روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
پنجشنبه ۱۴ تیر ۸۶

برای شادی روح السا جمیعاً صلوات

یادداشت فرید کرمی را در مورد السا نوشته بود به دلیل طولانی بودن نتوانستیم در پنجره شماره 16 به طور کامل منتشر کنیم، مجبور شدیم بخش‌هایی از آن را حذف کنیم. قول داده بودیم که متن کامل را در سایت بگذاریم. با پوزش از این که این کار دیر شد.
یادداشت دیگری نیز که انتقاد از انجمن علمی روان‌شناسی بود به دست ما رسید، اما متأسفانه کمی دیر و نتوانستیم آن را منتشر کنیم، شاید در شماره‌های بعد. یادداشت زیر متن کامل انتقاد آقای کرمی نسبت به الساست.

***
هفته پیش، در شماره‌ی پیشین همین نشریه، در خلال خواندن ستون «پیام‌های 20 کلمه ای شما» پیامی از طرف یک دوست عزیز با نام مستعار «بنده‌ی خدا» نظرم را به خود جلب کرد. «برای شادی روح السا جمیعاً صلوات». آری، این بود آن پیام . این جمله ابتدا مرا به خنده و پس از چند لحظه به تأمل بسیار واداشت تا این که پس از ساعت‌ها اندیشه و بررسی حکایت دیروز و امروز انجمن علمی گروه زبان انگلیسی، متقاعد شدم که این دوست‌مان چندان هم بی‌ربط نگفته است.

