روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
دوشنبه ۲۱ خرداد ۸۶

همه مدعيان آمده بودند!


سیدجواد علوی مقدم متولد سال 66 است. در سن 6 سالگی بازی شطرنج را شروع کرد و از 7 سالگی شطرنج را به صورت حرفه‌ای آغاز کرد. مشوق اصلی وی مادرش بود که مسؤول شطرنج بانوان کشور بود. در سال 74 قهرمان کشور در رده‌ی نوجوانان شد و این مقام را در سال‌های سال 75 و 76 و 80 نیز حفظ کرد. سال 76 در فرانسه قهرمان نوجوانان جهان شد. سه مدال نقره‌ی آسیایی و 2 مدال برنز در رده‌ی دانش‌آموزان جهان کسب کرده است. یک مدال از مسابقات المپیاد جهانی شطرنج که در سال 82 در ترکیه برگزار شد دریافت کرد و دو بار مقام اول مسابقات ابوظبی شد. یک سال در مسابقات گرجستان اول شد. و سرانجام مقام دوم دانشجویان جهان را که امسال در نیجریه برگزار شد، کسب کرد. وی به همراه تیم دانشگاه علم و صنعت ایران برای شرکت در پانزدهمین دور مسابقات شطرنج دانشجویان به زاهدان آمد. در این مسابقات اگرچه نتیجه‌ی تیمی نگرفتند اما وی مدال قهرمانِ قهرمانان این دور از مسابقات را از آن خود کرد. یک روز پس از پایان مسابقات در هتل محل اقامتش گفتگوی کوتاهی درباره‌ی وضعیت شطرنج کشور و کیفیت این دور از مسابقات انجام دادیم.
***

‌ وضعیت شطرنج کشور را در مقایسه با گذشته چطور ارزیابی می‌کنید؟
- شطرنج ایران نسبت به گذشته پیشرفت کرده است. نسبت به سال‌های گذشته سطح عمومی شطرنج بالا رفته است. ولی ما استعدادهای نخبه در کشور خیلی کم داریم. نمی‌بینیم که دیگر بازیکن خیلی نخبه‌ای وارد شطرنج بشود. بخصوص در رده‌های سنی پایین‌تر ما این موضوع را نمی‌بینیم. در سال 77 در مسابقات رشت مقام اول را به دست آوردیم اما در مسابقاتی که اخیراْ برگزار شد تیم ایران هیچ مقامی نتوانست بیاورد و تیم هند آمد مدال‌ها را واقعاً درو کرد. ما واقعاً پس‌رفت کردیم و هندی‌ها گوی سبقت را از ما در سطح آسیا ربودند. ولی سطح عمومی شطرنج به خاطر وجود کامپیوتر و تکنولوژی بالاتر رفته است.
 موانع رشد شطرنج کشور را در چه مسائلی می‌بینید؟
- یکی از دلایلش ضعف مربیان است، مربیان ما آن جور که باید و شاید به‌روز نیستند. آن‌ها باید این حس را در خودشان به وجود بیاورند که به روز شدن یک افتخار است، عار نیست. بد نیست مطالب را از اینترنت بگیرند. کاری که اکثر مربیان خارجی می‌کنند.
مسؤولان هم باید به شطرنج توجه بیشتری بکنند. سرمایه‌گذاری بیشتری روی نخبه‌ها بکنند. شاید یکی از دلایلی که شطرنج ما با روسیه تفاوت دارد این است که آن‌ها از پایه بیشتر سرمایه‌گذاری می‌کنند. در روسیه شطرنج یکی از واحدهای درسی‌شان در دبیرستان هست و آن‌ها در مدرسه کم‌کم علاقه‌مند می‌شوند. به همین خاطر شاید ما نباید خودمان را با آن‌ها مقایسه بکنیم، چون آن‌ها اصلاً پایه‌ای کار می‌کنند و یک سرو گردن از ما بالاتر هستند. یکی از دلایل عدم رشد شطرنج در ایران همین است.
