« خود پیداست از زانوی تو | صفحه‌ی اصلی | پنجره شماره بیست و یکم »

تو راست می‌گفتی

دیروز نان سوخاری با شیر می‌خوردم
تو راست می‌گفتی
نان سوخاری بهتر از همه چیز است
از کلوچه و کیک هم بهتر است

ترانه‌های قدیمی را بالاخره پاک کردم
تو راست می‌گفتی
لذتی نمی‌بردم
دلم به حالشان می‌سوخت

دیروز سومین سالی بود که چت نکردم
تو راست می‌گفتی
کار احمقانه‌ای بود
آدم باید با صورت حرف بزند نه با مونیتور

عید، میهمانِ برنج‌های بی‌مزه شهناز بودم
تو راست می‌گفتی
او هیچ وقت خانه‌دار نمی‌شود
او خودش باید زن بگیرد

دیشب برای قیافه‌ی عصبانیِ پدر نمازِ بی‌وضو خواندم
تو راست می‌گفتی
او نمازِ مرا نمی‌خواست
او دل‌خوشِ حساب بردنِ من بود

فرزندان دل‌بندت همه بازیگر بودند
تو راست می‌گفتی
آن‌ها نگران نبودند
آن‌ها منتظر بودند

امسال هم برایت فاتحه نمی‌خوانم
تو راست می‌گفتی
تو زنده‌ای
و آدم زنده فاتحه نمی‌خواهد

پیام‌ها (10)

من نمی دونم که شاعر این شعر کیست امابه نظرم زیادی از جمله «توراست می گفتی» استفاده کرده به طوری که در جاهایی روانی خواندن را کند می کند.
و به نظر من مونیتور نیز مثل یک صورت می ماند که آدم ها امروزه بیشتر از آن که با آن صورت مد نظر در این شعر بخواهند صحبت کنند, با مونیتور صحبت می کنند. تازه دلبستگی عمیقی نیز در آدمها نسبت به خود ایجاد می کند.
در کل می شود گفت که این شعر زاده تضاد باورها و تفکراتی است هست که در ذهن شاعر وجود دارد. و به نظر می رسد که گرچه از سنت ها خودش را دور کرده است اما هنوز اندک نگاه و حسی نیز نسبت به آن ها دارد.
_______________________________
جمله مورد نظر در همه بخش ها تکرار شده است. تحلیل های روان شناختی شما جالب بود . از توجه و نطرتون ممنون

سلام . دستتان درد نکند . در مقابل کار ومسئولیتی که بر دوش میکشید خسته نباشید

حسام:

سلام
پس بلاخره ذهنت تراوش ادبي كرد. از نان سوخاري فهميدم كار خودته چون پاكت خاليشو تو اتاقت ديدم. نماز خون هم كه شدي!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ذهن و جسم من همیشه در حال تراوش بوده، تو نبودی نمی دونستم کجا بریزم حسام جان. تو مگر قبلا فلش قبله رو ندیده بودی.

محمد رضا شیخ الاسلامی:

تو داست میگی عزیز دل برادر ولی در این کهن بوم و بر کار از این حرف ها گذشته که با شعر بتوان راست و ریستش کرد.کار حسابی همون که ابتدا کردی خوردن نان سوخاری با شیر.چقدر هم می چسبد.بهتر از چسب رازی.خداوند شما را توفیق عطا کند.والسلام والیکم....

_________________________________
فکر نکنم هیچ وقت مملکتی کارش با نثر و شعر راست و ریست شده باشه. من همین طوری مرتکب این نوشته شدم قصد بدی نداشتم.

Anonymous:

شعر كه نيست چون اين قدر بي وزنه كه شعر سپيدم كم مياره. به نظرم يه داستان كوتاهه كه كمي حس طنز داره. از image هاي شخصي استفاده شده.

______________________________________
از توجه و نظرتان ممنون. اما «اون قدر بی وزنه که شعر سپیدم کم میاره» یعنی چی؟

خانم نارويي:

سلام

دیشب برای قیافه‌ی عصبانیِ پدر نمازِ بی‌وضو خواندم
تو راست می‌گفتی
او نمازِ مرا نمی‌خواست
او دل‌خوشِ حساب بردنِ من بود

دلخوش به فريب و صورتك درحاليكه مي دانيم اينها سرابي بيش نيست

مسعود:

شعر گفتن هم كار هر كس نبود سعديا
اما سعي خود را بكن سعديا

دوست محترم
دوگنبد خبرخوانی آنلاین است که به کمک فیدبرنر و گوگل ریدر نوشته‌های تازهٴ وبلاگها و همچنین اخبار فارسی را جمع‌آوری و منتشر می کند. پیوند سایت / وبلاگ شما به سایت دوگنبد اضافه شده. لطف متقابل شما موجب سپاس و امتنان خواهد بود:
http://www.dogonbad.com

ناصري:

شاعري وارد دانشكده شد... دم در ذوق خودش را به نگهباني داد...
ولي حالا شاعرانه يا غير شاعرانه به هر حال راست ميگفتي كه آدم بايد با صورت حرف بزند نه با مونيتور... من هم بيش از سه سال است كه چت نكرده ام...

قاسم:

وبلاگ محمدعلی طباطبايی مترجم که نوشته هاش تا حالا در سايت های ديگه منتشر ميشد:
http://goftman.blogfa.com/

توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.

توضیح

این صفحه در تاریخ زیر ثبت شده است: February 15, 2008 11:15 AM.

مطلب قبلی این وبلاگ: خود پیداست از زانوی تو.

مطلب بعدی این وبلاگ:پنجره شماره بیست و یکم.

:مطالب اخیر را در اینجا ببینید صفحه اصلی وبلاگ و کلیه مطالب را در اینجا ببینید : بایگانی.

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است: Creative Commons License.
با پشتیبانی
Movable Type 3.34