روزانه

یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۸۹

یکی از دوستانی که قصد داشته است کتاب منطق را بخرد به جای آن که به غرفه پردیس دانش (راهرو 11 غرفه 23) برود به اشتباه به غرفه‌ی دیگری رفته است که با «شرکت نشر و پژوهش شیرازه کتاب» شباهت اسمی دارد. از آن‌ها سراغ کتاب را گرفته است و آن‌ها توضیحات عجیبی به او داده‌اند این که آن کتاب تمام شده و دیگر منتشر نخواهد شد. خوشبختانه بعداً او را دیدم و متوجه شدم که اشتباهی سراع غرفه‌ی دیگری است. استقبال از کتاب اتفاقا بد نبوده است اما این که به این زودی تمام شود انتظار زیادی است.
درست است که صنف ناشران و کسانی که در حوزه کتاب کار می‌کنند خوش‌نام هستند و توقعات زیادی از آنان می‌رود اما برخی از افراد فعال در این حوزه هیچ تفاوتی با اصناف کاملاً بازاری ندارند. جالب است که همین ناشر برای مطلبی که در معرفی کتاب در خبرگزاری آفتاب منتشر شده بود تکذیبیه فرستاده است! از نظر مدیر این نشر که به تازگی به انتشار کتاب‌های پان‌ترک‌ها روی آورده است گویا تکذیب کردن صرفاً‌ مجالی است برای ابراز وجود، چه خبر مورد نظر درست باشد چه غلط و چه آن خبر به آن‌ها ارتباط داشته باشد و چه نداشته باشد. واقعیت آن بود که آن خبر کاملاً درست بود و هیچ نکته کذبی در آن نبود، ضمن این که ربطی هم به آن ناشر نداشت.

نظرها (0)
پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت ۸۹

کتاب منطق از مجموعه قدم اول ب ه ترجمه من در نمایشگاه کتاب غرفه پردیس دانش عرضه شده است.
کتابهای شرکت نشر و پژوهش شیرازه کتاب کلا در غرفه پردیس دانش ارائه شده اشت. از میان این کتاب‌ها «جمهوری‌خواهی» و «درباره دموکراسی» را توصیه می‌کنم اگر قبلاً نخوانده‌اید و به مسائل سیاسی و دموکراسی علاقه‌مندید حتماً بگیرید.

نظرها (0)

معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
یکشنبه ۲۳ خرداد ۸۹

مراحل مختلف انتقادناپذیری

اگر افرادی را که انتقادپذیر هستند، ــ یعنی کسانی که به انتقادها و پرسش‌ها گوش می‌دهند و پاسخ درخور می‌دهند و در حقیقت بخشی را با تواضع می‌پذیرند و برای رد بخشی دیگر دلایلی می‌آورند، و از همه مهم‌تر پیش و پس از شنیدن انتقاد افراد روابط‌شان تغییر نمی‌کند ــ کنار بگذاریم. بقیه افرادی را که می‌توان انتقادناپذیر دانست، در مراتب مختلف می‌توان دسته‌بندی کرد. من سعی می‌کنم آنان را به چهار دسته تقسیم کنم چون تفکیک آن‌ها از هم ضروری است:

ادامه

از بهمن 87 که در ترم آخر مشکلاتی برای من در دانشگاه سیستان و بلوچستان به وجود آمد، دیگر سر و کاری با نشریات دانشجویی نداشته‌ام. پس از ضرب و شتم دانشجویان، قلع و قمع نشریات دانشجویی و تشکل‌های اصلاح‌طلب، اخیراً سه نشریه مستقل به نام‌های شفق، بامداد و گفتگو در آن دانشگاه مجوز انتشار گرفته‌اند و طبق معمول در زیر بار تهمت‌ها و فشارهای تشکل‌ها و نشریات وابسته مشغول به کارند. اخیراً بهنام براهویی که مدیرمسئولی نشریه گفتگو را بر عهده دارد از من خواست که یادداشتی به مناسبت دوم خرداد بنویسم. مطلب زیر را برایش فرستادم که گویا اخیراً در شماره سوم این نشریه منتشر شده است.