 علت پیشرفت شطرنج در یک کشور چه چیزهایی است، ظهور نخبه‌هاست یا این که عملکرد فدراسیون‌ها و حمایت آن‌ها باعث پیشرفت می‌شود؟
هردوی این‌ها هست. اگر بخواهیم به سطح اول برسیم باید استعدادها را داشته باشیم و بعد این استعدادها را پرورش بدهیم. البته می‌شود بدون استعداد خیلی خارق‌العاده هم به سطح قابل قبولی در جهان برسیم، البته به سطح بالا نمی‌شود رسید. برای رسیدن به 20 یا 30 تای اول باید یک سری نوابغ باشند که استعداد خیلی بالایی داشته باشند و حمایت هم بشوند. ولی اگر استعداد خیلی بالا هم نباشد با پشتکار می‌توانند به سطح 100 تیم برسند.
مثلاً ما استعدادهایی داشتیم مثل محمد حداد که در همین سیستان و بلوچستان هست که واقعاً یکی از اعجوبه‌های شطرنج بود و اگر اشتباه نکنم در سال 77 در رشت در مسابقات آسیایی اول شد. به هر حال ایشان هم مثل من یک مدتی دلسرد شد و شطرنج را کاملاً کنار گذاشت. آقای حداد با محمدیف مساوی کرد که الآن ایشان نفر پنجم یا ششم دنیاست و محمد حداد هم می‌توانست در آن حد باشد. دوبار با او مساوی کرد، نشان می‌دهد که حداد چیزی از او کم نداشت.
 بنابراین کشف و تربیت استعدادها عامل حیاتی در پیشرفت شطرنج کشور است.
- بله، صد در صد. متأسفانه مسؤولان فدراسیون قبلی به این موضوع اصلاً توجهی نمی‌کردند و با عَلَم کردن یکی دو تا بازیکن بقیه را کنار می‌زدند و سعی داشتند اشتباهات خودشان را پشت سر آن بازیکن‌ها مخفی کنند. اگر یک موفقیت نسبی آن بازیکن یا بازیکنان به دست می‌آوردند سعی می‌کردند پشت آن قایم بشوند و بگویند که ما آن موفقیت را به دست آوردیم. ولی به چه قیمتی؟ به قیمت این که مثلاً حداد و امثال آن کنار بروند. این روش غلط است. اگر ما همان بازیکنان قدیمی را حفظ می‌کردیم الآن یک تیم قدرتمند داشتیم که شاید می‌توانستیم جزو ده تا تیم برتر دنیا باشیم. ولی الآن در المپیادها چهلم و پنجاهم می‌شویم.
 رسانه‌ها تا چه اندازه در پیشرفت شطرنج می‌توانند مؤثر باشند؟
قطعاً رسانه‌ها مؤثرند. در هر زمینه‌ای تبلیغات خیلی مؤثر است. خصوصاً در این رشته‌ی ورزشی که هنوز آن طور که باید و شاید در ایران جا نیفتاده است. مشکلات دیگری هم است در ایران خیلی سال نیست که شطرنج آزاد شده است و ما نسبت به خیلی کشورها عقبیم و در واقع بازیکنان شطرنج بعد از انقلاب زیر 20 سال هستند.
رسانه‌ها باید شطرنج را در بین عموم مردم جا بیندازند اگر جا بیفتد کم‌کم خانواده‌ها علاقه‌مند می‌شوند و خود به خود استعدادها شکوفا می‌شود. وقتی خانواده‌ها به شطرنج اهمیت بدهند و پی‌گیر بشوند از صد خانواده بالاخره یک استعداد بیرون می‌آید که بشود روی آن کار و سرمایه‌گذاری کرد تا به مدارج بالا برسد.
