
ریچارد بالیت
آیا محمود احمدینژاد، رییسجمهور ایران قصد دارد امریکا را به اقدام نظامی علیه ایران تحریک کند؟ پس از نشست دوساعتهی صبحگاهی وی با دانشگاهیان و روزنامهنگاران در نیویورک، چنین پرسشی کاملاً بجاست.
او داد و هوار نزد، رجزخوانی هم نکرد، از اسلام هم هرگز نامی نبرد. در نظر بسیاری از مردم وی سخنرانی ماهر با لحنی شاد و غیررسمی جلوه کرد. باوجود این، چندین بار اعلام کرد که امریکا به ایران حمله نخواهد نکرد. بدون جزئیات بیشتر. فقط اعلام کرد که چنین اتفاقی نخواهد افتاد.
اگر ناظری در سفر یکماههاش در تابستان گذشته به سراسر ایران، مشاهده میکرد که هیچ ایرانیای نگران حملهی امریکا نیست، حق با احمدینژاد بود.( او گفت که هیچ ایرانیای احساس نمیکند که حملهای در شرف وقوع است و شایعات مربوط به تدارک نظامی امریکا در مطبوعات ایران منتشر نمیشود.)
اما امریکاییها طور دیگری فکر میکنند. آنان گمان میکنند سرانجام و به احتمال زیاد خیلی زود، ایالات متحد حرکتی را برای برچیدن تأسیسات هستهای ایران انجام خواهد داد. بسیاری نگران درگیر شدن امریکا در جنگ هستند و دعا میکنند که درایت پنتاگون که اکنون درگیر جنگی با مشکلاتی سرسامآور است، سرانجام از این رخداد جلوگیری کند. بسیاری دیگر نیز بر این باورند که راه دیگری برای متوقف کردن دیوانهای که منکر واقعهی آدمسوزی است، وجود ندارد.
چه اتفاقی دارد میافتد؟ در همان زمان که ورشکستگان سیاسی در یک پرهیز مقدس مشغول خوشگذرانی در ساحل هستند، شیران جنگی تیم رقیب به شانهی یکدیگر میزنند و با سر دادن شعارهای ضدایرانی بر تنور جنگ میدمند. آیا در حالی که ملاها با نعلینهایشان در جوش و خروشند و فریادهای هَل من مبارز سر میدهند، جز این که امریکا خونسرد، مطمئن و اندکی حقارتآمیز باقی بماند، گزینهی دیگری وجود ندارد؟
هر کسی که از حداقل شعور برخوردار باشد، هرگز باور نمیکند که مقامات نظامی ایران هم به اندازهی رییسجمهورشان بیپروا باشند. سیاستمداران پشتِ میزنشین ایالات متحد فهرستی از اقداماتی را که ایران میتواند در پاسخ به حملهی امریکا انجام بدهد ارائه کردهاند. ژنرالهای ایرانی با خواندن مجلات امریکایی به راحتی میتوانند چندین راه را برای مقابله با جنگ بررسی کنند. اما هیچ کدام از اینها به اندازهی گفتگوی ملایم تأثیرگذار نیست.
آیا پس از انکار، استراتژی سیاسی مؤثر است؟ بیایید مقایسهای بکنیم.
بوش پس از 11 سپتامبر خودش را برای مقابله با حملهای دیگر در خاک امریکا آماده میکرد. ترس حاصل از آن کاربردی سیاسی پیدا کرد و امریکا را در مرداب عراق فرو برد و فرسوده کرد. اکنون انتخاباتی دیگر در راه است و کسی تعجب نمیکند که بحث تروریسم دوباره مطرح شده است. اگر محمود احمدینژاد حمله کند، ثابت میکند که در جنگ با تروریسم حق با بوش بوده است. اگر حمله نکند، به این دلیل است که سیاستهای جنگ با تروریسمِ بوش موفقیتآمیز بوده است. هر دوسر برد است.
احمدینژاد هم تاکتیک قرینهای را در پیش گرفته است که به همین نتیجه منجر میشود. او با طفره رفتن از مذاکرات هستهای و فراخوان برای «تحقیقات بیشتر» در مورد واقعهی آدمسوزی، آگاهانه دم شیر را لگد میکند، گویی تا کنون تحقیقات جامعی در مورد این واقعهی تاریخی صورت نگرفته است. از نظر سیاسی این استراتژی هم دوسر برد است. اگر شمشیرها از غلاف بیرون نیاید که او پیروز است، زیرا خونسردیاش را حفظ کرده است (و زیادی هم حفظ کرده است) و لافزنیهای بوش را رسوا کرده است.
اما اگر یکی از همین روزها، موشکهای کروز به اهدافشان در نطنز و بوشهر اصابت کنند، او هم مانند شیوهای که در واکنش به 11 سپتامبر به کار گرفته شد، سرافراز خواهد شد. مردم کشوری با 70 میلیون جمعیت، اشکآلود، وحشتزده و خشمگین سر بلند خواهند کرد و بیشک این جنگ را جنگی بیهوده از سوی قلدرمآبان عالم تلقی خواهند کرد. در واکنش به این اقدام مردم به پشتیبانی از رئیسجمهور بیگناهشان خواهند پرداخت، همانطور که مردم امریکا پس از واقعهی مرکز تجارت جهانی از بوش حمایت کردند و همانطور که از روزولت، دیگر «رییسجمهور جنگطلب» امریکا پس از واقعهی بندر پرل پشتیبانی کردند.
ایران احتمالاً از عهدهی فرونشاندن تبِ جنگِ بوش و چنی برنخواهد آمد. گیریم احمدینژاد ناگهان برنامهی اتمی را متوقف کند، اظهار دوستی ابدی با اسرائیل بکند و شیخ نصرالله را برای محاکمه به تلاویو بفرستد. باز هم به احتمال زیاد اینها کافی نیست. امروزه مخالفان ایران همچون مخالفان صدام (و بخش زیادی از مردم) که امروزه به چیزی کمتر از سرِ بریدهی صدام راضی نمیشوند، جز به «تغییر رژیم» رضایت نمیدهند.
بنابراین سادهلوحانه عمل کردن و در عین حال با شعارهای تند اتحاد امریکا و اسرائیل را هدف قرار دادن، ممکن است استراتژی معقولی باشد. ایران به عنوان هدفی نظامی آن قدر بزرگ و ترسناک است که هر چیزی ممکن است رخ دهد، به ویژه این که احمدینژاد پس از نابودی آزمایشگاهها و رآکتورهای اتمیاش همچنان رییسجمهور باقی بماند و او در آن موقع نه تنها از حمایت قاطع مردم برخوردار میشود، بلکه بر شمار حمایتهای بینالمللی از وی نیز افزوده خواهد شد (به ویژه در میان کشورهایی که به امریکا این حق را نمیدهند که بدون توجیهِ قانعکننده دست به حملهی نظامی بزند.)
***

توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آنجا که پیامهای این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج میشود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زنندهای روبرو شوید یا تبلیغات سایتهای غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیامها بر عهدهی فرستندگان آنهاست.