این یادداشت را چند روز پیش برای نشریه آبگینه که با موضوع مسائل زنان از طرف انجمن اسلامی دانشکده ادبیات منتشر می شود, نوشتم. هنوز شمااره جدید این نشریه منتشر نشده است, احتمالاً در پنجره هم این مطلب را منتشر می کنم.
پ.ن: این یادداشت در پنجره شماره پانزدهم منتشر شد و در پنجره شماره شانزدهم پاسخی به آن ونیز پاسخی به آن پاسخ نیز منتشر شد.
***
در حکومتهای مذهبی معمولاً زمانی که صحبت از قانون میشود، میان قانون و شرع آمیختگی شدیدی وجود دارد. البته وجود قانون و نهادهای قانونگذاری خود نشاندهندهی تمایزی است که میان برداشتهای دینی و قانون به وجود آمده است. میان آنچه که جرم نامیده میشود و آنچه گناه یا حرام خوانده میشود گرچه پیوستگی زیادی وجود دارد اما اینهمانی وجود ندارد و این دو با هم تفاوت دارند. گاهی ممکن است عملی مجرمانه تلقی شود اما در دین رسمی سندی برای گناه شمرده شدن آن پیدا نشود (مگر آن که بپذیریم تخطی از قانون در حکومت اسلامی گناه است) مثلاً ممکن است برای مسلمانی یقین حاصل شود که شخصی گناهی کبیره مرتکب شده و باید مجازات شود و خودش حکم را اجرا کندٰ؛ در این گونه موارد شاید از دید برخی مؤمنان این عمل گناه محسوب نشود، اما به خاطر برهم زدن امنیت و تجاوز به حقوق دیگران از نظر قانون مجرم تلقی شده و مجازات میشود. برعکس اعمالی هستند که گناه محسوب میشوند اما جرم تلقی نمیشوند. برای نمونه اگر فرایض دینی را انجام ندهید قاعدتاً از دیدگاه مذهبی مرتکب گناه شدهاید اما از نظر قانون مجرم نیستید.
برای بررسی موضوع حجاب در جامعه بد نیست از همین دیدگاه آن را با تراشیدن صورت مردان مقایسه کنیم. که حجاب واجبی دینی محسوب میشود و تراشیدن صورت هم از نظر بسیاری از علما حرام است. حجاب در ایران حتا با گذشت یک سال از انقلاب اسلامی به قانون تبدیل نشد، زیرا بسیاری از خانمهایی که در راهپیماییهای انقلاب شرکت کرده بودند خود بیحجاب بودند و آیتالله طالقانی به کسانی که به خانمها به خاطر بیحجابی فشار میآوردند در نماز جمعه تهران هشدار میداد که دست از این کارها بردارند و انقلاب را بدنام نکنند. در آن زمان از نظر برخی روحانیان نواندیش و روشنفکران مذهبی حق پوشش به عنوان بخشی از حقوق بشر بدیهی تلقی میشد. اما به تدریج پس از درگذشت ایشان ابتدا در ادارات و سپس در سطح جامعه حجاب به صورت اجباری درآمد و به قانون تبدیل شد.
از سوی دیگر تراشیدن ریش نیز یکی از تابوهای جمهوری اسلامی بود البته اعضای دولت موقت نه تنها صورتشان را میتراشیدند بلکه از بستن کراوات نیز ابایی نداشتند. با روی کار آمدن بنیصدر و سخنرانیهایی که علیه کراوات و غربزدگی کرد، کراوات از میان رفت، پس از فرار او و منزوی شدن دولت موقت و نیروهای ملی مذهبی، به تدریج گذاشتن محاسن جزو واجبات به حساب آمد و ناگفته هر کسی که دارای شغلی رسمی بود موظف بود محاسن خود را حفظ کند. حتا این موضوع را در ظاهر بازیکنان تیمهای ورزشی آن زمان میتوان دید. با خاتمهی جنگ به تدریج گذاشتن ریش از فهرست ارزشهای انقلابی خارج شد اما هنوز هم مقامات بلندپایه حتا در ردههای درجه سه هم محاسن را نگه میدارند. اما یک عضو هیأت علمی یا کارمند ساده دیگر لازم نیست محاسن انبوهی داشته باشد.