دقیقاً‌ به خاطر دارم که تقریباً اواسط اردیبهشت سال 85 بود که یکی از اعضای ائتلافی با نام «تکامل» که برای انتخابات انجمن علمی گروه زبان انگلیسی کاندیدا شده بودند، هنگام تبلیغات انتخاباتی خود و در پاسخ به سؤال یکی از دانشجویان محترم مبنی بر توضیح خواستن در مورد عدم فعالیت علمی درخور شأن گروه زبان در انجمن علمی این گروه اظهار داشتند که شورای مدیریت پیشین مشکلات زیادی در اجرای برنامه‌های مورد نظر خود داشتند و از مهم‌ترین این مشکلات عدم همکاری و هماهنگی و گاهاً سنگ‌اندازی چند نفر از اعضای السا و شاید برخی از دانشجویانی بوده که با دیگر اعضای انجمن دارای نقطه‌نظری واحد نبوده‌اند. (لازم به ذکر است که کاندیدای مورد نظر خود نیز یکی از اعضای وقت انجمن علمی بود). این جناب کاندیدا که اتفاقاً به ایشان، به عنوان یک شخصی حقیقی، ارادت خاصی دارم قول مساعد دادند که با پیروزی ائتلاف آنها در انتخابات و به دست گرفتن زمام امور السا وضعیت را به مراتب بهبود خواهند بخشید، خلاقیت و نوآوری در فعالیت‌ها و روند کاری انجمن ایجاد خواهد کرد، انگیزه را در دانشجویان برای هم‌کاری با السا بالا خواهد برد و خلاصه وعده و وعیدهای بسیار دادند که چنین خواهند کرد و چنان. دیگر همکاران ایشان در ائتلاف فوق‌الذکر نیز متفق‌القول صحبت‌های دوست خود را تمام و کمال تأیید نمودند.
باری؛ چهار نفر از اعضای این ائتلاف از جریان انتخابات سربلند بیرون آمدند و منتخب پنجم نیز، که یکی از اعضای ائتلافی دیگر بود، استعفای خود را، بدون هیچ سروصدایی، در همان ابتدای کار اعلام نمود تا سکان هدایت انجمن را کاملاً‌ در اختیار آنها بگذارد. به احتمال بسیار زیاد یکی از اهداف این عضو مستعفی نیز این بود تا با تنها گذاشتن این چهار هم‌تیمی آنها را در به تحقق رساندن وعده‌هایشان یاری نماید. به هر حال دوره‌ی زمانی فعالیت شورای مدیریت جدید نیز فرارسید و آنان نیز کار خود را آغاز نمودند. اما هر چه بیشتر پیش رفتیم و هر چه بیشتر منتظر ماندیم،‌ کمتر شاهد تحقق شعارهای تبلیغاتی ایشان بودیم. نه خبری از نوآوری و خلاقیت در روند کاری انجمن شد؛‌ البته به جز یکی دو مورد بسیار نادر مانند جلسه‌ی نقد ترجمه‌ای که در سال 85 برگزار شد و دیگر تا پایان سال ادامه نیافت، و نه خبری از افزایش انگیزه و روح همکاری در میان دانشجویان زبان شد و سر آخر نیز با به راه انداختن درگیری و جاروجنجال بر سر اردوی علمی گروه زبان و جبهه‌گیری خصمانه دبیر انجمن علیه دیگر اعضا، که دلیل این موضع‌گیری شدید آنها نسبت به یکدیگر هنوز هم بر همگان پوشیده است، ثابت کردند که آنها بر خلاف ادعای خود، فرق چندانی با شوراهای مدیریتی قبل از آن ندارند و شاید شوراهای مدیریتی قبل این برتری را نسبت به آنان داشته باشند که آنها حداقل جاروجنجال و درگیری به راه نینداختند. به هر حال بحث و جدل و کشمکش این دوستان به اصطلاح هم‌فکر و هم‌تیمی و هم‌چنین برخی دیگر از دانشجویان آن چنان بالا گرفت که هیچ اردویی با عنوان «علمی» نصیب دانشجویان گروه زبان، که مدت‌های مدیدی بود انتظار چنین رویدادی را می‌کشیدند، نشد و در نهایت تنها تعدادی از دانشجویان پسر گروه زبان به عنوان «اردوی فرهنگی» به تهران و نمایشگاه بین‌المللی کتاب اعزام شدند. آن هم چه اردویی!
اما ناکارآمدی اعضای وقت انجمن علمی گروه زبان به این جا ختم نمی‌شود و حتی شورای مدیریت جدید السا (سال 86) نیز از گزند آنها در امان نماند. شورایی که همین چندی پیش طی انتخاباتی نه چند پراصطکاک پا به انجمن علمی نهاد. آری، شورای مدیریت اسبق در اواخر دوره‌ی زمانی فعالیت خود طی یک عملیات سوق‌الجیشی و بدون این که هیچ کسی خبردار شود اساس‌نامه‌ی انجمن علمی را به دلایلی کاملاً نامعلوم و مبهم تغییر می‌دهد و به گفته‌ی خود آن را به وزارت علوم نیز می‌فرستد تا مورد بررسی بزرگان وزارت‌خانه‌ای قرار گیرد. عجب؟! البته به وجود آوردن این تغییر یا تغییرات در اساس‌نامه خود جای بحث فراوان دارد که در این مبحث نمی‌گنجد،‌ و باید گفت که مهم‌ترین