« زوال رهبری روشنفکری ادبی | صفحه‌ی اصلی | خود پیداست از زانوی تو »

زنان مسلمان در غرب قربانی می‌شوند

Mona Eltahawy

مونا التهاوی

برلین- سه سال پیش در این‌جا، «هاتون سوروکو» در سرمای سرد ایستگاه اتوبوس جان سپرد. او که 23 سال داشت، در برلین، در طول چند ماه پیش از آن، ششمین زن مسلمانی بود که یکی از بستگانش او را به خاطر«غربی بودن بیش از حد» کشته بود. هاتون از خویشاوند نزدیکش که با اجبار خانواده‌ی ترکی‌-کردی‌اش در سن 16 سالگی با او ازدواج کرده بود، طلاق گرفته بود. او روسری‌اش را کنار گذاشته بود و با پسر 5 ساله‌اش مستقل از خانواده‌اش زندگی می‌کرد. او مشغول آموختن دوره‌ی برق‌کاری بود و با مردی آلمانی رابطه داشت. احتمالاً همین وضعیت باعث شد تا بردارش که در آن زمان 18 سال داشت، مرتکب قتل وی شود. او ظاهراً از کاری که کرده است با افتخار با دوست‌دخترش صحبت می‌کند. این دوگانگی مردسالارانه همه را در حیرت فرومی‌برد: با افتخار صحبت کردن با دوست دخترش در مورد قتل خواهرش، به این خاطر که دوست‌پسر داشته است. او به 9 سال و سه ماه حبس محکوم شده است.
در دسامبر گذشته، «اقصی پرویز» وقتی که مُرد فقط کمی از او کوچک‌‌تر بود. او پاکستانی-کانادایی بود و زمانی که پدرش او را در خانه‌شان در آنتاریو خفه کرد، فقط 16 سال داشت. پدرش پس از ارتکاب به قتل، با پلیس تماس گرفت تا به جرمش اعتراف کند. دوستانش می‌گویند که اقصی با خانواده‌ی متعصب مسلمانش بارها بحث و مجادله داشته است، از جمله در مورد حجاب یا پوشیدن روسری؛ موقعی که مدرسه می‌رفت، یک بار روسری‌اش را از سر برداشته بود.
و جنازه‌ی خواهران «سعید» –سارا 17 ساله و امینه 18 ساله- در روز سال نو در پشت ماشین پدرشان که شوفر تاکسی بود، پیدا شد. او آن‌ها را پس از شلیک گلوله در آن‌جا رها کرده بود. اعضای خانواده‌‌اش می‌گویند پدر مسلمان مصری‌الاصل‌شان به شدت به خشم آمده بود، تهدید می‌کرد و درحالی که اسلحه‌اش را می‌چرخاند و کنترلش را از دست داده بود در مورد این که فرهنگ غرب تا چه حد عفت دخترانش را تهدید می‌کند، صحبت می‌کرد. در پدیده‌ی به اصطلاح «برخورد تمدن‌ها» بزرگ‌ترین بازنده، دختران و زنان مسلمانند.
در حالی که زنان مسلمان در غرب با وجود تهدید به مرگ‌های متدوالی که اخیراً رایج شده است، به صدر اخبار رسانه‌ها راه پیدا نمی‌کنند؛ از این بابت که به سختی با محیط‌شان سازگار می‌شوند، به دقت به آن‌ها پرداخته می‌شود. در اروپا معمول این است که آن‌ها را در محله‌هایی جداگانه درشرایط وخیمی اسکان دهند، اما در جوامع امریکای شمالی دید بهتری نسبت به آنان دارند و بخشی از جامعه در نظر گرفته می‌شوند.
صرف نظر از منطقه‌ی جغرافیایی‌شان، دختران و زنان مسلمان ذکر شده در بالا را بستگان‌شان برای سازگاری «بیشتر» با محیط‌شان قربانی کردند. دیگران هم تا زمانی که راه‌ حلی بغرنج برای دختران و زنان مسلمان پیدا نشود خوهند مرد، زیرا از قدیم‌الایام آن‌ها را مسلمانان غرب و نسبی‌گرایان فرهنگی در مواجهه با نفرت ضداسلامی راست‌گرایان طرد کرده و در زیر لایه‌هایی از حالت تدافعی ذاتی محو کرده‌اند.
برای این که منظورم را بفهمید در گوگل “Aqsa Pervez” را جستجو کنید. مفسران راست‌گرا مرگ وی را «قتل ناموسی» می‌نامند، به نحوی که گویی هر پدر مسلمانی حاضر است دخترش را به جرم کنار گذاشتن روسری بکشد. من نه سال روسری سر می‌کردم و بعد آن را کنار گذاشتم و هنوز هم زنده‌ام. برخی از مسلمانان می‌گویند که آن قتل «فقط» نمونه‌ای از «خشونت‌های داخلی» بوده است، چنان که گویا مذهب و فرهنگ «هیچ نقشی» در قتل اقصی نداشته‌ است. حتی فراتر از این تفسیرها، نویسندگان لیبرال ما را متقاعد می‌کنند که در مورد «فرهنگ» بیگانه قضاوت نکنیم.
اصطلاح «زنان مسلمان» عنوانی است که بحث‌های داغ بسیاری را برمی‌انگیزد، البته این بحث‌ها بیشتر در مورد مواضع سیاسی است و خیلی کم به خود زنان مربوط می‌شود. صدای «آن‌ها» شنیده نمی‌شود، مگر این که به عنوان قربانی خشونت کارشان تمام شود تا به صدر اخبار راه پیدا کنند.
مصیبت زنان مسلمان هم‌چنان ادامه خواهد یافت، مگر این که ما جام زهر را بنوشیم و بپذیریم که تفسیر بنیادگرایانه کریه از اسلام و مردسالاری‌ای که بسیاری از زنان و دختران مسلمان را درغرب تحت فشار قرار می‌دهد، دو روی یک سکه‌اند.
نویسندگان مسلمان کانادایی «تارک فتح» و «فرزانه حسن» مثالی را مطرح کرده‌اند: مسجد مونترال اخیراً مطلبی را در سایتش قرار داده است که هشداری است مبنی بر این که کشف حجاب دختران ممکن است به تجاوز جنسی به آن‌ها و به دنیا آوردن «بچه‌های نامشروع» ختم شود. خطرهای دیگری که در مورد نداشتن حجاب ذکر شده است شامل «فشارهای روانی، ناامنی و ایجاد سوءظن در ذهن شوهران» و «برانگیختن جوانان به گمراهی در مسیر شهوات» می‌شود. زمانی که مسجدی در کانادا چنین پیام‌های نفرت‌انگیزی را می‌فرستد، دیگر اصطلاحات «قتل ناموسی» و «خشونت داخلی» محلی از اعراب ندارند و صورت مسأله را پاک می‌کنند. این مسجد فرهنگ نفرت و تحریکی را آموزش و ترویج می‌دهد که باید محکوم شود.
آلمان، کشوری که تاریخ مشقت‌باری دارد و بارها و بارها نفرت بی‌دلیلی نسبت به اقلیت‌ها در آن اوج پیدا کرده است، در سال گذشته نمونه‌ای بود تا نشان دهد که نسبی‌گرایی فرهنگی تا چه حد احمقانه و خطرناک است.
«کریستا داتز وینتر»، قاضی فرانکفورت به یک زن مسلمان آلمانی که از شوهرش به خاطر این که او را کتک می‌زد، شکایت کرده بود، اجازه نداد به سادگی طلاق بگیرد. قاضی گفت زن و شوهر از «محیط فرهنگی مراکش آمده‌اند و در آن‌جا تنبیه کردن زنان توسط مردان غیرمعمول نیست» و به متونی از قرآن استناد می‌کرد که می‌گفت مجوزی است برای تنبیه بدنی. او از قضاوت در این مورد برکنار شد.
من منتظر برکناری روحانیان و امامان جماعتی هستم که با نصایح‌شان درباره‌ی حجاب، نفرت و خشونت را ترویج می‌دهند. من منتظرم تا خانواده‌های مسلمان طرد کردن زنان مسلمانی را که با مردان غیرمسلمان ازدواج می‌کنند، کنار بگذارند و من منتظر پایان یافتن تصمیم گاهی مرگ‌بارِ زنانِ مسلمانِ قربانیِ خشونت در ایالت متحد پس از 11 سپتامبر هستم، شکایت آنان باعث اخراج شوهر، برادر یا پدرشان از کشور می‌شود.
برخورد تمدن‌های مردسالار، - از چشم‌انداز زنان مسلمانی که در میان آن دو قرار دارند- سرکوب و ستمی بسیار شبیه به هم‌ را موجب می‌شود که با سیستم طردکردنی کاملاً شبیه به هم تغییر چهره داده شده‌اند.
شنیدن این که در ایالات متحد پناه‌گاه‌های امنی برای رفع نیازِ زنان مسلمان افتتاح شده است، مایه‌ی دل‌گرمی است. اما اگر ما با این مسائل بغرنج رو در رو نشده و آن‌ها را حل نکنیم، فرستادن دختران و زنان به این پناه‌گاه‌ها کافی نخواهد بود.

