
کاتا پولیت
فوکویاما در مقالهی «پایان تاریخ» در سال 1989 ادعا کرد که دموکراسی از نوع سرمایهداری لیبرال آخرین مرحلهی سازمان سیاسی است براي تمام کشورهاست. امروزه به نظر میرسد که تاریخ با كسب انرژیهای تازه هم چنان به پیش خواهد رفت (انرژي هايي از قبيل ناسیونالیسم، تعصب مذهبی، قدرتطلبی مردان قدرت، نابرابری عمیق درون ملتها، چرخهی اقتصادی رونق و ورشکستی) فوکویاما بیباکانه با ایدهای دیگر برگشته است. او پیشبینی میکند که افزایش قدرتِ سیاسی زنان در کشورهای ثروتمند غربی آن کشورها را به سمت مخالفت با جنگ سوق خواهد داد، زیرا تکامل خشونت، تهاجم و رقابت در کسب مقام را در اعضای پیچیدهی نرها قرار داده است، نه در طبیعت زنها. شامپانزهها هم مانند انسانها عمل کردهاند: از تکهتکه کردن رقبای یکدیگر در مورد شامپانزههای نر تا خشونت مشهور یانامامها در آمازون فاصلهی چندانی نبود و ناگهان با قتلگاههای قرن بیستم (هولوکاست، رواندا و بوسنی) آشنا شدیم.
باوجود این، فوکویاما هشدار میدهد که ژستهای صلحجویانهی زنان برای غرب خطراتی هم دربردارد. بخشهایی از دنیا که دخترکشی و سقط جنینهای ماده باعث افزایش شدید جمعیت مردها میشود، جنگجوتر خواهند بود. آیا زنان غربی قادرند با آسیایی که با ژنهای مردانه اشباع شده است، مبارزه کنند؟ زنان در ارتش چطور؟ اگر مردان به طور ژنتیکی مقدر شده است که فقط با مردان ارتباط داشته باشند و دائماً بر سر زنها با یکدیگر رقابت کنند، آیا واحدهای نظامی مختلط باید به شیوهی اسرارآمیزی چون پیتون پلیس در استتار باشند؟ (پیتون پلیس نام سریال تلویزیونی عامهپسند امریکایی است که در آن گروههای مختلف به شیوههای مرموزی زندگی میکنند.م)
فوکویاما در بیان استدلالهایش در لابلای ایدئولوژیها سرگردان است. او به «روان شناسان تکاملی» نزدیک میشود تا نشان دهد که مردان اصلیترین منبع خشونت انسانی هستند، اما از دیگر نظریات آنها که ادعا میکنند چیرگی مردانه و پذیرش زنانهی وابسته به آن، از ویژگیهای ثابت طبیعت انسانی است، دوری میکند. فوکویاما فمنیستهای افراطی را بدین خاطر که گمان میکنند مردها را میتوان با پرورش اجتماعی مهربانتر کرد، مسخره میکند، اما همزمان تصور میکند که همان مردانِ اصلاحناشدنی به سادگی به زنان اجازه خواهند داد که کشتی دولتها را به سوی ساحل آرامش هدایت کنند. او از طریق رفتارهای امروز ما آیندهی مورد نظرش را ترسیم میکند، بی آن که در نظربگیرد ممکن است رفتارهای ما تغییر کند. آیا آسیاییها پس از این که برای یک نسل از پسرهای نازپروردهشان همسری پیدا نشد، باز هم قطعی است که در 20 سال آینده به سقط جنینهای ماده ادامه بدهند؟ آیا مطئنیم که اروپا و ژاپن که جمعیتشان به سرعت در حال پیر شدن است، در همین وضعیت بغرنج، همچنان پیر میشوند؟ شاید این ملتهای سالخورده هم مانند ایالات متحد مهاجرپذیر شدند. درعمل، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا تحت فشار مهاجرتهای غیرقانونی از اروپای شرقی و افریقا بودهاند و این فشارها افزایش پیدا خواهد کرد. دولت آلمان شرایط شهروندی را آسانتر کرده است، بدین خاطر که بیگانهستیزی را پاسخ مناسبی برای تغییرات جمعیتی کشورش نمیداند.
