« آیا دموکراسی در خاورمیانه ما را امن‌تر می‌کند؟ | صفحه‌ی اصلی | شرارت‌های مجازی »

پاسخ‌های گرگوری گاوس

از معاون وزیر، پاولا دابرینسکی و سفیر هنری کرامتون برای خواندن مقاله‌ام تشکر می‌کنم و سپاسگزارم از این که فرصتی به وجود آمد تا نکاتی را که قبلاً به اندازه‌ی کافی روشن نکرده بودم، بیان کنم و سرانجام پاسخ آنان بحث اصلی مرا رد نمی‌کند، بلکه مشکلات تکیه بر استراتژی ایجاد دموکراسی برای پشتیبانی از جنگ جهانی ایالات متحد علیه تروریسم را برجسته‌تر می‌کند.
من دولت بوش را متهم نکردم که «دموکراسی را به عنوان راه‌حلی یک‌سویه برای معضل تروریسم توصیف کرده است» و از جنگش در افغانستان و بسیج برای ائتلاف وسیعی از کشورها برای اشتراک اطلاعات‌شان و همکاری‌ پلیس و تلاش‌های دولت در محدود کردن تجارت تروریستی حمایت می‌کنم. همه‌ی این‌ها بخش‌های مهم و ستودنی سیاست ضدتروریسم ایالات متحد است. اما آن طور که دابرینسکی و کرامتون تلویحاً می‌گویند که عنصر دموکراسی به سادگی یکی از چندین عنصر مهم و بااهمیت یکسان است، درست نیست.
رییس‌جمهور بوش و تعداد زیادی از مقامات بلندپایه مکرراً بر مرکزیت پیشبرد دموکراسی در استراتژی مبارزه با تروریسم ایالات متحد تأکید کرده‌اند. دابریسنکی و کرامتون خودشان پاسخ‌شان را با این تعبیر بلندپروازانه به پایان می‌برند: «سیاست‌های ضدتروریسم و پیشبرد دموکراسیِ دولت به عنوان دو ناخدا به ما خدمت می‌کنند تا کشتی دولت را از این طوفان نجات بدهند» - اشاره دارد به این که برقراری دموکراسی بخش ساده‌ای از این سیاست نیست، بلکه هدفی است با اهمیت یکسان در جای خودش. گمان نمی‌کنم که در میزان اهمیت پیشبرد دموکراسی در سیاست ضدتروریسم دولت اغراق کرده باشم.
با مرکزیت دادن به دموکراسی، دابرینسکی و کرامتون چه دلیلی ارائه می‌دهند که ادعای مرا که برقراری دموکراسی لزوماً به کاهش تروریسم منتهی نمی‌شود، نقض کند؟ هیچ، آنها به راحتی بی ارائه‌ی دلیلی ادعا می‌کنند که فقدان دموکراسی «نیاز دشمنان تروریست ما را تأمین می‌کند» آنها ادعا می‌کنند که استبداد و عدم آزادی مکان‌های امنی را که تروریست‌ها بتوانند پایگاه‌های‌شان را برای اجرای عملیات بنا کنند، ایجاد می‌کند؛ با غلفت از این موضوع که جنگ عراق که اکنون در مقیاس بزرگی در عراق برای ایجاد دموکراسی در عراق در جریان است، چنین پایگاه‌هایی را ایجاد کرده است. آنها این واقعیت را نیز نادیده می‌گیرند که بسیاری از دولت‌های استبدادی، به ویژه چین، به نظر می‌رسد که قادرند تروریسم را درون مرزهای‌شان کنترل کنند.
علاوه براین، آن‌ها بدون ارائه دلیلی مشخص باز ادعا می‌کنند که دموکراسی‌ها بهتر می‌توانند از پس عواقب داخلی تروریسم بربیایند و احتمال بیشتری دارد که با یکدیگر در اقدامات ضدتروریستی بین‌المللی همکاری کنند. اما آنها در تعریف‌شان از دموکراسی مشخصه‌ای را نابجا وارد کرده‌اند: لیبرالیسم. بی‌شک این درست است که ارزش‌های مشترک لیبرالی میان دولت‌های لیبرال دموکرات امریکا، اروپا و به طرز فزاینده‌ای آسیای شرقی باعث شده است تا اتحادی قابل‌اعتمادتر و همکاری افزون‌تر را به وجود آورند. این نیز درست است که دموکراسی‌های اروپای غربی در گذشته هم قادر بوده‌اند به طرز مؤثری با گروه‌های تروریستی منطقه بدون اتحاد بر سر ارزش‌های دموکراتیک و لیبرال‌شان این کار را بکنند.
