بازیگران روی صحنه سرگردانند. صحنهی نمایشی که زمانی چشم جهانیان را خیره کرده بود، امروز دیگر رونقی ندارد. از خیل تماشاچیان که دیگر خبری نیست، کارگردانی هم دیگر نیست. چه بر سر این گروه سرخوردهی نمایش آمده است. یا نمایش تکراری است یا صحنهگردان نمایش دیگر سودی از آن نمیبرد. اما این را چطور میشود به بازیگران سرمست بازی گفت؟ چه حالی دارند بازیگرانی که نه تماشاچی دارند، نه نقش جدید خود را خوب میدانند و نه دیگر کارگردانی از آنان حمایت میکند.
***
دفتر تحکیم وحدت در طول فعالیتش فراز و نشیب بسیاری داشته است. البته ویژگیهای ثابتی هم بوده است، مثلاً همواره یک یا چند شخصیت سیاسی نفوذ کاملی در میان آنها داشته است، دورهای امام و محتشمیپور، در دورهای دیگر سروش و خاتمی و اکنون نیز نیروهای ملی مذهبی. (آخرین نشست دفتر تحکیم در دفتر نشریه «نامه» ارگان نیروهای ملی-مذهبی برگزار شد.) در واقع، دفتر تحکیم هیچگاه عاری از تعصب ایدئولوژیک و کیش شخصیت نبوده است، فقط در طول زمان رنگ آن عوض شده است. از سوی دیگر ویژگی سیال بودن آن باعث شده است که هیچگاه در مقابل نتایج رفتارهای گذشته پاسخگو نباشد. بررسی عملکرد دفتر تحکیم وحدت موضوع این یادداشت است.
تحکیم وحشت
پس از انقلاب از میان تمام گروههای دانشجویی تنها یک گروه مذهبی و ضدامریکایی بود که نازدانهی حکومت شد. ویژگی خاص این گروه رابطهشان با کسانی بود که خود را منحصراً پیرو خط امام میدانستند. اگر دیگران از دیوار سفارت بالا میرفتند، کارشان نسنجیده و صدمه به انقلاب و میهن بود؛ اما وقتی انجمنهای اسلامی دست به کار شدند، انقلاب دومی بود که انقلاب اول را بیمه کرد. صدای مردم بود و چقدر هم بهجا. این را سیاسیون آن زمان میگفتند. البته نتایج بسیاری هم داشت، از یک طرف دولت لیبرال کنار رفت، زمینه برای انقلاب فرهنگی آمده شد و از همه مهمتر این که ایران به استقلال یا انزوای کامل سیاسی رسید.
بدینگونه بود که دههی نخست انقلاب انجمنهای اسلامی یکهتاز فعالیتهای سیاسی یا به عبارتی بهتر سرکوب در دانشگاهها شدند. قلع و قمع تمام تشکلها و اخراج استادان دگراندیش و از همه مهمتر، اسلامی کردن دانشگاه کار راحتی نبود. با انقلاب فرهنگی در واقع با یک تیر سه نشان زدند، هم فعالیت سیاسی را تعطیل کردند، هم نظام آموزشی را دگرگون کردند و هم استادان دگراندیش را خانهنشین کردند. با تعطیلی دانشگاه به جهانیان نشان دادند نظام انقلابی ارزشهایی دارد بسیار فراتر از علماندوزی در دانشگاه.
سناریوی برخورد با دیگران کاملاً روشن بود، اگر خط امامی بودند که باید به نمایندگی انحصاری آن میپیوستند. اگر هم نبودند که فعالیتشان تضعیف خط امام بود و توطئهی مخالفان انقلاب. پس وظیفه انقلابی ایجاب میکرد که در مقابل آن بایستند. این سناریو بعدها به «خودی و غیرخودی» معروف شد.
مخالفان سازندگی
با درگذشت امام، زلزلهای در فضای سیاسی ایران رخ داد که دفتر تحکیم وحدت هم از آن بینصیب نبود. جناح چپ اسلامی که با ابزار انجمنهای اسلامی همه را کنار زده بود خودش کمکم دچار همان بلایا شد. از مناصب انتصابی با حکم حکومتی حذف شدند و برای مناصب انتخابی هم شورای نگهبان وظیفهی خود دید که با نظارت استصوابی «خودی و غیرخودی» را از هم جدا کند و اجازه ندهد انقلاب به دست نامحرمان بیفتد. رد صلاحیت پیروان خط امام که خود زمانی مأمور تصفیهی دیگران بودند، نشانهی بارزی از تغییر اوضاع بود.
