روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
شنبه ۱۲ آبان ۸۶

ما برای نجات ایران می‌آییم

گفتگوی اختصای پنجره با دکتر مصطفی تاج‌زاده

در روزهای 25 تا 27 مهرماه اردوی جوانان جبهه مشارکت در زاهدان برگزار شد و باز سروکله ی دو تن از سران این حزب، مصطفی‌تاج‌زاده و محمدرضا خاتمی در این استان پیدا شد. انتخاب این استان احتمالاً به واسطه‌ی این بوده است که آرای انتخاباتیِ‌ مردم گرایش زیادی به اصطلاح‌طلبان دارد و حزب پیش از تبلیغ برای جذبِ آرای دیگران، می‌خواهد پایگاه قبلی خودش را حفظ کند.
تاج‌زاده برای ایراد سخنرانی در مراسم افتتاحیه این حزب به زاهدان آمد، اما این سخنرانی بر خلاف رسم معمول با اعتراض غیرمنتظره‌ی یک دانشجو به جلسه‌ی پرسش و پاسخ بدل شد.
او یکی از جنجالی‌ترین شخصیت‌های سیاسی است، هم عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است و هم عضو جبهه مشارکت. در دوران اصلاحات معاونت وزارت کشور را بر عهده داشت. وزارت‌خانه‌ی کشور یکی از حساس‌ترین وزارت‌خانه‌های دولت اصلاحات بود و همواره در زیر تیغ انتقادات محفظه‌کاران قرار داشت. نخستین وزیر کشور استیضاح شد تا شاید خیال محافظه‌کاران کمی آسوده شود، اما دیری نپایید که آنان دریافتند که مشکل وزارت کشور در جای دیگری است و این بار فشار خود را بر معاونت متمرکز کردند و تا استعفای او از این وزارت‌خانه کنار ننشتند.
او در وزارت کشور نبض سیاست کشور، مسؤولیت برگزاری انتخابات را بر عهده داشت و یک‌تنه در مقابل شورای نگهبان ایستاد. به ویژه پس از انتخابات پرمسأله‌ی مجلس ششم، مجادله‌ی او با شورای نگهبان به شدت بالا گرفت او دادخواستی نیز از طرف وزارت کشور علیه شورای نگهبان به قوه قضاییه ارائه کرده است که هنوز پی‌گیری نشده است و البته کسی هم انتظار ندارد رسیدگی شود.
تاج‌زاده در دومین دور شورای شهر تهران که به شهرداری محمود احمدی‌نژاد منتهی شد به عنوان عضو علی‌البدل برگزیده شد، اما اعضای اصلی شورا هیچ کدام پست‌های دولتی را نپذیرفتند تا هم‌چنان وی پشت در شورای شهر تهران بماند و باز جنجال به شورای شهر کشیده نشود.
تاج‌زاده در سال‌های نخستین دوران اصلاحات دوست خوبی برای انجمن‌های اسلامی بود و از سوی دیگر با نیروهای ملی‌-مذهبی نیز رفاقتی داشت. او سیاست‌مداری همواره آماده‌ی مناظره و گفتگوست. ما هم فرصت را غنیمت شمردیم و قرار یک مصاحبه‌ی کوتاه با او را در لابی هتل استقلال گذاشتیم.
بنا بود با او درباره‌ی مشکلات دانشگاهیان و دانشجویان دربند سخن بگوییم، اما سخنرانی وی باعث شد که گفتگو را با بحث قومیت‌ها آغاز کنیم.

