« با خوانندگان پنجره | صفحه‌ی اصلی | آیا دموکراسی در خاورمیانه ما را امن‌تر می‌کند؟ »

آیا باید به شهودهای اخلاقی‌مان اعتماد کنیم؟

پیتر سینگر

پیتر سینگر

زمانی که ما رفتار یک سیاستمدار، یک شخصیت مشهور یا یک دوست را محکوم می‌کنیم، اغلب بنا بر حکم شهودهای اخلاقی‌مان است. می‌گوییم: «احساس می‌کنم که اشتباه است.» اما این قضاوت‌های شهودی از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ آیا راهنماهای اخلاقی قابل‌‌اعتمادی هستند؟
اخیراً برخی تحقیقات غیرمعمول، پرسش‌های جدیدی را در مورد نقش واکنش‌های شهودی در استدلال‌های اخلاقی پیش کشیده است. جوشا گرین، دانش‌آموخته‌ی فلسفه در حال تحقیق روی این موضوع است که مردم چگونه به بعضی مخمصه‌های فرضی پاسخ می‌دهند. در یک مخمصه، شما کنار خط راه‌آهن ایستاده‌اید و یک واگن به گروهی 5 نفره نزدیک می‌شود. اگر واگن به مسیر خودش ادامه دهد، هر پنج نفر کشته می‌شوند. تنها کاری که برای جلوگیری از مرگ این پنج نفر مقدور است، این است که با اهرمِ ریل قطار، مسیرِ واگن را عوض کنید تا واگن به سمتی برود که تنها یک نفر کشته می‌شود. وقتی از مردم پرسیده شد که در این موقعیت چه کار باید کرد، اغلب مردم گفتند باید مسیر واگن را عوض کرد و جان 4 نفر را نجات داد.
در مخمصه‌ای دیگر، واگن مثل مورد قبل 5 نفر را قرار است بکشد. اما این بار، شما نزدیک خط راه‌آهن نیستید، بلکه بالای پل پیاده‌رو هستید. شما نمی‌‌توانید مسیر واگن را عوض کنید. شما در نظر دارید که از بالای پل خودتان را جلو واگن بیندازید و با فدا کردن خودتان جان پنج نفر را از خطر نجات دهید، اما شما پی می‌برید که به خاطر ضعیف بودن‌تان، واگن متوقف نمی‌شود. اما کنار شما یک مرد بسیار قوی ایستاده است. تنها راه جلوگیری از کشتن این 5 نفر این است که این مرد را از بالای پل پرت کنید جلو واگن. اگر غریبه را پایین بیندازید او کشته می‌شود، اما شما جان پنج نفر دیگر را نجات داده‌اید. وقتی از مردم پرسیده شد که در چنین موقعیتی چه کار باید کرد، اغلب مردم پاسخ دادند که پرت کردن آن غریبه کار اشتباهی است.
این نوع قضاوت محدود به فرهنگ خاصی نیست. مارک هاسر در دانشگاه هاروارد مخمصه‌های مشابهی را در اینترنت به زبان‌های انگلیسی، اسپانیولی و چینی (http://moral.wjh.harvard.edu) قرار داده است و آن را «آزمون حس اخلاقی» نامیده است. او بعد از دریافت ده‌ها هزار پاسخ، با وجود تفاوت‌های ملیتی، نژادی، مذهبی، سنی و جنسیتی، پیوستگی چشم‌گیری را در پاسخ‌ها دیده است.
فیلسوفان از این متحیرند که چرا در حالی که در هر دو حالت، انتخاب بین نجات جان پنج نفر به بهای گرفتن جان یک نفر دیگر است، شهودهای ما این‌گونه متفاوت قضاوت می‌کنند. در هر حال، گرین بیشتر علاقه‌مند بود که بداند «چرا» ما این شهودها را داریم و به همین منظور از عکس‌برداری رادیولوژی استفاده کرد تا ببیند زمانی که مردم این قضاوت‌های اخلاقی را می‌کنند در مغزشان چه اتفاقی می‌افتد. گرین به این نتیجه رسید که افرادی که از آنان خواسته می‌شود