روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
شنبه ۱۹ آبان ۸۶

شریعتی و دموکراسی

در شماره‌ی گذشته با یادداشت «با شریعتی چه باید کرد؟» بحث درباره‌ی نسبت آرای شریعتی و نسل آزادی‌خواه امروز را آغاز کردیم. در این شماره به بررسی دیدگاه شریعتی در مورد دموکراسی می‌پردازیم. در ضمن پنجره از کلیه‌ی صاحب‌نظرانی که مایلند در این بحث شرکت کنند استقبال می‌کند.
***
مهم‌ترین انتقادی که روشن‌فکران به شریعتی می‌کنند، مخالفت آرای وی با دموکراسی و حقوق بشر است. اما جالب این است که در میان پیروانِ پرشورِ وی مدافعانِ دموکراسی و حقوق بشر نیز فراوان یافت می‌شوند. از دو حال خارج نیست، یا منتقدانِ وی در اشتباهند، یا پیروانش.

شریعتی هیچ‌گاه خود را مدافعِ دموکراسی معرفی نکرده است، در هیچ‌یک از اظهارنظرهای او دفاعیه‌ای برای دموکراسی دیده نمی‌شود. او در نوشته‌هایش به دو گونه از دموکراسی نام می‌برد. نخست دموکراسی را آرمان انسانی می‌داند (البته در هیچ‌جا محقق نشده و به فساد و تباهی رسیده است. در واقع بحثی انتزاعی است که هیچ‌گونه وجود خارجی پیدا نکرده و نخواهد کرد و به تازگی این آرمان از خود دموکراسی به دموکراسی متعهد تغییر ماهیت یافته است.) دوم، مقصود از دموکراسی همان دموکراسی موجود در کشورهای غربی است که به شدت مورد انتقاد وی است.(1)

گاهی از این هم فراتر رفته و افتخار می‌کند که برای «محکومیت دموکراسی» سال‌ها مبارزه کرده است.(2) او بارها پایان اعتقاد به دموکراسی در میان آزادی‌خواهان جهان را اعلام کرده و در مواردی نیز نتایج کنفرانس باندونگ را گواهی بر ادعاهای خود می‌گیرد و مدعی است که پس از آن رسماً اعلام شده دموکراسی دیگر شکست خورده است و اکنون چیزی به نام «دموکراسی متعهدشده» جایگزین آن شده است.(3) در آخرین نامه‌ای که به پدرش می‌نویسد، نیز اظهار می‌دارد که دموکراسی، علم و تمام ایسم‌ها به بن‌بست رسیده‌اند و ایمان و معنویت به زودی جای‌گزین آنان خواهد شد.(4)

بخشی از انتقادات او به مسأله‌ی انتخابات مربوط می‌شود. البته او تردیدی در صحت برگزاری انتخابات وارد نمی‌کند، بلکه نگران این است که آرای مردم با تبلیغات تغییر یابند.(5) گویی از نظر او رأیی باارزش است که هیچ‌کس نتواند بر رأی‌دهنده تأثیری بگذارد و این کار البته جز در خلأ امکان‌پذیر نیست. او از این فراتر رفته به گونه‌ای با جذب آرای مردم برخورد می‌کند که گویی آنان که به تبلیغ رومی‌آورند، جنایتی را مرتکب می‌شوند.(6) تمام تلاش او برای یافتن حکومت مطلوب حذف فرایند انتخابات است، زیرا از نظر او با برانگیختن احساسات می‌توان آرای افراد را جلب کرد و چه چیزی بدتر از این که احساسات تعیین‌کننده باشد و نه تعقل.(7)