ادامه

محمد قوچانی در دومین شماره مجله مهرنامه سرمقاله‌ی جنجال‌برانگیری را با عنوان «چرا نباید لائیک بود؟» نوشت که باعث حیرت بسیاری از فعالان سیاسی و روشنفکران شد. برخی این گمانه را تقویت کردند که او گرچه از زندان بیرون آمده است، هم‌چنان تحت فشار بازجویان است تا چنین مقالاتی را علیه جنبش سبز منتشر کند. اما بررسی دیدگاه‌های پیشین او نشان می‌دهد که گرچه مقاله‌ی جدیدش دور از انتظار است اما خیلی هم با خط فکری جدید او فاصله ندارد. مراد ثقفی مدیرمسئول فصلنامه گفتگو در مقاله‌ای مفصل با عنوان «چگونه می‌توان سکولار نبود؟» به سرمقاله محمد قوچانی در مهرنامه پاسخ داده است که در سایت نوپای جمهوری‌خواهی منتشر شده است. مراد ثقفی در این یادداشت هم ارجاعات تاریخی وی را زیر سوآل برده است و هم به اظهارات غیرمؤدبانه‌ی وی نسبت به روشنفکران اعتراض کرده است.
***
مراد ثقفی
یکی از ویژگی‌های جریان سیاسی‌ای که در خرداد 84 زمام امور دولت را بدست گرفت، عدم اتکایش بود بر پشتوانه‌ای نظری. این کمبود از سویی به ناکارآمدی چشمگیر دولت‌ انجامیده و از سوی دیگر باعث شده که زور تنها شیوه مقابله این جریان باشد با مشکلات سیاسی‌اش. از این رو اینکه افرادی مانند محمد قوچانی که به لحاظ تاریخی با این جریان بیگانه‌اند در خدمتش قرار گیرند و تلاش کنند تا برایش اندک اندوخته‌ای نظری‌ فراهم آورند می‌تواند یک فایده داشته باشد: اینکه این جریان را قدمی از صحنه نبرد دائمی با مخالفان و منتقدانش دور کرده و به استفاده از استدلال عقلی به عنوان راهی برای مواجهه با مشکلاتش ترغیب کند. البته شرط موفقیت چنین پروژه‌ای آن است که قوچانی دست‌کم سعی‌اش را بکند تا برای این جریان گفتاری عقلانی یا پشتوانه‌ای نظری تبیین کند نه آنکه خود به سفسطه‌گویی‌های آنان دچار شود.

پل ریکور یکی از بزرگترین فلاسفه معاصر جهان بر این نظر بود که در مسیر تلاش برای فهم دیگری -که شرط لازم جایگزین کردن گفت‌و‌گو با خشونت است- گاه لازم می‌شود که خود را در جای طرف مقابلی که از تدقیق استدلال‌هایش در شکل عقلی عاجز است قرار دهیم و به بهترین نحو ممکن گفتاری معقول را برایش تبیین کنیم. آنگاه، و فقط آنگاه در مقام پاسخگویی برآئیم. به همین معناست که می‌گویم اینکه محمد قوچانی در سرمقاله مهرنامه‌اش در جای یک اصولگرا بنشیند و به نقد جنبش سبز و روشنفکران ایران بپردازد، در کنار ده‌ها عیب می‌تواند یک حسن هم داشته باشد و آن تنزل سطح خشونت در شیوه رویارویی اصولگرایان است از طریق تبیین گفتاری عقلانی برای آنها؛ عملی که افراد خود این جریان تا به امروز از انجام آن ناتوان بوده اند. ملت ایران تا به امروز بهای زیادی برای فراگرفتن همزیستی و آزادی پرداخته است که به عاریت دادن یک فرد دموکراسی‌خواه به جریان اصولگرا -‌حتی اگر این فرد یکی از امیدهای روزنامه‌نگاری آینده کشور بوده‌باشد- در مقایسه با آن هیچ است. اما همانطور که گفتم این فایده زمانی متصور است که قوچانی برای تبیین گفتاری عقلانی برای اصولگرایی جداً تلاش کند و نه آنکه خود به همان گفتار و روشی روی آورد که این جریان از بدو حضورش در صحنه سیاسی کشور آن را رواج داده‌‌است. همان گفتاری که امروز فریاد بسیاری از طرفداران پر و پا قرص خود این جمع را هم به آسمان بلند کرده‌است.

ادامه

عبدالکریم سروش

دقٌ الباب
(فلاح خلق و صلاح علما)

واعظ ما بوی حق نشنید، بشنو کاین سخن
در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم

چون صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست
وز رفیقان ره استمداد همت می‌کنم

به مشایخ و مراجع کرام درود می‌گویم و از آنان اذن ورود می‌طلبم.