روانشناسی تکاملی حرف مفت است
چه چیزهایی در استدلال فوکویاما غلط است؟ تقریباً همه چیز. نخست، او استدلال میکند که علم ریشههای ژنتیکی را برای رفتار انسانها کشف کرده است. کاملاً نادرست است. «روانشناسی تکاملی» فقط یک نظریه است. مطمئناً این طور نیست که «به ندرت هفتهای را بدون کشف ارتباط یک ژن با یک بیماری، یک وضعیت یا یک رفتار سپری میکنیم» گرچه عملاً درست است که هفتهای را بدون این که کسی مدعی شود چنین ژنی را کشف کرده است، سپری نمیکنیم. کسی انکار نمیکند که بیماریها میتوانند منشأ ژنتیک داشته باشند، اما در مورد رفتار چطور؟ «ژن اعتیاد به الکل» که تبلیغ زیادی هم روی آن شد، وجود خارجی نداشت، شاید فوکویاما این ادعاهای سرسری را جدی میگیرد. در حقیقت تا کنون هیچ تکژنی کشف نشده است که خودش تعیینکنندهی یک رفتار اجتماعی باشد. فاصلهی زیادی است میان بیماری تصلب بافتها و رفتار خیانت به همسر. و تا کنون کسی ثابت نکرده است که جزء پیچیدهای از رفتار انسان، مثلاً خشونت یا رقابت ممکن است ریشه در کروموزوم X یا Y داشته باشد.
نظریههای روانشناسی تکاملی که با داستانهای عاشقانه نشان میدهند فمنیستها اشتباه میکنند و برابری جنسی پروژهای محکوم به فناست، در میان رسانهها هواداران زیادی دارند، اما ادعای فوکویاما که روانشناسی تکاملی موفقیتهایی داشته است، اشتباه است. فوکویاما کسانی را که با آنها موافق است، نام میبرد، اما به مخالفان با ابهام و از روی تکبر اشاره میکند («فمنیستهای افراطی»، «بسیاری از فمنیستها»، «پستمدرنها») اما استفن جی گولد، ریچارد لانتون، استون روز و بسیاری دیگر از دانشمندان استدلالهایی قوی را نه بر پایهی ایدئولوژی، بلکه بر اساس زیستشناسی علیه قطعیت ژنتیکی مطرح کردهاند. چندان جالب نیست که گویا فوکویاما با این آثار اصلاً آشنا نیست.
او ادعا میکند که مردها خشنتر از زنان هستند. شاید روزی برای این که نشان دهد این ویژگی زیستشناختی است و نه اجتماعی، مدارکی واقعی به دست آورد. حتا اگر زنان ذاتاً کمتر خشن باشند، باز هم به اندازهی کافی خشن هستند که در این نظریهی فوکویاما تردید ایجاد کنند که حضور بیشتر زنان در قدرت، صلح بیشتری ایجاد میکند. زنان مرتکب طفلکشی، بدرفتاری و قتل کودکان و معیوب کردن اندامهای تناسلی دختران میشوند و به طرزی ظالمانه به دختران، عروسها، خدمتکاران و بردهها فرمانروایی میکنند. علاوه بر این، تاکنون زنان را همه به عنوان مشوق و مدافع خشونتهای مردانه (اغوا کردن افراد، خانواده یا گروهها به جنگهای کینهتوزانه، سرزنش کردن قربانیان جنایت و همسران کتکخورده و غیره) میسناختند. به صورتی تاریخی، فرهنگها پیرامون جنگ و جلوههای وحشیگری شکل گرفتهاند و زنان در آن همکاری کاملی داشتهاند: زنان اسپارتی و رومی به خاطر جسارتِ «مردانه»شان شهرت دارند. آیا زنان اسکاندیناوی از شوهرانشان خواهش میکردند که فرانسه را غارت نکنند؟ آیا زنان ماقبل مدرن اروپایی از صحنهی اعدامهای در ملأعام و سوزاندن ساحرهها دوری میکردند؟ همان طور که این مثالها نشان میدهد، حتا تعریف خشونت نیز با سوآلاتی روبروست: یک عمل بسته به پیشزمینهی اجتماعیاش ممکن است اشتباه، ناشی از بیماری روانی، باشکوه یا عادی باشد.