***

● آقای تاج‌زاده شما در سخنرانی‌تان از اقوام مختلف نام بردید و در کنار آن اصطلاح جدید «قوم فارس» را هم به کار بردید. این اصطلاح یعنی چی؟ سهواً بود یا منظور خاصی داشتید؟
- من سهواً این کلمه را به کار ‌بردم اما منظورم کسانی بود که مثلاً در اصفهان، شیراز و مشهد زندگی‌ می‌کنند. خب، این افراد هم ایرانی هستند و هم فارس هستند. وقتی مردم ایران را به لحاظ زبانی تقسیم می‌کنیم، می‌بینیم که تنها 50 درصد فارسی زبانند و 40 درصد زبان فارسی را در کنار زبان مادری خود (مانند کردی، آذری و بلوچی و غیره) بلد هستند و 10 درصد باقی مانده حتی زبان فارسی را نمی‌دانند. آن‌چه به عنوان قومیت در جامعه‌ی ما مطرح است مربوط به آن 50 درصد دوم است، یعنی کردها، ترک‌ها، بلوچ‌ها و... . آن 50 درصدی که فارسی‌زبان هستند مشکل قومیتی ندارند. حالا شما اسم آن‌ها را هرچی می‌خواهید بگذارید.
● حمایت اصلاح‌طلبان (مانند دکتر معین) از قومیت‌ها همواره به معنای هماهنگی با نخبگان قومی و مذهبی منطقه بوده است. آیا همین رویه را باز هم ادامه خواهید داد یا این که به دنبال رفع مشکلات واقعی مردم می‌روید؟ چون فراتر از خواست این نخبگان، مشکلات دیگری هم هست.
- اقوام ما الآن دو سه تا مطالبه دارند. اول این که نباید وضعیت اقتصادی و اجتماعی آن‌ها به دلیل این که در پیرامون ایران قرار گرفته‌اند با مرکزنشینان متفاوت باشد. یعنی رشد و توسعه باید شامل این مناطق هم بشود و فقط منحصر به تهران، اصفهان، شیراز و... نباشد. خب این یک حق طبیعی است که باید جواب داده شود و ربطی هم به نخبگان و توده‌‌ی مردم ندارد. اما مطالبه‌ی دیگر، مطالبه‌ی فرهنگی است. طبق اصل 15 و 19 قانون اساسی ما می‌توانیم در مدارس برخی مناطق به زبان مادری همان ناحیه‌ی خاص تدریس کنیم. این مسأله البته هیچ منافاتی با زبان و خط رسمی فارسی ندارد. متاسفانه قانون اساسی مصوب کشور به نحو صحیح اجرا نمی‌گردد.
در جامعه‌ی ما قومیت‌ها خیلی درهم‌تنیده‌اند و در سراسر کشور پراکنده‌اند و اگر زبان فارسی ندانند خیلی زود 50 درصد جامعه‌ی ما دیگر نمی‌توانند با هم حرف بزنند. آن چه من از آن دفاع می‌کنم این است که هر قومی حق تحصیل زبان مادری‌اش را داشته باشد و قطعاً زبان ملی را هم در کنارش یاد بگیرند. چون در این صورت یک تفاهم حداقلی به وجود می‌آيد.
● آقای تاج‌زاده اجازه بدهید به مسائل دانشگاه‌ها بپردازیم. در مورد احکام دادگاه دانشجویان امیرکبیر، مشارکت چه کاری انجام داده یا می‌خواهد انجام دهد؟
- ما همواره این مسائل را محکوم کرده و می‌کنیم. اگر هم لازم باشد با مسؤولان دیدار خواهیم کرد یا مراسمی خاص برگزار می‌کنیم. به هر حال احکام اخیر، احکام ناعادلانه‌ای هستند. متأسفانه این موارد هم مثل بازداشت آقای هادی قابل یا برخورد صورت گرفته با آقای باقی بسیار نگران‌کننده است. وقتی اصلاح‌طلبان در مجلس و دولت باشند دست‌شان خیلی بازتر است و می‌توانند پیگیر بسیاری از این مسائل باشند. اما در شرایط کنونی به جز محکوم‌کردن و ابراز هم‌دردی با خانواده‌های‌ زندانیان سیاسی و اعلام آمادگی برای کار جمعی مشترک، کار دیگری از دست‌مان برنمی‌آید.
● در دو مورد می‌خواهم نظر صریح جبهه مشارکت را بدانم تا ببینیم واقعاً اختلافی با احمدی‌نژاد دارید یا خیر. یکی در مورد برخوردهایی که به خاطر نوع پوشش برخی از زنان با آنان صورت گرفت و دیگر در مورد مسأله‌ی اسرائیل است. آیا کشور اسرائیل را به رسمیت می‌شناسید یا می‌خواهید نابود شود؟
- ببینید مورد اول با مورد دوم قابل قیاس نیست. مسأله‌ی فلسطین مسأله‌ی ما نیست که نابود بشود یا نشود. بدین معنا که جمهوری اسلامی نباید سرمایه‌گذاری بکند که اسرائیل نابود بشود یا نشود. انتقاد از آقای احمدی‌نژاد مربوط به حرف‌هایی است که ایشان مثلاً درباره‌ی هولوکاست می‌زنند و هزینه‌هایی زیادی را بر کشور تحمیل می‌کند. مگر در دوران آقایان خاتمی، رفسنجانی و حتی آقای خامنه‌ای اسمی از هولوکاست برده شد؟ ما می‌توانیم تا آخر عمرمان هم با اسرائیل رابطه نداشته باشیم و تمام مشکلات‌مان را هم با دنیا حل بکنیم. کما این که آقای خاتمی داشت همین مسیر را می‌رفت. مثلاً با اروپا رابطه‌‌ی خوبی برقرار شده بود و کلینتون حاضر شده بود با آقای خاتمی دست بدهد و آلبرایت هم به خاطر کودتای 28 مرداد عذرخواهی کرده بود.