و شاید به و قولی تنها تغییر بوجود آمده در اساس‌نامه، تغییر در نحوه‌ی انتخاب دبیر انجمن از شیوه‌ی انتخاب از طریق انتخابات میان اعضا منتخب به شیوه‌ی انتصاب بر پایه‌ی آراء بدست آمده‌ی هر نفر بود. به هر ترتیب آن‌ها با این عمل خود باعث بروز درگیری و اختلاف میان چند تن از اعضای جدید السا بر سر پست دبیری انجمن شدند. برخی از اعضای جدید به تغییر بوجود آمده در اساس‌نامه اعتراض کردند، ولی اعتراض خود را بی‌نتیجه دیدند و کار تا بدانجا پیش رفت که دوستان در همین اولین روز‌های فعالیت‌شان به فکر استیضاح یکدیگر، البته طبق قوانین اساس‌نامه، افتادند و در نهایت یک تن از اعضای شورای مدیریت در بدو ورودش به انجمن علمی استعفا داده، و به قول یکی از اعضا، در متن استعفا‌نامه‌ی خود اظهار می‌دارد که:‌ «باعث و بانیان استعفای خود (دبیر فعلی و شورای مدیریت سابق) را نخواهد بخشید و آنها را در روز قیامت و در صحرای محشر ملاقات خواهد نمود». نکته‌ی جالب و البته تعجب‌آور این است که دبیر اسبق انجمن، در جلسه‌ی معارفه‌ی شورای مدیریت جدید السا، آنها را شدیداً به همکاری صمیمانه و سازش دعوت می‌کند تا ما را وادار سازد این قضیه را مصداق واقعی مثل «کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا بکردی» بدانیم و بر سخن حافظ که می‌فرماید: «توبه‌فرمایان چرا خود توبه کمتر مي‌کنند» بیش از پیش صحه بگذاریم.
شاید بهتر می‌بود در مورد اهداف و انگیزه‌های اعضای جدید شواری مدیریت سخنی به میان نیاورم؛ زیرا خود نیز از گفتن آن خجالت‌زده‌ام، اما چه کنم که پنهان کردن حقایق برایم سخت دشوار است. آری، باید گفت که بر خلاف شاید تمامی دوره‌های قبل برخی از اعضای کنونی، به طرزی که شنیده‌های زیادی حاکی از این امر است، اهداف و انگیزه‌های خود را برای کاندیداتوری صرفاً در دریافت پول کاردانشجویی عضویت در السا و استفاده از اینترنت نامحدود انجمن علمی خلاصه نمودند. اما باز هم خداوند بیامرزد پدر این‌ها را که صداقت به خرج دادند و به قول معروف وعده‌های سرخرمن به دانشجویان ندادند که چنین می‌کنیم و چنان. در مورد اهداف و انگیزه‌های یکی دوتن دیگر نیز که تکلیف مشخص است؛‌ هدف این بود: یا دبیری انجمن یا هیچ! این هم حکایت انگیزه‌های اعضای جدید. حال تو خود بهتر بخوان حدیث این مجمل...
سخن را بیش از این به درازا نمی‌کشانم. نتیجه این که آنانی که به قول خود با فکر و برنامه‌ریزی پا به میدان گذاشته و قبل از تصمیم‌گیری در هر موردی جوانب کار را سنجیده بودند و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها،‌ اشتراکات ارزشمندی میان خود کشف کرده بودند. سرانجام شاهد و ناظر بودید که کار خود را اینگونه به پایان رساندند. آن‌ها حداقل چند صباحی را بدون هیچ‌گونه اختلاف و درگیری در کنار یکدیگر به اصطلاح فعالیت کردند. اما آنان که آن‌همه خود را در شرایط ایده‌آل یافته بودند نتوانستند هیچ گلی به سر دانشجویان زبان بزنند؛ حال در نظر بگیرید که اعضای جدیدی که در بدو ورود، خود را این‌گونه در شرایط بحرانی یافته‌اند، چگونه خواهند توانست در ادامه کار خود را با موفقیت پی‌گرفته و به پایان برسانند. اهداف و انگیزه‌های مادی و مضحک برخی از آنان برای راه‌یابی به انجمن، کشمکش و بحث و جدل بسیار بر سر پست دبیری انجمن، استعفای همراه با جنجال یکی از اعضا و بالاخره اندیشیدن آنان به استیضاح یکدیگر، آن هم در همین ابتدای کار، هیچ‌کدام نمی‌تواند نشانه‌هایی برای موفقیت یک تیم باشد: «سالی که نکوست از بهارش پیداست».
البته امیدوارم که دوستان از این وضعیت ناخوشایند رهایی یابند، اما اگر این درگیری‌ها،‌ حاشیه‌ها و حرف و حدیث‌های نه چندان جالب در میان اعضای انجمن ادامه یابد، ما نیز چاره‌ای نداریم جز اینکه بر سخن دوست عزیز خود جناب «بنده خدا» صحه بگذاریم، و با او هم‌نوا شده و برای شادی روح السا صلوات بفرستیم.


مشکل خط یا زبان<<|| صفحه اصلی ||>>بی‌شک استعفا می‌دادم


سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License