اما دابرینسکی و کرامتون سخنی از این که پیشبرد دموکراسی ممکن است به رژیم‌های غیرآزاد منتهی شود، به میان نیاورده‌اند و وارد این بحث هم نشده‌اند که ایجاد دموکراسی در محیط‌های غیرآزاد می‌تواند احتمال خشونت و جنگ را افزایش دهد (توسط جان اون در مقاله‌اش در نوامبر/دسامبر 2005 در این باره بحث شده بود). آنها سطح بالای احساسات ضدامریکایی در جهان اسلام را نشناخته‌اند و این را که احساسات این مسلمانان با رآی دادن به گزینه‌ی دل‌خواه‌شان لزوماً به سیاست‌های ضدامریکایی تبدیل می‌شود. آنها حتا تلاشی نکردند سخنی از این بحثِ من به میان آورند که اکنون در جهان عرب ایجاد دموکراسی به برپایی دولت‌های اسلام‌گرا منجر می‌شود که به احتمال زیاد غیرآزاد خواهند بود. اگر لیبرالیسم برای دموکراسی لازم است تا تروریسم را کاهش دهد و همکاری‌های بین‌المللی را تقویت می‌کند، پیشبرد دموکراسی به گونه‌ای که رژیم‌های غیرآزاد به بار بیاورد چنین حاصلی را در پی نخواهد داشت.
دابرینسکی و کرامتون تأیید می‌کنند که سیاست ایجاد دموکراسیِ دولت «اهداف بلندی است و اهداف بلند مستلزم خطرند». برای مثال فشار کنونی دولت بر دولت سوریه اگرچه به واسطه‌ی بی‌پروایی سیاست خارجی دمشق قابل توجیه است، مستلزم این خطر هم است که رژیم بشار اسد ممکن است سقوط کند. اگر این رژیم با یک دموکراسی لیبرال جایگزین شود هم منافع امریکا تأمین شده است و هم به سود ارزش‌های امریکایی است. اما اگر با یک رژیم اسلام‌گرا جایگزین شود که از شورشیان عراق جانب‌داری کند، هم‌زیستی با اسرائیل را رد کند و به دنبال گسترش نوع حکومتش به لبنان و اردن باشد، آنگاه هم به ضرر منافع امریکا است و هم علیه ارزش‌های امریکایی. اگر سوریه با نزاع‌قبیله‌ای از هم بپاشد، گروه‌های تروریستی در آنجا پناه خواهند گرفت و رشد و نمو خواهند کرد. خوانندگان خودشان می‌توانند قضاوت کنند که آیا این نوع خطر ارزش ریسک کردن دارد یا نه.

بازتاب

برای گذاشتن لینک مرتبط به این مطلب در این صفحه از آدرس زیر استفاده کنید:
http://eskafi.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/92

توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.

نظر بدهید:

توضیح

این صفحه در تاریخ زیر ثبت شده است: August 16, 2007 1:15 PM.

مطلب قبلی این وبلاگ: آیا دموکراسی در خاورمیانه ما را امن‌تر می‌کند؟.

مطلب بعدی این وبلاگ:شرارت‌های مجازی.

:مطالب اخیر را در اینجا ببینید صفحه اصلی وبلاگ و کلیه مطالب را در اینجا ببینید : بایگانی.

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است: Creative Commons License.
با پشتیبانی
Movable Type 3.34