زمانی که به خشونتهای سازمانیافتهی دولتی میرسیم –جنگ، اعدام، بردهداری، بازداشتگاه- صلحطلبی زنان به روشنی پدیدهای مدرن میشود. پس چطور خشونت میتواند ژنتیک باشد؟ ممکن است بگویید زنان امروزی که کاوشگر، جهانگرد، ورزشکار و خبرنگار خارجی هستند، ژن مردانهی «جسارت» را دیر کسب کردهاند. (فوکویاما آشکار است که هرگز تلاش نکرده است که یک مرد امریکایی طبقهی متوسط بشود تا یک فیلم خارجی ببیند یا یک دستپخت جدید را امتحان کند) با توجه به ادعایش در مورد این که رقابت گروهی یک خصیصهی مردانه است، آیا فوکویاما به دبیرستان نرفته است؟ دختران و زنان خیلی یکدیگر را نمیزنند، اما به طرز مشخصی با یکدیگر رقابت میکنند از طریق لباس، پول، دوست پسر، شهرت، فعالیت جنسی، باندبازی و گروههای ویژهی زنان. «چشم و همچشمی کردن» شکلی از رقابت زنانه است: اگر بچهتان میخواهد به یک مدرسهی خصوصی اعیانی برود، یا اگر به یک گروه هوادار آتشین خوانندهای خاص میخواهد بپیوندد یا اگر میخواهد با یک مرد مشهور ازدواج کند.
فوکویاما میپذیرد که در مورد رفتارهایی که وابسته به جنسی خاص فرض میشوند، منحنی زنگولهای در مورد هر جنسیتی پایین میآید، و این منحنیها اغلب همپوشانی دارند. این موضوع با بحث او که مردان خشن و مبارزهجو هستند و زنان اینطور نیستند تناقض دارد. اگر اغلب مردان و اغلب زنان در محدودهی میانه هستند، چطور تفاوت جنسیتها میتواند ادعاهای فوکویاما را تصدیق کند.
چرا احضار به خدمت
دومین ایراد مقالهی فوکویاما این است که ادعا میکند ویژگیهای فردی رفتار دولت را تعیین میکند. از نظر او جنگ خشونتی شخصی است که در تعداد شرکتکنندگانِ آن ضرب شده است. اما این مدل غلط است. جنگ جهانی دوم به این سبب رخ نداد که تعدادی جوان دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند به لهستان حمله کنند. هولوکاست هم به این خاطر اتفاق نیفتاد که عدهای جوان بر سر کشتن یهودیها با یکدیگر رقابت میکردند. جنگ و وحشیگریهایش سازماندهیشدهی سیاسی از بالا هستند و -درست است که- معمولاً مرد هستند. اما معمولاً پیرمردانی هستند که نیازی به خشونت فردی ندارند. در دوران مدرن آنها به ندرت دست به مبارزه میزنند (لیندون بی.جانسون هرگر شخصاً اسرای جنگی را از چرخبال به بیرون پرتاب نکرد.) مردان جوان مبارزه میکنند، اما تا چقدر از روی میل این کار را میکنند؟ اگر جنگ تا این حد برای ژنهای مردانه جذاب است، چرا تمام جنگهای مدرن نیاز به احضار به خدمت دارند؟ چرا این قدر مزایای شغلی برای تشویق به استخدام سربازان درنظر گرفته می شود؟
رأیدهندگان سیاست خارجی را تعیین نمیکنند
فوکویا ادعا میکند که رأیدهندگان در مورد جنگ و سیاست خارجی تصمیم میگیرند و با افزایش سهم زنانِ رأیدهنده، سیاستهای ضدجنگ چیره خواهد شد. درست است که زنان بیش از مردان مخالف جنگ هستند (گرچه این تفاوت خیلی کمتر از آن میزانی است که توصیف ژنتیکی ادعا میکند.) اما پای صندوقهای رأی برای جنگ تصمیمگیری نمیشود. اگر اینطور بود، امریکا وارد جنگ جهانی اول نمیشد. از این گذشته، اغلب مردان رأیدهنده به وودرو ویلسون رأی دادند که شعارش «دوری از جنگ» بود. در 1964 واجدان شرایط جانسون را با شعار «من به دنبال جنگ بزرگتری نیستم» بر نظامیگریهای بری گولدواتر ترجیح دادند. هیچ کدام از پیامدهای اقدامات نظامی در پاناما، سومالی، خلیج فارس و سودان یا ماجراجوییهای محرمانه در حمایت از کنتراها موضوعاتی نبودند که رأیدهندگان بتوانند در مورد آن تصمیم بگیرند.