اما واقعیت این است که دموکراسی بدون انتخابات معنایی ندارد و قاعدتاً نامزدها هر چقدر هم که فروتن باشند، باید تلاش کنند که خودشان را به خواص و عوام معرفی کرده و کمابیش هرینه‌هایی را هم صرف کنند. البته ممکن است عده‌ای با برخورداری از ثروت بیشتر بتوانند موقعیت بهتری پیدا کنند، اما تنها با گسترش مشارکت مردم در سیاست می‌توان به انتخاب آگاهانه‌تر کمک کرد. جز این که با آزادی بیان به همه فرصت مشارکت و رقابت داده شود، چاره‌ی دیگری برای این مشکل قابل تصور نیست. دلیل این که شریعتی آزادی بیان را راهی مناسب برای جلوگیری از عوام‌گرایی نمی‌داند، تا حدی که از خیر دموکراسی می‌گذرد، احتمالاً این است که آزادی بیان را عامل رواج فساد و تباهی می‌داند.(8) در هر صورت کنار گذاشتن دموکراسی و توسل به «دموکراسی متعهدشده» که در واقع همان دیکتاتوری است نقض غرض است. زیرا دموکراسی اصولاً برای پرهیز از دیکتاتوری به میدان آمده است.

شریعتی در این زمینه بحث دموکراسی رأس‌ها و دموکراسی رأی‌ها را مطرح می‌کند.(9) دموکراسی رأس‌ها از نظر وی مربوط به جوامعی است که آرای افراد وابسته به دیگران است و مثلاً رییس قبیله رأی خود را بر تمام قبیله تحمیل می‌کند. اما دموکراسی رأی‌ها مربوط به جوامعی است که افراد جامعه به «اندویدوآلیسم کامل» رسیده‌اند. او البته از قول جامعه‌شناسانی که نامی از آن‌ها نمی‌برد، ادعا می‌کند که برای تشکیل چنین جامعه‌ای چندین قرن باید صبر کنیم! در حقیقت تا اطلاع ثانوی دموکراسی اگر باشد همان دموکراسی رأس‌هاست.(10)

از نظر شریعتی اصولاً همین که آرای مردم ملاک برای تعیین حاکم قرار می‌گیرد، خود جای سوآل دارد.(11) از دیدگاه او حکومت ایده‌آل حکومتی است که در آن شایسته‌ترین شخص به حکومت برسد(12) و یکی از اتهامات عجیب شریعتی بر دموکراسی غربی این است که در صدر اسلام مانع از دخالت پیغمبر در تعیین جانشینِ شایسته شده است.(13)

اما در تعریف مدرن از دموکراسی چندان حساسیتی به ویژگی شخص حاکم وجود ندارد، بلکه شیوه‌ی حکومت اهمیت دارد، تعیین شایستگی را تا حد زیادی به انتخاب مردم واگذار می‌کنند. زیرا نه ملاک‌های دقیق شایسته بودن مشخص است و نه این که معلوم است چه کسانی و چگونه باید شخص شایسته را انتخاب کنند. هرگونه تعریف انتزاعی از شایستگی حاکمان خطر افتادن در دام دیکتاتوری را در پی دارد. در واقع صرف‌نظر از این که تا چه حد حاکم شایستگی دارد، ملاک دموکراتیک بودن حکومت این است که مردم بتوانند در صورت تمایل، حاکمان و سیاست‌های حکومت را تغییر دهند و در هرحال حقوق اولیه‌ی آنان از قبیل حق حیات و حق فعالیت سیاسی و اجتماعی نقض نگردد.

انتقاد دیگر او بر دموکراسی بر این مبناست که او هدفی ویژه و ایدئولوژیک برای حکومت قائل است، بدیهی است که ممکن است چنین هدفی مورد وفاق تمام مردم نباشد و آن وقت دموکراسی سد راه پیشرفت قرار گیرد. آن‌چه از نظر او مهم است «پیشرفت» جامعه است.(14) حکومت از نظر وی وظیفه‌ی «دفاع اخلاقی و معنوی اجتماع خویش» را بر عهده دارد و این وظیفه‌ را از طریق انتخابات نمی‌توان به جامعه منتقل کرد.(15)