سالروز قیامت صغرای خلق و نهضت کبرای سبز نزدیکتر می‌شود و انتظار مردم از روحانیان راستین بیشتر. زندانیان این جنبش و شهیدان این شورش پیامی برای شهسواران عرصه دین و دانش دارند:

می‌دانیم که شما اقطاب و ارکان دین خود از مظلومان مظالم جمهوری اسلامی هستید و از این که معاصی و مفاسد این حکومت جائر نام نیک شما و دامان پاک شریعت را آلوده کرده ظاهری دژم و باطنی نژند دارید و سینه پر آتش خود را به آب صبوری ساکن می‌کنید و «زبان بریده به کنجی نشسته» زیر لب لاحول می‌گویید و ربٌ یسٌر می‌خوانید و از نگاه‌ها و پرسش‌های سرزنش‌آلود مریدان و محارم می‌گریزید که چرا وعده عسل دادید و اکنون سرکه می‌فروشید و چون به خلوت می‌روید با خدا شکوه می‌کنید که خدایا مرجعیت و قطبیت دادی. صد شکر. اما چرا در این عصر و در این احوال؟ که نه مجال انتقاد هست نه نشاط اجتهاد. حتی در نوشتن رساله عملیه هم آزادی نیست و فتوا و فرمان حکومت مقدم است. نه حرمت و اعتباری برای فقه مانده، نه قداست و استقلالی برای حوزه. حجت‌ها آیت و آیت‌ها آلت قدرت گشته‌اند.

ادامه

mantegh.jpg

نویسندگان: شارون شاتیل - دان کرایان
طراح: بیل مِی‌بلین
مترجم: ابراهیم اسکافی
شرکت نشر و پژوهش شیرازه کتاب با همکاری پردیس دانش

کتاب تصویری منطق از مجموعه قدم اول شیرازه که مجوز آن اواخر سال گذشته صادر شده بود، در نمایشگاه کتاب در غرفه پردیس دانش (سالن ناشران عمومی - راهرو 11 غرفه 23) عرضه شده است. تا کنون بیش از 50 کتاب از مجموعه کتاب‌های تصویری قدم اول منتشر شده است.
در این کتاب اشاره‌ای به تحولات منطق از زمان ارسطو به بعد تا دوران معاصر شده است. علاوه بر ارسطو، در این کتاب به برخی از اندیشه‌های خروسیپوس، لایبنیتز، فرگه، کانتور، راسل، ویتگنشتاین، کارناپ، حلقه‌ی وین، هیلبرت، گودل اشاره شده است. زندگی و تلاش‌های آلن تورینگ در زمینه ابداع کامپیوتر در بخش‌های مختلفی بررسی شده است. بخش‌هایی از کتاب نیز به مسأله روش علمی، استقرا و استنتاح پرداخته و آرای هیوم، پوپر و کوآین در این خصوص بررسی شده است. به مباحثی از زبا‌ن‌شناسی به ویژه دیدگاه‌های چامسکی در زمینه آموختن زبان نیز در کتاب منطق اشاراتی شده است. موضوعات جالب توجهی در تاریخ منطق از جمله قاعده برهان خلف، پارادوکس راسل، پارادوکس دروغ‌گو، پارادوکس حرکت زنون، پارادوکس تسلسل و پارادوکس کلاغ معرفی شده است. توضیحاتی نسبتاً مفصل نیز در مورد منطق فازی داده شده است.

در معرفی پشت جلد این کتاب آمده است:

منطق ستون فقرات تمدن غربی است که دستگاه‌های فلسفی، منطقی و قانونی آن را در کنار هم حفظ کرده است. اما با وجود اذعان عمومی بر اهمیت آن، به خاطر استفادة زیاد از واژگان تخصصی و نمادهای ریاضی در آن، برای بسیاری از مردم همچنان راز سر به مهری باقی مانده است. این کتاب قدم اولی است برای گشودنِ این راز سر به مهر و آشنایی با مفاهیم اساسیِ آن. کتاب از پیشرفت‌‌های تاریخی منطق آغاز می‌شود و نمادها و قاعده‌های مربوط را توضیح داده و گشتی در مسائل فلسفی پیرامون آن می‌زند. تأثیر منطق بر روش علمی و علوم گوناگون از فیزیک گرفته تا روان‌شناسی نیز تشریح خواهد شد و نشان می‌دهد که کامپیوترها و فناوری دیجیتالی چیزی جز مصداق‌هایی از کاربرد منطق نیستند. مشکلات و محدودیت‌های دستگاه‌های منطقی نیز آشکار خواهند شد و با شمه‌ای از پیشرفت‌های اخیر در این حوزه نیز آشنا خواهید شد.
پی‌نوشت: کتاب‌های شیرازه از جمله مجموعه‌های قدم اول، تاریخ معاصر ایران، مفاهیم علوم اجتماعی؛ جامعه و سیاست، فلسفه و اقتصاد سیاسی، آسیای میانه و قفقاز در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در غرفه پردیس دانش عرضه شده است. سایت شیرازه نیز به تازگی راه‌اندازی شده و در حال ساخت ست، فعلاً در این سایت فهرست کامل مجموعه کتاب‌های شیرازه در دسترس است.
یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۸۹

