در مورد وبلاگنویسی دکتر ناصری، معاونت محترم دانشجویی و فرهنگی دانشگاه زیاد شنیده بودم، اما ندیده بودم، تا این که چند روز پیش اتفاقی به وبلاگ ایشان برخوردم. ظاهراً آقای دکتر این وبلاگ را برای شرکت در جشنوارهی وبلاگنویسی بسیج راه انداخته است و امیدوار است که رتبهی نخست را کسب کند.
وبلاگنویسی مسؤولان جذابیت خاصی دارد. این گونه وبلاگها باعث تلطیف رابطهی دوجانبه میشود که در این مورد رابطه، رابطهی میان دانشجویان و دیگر کارمندان و معاونت دانشجویی است. البته شیوهی وبلاگنویسی هم در نوع این رابطه تأثیرگذار است. وبلاگهایی هستند که صرفاً به محلی برای انتشار بیانیههای خشک بدل میشوند و چندان بینندهای ندارند و وبلاگهای موفق دیگری هم هستند مثل وبلاگ محمدعلی ابطحی که توانستهاند خوانندگان بسیاری را به خود جلب کنند.
از آنجا که این وبلاگ تازه است و بنا هست در مسابقه هم شرکت کند، گرچه از سطح وبلاگنویسی این مسابقه اطلاعی ندارم، اما ذکر مواردی برای بهبود این وبلاگ خالی از فایده نیست.
از نظر ظاهری وبلاگ بیش از حد ساده است، در حقیقت هیچگونه طراحی خاصی صورت نگرفته است. از عکس هم چندان استفادهای نشده است. برای ایجاد تنوع بد نیست از عکسهای مربوط به متن استفاده شود (در یک مورد از عکس استفاده شده است). در حروفچینی هم ایراداتی دیده میشود که البته مختص ایشان نیست و در میان وبلاگنویسان بسیار رایج است: استفاده نکردن از نیمفاصله و به کار بردن «ي» و «ك» در حروفچینی که عربی هستند. در صورتی که این حروف در آخر کلمات قرار بگیرند زیر «ي» دو نقطه قرار میگیرد و روی «ك» هم همزه. در خط فارسی چنین حروفی به این شکل نداریم. ضمن این که کلماتی که با این حروف نوشته میشوند در جستجوی اینترنتی تشخیص داده نخواهند شد.
محتوای مطالب اگر چه تا حدی لحن صمیمانه دارد و از لحن خشک اداری خبری نیست، اما مطالب منتشر شده اطلاعات خاصی به خواننده نمیدهد. جذابیت اینگونه وبلاگها در این است که از دنیایی که خواننده تماسی با آن ندارد از طریق وبلاگ اطلاعات دست اولی کسب کند. گزارشهایی که از جلسات کاری داده شده است، صرفاً کلیگویی است. مثلاً «پربار بودن» جلسه برای گزارش از جلسه معاونان کافی نیست. یا گزارش از جلسه 5 ساعته هیچ گونه اطلاعی از نوع سوآلات و پاسخها نمیدهد. حتا یادداشتی که به شهادت یک دانشجو اختصاص داده شده است، اطلاعات کافی در مورد نوع و مکان شهادت نمیدهد.
در نخستین مطلب این وبلاگ گرچه جملهای ظاهراً به شوخی نوشته شده است، اما برای دانشجویانی که تجربهی اعتراض به غذای سلف را داشتهاند، ممکن است بسیار تلخ باشد: «ضمناْ هر کی بیاد تو وبلاگ و نظر نداده بره بیرون انشاالله خدا سوسک بندازه تو غذاش که تا بیاد اعتراض کنه شمس نجفی یک توبیخ کتبی درج در پرونده بده دستش» واقعیت تلخ این است که دقیقاً هر گونه اعتراض به غذای سلف حتا مشاهدهی «سوسک» واقعاً به کمیتهی انضباطی ختم میشود. بارها این اتفاق افتاده است و در پنجره هم منعکس کردیم. به کار بردن این عبارت از طرف معاونت دانشجویی که مسؤولیت ریاست کمیتهی انضباطی را هم بر عهده دارد، دقیقاً معلوم نیست شوخی است یا جدی.
قصد من از این یادداشت ذکر نکاتی بود که شاید به بهتر و تأثیرگذارتر شدن این وبلاگ بینجامد. امیدوارم دیگر مسؤولان دانشگاه نیز به وبلاگنویسی رو بیاورند.
نوشتههای مربوط:
- دوسوسور و انتخابات ما
- مروری بر وقایع اخیر
- نامه سرگشاده به کمیته انضباطی
- دفاعیهی شیطان رجیم
- غلط بنویسیم یا ننویسیم؟
- دربارهی عملکرد دکتر احمد ناصری در معاونت دانشجویی - فرهنگی
- با وبلاگنویسی طعم آزادی بیان را بچشید - گفتگو با امین ثابتی
- یک قصه دو برداشت
- این بار واقعاً می خواهیم شورای صنفی را تشکیل بدهیم
- تجربهی ویکیپدیایی
- قاضی به روایت وبلاگ
- شرارتهای مجازی
- دربارهی فیلترینگ هوشمند اسم من
- فیلتر شدن یا نشدن، مسأله این است
- مشکل خط یا زبان
- آغاز برگردان
- نقدی از سر بیکاری