همان‌طور که ملاک شایسته بودن مشخص نبود، در اینجا هم تعریف دقیقی از پیشرفت وجود ندارد. در حقیقت بسیاری از حکومت‌هایی که به دیکتاتوری خون‌باری منتهی شده‌اند (از جمله فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان که شریعتی آن‌ها را مثال نقض دموکراسی می‌داند) هدفی جز پیشرفت جامعه نداشته‌اند. وظیفه‌ای که او با کنار گذاشتن دموکراسی، بر دوش حکومت می‌گذارد، زیربنای تمام حکومت‌های تمامیت‌گراست. دموکراسی شرط کافی برای پیشرفت جامعه نیست، اما شرط لازم است. بدیهی است که باید از حکومت انتظار داشت که در سودای پیشرفت جامعه باشد، اما نوع حکومت نمی‌تواند لزوماً تضمینی برای پیشرفت جامعه باشد، این افراد جامعه و تلاش فردی و جمعی آن‌هاست که می‌تواند باعث پیشرفت شود. در دموکراسی تلاش بر این است که موانع تا حد امکان از سر راه پیشرفت و بروز استعدادها برداشته شود و مهم‌ترین مانع پیشرفتِ جوامع خودکامگی است. در واقع، دموکراسی در حکم لوازم ورزشی در یک مسابقه است؛ نبودنش مشکل‌ساز است، اما بودنش لزوماً به معنای پیروزی نیست. بنابراین از این جهت که دموکراسی لزوماً به پیشرفت منجر نمی‌شود، حق با شریعتی است و اصلاً قرار نیست چنین باشد؛ اما در این که دموکراسی مانع پیشرفت است به نظر می‌رسد که به بی‌راهه می‌رود، به ویژه وقتی دیکتاتوری را جایگزین آن می‌کند.
غرب‌ستیزی شریعتی نیز در مخالفت او با دموکراسی بی‌تأثیر نبوده است. او معتقد است که دموکراسی کالایی غربی است و خاص جوامعی که به درجه‌ای از تکامل و خودآگاهی رسیده‌اند و به درد جوامع دیگر نمی‌خورد.(16)

اما چگونه جوامع باید به تکامل و خودآگاهی برسند. او معتقد است که رهبران ملی پس از جنگ جهانی دوم از خیر دموکراسی گذشته‌اند و بنابراین دیگر هیچ وقت به آن نمی‌رسند. اما میان این تکامل و خودآگاهی از یک طرف و دموکراسی از طرف دیگر روابط متقابل وجود دارد. در حقیقت برای رشد آگاهی‌ها نیاز به فضای باز و دموکراسی است و برای به ثمر نشستن دموکراسی نیز نیاز به نهادها و سازمان‌هایی است که بر پایه‌ی گسترش آگاهی‌ها و فعالیت‌های مدنی به وجود می‌آید. بنابراین نمی‌توان به بهانه‌ی عدم تکامل جامعه (که معلوم نیست چه کسی و در چه زمانی باید تشخیص دهد جامعه به آگاهی لازم رسیده است) مانع از رسیدن به دموکراسی شد. یکی از بهانه‌های محمدرضا پهلوی نیز برای فقدان آزادی‌های مدنی و دموکراسی در دوران خودش، همین عدم آگاهی و رشد جامعه بود.

بدین‌ترتیب شریعتی به زعم خودش فاتحه‌ی دموکراسی را خوانده است، زیرا بارها به این موضوع اشاره می‌کند که پس از جنگ جهانی دوم رهبرانِ انقلابیِ جهان، دیگر اعتقاد خودشان را به دموکراسی از دست داده‌اند. انتقادات او به دموکراسی البته به برگزاری انتخابات بازمی‌گشت و این که اصولاً نظر عوام ارزشی ندارد. اساساً نگاه او به حکومت نگاهی افلاطونی است که دغدغه‌ی شایستگی حاکم را دارد و نه شیوه‌ی حکومت. اگر او دموکراسی را از دیدگاه ممانعت از دیکتاتوری می‌دید، شاید بدین راحتی و با پرسش‌هایی ابتدایی فاتحه‌ی دموکراسی را نمی‌خواند. مسأله این است که شریعتی بیش از آن که دغدغه‌ی دموکراسی داشته باشد، در اندیشه‌ی «انقلاب» بود و اندیشه‌ی انقلابیِ او جایی برای دموکراسی باقی نمی‌گذاشت.(17)