و اما آپارتاید

هم‌بستگی خانم‌های فمینیست شایسته تحسین است. یکی‌شان که مورد نقد قرار بگیرد، هر چقدر هم که پرت و پلا گفته باشد چون زن است، بقیه به اسم این که حالا منظورش آن نبوده و روح مطلبش فلان است و می‌خواسته است فلان موضوع مهم را بگوید، ازش دفاع می‌کنند. خیلی از آن‌ها اصلاً وارد محل نزاع نمی‌شوند، از شایستگی‌های نویسنده می‌گویند و این که زن‌ها خیلی تحت ستم هستند. گویی چون زن‌ها مشکلات زیادی دارند، مجوز دارند که هر حرف غیرمنطقی‌ای را بزنند.
دفاعیه نسرین افضلی از شادی صدر من را یاد همان لطیفه‌ای انداخت که دانش‌آموزی در درس جغرافیا فقط یک کشور پاکستان را بلد بود توضیح بدهد از هر کشور دیگری ازش سوآل می‌کردند به گونه‌ای به پاکستان ربطش می‌داد و بعد می‌گفت «و اما پاکستان». نسرین افضلی بدون این که دلیلی در مورد یکسان بودن آپارتاید و تبعیض جنسی بیاورد، ناگهان درباره‌ی آپارتاید صحبت می‌کند و بعد هم حتماً انتظار دارد ما هر چه در مورد آپارتاید گفت به تبعیض جنسیتی تعمیم دهیم.
او فهرستی از تبعیض‌ها علیه زنان را می‌آورد که اغلب آنان هم به زنان متأهل مربوط می‌شود. از دو مورد تبعیض نفقه و سربازی علیه مردان به راحتی می‌گذرد: «این دو مورد هم توجیه‌کننده بسیاری دیگر از حقوقی است که به مردان داده شده است.» اما همین دو مورد در مقایسه با بسیاری از مواردی که در مورد مشکلات زنان گفته شده است، بیشتر تحقق پیدا می‌کند. اگر پذیرفته‌ایم که از نظام نامتناسب فعلی هر دو سو زیان می‌بینند، دیگر تشبیه کردن آن به آپارتاید نژادی بی‌معناست. اگر زنان در این نظام نابرابر کرامت انسانی‌شان در اغلب موارد نادیده گرفته می‌شود، مردان زیادی هم بر اساس همین مناسبات نابرابر مشکلات زیادی را باید تحمل کنند. در نظام آپارتاید همیشه یک طرف نفع می‌برند و یک طرف زیان می‌بیند. اما در تبعیض جنسیتی هر دو طرف به گونه‌ای زیان می‌بینند البته یک طرف بیشتر. در نظام آپارتاید منافع یک نژاد می‌تواند از منافع نژاد مقابل کاملاً جدا باشد، اما منافع دو جنس به آن صورت قابل تفکیک از هم نیستند. اگر تمام مردان در برابر تبعیض‌هایی که علیه زنان می‌شود باید همواره پاسخ‌گو باشند، تمام زنان هم در مواردی که اجحافی علیه مردان شده است، باید همواره پاسخ‌گو باشند. من هم می‌توانم پرسش‌هایی از نوع سوآلاتی که نسرین خطاب به مردان مطرح کرده است درباره زنان بنویسم. اما من قصد تهییج مخاطب را ندارم. مشکلات زنان و مردان مسائلی انتزاعی نیستند که نیاز به تئوری‌پردازی‌های عجیب و غریب داشته باشند، همه در اطراف خود این مسائل را می‌بینند و لمس می‌کنند. دانشجوی پسری که به دلیل اعزام به سربازی از رقابت با همکلاسی‌های دخترش بازمی‌ماند، مرد متأهلی که برای جدا شدن از همسری که دوستش ندارد باید تمام زندگی و ارث و میراثش را تقدیم کند، برایش فرقی نمی‌کند که شما از نظام مردسالار صحبت می‌کنید یا آپارتاید نژادی، او می‌بیند که نسبت به جنس مخالفش در وضعیت بدتری قرار دارد.
جدا کردن زنان از مردان و گناه‌کار جلوه دادن کلیه مردان بر مبنای هر تئوری‌ای که باشد اشتباه است. ظالم و مظلوم نشان دادن وضعیت دو جنس و نادیده گرفتن مشکلات جنس مقابل نمی‌تواند مشکلی را حل کند. اگر به راحتی می‌توانیم از مشکلات زنان صحبت کنیم، بد نیست به مشکلات مردان هم بپردازیم و با گفتن این که مشکلات آنان «توجیه» دارد، صورت مسأله عوض نمی‌شود.