 این که تلویزیون به اخبار شطرنج نمی‌پردازد مشکلی را برای شطرنج به وجود نمی‌آورد؟
تلویزیون متأسفانه اخبار شطرنج را چندان منعکس نمی‌کند. حالا یا ایراد از روابط عمومی است یا فدارسیون یا جای دیگر، بالاخره یک نفر این وسط مقصر است که این خبرها به مردم نمی‌رسد و این لطمه‌ی بزرگی به شطرنج است. اسپانسرهایی که می‌توانند از تیم‌ها حمایت بکنند، به دلیل این که اسم‌شان را در تلویزیون نمی‌گویند، نمی‌آیند. اسپانسر هدفش از سرمایه‌گذاری این است که اسمش گفته بشود و برد تبلیغاتی داشته باشد. خیلی از این اسپانسرها در ورزش‌های دیگر در برنامه‌های مختلف صدا وسیما شرکت دارند مثلاً در برنامه توپ و تور. اگر در شطرنج هم یک برنامه‌ای بیاید البته لازم نیست به وسعت ورزش‌های دیگر، ولی درباره‌ی تیم‌ها بحث بکند و اسم تیم‌ها را بگوید، خود به خود تیم‌ها علاقه‌مند می‌شوند و سران باشگاه‌ها می‌آیند و سرمایه‌گذاری می‌کنند و تیم باشگاهی می‌رود بالا. این یکی از راه‌های پیشرفت شطرنج است.
 شطرنج دانشجویی چه جایگاهی در میان شطرنج قهرمانی کشور دارد؟
شطرنج دانشجویی به نظر من یکی از بخش‌های مورد احترام شطرنج است. زیرا شطرنج رشته‌ای است که اکثر افراد در آن تحصیل‌کرده‌اند و نسبت به رشته‌های دیگر از نظر فرهنگی و سطح سواد یک سر و گردن بالاتر هستند و این بالاخره یک افتخار است و این که در شطرنج دانشجویان کشور این همه شطرنج‌باز خوب است خیلی خوب است، در خیلی از کشورها و در خیلی رشته‌ها این طور نیست. به این موضوع باید توجه کنند و سعی بکنند یک هماهنگی بین شطرنج دانشگاهی و شطرنج کشور به وجود بیاورند. شطرنج دانشجویی خودش می‌تواند بازیکن به تیم ملی بفرستند. اما شاید هنوز آن قدر جا نیفتاده است که به شطرنج دانشجویی اهمیت بدهند.
 سطح این‌دوره از مسابقات چطور بود؟
سطح این مسابقات به نظر من خیلی بالا بود و این البته فقط نظر من نیست، نظر همه است. شما می‌توانید از نظر ریتینگ بازیکنان را با دوره‌های قبل مقایسه کنید یا بالاترین ریتینگ جدول را با دوره‌های قبلی مقایسه بکنید می‌بینید که بالاتر است. اما از نظر کمی هم به دلیل این که مسابقات در زاهدان بود و به اکثر شهرها خیلی دور است، شاید باعث شد بعضی تیم‌ها نیایند. مثلاً تبریز، گیلان و مازندران هم که هر سال عضو ثابت بودند احتمالاً به دلیل دوری راه نیامدند. اما نمی‌شود گفت که به نظر کمّی مشکل داشتیم، به هر حال همه‌ی تیم‌های مدعی آمده بودند و تیم دیگری نیست که مدعی شود که اگر می‌آمد اول تا سوم می‌شد. اکثر تیم‌های مهم آمدند و همه‌ی بازیکنان مدعی هم آمدند.
سطح میزبانی هم به نظر من عالی بود من خودم مسابقات کشوری زیاد شرکت کردم. هیچ جا این طور نبوده است. کیفیت غذا و هتل و ایاب و ذهاب خیلی عالی بود و واقعاً هیچ گونه مشکلی در مسابقات من ندیدم. از مسؤولان تشکر می‌کنم و امیدواریم باز هم مسابقات در اینجا برگزار شود.
 شما بالاخره تصمیم دارید رشته‌ی تحصیلی‌تان را ادامه بدهید یا به شطرنج قهرمانی بپردازید؟
والله این سوالی است که از وقتی که دانشجو شدم ذهنم را مشغول کرده است، الآن هم که با شما صحبت می‌کنم هنوز نمی‌دانم کدام بهتر است. فعلا در نظر دارم هر دو را ادامه بدهم، البته مشکل است. اما کاری است که بسیاری از استادان بزرگ شطرنج انجام داده‌اند مثل دکتر باتینیک، دکتر آلخین، دکتر لاسکر و از این دکترها ما در شطرنج کم نداریم که هم دکتر بودند و هم استادبزرگ شطرنج و به سطح قرمانی جهان رسیدند. سعی می‌کنم در شطرنج ودرس آن‌ها را الگو قرار بدهم.
