روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
سه شنبه ۲۷ آذر ۸۶

تحکیم وحدت و بومرنگ سرکوب

بازیگران روی صحنه سرگردانند. صحنه‌ی نمایشی که زمانی چشم جهانیان را خیره کرده بود، امروز دیگر رونقی ندارد. از خیل تماشاچیان که دیگر خبری نیست، کار‌گردانی هم دیگر نیست. چه بر سر این گروه سرخورده‌ی نمایش آمده است. یا نمایش تکراری است یا صحنه‌گردان نمایش دیگر سودی از آن نمی‌برد. اما این را چطور می‌شود به بازیگران سرمست بازی گفت؟ چه حالی دارند بازیگرانی که نه تماشاچی دارند، نه نقش جدید خود را خوب می‌دانند و نه دیگر کارگردانی از آنان حمایت می‌کند.
***
دفتر تحکیم وحدت در طول فعالیتش فراز و نشیب بسیاری داشته است. البته ویژگی‌های ثابتی هم بوده است، مثلاً همواره یک یا چند شخصیت سیاسی نفوذ کاملی در میان آن‌ها داشته است، دوره‌ای امام و محتشمی‌پور، در دوره‌ای دیگر سروش و خاتمی و اکنون نیز نیروهای ملی مذهبی. (آخرین نشست دفتر تحکیم در دفتر نشریه «نامه» ارگان نیروهای ملی-مذهبی برگزار شد.) در واقع، دفتر تحکیم هیچ‌گاه عاری از تعصب ایدئولوژیک و کیش شخصیت نبوده است، فقط در طول زمان رنگ آن عوض شده است. از سوی دیگر ویژگی سیال بودن آن باعث شده است که هیچ‌گاه در مقابل نتایج رفتارهای گذشته پاسخ‌گو نباشد. بررسی عمل‌کرد دفتر تحکیم وحدت موضوع این یادداشت است.
تحکیم وحشت
پس از انقلاب از میان تمام گروه‌های دانشجویی تنها یک گروه مذهبی و ضدامریکایی بود که نازدانه‌ی حکومت شد. ویژگی خاص این گروه رابطه‌شان با کسانی بود که خود را منحصراً پیرو خط امام می‌دانستند. اگر دیگران از دیوار سفارت بالا می‌رفتند، کارشان نسنجیده و صدمه به انقلاب و میهن بود؛ اما وقتی انجمن‌های اسلامی دست به کار شدند، انقلاب دومی بود که انقلاب اول را بیمه کرد. صدای مردم بود و چقدر هم به‌جا. این را سیاسیون آن زمان می‌گفتند. البته نتایج بسیاری هم داشت، از یک طرف دولت لیبرال کنار رفت، زمینه برای انقلاب فرهنگی آمده شد و از همه مهم‌تر این که ایران به استقلال یا انزوای کامل سیاسی رسید.
بدین‌گونه بود که دهه‌ی نخست انقلاب انجمن‌های اسلامی یکه‌تاز فعالیت‌های سیاسی یا به عبارتی بهتر سرکوب در دانشگاه‌ها شدند. قلع و قمع تمام تشکل‌ها و اخراج استادان دگراندیش و از همه مهم‌تر، اسلامی کردن دانشگاه کار راحتی نبود. با انقلاب فرهنگی در واقع با یک تیر سه نشان زدند، هم فعالیت سیاسی را تعطیل کردند، هم نظام آموزشی را دگرگون کردند و هم استادان دگراندیش را خانه‌نشین کردند. با تعطیلی دانشگاه به جهانیان نشان دادند نظام انقلابی ارزش‌هایی دارد بسیار فراتر از علم‌اندوزی در دانشگاه.
سناریوی برخورد با دیگران کاملاً روشن بود، اگر خط امامی بودند که باید به نمایندگی انحصاری آن می‌پیوستند. اگر هم نبودند که فعالیت‌شان تضعیف خط امام بود و توطئه‌ی مخالفان انقلاب. پس وظیفه انقلابی ایجاب می‌کرد که در مقابل آن بایستند. این سناریو بعدها به «خودی و غیرخودی» معروف شد.
مخالفان سازندگی