-------------------------------------------
۱. البته ‌شریعتی اظهارنظرهای دیگری هم در مورد دموکراسی کرده است که خارج از این دوحالت است زیرا به سختی می‌توان از آن‌ها معنای روشنی استنباط کرد. برای نمونه در م.آثار 24، ص 63: «انسان؟ یک حیوان اقتصادی که در این بهشت فقط باید «بچرد». فلسفه‌ی مصرف و مصرف و مصرف! و شعار؟ لیبرالیسم!! یعنی «بی‌بندوباری انسانی که دربند است»! و دموکراسی، یعنی انتخاب کسانی که قبلاً ماهیت تو را انتخاب کرده‌اند!» جالب این است که برخی از مدافعان پرشور او نیز از این سبک نوشتار (رفت و برگشت کلمات) تقلید کرده و آثار کاملاً بی‌معنایی آفریده‌اند. محمد اسفندیاری در کتاب «شعله‌ی بی‌قرار» در دفاع از وی در بخشی با عنوان «شریعتی اشتباهاتی هم دارد!» می‌نویسد: «برخی چنین وانمود می‌کنند که فقط شریعتی اشتباه دارد... از دیگران که سخن می‌گویند هیچ اشاره‌ای به اشتباهات آن‌ها نمی‌کنند... نکته‌ی دیگر این که اغلب اشتباهات شریعتی در گفته‌های اوست، نه در ناگفته‌هایش. شریعتی بسیار سخن گفت و بسیاری از سخن‌های ناگفته را گفت، اما بیشتر در گفته‌هایش اشتباه کرد، حال آن که دیگران در ناگفته‌های‌شان اشتباه کردند. به سخن دیگر، اشتباه در گفته‌های شریعتی بیش از دیگران است، ولی اولاً اشتباه در ناگفته‌هایش کم‌تر است و ثانیاً گفته‌هایش بیشتر است.» (نشانه‌گذاری‌ها از متن اصلی است.)

۲. م‌آثار 34، ص 14

۳. برای نمونه م‌آثار 12 ص 232.

۴. «انسان ... در كوچه‌هاي علم، دموكراسي، آزادي فردي، ... به بن‌بست رسيد و ... سرش به سختي به ديوار مقابل خورد يا از برهوت پريشاني و پوچي و ضلالت مطلق سردرآورد... و طبيعي است كه انديشه‌هاي بيدار ... به خدا بازگردند.»، م‌آثار 1، با مخاطب‌های آشنا، نامه به پدر.

۵. «در دموکراسی و لیبرالیسم نظام اجتماعی غربی آزاد است که هر چه بخواهد و می‌پسندد انتخاب کند ولی عملاً عوامل فرهنگی و هنری و تبلیغاتی و سیاسی جوی را پدید می‌آورد که وی همان چیز را پسند می‌کند که برایش تعیین کرده‌اند، همان چیز یا کسی را انتخاب می‌کند که باید انتخاب شود... من رأیم را آزادانه ابراز می‌کنم و با کمال دقت و صداقت به حساب می‌آید اما خود این رأی را در من نصب کرده‌اند، دیکتاتوری آشکار بعد از رأی قرار دارد و دیکتاتوری مخفی پیش از آن.» م‌آثار 12، ص 47.

۶. «امروز سرها دارند از بند آزاد می‌شوند، اما مردم جهان را از درون به بند می‌کشند، آزاد است که رأی خود را به سود هر که بخواهد در «صندوق» بریزد، اما خناس جن و انس پیش از آن رأی خود را در «سینه‌ی» او ریخته‌اند... استبداد سیاسی، تبعیض اجتماعی، بهره‌کشی وحشیانه‌ی قدیم در غرب رانده شده است، اما همگی خشن‌تر از همیشه به صورت نظام سرمایه‌داری، بازگشته است و در نقاب لیبرالیسم و دموکراسی خود را مخفی کرده است.» م‌آثار 6، ص 223.

۷. «دموکراسی بر آرایی تکیه دارد که بیشتر زاییده‌ی احساس است نه تعقل. بنابراین چون در دموکراسی بیشتر سروکار با توده مردم داریم کار را بر اساس منطق و عقل نمی‌گذاریم، بلکه بر ضریب احساس توده می‌گذاریم. فاشیسم هم بر اساس دموکراسی روی کار آمد بعد دموکراسی را از بین برد و بر اساس ضریب احساس مردم پابرجا ماند و شعارها و سخن‌رانی‌های آتشین هیتلر از فلسفه‌ی علمی تاریخ و جامعه‌شناسی در آلمان مؤثر واقع شد.» م‌آثار 12، ص 231.