خلاف‌های «شخصی»، مثل پرت کردن یک غربیه از بالای پل را انجام بدهند، فعالیت بخش احساسات مغزشان بیشتر می‌شود. این وضعیت با حالتی که از آنان خواسته شود که در مورد تخلفات نسبتاً‌ «غیرشخصی» مثل تغییر مسیر واگن قضاوت اخلاقی بکنند، فرق می‌کند. علاوه بر این، کسانی که گفته‌اند پرت کردن غریبه از بالای پل کار درستی بوده است، نسبت به افرادی که این کار را غلط دانسته‌اند، زمان بیشتری را صرف رسیدن به این قضاوت اخلاقی کرده‌اند.
چرا قضاوت‌ها و احساسات‌مان این‌قدر تنوع دارند؟ بخش عمده‌ی تاریخ تکامل ما انسان‌ها (و اجداد نخستی ما) در گروه‌های کوچکی سپری شده است که در آن توسل به خشونت تنها در مقیاسی کوچک و شخصی یا به صورت زدن، یورش بردن و خفه کردن بوده است، یا به صورت کوبیدن چماقی از جنس چوب و سنگ. ما برای مواجهه با چنین موقعیت‌هایی، سریع و در حالی که واکنش‌های شهودی‌مان از نظر احساسی متأثر از توسل به خشونت‌های شخصی نسبت به دیگران بوده است، رشد کرده‌ایم. قضاوت در مورد پرت کردن غریبه از بالای پل از این واکنش‌ها متأثر شده است. از سوی دیگر، تنها در همین چند قرن اخیر است (که مدت آن از نظر تکامل بسیار ناچیز است) که ما قادر شده‌ایم با استفاده از اهرم‌هایی که مسیر قطار را عوض می‌کند، به دیگران آسیب بزنیم. از این‌رو قضاوت در مورد این اقدام، همان واکنش‌های احساسی مربوط به پرت کردن یک نفر از بالای پل را برنمی‌انگیزد.
تحقیقِ گرین به ما کمک می‌کند که بفهمیم سرچشمه‌ی شهودهای اخلاقی‌مان کجاست. اما این واقعیت که شهودهای اخلاقی ما جهان‌شمول و بخشی از ذات بشر است، بدین معنا نیست که این‌ها درست هستند. برعکس، این کشفیات نشان می‌دهد که ما باید در مورد اعتماد به شهودهای اخلاقی‌مان تردیدهای بیشتری بکنیم.
مهم‌تر از همه، این که این واقعیت که یک روشِ آزار دیگران در بخش عمده‌ای از تاریخ تکامل ما وجود داشته است و روش دیگر نسبتاً جدید است، اهمیتی از نظر اخلاقی ندارد. کشتار مردم با بمب هیچ‌گونه برتری نسبت به کشتن آن‌ها با کوبیدن چماق ندارد. و فارغ از نوع مرگ، قطعاً کشتن یک نفر فاجعه‌ی کم‌تری نسبت به مرگ پنج نفر است. بنابراین ما باید خودمان بیندیشیم، نه این که فقط به شهودهای‌مان گوش کنیم.
***
برای دیدن ترجمه‌های دیگری از مقالات پیتر سینگر اینجا را ببینید.

بازتاب

برای گذاشتن لینک مرتبط به این مطلب در این صفحه از آدرس زیر استفاده کنید:
http://eskafi.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/46

توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.

نظر بدهید:

توضیح

این صفحه در تاریخ زیر ثبت شده است: August 14, 2007 2:14 AM.

مطلب قبلی این وبلاگ: با خوانندگان پنجره.

مطلب بعدی این وبلاگ:آیا دموکراسی در خاورمیانه ما را امن‌تر می‌کند؟.

:مطالب اخیر را در اینجا ببینید صفحه اصلی وبلاگ و کلیه مطالب را در اینجا ببینید : بایگانی.

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است: Creative Commons License.
با پشتیبانی
Movable Type 3.34