 شما مدتی شطرنج را کنار گذاشته بودید و دوباره ادامه دادید. علتش چی بود؟
من شطرنج را 6 سال کنار گذاشته بودم و بعد اولین مسابقه‌ام قهرمانی استان تهران در اوایل مردادماه بود. یکی از دلایلش هم درس خواندن و کنکور بود. دلیل عمده‌ی دیگرش این بود که با فدراسیون مشکل داشتم. فدارسیون اشکالاتی داشت، آقای کامبوزیا رییسش بودند و خیلی ضعیف کار کردند. عملکردشان واقعاً افتضاح بود. استعداهای زیادی را ایشان از بین بردند. با این که قدرتمند بودند و پول زیادی به فدراسیون می‌آوردند. نفوذ زیادی داشتند و معاون بودند و امور ساختمان‌ساری فدراسیون بر عهده‌ی ایشان بود. اما آن طور که باید و شاید هزینه‌ها را درست مصرف نمی‌کردند. می‌توانم بگویم که اطرافیان‌شان ایشان را از بین بردند. به طوری که ایشان نتوانستند 4 سال را دوام بیاورند و اواخر دوره استعفا کردند و اطرافیان دورش را خالی کردند و همان‌ها سریع به رییس فدارسیون بعدی چسبیدند. این دغل دوستان که می‌بینی مگسانند بر گرد شیرینی.
 شطرنج چه تأثیری در زندگی افراد می‌تواند بگذارد؟
اگر بخواهم از دید یک شطرنج‌باز حرفه‌ای جواب بدهم باید بگویم مثل هر چیز دیگر آثار مثبت و منفی دارد. آثار مثبتش این است که اولاً یک ورزش است، ورزش فکری، ذهن را درگیر می‌کند و بخصوص برای ما که رشته‌ی فنی هستیم خیلی مفید است. خصوصیت دیگرش این است که جایی به هر حال هست که وقت را می‌شود به طرز مفیدی صرف کرد و ضررش هم این است که خیلی وقت‌گیر است و اگر برنامه‌ریزی غلط باشد، صد درصد لطمه می‌زند. ما کسی را داشتیم که دانشجوی سال پنجم پزشکی بود و به خاطر شطرنج درسش را ول کرد و از دانشگاه اخراج شد و در شطرنج هم به جایی نرسید. این روش اشتباه است و ما از این نمونه‌ها زیاد داشتیم.
 چه توصیه‌ای برای علاقمندان به ورزش شطرنج دارید؟
اول از همه باید سعی کنند یک مربی خوب پیدا بکنند. مربی خیلی مهم هست حتی اگر خیلی هم قوی نباشد. به هر حال هر مربی‌ای حرف‌هایی دارد که می‌تواند آموزش بدهد. اگر مربی نتوانستند پیدا بکنند این خلأ را باید با پشتکار خودشان پر بکنند. مسابقات زیاد شرکت کنند بازی‌های تمرینی زیاد انجام بدهند. سعی بکنند از برنامه‌های کامپیوتری استفاده بکنند. کامپیوتر در شطرنج مدرن امروز خیلی تأثیرگذار است. کسی که با کامپیوتر خوب کار کرده باشد و واریانت‌ها را دیده باشد، خیلی می‌تواند پیشرفت کند. کتاب‌ها را هم باید بخوانند. کتاب‌های اصولی که قهرمان‌های جهان مثل کارپف و گاسپارف نوشته‌اند خیلی مهم است. شطرنج رشته‌ای است که هر چقدر تلاشی بکنی، کم کردی و جا برای تمرین زیاد دارد. هر کاری هم بکنی هدر نمی‌رود بالاخره آن چیزی که قبلاً جایی دیدی ممکن است یک جایی به درد بخورد.

 از این که وقت‌تان را در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزارم.
من هم تشکر می‌کنم و برای همه‌ی دست‌اندرکاران نشریه پنجره آرزوی سلامتی می‌کنم.


روز دانشجو به فروش می‌رسد<<|| صفحه اصلی ||>>دانشگاه قربانی سیاست


سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License