۸. «جامعه‌ای که هر فکری و سبکی و کاری در آن مطلقاً آزاد است همواره به رواج فساد و تباهی تهدید می‌شود.» م‌آثار 30، ص 598.

۹. دانستن این موضوع خالی از لطف نیست که این نگرش شریعتی مورد پسند مسعود ده‌نمکی از مدافعان انصار حزب‌الله واقع شده است. وی سردبیر هفته‌نامه شلمچه ارگان غیررسمی انصار حزب‌الله بود، در وقایع 18 تیر 78 حضور چشم‌گیری داشت و اخیراً به فیلم‌سازی روی آورده است. روزنامه‌ی هم‌میهن، 29/3/86، ص 24.

۱۰. «در جوامع مدرن 600.000 رأی است ولی در واقع 6 رأی بیشتر وجود ندارد و به چشم می‌بینیم که بر اثر قدرت «من»ها با تبلیغات می‌توانیم 100.000 رأی جمع کنیم و بعد رأی خود را در مغز رأس‌ها بگذاریم ... جامعه‌شناسان معتقدند که چند قرن باید بگذرد تا اندیویدوآلیسم کاملاً در یک جامعه صددرصد متمول و مدرن تحقق پیدا کند، به طوری که حتی زن و شوهر دو رأی باشند. در چنین جامعه‌ای است که دموکراسی واقعی تحقق پیدا می‌کند، دموکراسی رأی‌ها و نه دموکراسی رأس‌ها» م‌آثار 12، ص 227.

۱۱. «مسأله‌ای که خیلی مهم است و حتی از زمان افلاطون بوده، اعتراض به دموکراسی مطلق است، زیرا که حکومت دموکراسی یک حکومت عوام‌فریبانه است. چرا؟ چون ملاک صحت و سقمش ارزش آرای مردم است.» همان، ص 230.

۱۲. «در دموکراسی شماره‌ی رأی‌های افراد مقدس است، نه جنس و نوع، و فقط نفس رأی تقدس دارد، یعنی اگر فردی 10.000 رأی و دیگری 9.999 رأی آورد، دومی فقط به خاطر یک رأی کم‌تر اگرچه شایستگی بیشتری نیز داشته باشد مجبور است از حکومت کنار برود، زیرا نفس رأی اهمیت دارد و هیچ ملاک دیگری وجود ندارد ولی معلوم نیست که فرد اولی به خاطر یک رأی اضافی شایستگی بیشتری داشته باشد.» همان، ص 220.

۱۳. «آیا رهبری آینده‌ی این امت را محمد بهتر تشخیص می‌تواند داد یا توده‌ی قبایل ...؟ دموکراسی غربی ... تا چه حد قادر بوده است که مردم را از دخالت شخص پیغمبر در تعیین سرنوشت سیاسی آنان بی‌نیاز کند.» معلوم نیست چطور «امت عرب» 1.400 سال پیش غرب‌زده شده‌اند. م‌آثار 30، ص 30-429.