قدرت سیاسی صرفاً و اصولاً موضوع صندوقهای رأی یا افکار عمومی نیست. اغلب امریکاییها خواهان کنترل سلاحهای شخصی هستند، اما مؤسسهی ملی ریفل برای این که این اتفاق نیفتد، میلیونها دلار خرج میکند. خواست رأیدهندگان در مورد جنگ اهمیتی ندارد، آنچه اهمیت دارد، شرکتکنندگان در اردوهای انتخاباتی است، کارخانجات اسلحهسازی و دیگران. زمانی که قدرتها سیاست خاصی را اتخاذ کنند، افکار عمومی را آن طور که بخواهند تغییر میدهند تا با آنها همسو شوند. امریکاییها قبل از جنگ اول خلیج فارس در مورد اعزام سربازان به دو دسته مخالف تقسیم شده بودند. دیدگاههای ضدجنگ به طرز مشهودی در رسانهها دیده میشد. زمانی که سربازان اعزام شدند، رسانهها بحث را تمام کردند و خیلی زود در همهجا ورود به این بحث حریم ممنوعه شد.
زنان امریکایی نزدیک به 80 سال است که حق رأی دارند. اما تا به حال نتوانستنهاند حقوق دوران بارداری و هزینهی بچهداری را کسب کنند، این موارد در دیگر کشورهای صنعتی بدیهی فرض می شود. با وجود این ناکامیها، این ادعا که زنان به زودی سیاست خارجی امریکا را برخلاف میل زمامداران کنونی، دگرگون خواهند کرد، مرا به شدت حیرتزده میکند، به ویژه این که دلیلش هم ماهیت ژنتیکی دارد. آنچه احتمال بیشتری دارد رخ بدهد این است که زنان هر چه بیشتر گرفتار سیاست و تجارت با همهی سازشها و پاداشهایش بشوند، گرایش معتدل فعلیشان به حل صلحآمیز مناقشات جایش را به خیرهسری، حرص، ترس، درک منافع ملی و طمع برای نفت ارزان خواهد داد.
مقالهی فوکویاما چنان آشفته و متناقض است و عاری از هر گونه دلیل و منطقی است که خواننده سرگردان میشود که بحث بر سر چیست. با وجود حمایت ظاهریاش از خواستهای زنان برای دستیابی به حقوق کامل شهروندی، راهی را برای رسیدن به آن نشان نمیدهد. برای مثال، اصراری ندارد که به احزاب سیاسی پیشنهاد کند که در لیست نامزدهایشان مثل برخی کشورهای اروپایی، توازن جنسی را رعایت کنند. درحقیقت، تنها پیشنهاد مشخص فوکویاما، محدود کردن حقوق شهروندی زنان از طریق محدود کردن نقش نظامی آنهاست. زنان 12 درصد کنگره را در اختیار دارند، و در دولت تنها سه زن وجود دارد، دو قاضی که از ابتدا در دیوان عالی قضات بودند، هنوز هم بر سر کار هستند، با وجود این، فوکویاما نگران است که اگر دختران قدرت را در دست بگیرند، ایالات متحد را از نظر بینالمللی ضعیف کنند.
فمنیسم، ژنتیک و تکامل را فراموش کنید. ما اساساً یک واریاسیون پیچیده در دو تم قدیمی محافظهکاری داریم: وقتی به سراغ ارتش میرویم، ]زنان[ هرچه بیشتر باشند، بهتر است، و زمانی که به سراغ سیاست خارجی میرویم پدر –و نه مادر- همه چیز را بهتر میداند.
* کاتا پولیت عضو ثابت سردبیران نیشن است. مقالاتش در نیویورکر، آتلانتیک، هارپر و نیویورک تایمز منتشر میشود. او نویسندهی کتاب «موجودات منطقی: مقالاتی دربارهی زنان و فمینیسم» است.
مطالب مربوط:
زنان و تکامل سیاست جهانی- فرانسیس فوکویاما
نقدهای مقالهی فوکویاما:
دولتها جنگها را به وجود میآورند- جین اس جیکات
پدر همه چیز را میداند- کاتا پولیت
مواضع خطرناک - برایان فرگوسن
مردان هم از جنگ متنفرند - باربارا ایرنریک

توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آنجا که پیامهای این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج میشود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زنندهای روبرو شوید یا تبلیغات سایتهای غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیامها بر عهدهی فرستندگان آنهاست.