« راه حل پیتر سینگر برای فقر جهانی | صفحه‌ی اصلی | سید قطب »

پنج دلیلِ شکست ابرقدرت‌های نظامی در جنگ

ایمانوئل والرشتاین

ایالات متحد امروز ابرقدرت نظامی جهان است. اسرائیل هم ابرقدرت نظامی در خاورمیانه است. یکی از بدیهی‌ترین وسوسه‌های برتری نظامی، استفاده از ارتش در زمانی است که راه‌های سیاسی با مشکل روبرو می‌شود. ایالات متحد در سال 2003 تصمیم گرفت که از زور علیه عراق استفاده کند. اسرائیل هم در سال 2006 تصمیم گرفت که از زور علیه لبنان استفاده کند. در هر دو حالت، دولت‌ها با احتساب این که قطعاً در مبارزه‌ی نظامی پیروز خواهند شد و به سرعت کار را تمام خواهند کرد، دست به چنین اقدامی زدند.
معمولاً ابرقدرت نظامی در جهان یا در یک منطقه‌ی خاص می‌تواند در چنین نبردهایی پیروز شود و کار را هم سریع تمام کند. وقتی می‌گوییم ابرقدرت نظامی، منظورمان همین است. اما پیروزی بستگی به این دارد که اختلاف قدرت نظامی واقعاً اساسی باشد. اگر اساسی نباشد، تصمیم به اعزام ارتش بدجوری به نتایج معکوس منتهی می‌شود.
پنج دلیل برای شکست وجود دارد.
1- اگر مشخص شود که قدرت ضعیف می‌تواند عملیات را به تعویق بیندازد یا حتا توانایی به گل نشاندن دشمن را دارد، نخستین نتیجه‌ای که حاصل می‌شود، این است که درگیری نظامی، محدودیتِ برتریِ نظامیِِ ابرقدرت نظامی را برملا خواهد کرد. در حقیقت جهانیان پیامی که می‌گیرند، این است که ابرقدرت نظامی ضعیف‌تر از آن چیزی است که مردم گمان می‌کنند. دیگر کشورها از نمایش کاستی‌های قدرت نظامی نتایج سیاسی خاصی خواهند گرفت.
2- جنگِ طولانی به ناگزیر همواره جنگ کثیفی است. ابرقدرت نظامی زمانی که دست به عملیات می‌زند در ابتدا این کار غیراخلاقی نظر می‌رسد. اگر جنگ واقعاً سریع تمام شود، چنین اشتباهاتی به سرعت فراموش می‌شوند. اما اگر جنگ طول بکشد، احساسِ اشتباه بودن جنگ، بیشتر و بیشتر گسترش پیدا می‌کند، هم در میان مردم دو کشور و هم در بقیه کشورها. ابرقدرت نظامی به تدریج نفوذ اخلاقی مورد ادعایش و نیز اعتبارش در افکار عمومی جهان را از دست می‌دهد. کشورهایی که کم و بیش در کنار ابرقدرت نظامی بوده‌اند، به تدریج اما قطعاً فاصله می‌گیرند و حتا گاهی ممکن است عبارات سرزنش‌آمیز سیاسی و اخلاقی نیز به زبان بیاورند.
3- در آغاز بخش قابل توجهی از افکار عمومی معمولاً از تصمیم به حمله‌ی ابرقدرت نظامی حمایت می‌کنند. این حمایت‌ها ممکن است به خاطر شور وطن پرستی یا رضایت خاطر از دولت‌شان باشد. اما این حمایت‌های داخلی بدین معنی نیست که آن‌ها صرفاً از جنگ حمایت می‌کنند، بلکه گمان می‌کنند که این جنگ خیلی زود تمام می‌شود و در نتیجه چندان آسیبی نمی‌رساند.
