این یادداشت را چند روز قبل از انتخابات ریاستجمهوری حدود 10 خرداد 84 نوشتم. آن زمان علی افشاری یادداشتی نوشته بود که سعی در تخریب شخصیت دکتر معین نامزد اصلاحطلبان داشت، این یادداشت در حقیقت پاسخی به او بود. در آن زمان این وبلاگ وجود نداشت و علی معظمی بزرگواری کرد و این مطلب را در وبلاگش منتشر کرد، البته بعد به این آدرس وبلاگش تغییر پیدا کرد. سایت عصر نو هم این یادداشت را منتشر کرد. با وجود گذشت حدود 2 سال گمان میکنم آن زمان چندان بیراه ننوشته بودم. در هر صورت آن یادداشت را اینجا و اکنون میتوانید بخوانید.
***
گر حکم شود که مست گیرند
در شهر هر آن که هست گیرند
علی افشاری در قالب نقش جدیدی که بر عهده گرفتهاست، جملهای از معین را بهانهای کرده است برای تخریب وی و اصلاحطلبان. محافظهکاران زمانی که از کارایی گروههای فشار سنتیشان، انصار حزبالله، ناامید شدند و نتایج معکوس گرفتند، این بار سعی میکنند با تحریک بخش معترض جنبش دانشجویی جای خالی گروههای فشار حزبالهی را پر کنند و جالب این است که آنها دانسته یا نادانسته بهتر از ایشان عمل میکنند.
یونسی وزیر محافظهکار دولت خاتمی با اظهارنظری عجیب و در تضادی آشکار با سیاستهای دولت، بیان تحریم انتخابات را براندازی خواند تا باعث تحرک بیشتر این افراد شود. دانشجویان تحکیم نیز با تکاپوی بسیار از سر لجاجت طوماری آماده کردند و از دانشگاههایی که چندین سال است هیچگونه فعالیت سیاسی دیده نمیشود، یک شبه دهها فعال دانشجویی بیرون کشیدند تا در کنار امضاهای خانوادگی و پیرمردان و پیرزنانی که شاید نتیجهی این انتخابات را هرگز نبینند، شهامتشان را نمایش دهند. اما چهرههای سرشناسی که نامهی 565 نفره را امضا کرده بودند، از آنجا که تحریم زودهنگام را چیزی جز هل دادن جامعه به سمت فاشیسم نمیدیدند از امضای آن سرباز زدند. جای خالی آنها را امضاهای جعلی پر کرد.
جمله درخشانی در بیانیه تحریم انتخابات وجود دارد: «کیست که نداند اغلب کاندیداهای معرفی شده، کسانی هستند که در مسائل و نابسامانیهای ربع قرن گذشته نقش مستقیم و غیرمستقیم داشته و تفاوت بنیادین بین آنها نیست.» معلوم نیست در این مقطع چه کسی جلو معرفی شدن دیگران را گرفته است، وانگهی گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند. جز دانشجویان جویای نامی که برای اولین باز با ذوق و شوق بسیار بیانیهای را امضا کردهاند، کدامشان در نابسامانیهای ربع قرن گذشته مسؤول نبودهاند؟ از بقیه میگذرم، آیا آقای افشاری که بیش از یک دهه است که عضو دفتر تحکیم است، میتواند مسؤولیت گزینشهایی عقیدتی انجمنهای اسلامی را بپذیرد؟
اما نقش دیگر آقای افشاری یادآور چیزی است که وی بهتر است همراه دیگر بانیان طرح فراخوان به فراموشی بسپارد. او در زمان شروع طرح فراخوان رفراندوم داخل ایران بود و شاید از قرارهای همکارانش در آن سوی آبها خبر نداشت، هیچ دلیلی هم ندارد که آقای سازگارا تمام مذاکراتش را با وی در میان گذاشته باشد. اما هر آدم کنجکاوی میتواند این پرسش را از نویسندگان نامهی فراخوان بپرسد که چرا به گونهای نوشته شده است که رضایت صددرصدی رضا پهلوی را تأمین کند؟ آیا استبداد در ایران محدود به همان 25 سال میشد، چه ایرادی داشت که به استبداد پهلوی هم اشاره میشد؟ چرا زمانی که شاهزاده از این طرح حمایت کرد کسی در آن سایت اعلام برائت نکرد و تازه به یاد حقوق سیاسی سلطنتطلبان افتادند؟ درست است که برخی سلطنتهای افراطی به ظاهر به آن طرح حمله کردند، اما رضا پهلوی، داریوش همایون و علی میرفطروس امضای خود را تقدیم کردند و در ستایش این طرح مقالهها و سخنرانیها نمودند، از ابتدای اعلام طرح تا انتها. بهتر نبود همان زمان جلوی مدافعان خودخواندهی فراخوان گرفته میشد؟
اما منتقدان این فراخوان که انتقادی جدی به آن داشتند فقط سلطنتطلبان نبودند، اگر فراموش نکرده باشید بسیاری از روشنفکران در داخل و خارج به نقد آن پرداختند. خسرو ناقد از اولین کسانی بود که آن را به فیل هوا کردن تعبیر کرد، سعید حجاریان، جمشید اسدی، بیژن حکمت، مراد ثقفی، حمیدرضا جلاییپور، احسان نراقی، مهدی رجبی، مهرداد مشایخی و بسیاری دیگر از روشنفکران این طرح را خیالپردازانه و غیرواقعی خواندند و حقیقتاً چه خیالپردازی بالاتر از این که عدهای تصور کنند شصت میلیون نفر مشتاق ایدهی آنان هستند اما کمتر از یک هزارم آنان هم (با وجود امضاهای جعلی) اعلام حمایت نکنند.