در برخی رسانه‌های ایرانی نگاه به زنان و مسائل آنان نگاهی حمایتی و ترحم‌آمیز است. اگر یادداشتی از سوی زنان برای انتشار در سایت‌های اصلاح‌طلب و نوگرا نوشته شود شانس بیشتری برای انتشار دارد تا این که امضای یک مرد پای آن باشد. توجیه این پدیده هم این است که باید به زنان میدان و فرصت داد تا حرف‌ها و مشکلات‌شان را بیشتر بیان کنند. این سیاست محاسن زیادی دارد و موجب تشویق بیشتر زنان می‌شود، اما معایبی هم دارد و آن این که زنان نویسنده و فعال اجتماعی کم‌تر در معرض نقد جدی قرار می‌گیرند. اگر مردی یادداشتی برای یک سایت بنویسد، در مقایسه با زنان، بیشتر محتمل است در معرض نقد قرار بگیرد تا مقاله‌اش را بازنگری کند یا این که اساساً مقاله‌اش را پس بگیرد. به این واقعیت زمانی پی بردم که با یک نوشته‌ی مغشوش در سایت محبوب خودم مواجه شدم و با سردبیر سایت تماس گرفتم و گفتم چرا چنین متن نامفهومی را منتشر کرده‌اید، پاسخی که گرفتم این بود که درست است که نوشته ایرادات زیادی دارد اما ما باید به زنان فرصت بدهیم تا مطرح شوند. مشکل این سیاست این است که زنان تحلیل‌گر کم‌تر مورد نقد جدی قرار می‌گیرند و در نهایت به جایی می‌رسد که برخی از آنان اساساً لزومی نمی‌بینند که به منطق پای‌بند باشند، نوشته‌های‌شان یا کاملاً احساساتی است یا پر از گزاره‌های متناقض.

ادامه

سخن

شرم‌تان باد ای خداوندان قدرت، بس کنید!
بس کنید از این همه ظلم و قساوت بس کنید!
ای نگهبانان آزادی!
نگهداران صلح!
ای جهان را لطف‌تان تا قعر دوزخ رهنمون،.
سرب داغ است این که می‌بارید بر دل‌های مردم،
سرب داغ!
موج خون است این، که می‌رانید بر آن کشتی خودکامگی را موج خون!
گرنه کورید و نه کر،
گر مسلسل‌های‌تان یک لحظه ساکت می‌شوند،
بشنوید و بنگرید:
بشنوید این وای مادرهای جان آزرده است،
کاندرین شب‌های وحشت، سوگواری می‌کنند!
بشنوید این بانگ فرزندان مادرمرده است؛
کز ستم‌های شما هر گوشه زاری می‌کنند.
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران‌تان
روز و شب با خون مردم ،آبیاری می‌کنند.
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر،
بیدادتان را، بردباری می‌کنند!
دست‌ها از دست‌تان ای سنگ چشمان! بر خداست!
گرچه می‌دانم
آنچه بیداری ندارد،
خواب مرگ بی‌گناهان است و وجدان شماست!
با تمام اشکهایم ،باز،- نومیدانه- خواهش می‌کنم:
بس کنید!
بس کنید!
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه‌های نازک نورس کنید!
بس کنید.


فریدون مشیری


جستجو


پیوندها

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر است : Creative Commons License