ما اصلاح‌طلبان از حقوق مردم فلسطین حمایت معنوی، سیاسی، اخلاقی و البته تبلیغاتی می‌کنیم، اما در امور داخلی فلسطینی‌ها دخالت نمی‌کنیم و از خود فلسطینی‌ها هم فلسطینی‌تر نیستیم! بنابراین اگر آن‌ها بگویند در انتخابات شرکت می‌کنیم، ما هم می‌گوییم اقدام درستی است و نتیجه‌اش هم هرچه باشد احترام می‌گذاریم. بنابراین با این موضع که اسرائیل باید نابود بشود و هولوکاست نباید باشد و تهدیداتی از این قبیل کاری از پیش نمی‌بریم.
● خب مگر امثال آقای محتشمی‌پور (رییس فراکسیون اصلاحات در مجلس ششم) در کنفرانس هولوکاست شرکت نکردند؟
- در این کشور اصلاحات را با آقای محتشمی‌پور نمی‌شناسند بلکه اصلاحات را با آقای خاتمی می‌شناسند.
من قصد جسارت به آقای محتشمی‌پور ندارم، اما ایشان ربطی به مشارکت ندارند. دیدگاه اصلاح‌طلبان با آقای خاتمی شناخته می‌شود. موضع خاتمی و جبهه‌ی مشارکت در 8 سال اصلاحات در مورد اسرائیل هم مشخص بوده است.
اما در مورد حجاب، ما پس از 30 سال با پدیده‌ی تلخی مواجه شدیم. با وجود این که هیچ جای دنیا به اندازه‌ی ایران روی حجاب و هنجارهای اسلامی کار نشده است اما این هنجارها متأسفانه روند رو به رشد نداشته‌اند. من معتقدم در این زمینه همه‌ی ما با شکست مواجه شدیم، چه آن‌هایی که معتقد بودند باید کارهای فرهنگی کرد، مانند اصلاح‌طلبان و چه آن‌هایی که معتقد به کارهای انتظامی و فیزیکی بودند. در شرایط کنونی باید ببینیم که واقعیات و شرایط جامعه چه هست و یک وقت کار تندی نکنیم که نقض غرض بشود و جواب معکوس بدهد. مسلماً در زمینه‌های فرهنگی اجبار و زور جواب نمی‌دهد.
به طور کلی این مسأله دو بعد دارد یکی بعد حقوقی و شهروندی است. بُعد دیگرش این است که در یک جامعه‌ی آزاد هنجارهای اسلامی رشد بیشتری می‌کند. اما در محیط‌های استبدادی اسلام رشد نمی‌کند. بنابراین من با همه‌ی کسانی که به این مسأله از دیدگاه حقوق بشری نگاه می‌کنند موافقم، ولی از بعد دینی ممکن است خیلی‌ها بخصوص سکولارها با موضع من مخالف باشند. اما من معتقدم اگر آزادی شهروندی بیشتر باشد حجاب هم بیشتر می‌شود. کما این که در ترکیه هم آزادی هست و حجاب هم روز به روز بیشتر می‌شود.
● با توجه به این که اصلاح‌طلبان در مجلس ششم کاری از پیش نبردند، در مجلس هشتم چه کار قرار است بکنید؟
- ما در مجلس ششم خیلی کارها کردیم و خیلی کارها را هم نتوانستیم بکنیم. اما یک شعار اصلی داشته‌ایم و هنوز هم بر آن اصرار داریم که عبارت است از امنیت و بقای ایران و حفظ تمامیت ارضی ایران. ما نمی‌خواهیم که خدای نکرده با جنگ مواجه شویم یا تحریم‌های اقتصادی ما را تحت فشار قرار دهد. ما معتقدیم که در شرایط کنونی کشور باید به سمت تثبیت وضعیت مملکت و تحقق مطالبات مردمی حرکت کنیم.
● فکر می‌کنید در این زمینه‌ها، مجلس تصمیم‌گیرنده است؟
- اگر مجلس اصلاح‌طلب باشد حتماً‌ نقش خود را ایفا خواهد کرد. دیدید که اصول‌گرایان ‌گفتند در دوران آقای خاتمی دل‌مان در مورد مسائل هسته‌ای خون شد. چون اگر مجلس و دولت یک‌صدا باشند و بتواند مسائل را رصد بکنند و اجازه ندهند که هر مسؤولی هر حرفی را بزند، مسلماً کشور را از این وضعیت بحرانی نجات می‌دهد و حتماً تأثیرگذار خواهد بود. مجلس آینده شاید نتواند قانون مطبوعات را تصویب بکند، اما لااقل می‌تواند یک کاری بکند که کشور دچار جنگ و تحریم نشود.
● پس شعار شما فقط دفاع از تمامیت ارضی است؟
نه. چون شرایط ویژه است، این شعار برجسته‌تر است. در انتخابات فرانسه وقتی که یک خطر ملی به وجود می‌آید و قرار است فاشیست‌ها سر کار بیایند، سایر گروه‌ها همه‌ی اختلافات را کنار می‌گذارند و همان خطر محور ائتلاف ملی می‌شود. ما واقعاً برای نجات ایران می‌آییم و البته اگر بتوانیم خیلی از مصوباتی را که مردم انتظار دارند تصویب ‌کنیم، خیلی خوب است. به هر حال اگر بتوانیم تا دو سال دیگر کشور را نجات بدهیم کم‌کم اوضاع خوب می‌شود.
● با تشکر از این که وقت‌تان را در اختیار ما گذاشتید.
(این مصاحبه برای پنجره شماره 18 انجام شد)

نوشته‌های مربوط:


با شریعتی چه باید کرد؟<<|| صفحه اصلی ||>>حقوق زن ایرانی


سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License