تحکیم وحدت در این دوره با حمایت از کوپونیسم موسوی، کارشناس اقتصاد و منتقد برنامههای اقتصادی هاشمی شد. اما او در دور دوم ریاست جمهوریاش به طبرزدی، رییس دفتر انتخاباتیاش که خود زمانی عضو دفتر تحکیم وحدت بود، این اجازه را داد که تشکلی موازی با انجمنهای اسلامی در دانشگاهها ایجاد کند. از آنجا که فقط تشکلهای اسلامی اجازهی فعالیت داشتند، این بار «انجمنهای اسلامی دانشجویی» تشکیل شدند. «انجمنهای اسلامی دانشجویان» تمام تلاش خود را برای حذف این تشکل جدید انجام دادند، اما در نهایت این خود طبرزدی بود که با چرخش 180 درجهای از شعارهای «امام خامنهای» و «آیتالله هاشمی» در «پیام دانشجوی بسیجی» به سمت «انتخابی کردن رهبری» و «تغییر قانون اساسی» موجودیت این تشکلهای نوپا را با مشکلی حاد روبرو کرد.
همراهان اصلاحات
دوم خرداد زلزلهای فکری در انجمنهای اسلامی به وجود آورد، آنان که تا آن زمان برای تثبیت حاکمیت تلاش میکردند با گفتار انتقادی خاتمی روبرو شدند. به تدریج واژههایی چون «جامعه مدنی» و «حقوق بشر» جای انحصارطلبی و سرکوب دگراندیشان را گرفت. دانشجویان دفتر تحکیم وحدت خود را خالق حماسهی دوم خرداد میدانند زیرا خاتمی پس از دعوت تحکیم وحدت به شرکت در انتخابات، وارد صحنه شد و نخستین سخنرانی انتخاباتیاش را در مراسمی ایراد کرد که این دانشجویان برگزار کرده بودند. اما تحکیم وحدت از روی ناچاری و با اهدافی سراغ وی رفت که با آنچه هویت اصلاحات را بعداً تشکیل داد، هیچگونه نسبتی نداشت. آنها گلهمند بودند که چرا تنها یک گروه خاص خود را حامی ولایت فقیه میداند و به سفارش آیتالله صانعی به سراغ کسی رفته بودند که در امریکاستیزیاش تردیدی نباشد. گزینهی آرمانی آنان میرحسین موسوی بود که بیشتر به انصار حزبالله شباهت داشت تا اصلاحطلبان. حادثهی مهم اوایل دوران اصلاحات مصاحبهی خاتمی با سیانان بود که در آن رییسجمهور وقت با احترام از تمدن امریکایی و ملت امریکا سخن گفت. انجمنهایی که اشغال سفارت را بخشی از شناسنامهی خود میدیدند و وظیفهی ملی-مذهبی خود میدانستند که هر ساله در سالگرد این واقعه با سوزاندن پرچم امریکا و مشتهای گرهکرده شعار مرگ بر امریکا سر دهند، دچار بحران هویت شدند. ابتدا از سوزاندن پرچم امریکا خودداری کردند، کمکم سوزاندن آدمک عمو سام را هم کنار گذاشتند و در نهایت گرامیداشت این روز را به دیگران واگذار کردند.
شاید این دوران را بتوان تنها دورانی دانست که دفتر تحکیم وحدت نه تنها اقدامی برخلاف منافع ملی انجام نداد، بلکه به تدریج مدافع ارزشهای مدرنی شد که هیچ نسبتی با مرامنامه و سابقهاش نداشت.