با نقدهایی که بر این طرح شد گمان کنم دیگر نیازی به بررسی آن نباشد، نتیجه هم که روشن شد. اما آقای افشاری آیا بهتر نیست شما همین روندی را که برای تغییر قانون اساسی میخواهید طی کنید، دست کم برای تغییر مهر دفتر تحکیم دنبال کنید، ابتدا گفتمان فراگیری را در نامقدس بودن تغییر مهر ایجاد کنید تا شاید چند سال بعد با همت دوستانتان بتوانید بالاخره از شرمندگی نشان مهرتان خلاص شوید.
اما آنچه که قلابیتر از همه است، این است که کسی خودش را در قامت یک حزب تصور کند در حالی که چیزی جز بخشی از یک گروه فشار نباشد. تفاوت گروه فشار با حزب در این است که در لحظه حضور دارد، نه پاسخگوی گذشته است و نه نگران آینده. رفتارش هم از روی وظیفهی ملی، مذهبی یا ایدئولوژیک است که فقط خودش منطقش را میفهمد. اگر کسی بتواند از یک مرجع تقلید بپرسد که چرا فلان فتوا را داد که باعث بهمان خسارات شد، از یک گروه فشار هم میتوان پرسش کرد. گروه فشار مدعی وظیفه است، پاسخگوی کسی نیست. درحالی که در سیاست آنچه اهمیت دارد کسب نتیجه است. آیا کسی میتواند اعضای دفتر تحکیم را که زمانی شعار «اندکی صبر سحر نزدیک است» را به سلامتی اصلاح طلبان سر میدادند، پیدا کند و بگوید سحر کجاست؟
آیا در فردای این انتخابات اگر بر اثر حملههای شما و دیگر گروههای فشار به اصلاحطلبان و معین، مجبور شدیم، هشت سال سایهی فاشیسم را بالای سرمان احساس کنیم، پاسخگو هستید؟ شما کمی احساس راحتی نمیکنید از این که آزادید بی آن که پاسخگوی کسی باشید و چارچوبی را بپذیرید به هر کس که میخواهید حمله کنید. گروه فشار بودن فقط برای حزباللهیها لذتبخش نیست، شما هم میتوانید حظ آن را ببرید، خصوصاً وقتی که خواسته یا ناخواسته در خدمت محافظهکاران باشید و مصونیت پیدا کنید. برای شما که سالیان درازی به این گونه حضور در فضای سیاسی عادت کردهاید، حضور معنادار سیاسی دشوار است. مشکل شما این است که آن زمانی که گروه فشار اصلاحطلبان بودید مزدتان را تمام و کمال نگرفتید، زمانی هم که میخواستید عضو شورای شهر شوید بدبختانه شانس با شما یاری نکرد. امروز میخواهید تلافی کنید. اما بد نیست کمی هم به فکر آینده باشیم، چکمههای فاشیسم خطرناکتر از آن است که فرصت اندیشیدن جدی به سیاست را از خودمان دریغ کنیم. اگر نمیتوانیم جلوی سیطرهی کامل فاشیسم را بگیریم، دست کم مردم را به آغوش فاشیسم هل ندهیم.

توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آنجا که پیامهای این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج میشود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زنندهای روبرو شوید یا تبلیغات سایتهای غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیامها بر عهدهی فرستندگان آنهاست.