با درگذشت امام، زلزله‌ای در فضای سیاسی ایران رخ داد که دفتر تحکیم وحدت هم از آن بی‌نصیب نبود. جناح چپ اسلامی که با ابزار انجمن‌های اسلامی همه را کنار زده بود خودش کم‌کم دچار همان بلایا شد. از مناصب انتصابی با حکم حکومتی حذف شدند و برای مناصب انتخابی هم شورای نگهبان وظیفه‌ی خود دید که با نظارت استصوابی «خودی و غیرخودی» را از هم جدا کند و اجازه ندهد انقلاب به دست نامحرمان بیفتد. رد صلاحیت پیروان خط امام که خود زمانی مأمور تصفیه‌ی دیگران بودند، نشانه‌ی بارزی از تغییر اوضاع بود.
تحکیم وحدت در این دوره با حمایت از کوپونیسم موسوی، کارشناس اقتصاد و منتقد برنامه‌های اقتصادی هاشمی شد. اما او در دور دوم ریاست جمهوری‌اش به طبرزدی، رییس دفتر انتخاباتی‌اش که خود زمانی عضو دفتر تحکیم وحدت بود، این اجازه را داد که تشکلی موازی با انجمن‌های اسلامی در دانشگاه‌ها ایجاد کند. از آن‌جا که فقط تشکل‌های اسلامی اجازه‌ی فعالیت داشتند، این بار «انجمن‌های اسلامی دانشجویی» تشکیل شدند. «انجمن‌های اسلامی دانشجویان» تمام تلاش خود را برای حذف این تشکل جدید انجام دادند، اما در نهایت این خود طبرزدی بود که با چرخش 180 درجه‌ای از شعارهای «امام خامنه‌ای» و «آیت‌الله هاشمی» در «پیام دانشجوی بسیجی» به سمت «انتخابی کردن رهبری» و «تغییر قانون اساسی» موجودیت این تشکل‌های نوپا را با مشکلی حاد روبرو کرد.
هم‌راهان اصلاحات
دوم خرداد زلزله‌ای فکری در انجمن‌های اسلامی به وجود آورد، آنان که تا آن زمان برای تثبیت حاکمیت تلاش می‌کردند با گفتار انتقادی خاتمی روبرو شدند. به تدریج واژه‌هایی چون «جامعه مدنی» و «حقوق بشر» جای انحصارطلبی و سرکوب دگراندیشان را گرفت. دانشجویان دفتر تحکیم وحدت خود را خالق حماسه‌ی دوم خرداد می‌دانند زیرا خاتمی پس از دعوت تحکیم وحدت به شرکت در انتخابات، وارد صحنه شد و نخستین سخنرانی انتخاباتی‌اش را در مراسمی ایراد کرد که این دانشجویان برگزار کرده بودند. اما تحکیم وحدت از روی ناچاری و با اهدافی سراغ وی رفت که با آن‌چه هویت اصلاحات را بعداً تشکیل داد، هیچ‌گونه نسبتی نداشت. آن‌ها گله‌مند بودند که چرا تنها یک گروه خاص خود را حامی ولایت فقیه می‌داند و به سفارش آیت‌الله صانعی به سراغ کسی رفته بودند که در امریکاستیزی‌اش تردیدی نباشد. گزینه‌ی آرمانی آنان میرحسین موسوی بود که بیشتر به انصار حزب‌الله شباهت داشت تا اصلاح‌طلبان. حادثه‌ی مهم اوایل دوران اصلاحات مصاحبه‌ی خاتمی با سی‌ان‌ان بود که در آن رییس‌جمهور وقت با احترام از تمدن امریکایی و ملت امریکا سخن گفت. انجمن‌هایی که اشغال سفارت را بخشی از شناسنامه‌ی خود می‌دیدند و وظیفه‌ی ملی-مذهبی خود می‌دانستند که هر ساله در سالگرد این واقعه با سوزاندن پرچم امریکا و مشت‌های گره‌کرده شعار مرگ بر امریکا سر دهند، دچار بحران هویت شدند. ابتدا از سوزاندن پرچم امریکا خودداری کردند، کم‌کم سوزاندن آدمک عمو سام را هم کنار گذاشتند و در نهایت گرامی‌داشت این روز را به دیگران واگذار کردند.
شاید این دوران را بتوان تنها دورانی دانست که دفتر تحکیم وحدت نه تنها اقدامی برخلاف منافع ملی انجام نداد، بلکه به تدریج مدافع ارزش‌های مدرنی شد که هیچ نسبتی با مرام‌نامه و سابقه‌‌اش نداشت.
عزاداران کوی دانشگاه
