« تصمیم ایالات متحد و ایران به مذاکره (آزمایشی) | صفحه‌ی اصلی | اخلاق بی‌خدایی »

دولت‌ها جنگ را به وجود می‌آورند

جین اس. جیکات
مترجم: کامران ثابتی

فوکویاما در تشریح جنگ و صلح اهمیت کمی به فعالیت سیستم دولت-ملت می‌دهد. سرمنشاء جنگ‌ها زیست‌شناسی (پرخاشگری غریزی مردان) نیست، بلکه از سیاستِ زور (نیاز دولت به دفاع در مقابل تهدیدهای خارجی) نشأت می‌گیرد. جنگ در ذات آدمیان نیست. مردان برای جنگیدن و کشتن دیگران باید تعلیم ببینند و لازم است وطن‌پرستی به تمام مردم آموزش داده شود. دولت‌ها باید تلاش زیادی بکنند تا دشمنان را دیوسیرت نشان دهند.
با قدرتِ دولت، بروزِ خشونت در جنگ‌های داخلی نژادی مانند بوسنی و روآندا را می‌توان تشریح کرد. فوکویاما به اشتباه این مثال‌ها را ذکر می‌کند تا ادعای برابری انسان‌ها و شامپانزه‌ها را به کرسی بنشاند. اما در اختیار گرفتن دولت قمار هنگفتی است، برنده‌ها قوانین را وضع می‌کنند، مالیات‌ها را اخذ می‌کنند و در مورد دسترسی به فرصت‌های آموزشی و اقتصادی تصمیم می‌گیرند. وقتی انگیزه‌ها خیلی زیاد هستند، تعجبی ندارد که رقابت خیلی خشن باشد.
فوکویاما ادعا می‌کند که زنان صلح‌طلب‌تر از مردان هستند. چندین دهه تحقیقات نشان می‌دهد که در خصوص جنگ، زنان با مردان تفاوت دارند. زنان به طرز چشم‌گیری علاقه و دانش کم‌تری درباره‌ی جنگ دارند. زنان در زمان صلح خواستار بودجه‌ی نظامی کمتری هستند و مذاکره را بر اِعمال زور ترجیح می‌دهند. اما این بدین معنا نیست که زنان پرخاشگر نیستند، آن‌ها در بعضی مواقع می‌توانند از مردان هم پرخاشگرتر باشند. زمانی که به زنان اجازه بدهند که سلاح‌ حمل کنند، اغلب جنگ‌جویان خشنی هستند، همان‌طور که پارتیزان‌های آمریکایی مرکز و جنوب این‌گونه بودند. شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد زمانی که جنگ شروع می‌شود، زنان حمایت‌شان را از دولت‌های تحت فرمان مردان دریغ می‌کنند. امروزه زنان آموزش نظامی می‌بینند و به شرکت در جنگ وادار می‌شوند- البته نه برای این که میلِ پیچیده‌ی کشتنِ دیگران را ارضا کنند، بلکه برای این که در امور نظامی موفق بشوند تا حضورشان را در میدان نبرد اثبات کنند.
اگر زنان تمایل بیشتری به مذاکره داشته باشند، چه تفاوتی می‌کند؟ عبارت کلیشه‌ای فوکویاما این است که بیشتر شدن رهبران زن، باعث بیشتر شدن صلح می شود. اما رهبران زن با همان فشاری که مردان تحمل می‌کنند، روبرو هستند. به ازای هر مری رابینسون یا گروهارلم برانلندی که زمامداری‌شان صرف ترویج صلح شده بود (و کسانی که احتمالاً نمایندگی دولت‌های کوچک اروپایی را بر عهده می‌گیرند و با وجود حمایت قدرت‌های بزرگتر توانایی این را دارند که صلح را در منطقه گسترش دهند)، یک ایندیراگاندی یا مارگارت تاچر وجود دارد که قدرت عظیمی را در دست بگیرد و برای پیشبرد سیاست‌های خارجی و داخلی از زور استفاده کند.
اما این زنان هم ممکن است مجبور باشند ژست‌های مردانه بگیرند، زیرا رهبران زن خیلی کم هستند. اگر به تعداد کافی رهبرِ زن وجود داشت یا اگر حکومت دولت-ملت تابع قوانین بین‌المللی بود، رقابت در روابط بین‌الملل کم‌تر و همکاری‌ها بیشتر می‌شد و این بحث منتفی می‌شد. این موضوع نور تازه‌ای بر مسائل و سازمان‌های اجتماعی که زنان در آن‌ها نقش مهمی ایفا می‌کنند، می‌افکند. هرچه نگرانی‌های سنتی زنان در اولویت بالای امور قرار بگیرد، صدای زنان در مذاکرات سیاست خارجی بلندتر خواهد شد.

مطالب مربوط:
زنان و تکامل سیاست جهانی- فرانسیس فوکویاما
نقدهای مقاله‌ی فوکویاما:
دولت‌ها جنگ‌ها را به وجود می‌آورند- جین اس جیکات
پدر همه چیز را می‌داند- کاتا پولیت
مواضع خطرناک - برایان فرگوسن
مردان هم از جنگ متنفرند - باربارا ایرنریک

بازتاب

برای گذاشتن لینک مرتبط به این مطلب در این صفحه از آدرس زیر استفاده کنید:
http://eskafi.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/63

توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.

نظر بدهید:

توضیح

این صفحه در تاریخ زیر ثبت شده است: August 23, 2007 10:37 PM.

مطلب قبلی این وبلاگ: تصمیم ایالات متحد و ایران به مذاکره (آزمایشی).

مطلب بعدی این وبلاگ:اخلاق بی‌خدایی.

:مطالب اخیر را در اینجا ببینید صفحه اصلی وبلاگ و کلیه مطالب را در اینجا ببینید : بایگانی.

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است: Creative Commons License.
با پشتیبانی
Movable Type 3.34