شاید یکی از دلایل این که حجاب به تدریج به قانون تبدیل شد اما ممنوعیت تراشیدن صورت مردان جرم تلقی نشد، حضور کمرنگ زنان در عرصههای قانونگذاری بود. از نظر اجتماعی نمیتوان تفاوت چندانی میان حجاب زنان و تراشیدن صورت مردان قائل شد. همانطور که موی زنان ممکن است باعث جذابیت آنان در جامعه شود، تراشیدن صورت مردان نیز همین خاصیت را دارد. متأسفانه وقتی سخن از قانون میشود بلافاصله به بحثهای مذهبی وارد میشوند که آیا فلان موضوع از نظر مذهبی حرام است یا نه. حال آنکه بسیاری از موارد وجود دارد که از نظر مذهبی حرام است اما جرم محسوب نمیشود.
اگر عدهای به اجباری بودن حجاب اعتراض دارند بدین معنا نیست که آنان مستندات مذهبی حجاب را رد میکند یا اصلاً میخواهند وارد بحث مذهبی شوند، بلکه اصولاً هر گونه اجبار اجتماعی را که بخشی از حقوق اولیه آنان را نادیده میگیرد، مغایر با کرامت انسانی میدادند و جالب این است که برخی از کسانی که با حجاب اجباری مخالفند خود باحجاب هستند.
خودمان زمانی حکومت طالبان را مسخره میکردیم بدین خاطر که سختگیریها مذهبی شدیدی را اعمال میکرد و نه تنها زنان مجبور بودند برقع بپوشند بلکه مردان هم باید ریششان بیشتر از یک مشت میشد. حال که بنا نیست مطابق قانون به سرو صورت مردان و تراشیدن صورتشان کاری داشته باشیم، بهتر نیست که دست از سر زنان هم برداریم؟ با این کار هم بهانه را از دست کسانی که معتقدند در ایران حقوق بشر پایمال میشود میگیریم و هم شباهتمان را با حکومت طالبان از بین میبریم. پس از سقوط طالبان ایران تنها کشوری است که در آن حجاب اجباری است (در برخی کشورهای اسلامی تنها در شهرها و اماکن مذهبی حجاب الزامی است) میتوان اعتقاد داشت که حجاب از واجبات اسلام است و در عین حال با توجه به ارزشی که دین برای انسانها قائل است حجاب را امری اختیاری دانست. همان طور که میدانیم از دیدگاه اسلام نماز و روزه جزو واحبات است، اما گمان نمیکنم که کسی قبول داشته باشد که دولت وظیفه دارد که به مردم فشار بیاورد تا نماز بخوانند.
نوشتههای مربوط:
- طرح امنیت اجتماعی در مجلهی همشهری جوان
- مردسالاری یا زنسالاری
- استقلال زنان و لایحهی چندزنی
- عدالت ملوکانه
- زنان و توسعه
- همجنسگرایی دینی
- بحث داغ بکارت و ازدواج در فرانسه
- جنگ علیه زنان
- دانشگاه از آن ماست
- سرکوب شادی و امید
- دربارهی شریعتی
- بدترین دشمن خودمان
- پارادوکس فتنه
- پایان سکولاریسم؟
- چامسکی، یهودی یا یهودستیز؟
- زنان مسلمان در غرب قربانی میشوند
- تحکیم وحدت و بومرنگ سرکوب
- از چاله به چاه
- شریعتی و دموکراسی
- بیانیه نشریات دانشجویی دانشگاه سیستان و بلوچستان در محکومیت توقیف نشریه «قلم انجمن»
- حقوق زن ایرانی
- با شریعتی چه باید کرد؟
- فراتر از بحث مجازات اعدام
- حقّ مردن
- خلاصهی مقالهی فوکویاما در مورد زنان و نقدهای وارد شده
- پدر همه چیز را میداند
- مردان هم از جنگ متنفرند
- مواضع خطرناک
- زنان و تکامل سیاست جهانی
- دولتها جنگ را به وجود میآورند
- آیا اسکیموها همسرانشان را در اختیار دیگران میگذارند؟
- سید قطب
- فیلتر شدن یا نشدن، مسأله این است
- جنگِ حجاب
- همجنسگرایی غیراخلاقی نیست
- دزدی معترضانه
- بیانیه تشکل ها و فعالان دانشجویی زاهدان
- کتاب مقدس
- تاریخ در پایان تاریخ
- دانشگاه قربانی سیاست
- پاسخ به یک مسیحی
- دیوارها و جهان

پیامها (1)
علي | جمعه 12 مهر 87 ساعت 19:53 | IP: 217.218.52.101
مطلب جالبي بود.
انتظار اينست كه نظام به قانو ن اساسي وبندهاي دربند كشيده آن اقدام نمايد و به ريش و گيس مردان و زنان گير ندهد.
با اين مردم در بند تورم بيشتر احترام بگذاريم