عزاداران کوی دانشگاه
پس از فاجعه 18 تیر تحکیم بنا داشت که رهبری اعتراضات دانشجویی را بر عهده بگیرد. اما دانشجویان معترض یا حاضر نبودند قیمومیت تحکیم را بپذیرند یا اصلاً تحکیم را نمیشناختند. دفتر تحکیم دو نقش اساسی در فاجعهی کوی دانشگاه بازی کرد. یکی این که انگشت اتهام تندروی را به سوی هواداران طبرزدی نشانه برود که میخواستند اعتراضات را به خارج از دانشگاه بکشانند؛ دیگر آن که بر مطالبات معترضان بیفزایند (بیتوجه به آن که هیچ یک از خواستههای معترضان برآورده نشده است)، به گونهای که اگر حاکمیت به آن تن میداد در حقیقت انقلاب سومی رخ داده بود. مدیر مسؤول «سلام» از خیر انتشار آن گذشته بود و حرفی دربارهی آن نمیزد (شاید به درستی فهمیده بود دوران آن تمام شده است) اما رفع توقیف از این روزنامه در صدر مطالبات دفتر تحکیم قرار داشت. سرانجام خواستهای که برآورده نشد؛ هیچ، کمکم جای شاکی و متهم عوض شد.
خیالپردازی
هویت مدرن دفتر تحکیم چندسالی بیشتر طول نکشید، میانهروی چندان با روحیهی وارثان اشغال سفارت سازگار نبود. زمزمههای عبور از خاتمی شنیده میشد. روشن نبود آن سوی خاتمی چیست، اما آنچه واضح بود: حاصل این شعار، از دست رفتن اندک پشتیبانان آنان در حکومت بود. فشار از بیرون و بیدرایتی از درون کمکم باعث بروز انشعاباتی در تشکیلات تحکیم وحدت شد، ابتدا به علامه و شیراز تقسیم شدند و بعد از آن به مدرن و دموکراسیخواه و غیره. با تشدید فشارها بر تحکیم، تهماندهی عقلانیت نیز از این مجموعه رخت بربست و مواضع آنها تنها جنبهی واکنشی به خود گرفت که از دو حال خارج نبود یا مانند تحریم انتخابات علیه دموکراسیخواهی بود، یا مثل طرح رفراندوم 60 میلیونی قانون اساسی، خیالپردازانه و غیرعملی. مخالفان اصلاحات به خوبی از دفتر تحکیم در انتخابات ریاستجمهوری استفاده کردند، آنها هم با تحریم انتخابات و حمله به اصلاحطلبان، خواسته یا ناخواسته، نقششان را به نحو احسن بازی کردند.
رودررو با نسل اول
با آمدن احمدینژاد، بومرنگ سرکوبی که نسل اولیه تحکیم وحدت به راه انداخته بود کاملاً به سمت تحکیم بازگشته است. اگر زمانی تحکیمیها با پاسخ به گزینشهای حکومت، صلاحیت دانشجویان غیرخودی را برای کار و ادامه تحصیل رد میکردند، حالا خودشان ستارهدار میشوند تا پشت دیوار دانشگاهها بمانند. اگر زمانی دست به تصفیهی استادان دانشگاه میزد، حالا معترض تصفیه شدن دانشگاهها هستند. زمانی انجمنهای اسلامی به هیچ تشکلی اجازه نمیدادند فعالیت سیاسی بکند، اما حالا یکییکی این تشکلها تعلیق میشوند و برای کوچکترین فعالیتی باید از مسؤولان اجازه بگیرند. اگر زمانی تحکیم وحدت هرگونه ندای مذاکره با امریکا را درگلو خفه میکرد، اکنون برخی از آنان با کمک صدای امریکا حرف میزنند. طرفه این است که تحکیم وحدت اکنون دولتمردی را در مقابل خود میبیند که اتفاقاً از خود است.
***
از گوشه و کنار پیامهایی مبنی بر پایان رسیدن نمایش به گوش میرسد اما بازیگران صحنه گوششان بدهکار نیست. اگر زمانی عموم روشنفکران و سیاستمداران نقطهی اوج نمایش، اشغال سفارت را تحسین میکردند، امروزه اجماعشان بر این است که دانشجویان بهتر است ناظر و منتقد صحنهی سیاست باشند، نه بازیگر اصلی نمایش. چون بازی، بازی خطرناکی است.

توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آنجا که پیامهای این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج میشود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زنندهای روبرو شوید یا تبلیغات سایتهای غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیامها بر عهدهی فرستندگان آنهاست.