۱۴. «پیشرفت یعنی چه؟ یعنی تعیین یک هدف فرضی و کوشش برای راندن فرد یا جامعه به طرف آن هدف ... مثلاً می‌خواهیم مردم یک قبیله‌ی چادرنشین را که به صورت ایلی زندگی می‌کنند شهرنشین کنیم تا به تدریج آن‌ها را با تمدن آشنا سازیم. باید اول آن‌ها را اسکان دهیم و این موضوع یک کار مثبت و لازم است. اما با میل و خواسته‌ی چادرنشینان مغایرت دارد و ما جلو آزادی آن‌ها را به خاطر پیشرفت‌شان با اسکان دادن‌شان گرفته‌ایم. اما کس دیگری می‌آید و می‌خواهد حکومت را به دست بگیرد و می‌گوید من شرایط مساعدی را برای‌تان فراهم می‌کنم تا زندگی خود و عقاید و مقدسات‌تان را آزادانه حفظ کنید... از لحاظ منطقی حق با کیست؟... دموکراسی و لیبرالیسم هدفش احترام به افراد است آن‌چنان که هستند. ولی پیشرفت عبارت است از احترام به انسان آن‌چنان که باید باشد و باید بشود... بنابراین پیشرفت ممکن است با دموکراسی هم مغایر باشد ... فردی که به آزادی افراد لطمه نمی‌زند رأی بیشتری می‌آورد، در حالی که فردی که مقصودش ترقی و پیشرفت جامعه است رأی کم‌تری. پس می‌بینیم که فقط رأی بیشتر ملاک ارزش و پیشرفت نمی‌تواند باشد.» م‌آثار 12، ص 22-220 و «در قرن 18 هیچ مکتبی جرأت نداشت که از کلمه‌ی دموکراسی و لیبرالیسم تخطی کند... اما در قرن 19 و به خصوص قرن 20 و بعد از جنگ بین‌الملل دوم به دموکراسی انتقاد شده و پیشرفت جانشین دموکراسی گشته است.» همان، ص 228. مسأله این است که از آن طرف ایل‌نشینان هم ممکن است بر این نظر باشند که شهرنشینان برای پیشرفت لازم است فضای آلوده شهر را ترک کنند و به زندگی باصفای عشایری روبیاورند. اگر نظر مردم ملاک نباشد، تشخیص این که چه اقدامی پیشرفت است و چه اقدامی پس‌رفت، چندان کار ساده‌ای نیست.

۱۵. «آزادی مطلق فردی حکومت را از «مسؤولیت رهبری و دفاع اخلاقی و معنوی اجتماع خویش» مبری می‌کند و وظیفه‌ی آن را به «اراده‌ی» جامعه منحصر می‌سازد» م‌آثار 30، ص 599.

۱۶. «یکی از راه‌حل‌هایی که به صورت کالایی صادراتی از اروپا وارد جهان سوم شد دموکراسی و لیبرالیسم بود که در هیچ کشوری ثمره‌ی درخشانی به بار نیاورد. زیرا این دو کالای صادراتی نمی‌تواند باشد، بلکه عبارت از کالایی است خاص جوامعی که به درجه‌ای معین از تکامل و خودآگاهی رسیده باشند. تا بالاخره بعد از جنگ بین‌الملل دوم دموکراسی اروپایی از طرف بعضی از رهبران ملی این کشورها مورد شک واقع شد و امروز چندان اعتقادی بدان نیست.» م‌آثار 12، ص 80.

۱۷. «دموکراسی در یک جامعه‌ی جوان و انقلابی بازی فریبنده‌ای است که در آن همیشه برنده‌ دشمنِ دموکراسی است و آن چه در این بازی باخته می‌شود انقلاب است. ظهور فاشیسم در قلب دموکراسی‌های اروپایی و امریکایی موجب آن شده است که روشن‌فکران و انسان‌دوستان کشورهای دست‌اندرکار نجات و حتی بسیاری از متفکران غربی «دموکراسی متعهد یا رهبری شده» را بر آن ترجیح دهند یا به شکلی ایمان خویش را نسبت به این شکل حکومت از دست بدهند و دیکتاتوری یک طبقه یا حزب برای تأمین آزادی و حقوق مردم و جامعه از آن مؤثرتر بدانند.» م‌آثار 30، ص 626.

نوشته‌های مربوط:


بیانیه نشریات دانشجویی دانشگاه سیستان و بلوچستان در محکومیت توقیف نشریه «قلم انجمن»<<|| صفحه اصلی ||>>پنجره شماره نوزدهم


توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.


پیام‌ها (1)

sarhad | یکشنبه 2 تیر 87 ساعت 19:13 | IP: 217.219.147.1

برای ازادی ودمکراسی معیارهای از شعور وفرهنگ یک جامعه لازم است که برای هضم کردن این مقوله کاملا اصولی ومنطقی با موضوع دمکراسی برخورد کنند.
اقای شریعتی در مورد دمکراسی به دارو دسته موسلینی که به انها لباس سیاها نیز میگفتند که به جز خودشان هیچ جامعه دیگری را قبول نداشتند اشاره میکند در حالی که دمکراسی خیلی از نژاد پرستی وزیر پا گذاشتن نظرات دیگران فاصله دارد.




سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License