پس از فاجعه 18 تیر تحکیم بنا داشت که رهبری اعتراضات دانشجویی را بر عهده بگیرد. اما دانشجویان معترض یا حاضر نبودند قیمومیت تحکیم را بپذیرند یا اصلاً تحکیم را نمی‌شناختند. دفتر تحکیم دو نقش اساسی در فاجعه‌ی کوی دانشگاه بازی کرد. یکی این که انگشت اتهام تندروی را به سوی هواداران طبرزدی نشانه برود که می‌خواستند اعتراضات را به خارج از دانشگاه بکشانند؛ دیگر آن که بر مطالبات معترضان بیفزایند (بی‌توجه به آن که هیچ یک از خواسته‌های معترضان برآورده نشده است)، به گونه‌ای که اگر حاکمیت به آن تن می‌داد در حقیقت انقلاب سومی رخ داده بود. مدیر مسؤول «سلام» از خیر انتشار آن گذشته بود و حرفی درباره‌ی آن نمی‌زد (شاید به درستی فهمیده بود دوران آن تمام شده است) اما رفع توقیف از این روزنامه در صدر مطالبات دفتر تحکیم قرار داشت. سرانجام خواسته‌ای که برآورده نشد؛ هیچ، کم‌کم جای شاکی و متهم عوض شد.
خیال‌پردازی
هویت مدرن دفتر تحکیم چندسالی بیشتر طول نکشید، میانه‌روی چندان با روحیه‌ی وارثان اشغال سفارت سازگار نبود. زمزمه‌های عبور از خاتمی شنیده می‌شد. روشن نبود آن سوی خاتمی چیست، اما آن‌چه واضح بود: حاصل این شعار، از دست رفتن اندک پشتیبانان آنان در حکومت بود. فشار از بیرون و بی‌درایتی از درون کم‌کم باعث بروز انشعاباتی در تشکیلات تحکیم وحدت شد، ابتدا به علامه و شیراز تقسیم شدند و بعد از آن به مدرن و دموکراسی‌خواه و غیره. با تشدید فشارها بر تحکیم، ته‌مانده‌ی عقلانیت نیز از این مجموعه رخت بربست و مواضع آن‌ها تنها جنبه‌ی واکنشی به خود گرفت که از دو حال خارج نبود یا مانند تحریم انتخابات علیه دموکراسی‌خواهی بود، یا مثل طرح رفراندوم 60 میلیونی قانون اساسی، خیال‌پردازانه و غیرعملی. مخالفان اصلاحات به خوبی از دفتر تحکیم در انتخابات ریاست‌جمهوری استفاده کردند، آن‌ها هم با تحریم انتخابات و حمله به اصلاح‌طلبان، خواسته یا ناخواسته، نقش‌شان را به نحو احسن بازی کردند.
رودررو با نسل اول
با آمدن احمدی‌نژاد، بومرنگ سرکوبی که نسل اولیه تحکیم وحدت به راه انداخته بود کاملاً به سمت تحکیم بازگشته است. اگر زمانی تحکیمی‌ها با پاسخ به گزینش‌های حکومت، صلاحیت دانشجویان غیرخودی را برای کار و ادامه تحصیل رد می‌کردند، حالا خودشان ستاره‌دار می‌شوند تا پشت دیوار دانشگاه‌ها بمانند. اگر زمانی دست به تصفیه‌ی استادان دانشگاه می‌زد، حالا معترض تصفیه شدن دانشگاه‌ها هستند. زمانی انجمن‌های اسلامی به هیچ تشکلی اجازه نمی‌دادند فعالیت سیاسی بکند، اما حالا یکی‌یکی این تشکل‌ها تعلیق می‌شوند و برای کوچک‌ترین فعالیتی باید از مسؤولان اجازه بگیرند. اگر زمانی تحکیم وحدت هرگونه ندای مذاکره با امریکا را درگلو خفه می‌کرد، اکنون برخی از آنان با کمک صدای امریکا حرف می‌زنند. طرفه این است که تحکیم وحدت اکنون دولت‌مردی را در مقابل خود می‌بیند که اتفاقاً از خود است.
***
از گوشه و کنار پیام‌هایی مبنی بر پایان رسیدن نمایش به گوش می‌رسد اما بازیگران صحنه گوش‌شان بده‌کار نیست. اگر زمانی عموم روشن‌فکران و سیاست‌مداران نقطه‌ی اوج نمایش، اشغال سفارت را تحسین می‌کردند، امروزه اجماع‌شان بر این است که دانشجویان بهتر است ناظر و منتقد صحنه‌ی سیاست باشند، نه بازیگر اصلی نمایش. چون بازی، بازی خطرناکی است.

نوشته‌های مربوط:


پنجره شماره بیستم<<|| صفحه اصلی ||>>پاسخ به نشریه 16 آذر


سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License