زمانی که جنگ کم‌کم به گِل می‌نشیند، دو گروه از مردمِ کشور ابرقدرت نظامی به تدریج دست از حمایت دولت برمی‌دارند. آنها کسانی هستند که گمان می‌کنند دولت تمام سعی خودش را نکرده است و اساساً بی‌عرضه است. تقاضای آن‌ها این است که حملات نظامی تشدید شود. اگر به هر دلیلی این کار شدنی نباشد، به این نتیجه می‌رسند که دولت باید به طور کامل از جنگ کنار بکشد. گروه دومی هم وجود دارند که کم‌کم در مورد جنگ دچار تردیدهای اخلاقی می‌شوند و به تدریج اصرار می‌کنند که باید از جنگ عقب بکشند، نه به این سبب که دولت قوی عمل نکرده است، بلکه بدین خاطر که اساساً جنگ را به لحاظ اخلاقی نادرست می‌دانند. گرچه این دو گروه از ناراضیان داخلی مخالف هم‌اند‌ و اختلافات جدی با هم دارند، اما انباشت نارضایتی‌های این دو گروه، فشار قابل ملاحظه‌ای به دولت وارد می‌کند تا سیاستش را عوض کند.
تا زمانی که جنگ به گل نشسته است، دولتِ ابرقدرت نظامی در وضعیت باخت-باخت قرار دارد. اگر عقب‌نشینی کند بازنده است و اگر عقب‌نشینی نکند باز هم بازنده است. نخستین نتیجه فلج کامل است (اصطلاحاً «دوام آوردن») و بعد سرشکستگی. اگر احساس سرشکستگی خیلی زیاد باشد به تنش‌های داخلی شدید در کشوری که ابرقدرت نظامی به حساب می‌آید، منتهی می‌شود.
4- هر چه این وضعیت بیشتر طول بکشد، پرهزینه‌تر می‌شود (هزینه‌هایی از نوع تلفات نظامی (از ابرقدرت نظامی) و هزینه‌های اقتصادی)، هر چه هزینه‌ها بیشتر شود، حمایت داخلی هم کم‌تر می‌شود. کشوری که مورد حمله قرار گرفته است بی‌شک خسارات مادی دیده است، اغلب در حد بسیار وخیم. اما ویرانی‌های ابرقدرت نظامی نیز خیلی زیاد است، ولو این که زیرساخت‌هایش نابود نشده باشد.
5- وقتی همه چیز اتفاق افتاد (نمایش کاستی‌های نظامی‌های ابرقدرت نظامی نسبت به آنچه قبلاً گمان می‌شد، از دست دادن امتیاز اخلاقی، از میان رفتن حمایت‌های داخلی و افزایش هزینه‌های ابرقدرت نظامی) نتیجه این می‌شود که تمام موقعیت سیاسی ابرقدرت نظامی در جهان رو به زوال می‌رود، و گاهی این اتفاق برق‌آسا رخ می‌دهد.
نتیجه‌ی سیاسی‌ای که هرکسی می‌تواند از این پنج دلیل بگیرد این است که ابرقدرت نظامی پیش از آن که به چنین عواقب ناگواری دچار شود، بهتر است مطمئن شود که واقعاً به اندازه‌ی کافی برتری نظامی دارد.

* ایمانوئل والشتراین پژوهشگر ارشد دانشگاه ییل و نویسنده‌ی کتاب «افول قدرت امریکا: ایالات متحد در جهان پرآشوب» است.

بازتاب

برای گذاشتن لینک مرتبط به این مطلب در این صفحه از آدرس زیر استفاده کنید:
http://eskafi.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/61

توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.

نظر بدهید:

توضیح

این صفحه در تاریخ زیر ثبت شده است: July 23, 2007 10:29 PM.

مطلب قبلی این وبلاگ: راه حل پیتر سینگر برای فقر جهانی.

مطلب بعدی این وبلاگ:سید قطب.

:مطالب اخیر را در اینجا ببینید صفحه اصلی وبلاگ و کلیه مطالب را در اینجا ببینید : بایگانی.

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است: Creative Commons License.
با پشتیبانی
Movable Type 3.34