* مونا التهاوی روزنامه‌نگار و مفسر مقیم نیویورک و برنده‌ی جایزه و استاد بین‌المللی در زمینه‌ی مسائل اعراب و مسلمانان است.

پیام‌ها (1)

دگراندیش:

بیایید فرض کنیم قوه قضائیه از ملت مسلمان ایران در مورد زنا نظر سنجی کند به این شرح:
الف: زنا کار باید مطابق شرع سنگسار شود.
ب :زناکار باید برای مدتی زندانی شود نه سنگسار.
ج :زناکار باید در تلویزیون ابراز ندامت
کند نه زندان و نه سنگسار.
ه :هیچکدام ولی همسر زناکار مجاز است بی دغدعه
طلاق بگیرد.

شما حدس میزنید اکثریت ملت مسلمان ایران کدام گزینه را انتخاب خواهد کرد؟ و یا اکثریت مردمی که گرایش اصلاح طلبانه دارند کدامیک را برمی گزینند؟ حدس خودم اینست که اکثریت مسلمانان و اصلاح طلبان گزینه آخر را هرگز انتخاب نخواهند کرد.
__________________________

اگر پيش بيني شما درست باشد كه چندان هم دور از ذهن نيست، نشان دهنده ي اين است كه بايد براي تغيير اين نگرش تلاش زيادي بكنيم تا ديدگاه مردم نسبت به چنين مسائلي انساني تر بشود. در شرايط فعلي جدال بر سر اين است كه عجالتا گزينه نخست انتخاب شود تا برسيم به گزينه آخر گمان كنم راه زيادي مانده است

توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.

توضیح

این صفحه در تاریخ زیر ثبت شده است: February 5, 2008 12:30 PM.

مطلب قبلی این وبلاگ: زوال رهبری روشنفکری ادبی.

مطلب بعدی این وبلاگ:خود پیداست از زانوی تو.

:مطالب اخیر را در اینجا ببینید صفحه اصلی وبلاگ و کلیه مطالب را در اینجا ببینید : بایگانی.

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است: Creative Commons License.
با پشتیبانی
Movable Type 3.34