« March 2008 | Main | May 2008 »

April 2008 Archives

April 1, 2008

افسردگی

دکتر کریشنا پراساد
برگردان: علی باقری

(این ترجمه در پنجره 21 منتشر شده است.)

افسردگی به یک اختلال فراگیر تبدیل شده است. در ارزیابی‌های انجام شده، زنان بیشتر از مردان به این اختلال دچار می شوند. افسردگی یک اختلال پرخطر محسوب می‌شود. زیرا 50٪ افراد افسرده مستعد اقدام به خودکشی هستند.
آیا زندگی بشر اهمیتی ندارد؟ بنابراین آیا ما نباید به این قربانیان بی‌گناه، کمک کنیم؟
حتی داشتن یک تصور ذهنی از افسردگی ما را در کمک به دیگران یاری می دهد.
نشانه‌های افسردگی چه هستند؟
نشانه‌های افسردگی چندین نوع هستند. بنابراین بعضی از نشانه‌های رایج و مورد توافق که بسیاری از افراد افسرده از تمامی یا برخی از آن‌ها رنج می‌برند، ‌در زیر می‌آید؛
بدخلقی و غمگینی مداوم - دشواری در تمرکز - فراموشی غیرعادی - کندی در حرکات - کندی در تفکر - بدبینی شدید - احساس بیهودگی - افکار و خیالات تکراری درباره‌ی خودکشی - احساس دوست نداشته شدن توسط دیگران - احساس ناتوانی در دوست داشتن دیگران - احساس این که زندگی بی‌معنا است - سستی یا ضعف در انگیزه و شور و اشتیاق - احساس خستگی مبهم - از دست دادن یا اضافه کردن سریع وزن بدن - ناتوانی و ضعف در اشتها - پریشانی در خواب (به ویژه هنگام ساعات اولیه صبح) - سختی ضربان قلب‌(تپش تند قلب) - اختلال در کار معده (ضعف در عمل دفع و تخلیه، یبوست) - تعصب شدید - واکنش های غافل‌گیرانه و شوکه شدن - شیفتگی و جذابیت آشکار - شدت یافتن میزان حساسیت - احساس مبهم گناه.
اگر کسی اطراف شما برخی از نشانه‌های ذکر شده در مورد این اختلال را از خود نشان دهد، ‌آن شخص را ترغیب کنید به دیدن یک روانپزشک یا یک کلینیک روانشناسی برود، به ویژه اگر شخصی به طور مستقیم یا غیر مستقیم درباره‌ی خودکشی با شما صحبت کند یا دیدگاهی را بیان کند مبنی بر این که زندگیش بیهوده است.
مشاهده شده است که بسیاری از بیماران خواسته یا ناخواسته نیت قبلی خود را در مورد اقدام به خودکشی به دوستان یا وابستگانشان مطرح می‌کنند. اما بسیاری از مردم حرف‌های آن‌ها را سرسری می گیرند یا نسبت به حرف‌های آن ها توجهی نشان نمی‌دهند که بعداً این امر منجر به پشیمانی بزرگی برای آن‌ها می‌شود.
بنابراین اگر شما احساس می کنید که کسی افسرده است یا در مورد خودکشی با شما صحبت می کند، نسبت به حرف‌های او بی‌توجه نباشید. به هر حال شما نباید در حضور بیمار آشفته شوید و بترسید. با خونسردی و مستدل با او صحبت کنید. وعده‌های مشخصی به او ندهید، در عوض بیمار را تشویق کنید که با خاطری آسوده به یک روانپزشک مراجعه کند به او وعده بدهید که در روزهای آتی اوضاع بهتر خواهد شد.
بدترین شرایطی که شما می‌توانید برای یک شخص افسرده ایجاد کنید، این است که بگویید: «هر روزه خیلی از افراد افسرده می‌شوند و همه‌اش تقصیر خودت است ...» و ازاین گونه صحبت‌ها.
بهترین راه درمان چیست؟
روش واحدی برای درمان افسردگی وجود ندارد زیرا عوامل افسردگی زیست‌شناختی، روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی هستند.
اولین درمان باید زیستی‌شناختی باشد. یعنی فرد باید به روان‌پزشک مراجعه و با او مشورت کند تا داروهای مناسبی برای وی تجویز شود. این داروها تسکینی فوری می‌‌باشند برای برخی از مسائل مثل اختلال در خواب صبحگاهی، بی‌اشتهایی و خستگی. و این بهبود وضعیت به بیمار احساسی را القا می کند که کاملاً درمانده نیست و می‌توان برای مشکلاتش کاری انجام داد. به طرز تناقض‌آمیزی، این مرحله‌بحرانی‌ترین دوره‌‌ی افسردگی است. بیمار عمیقاً افسرده قادر به انجام خودکشی نیست زیرا «از نظر روحی ناتوان» است. البته مصرف دارو حالت ناتوانی او را برای خودکشی برطرف نموده و عمل خودکشی را تسهیل می‌کند. در این دوره‌روان‌شناس کلینیک می‌تواند کمک‌های زیادی به او بکند. روان‌شناس باید در این مرحله از افسردگی،‌امید را به فرد افسرده القا کند و احساس گناه را از او دور کند.
در تحقیقاتی که صورت گرفت، این نتیجه به دست آمده است که پشتیبانی اجتماعی خانواده، مشاوره با یک روان‌شناس کلینیک و درمان دارویی توسط یک روان‌پزشک با هم‌‌دیگر، بهتر از درمانی یک‌سویه عمل می‌کنند.

چامسکی، یهودی یا یهودستیز؟

برگردان: کامران ثابتی
منبع: ویکی پدیای انگلیسی

(این ترجمه در پنجره 21 منتشر شده است.)

چامسکی یهودی است و به گفته‌ی خودش در جوانی مبارزی صهیونیست بوده است (البته تعریف او از صهیونیسم به معنای حمایت از سرزمین مادری یهودیان در فلسطین و «مخالفت با دولت یهودی» است که با برداشت‌های رایج از این اصطلاح تفاوت دارد.) چامسکی بنا به دلایل گوناگونی از نظر برخی از منتقدان پیوسته متهم به یهودستیزی بوده است. موضع چامسکی در موارد زیر نمونه‌هایی از دلایل منتقدانش به حساب می‌آید:
- انتقادهای چامسکی از سیاست‌های اسرائیل و به طور کلی نوشته‌هایش در مورد خاورمیانه
- اظهاراتش مبنی بر نفوذ یهودیان و موضع یهودستیزی در ایالات متحد
- حمایت از نویسندگانی که به عقیده‌ی برخی یهودستیزند
- نقش او در موضوع فاریسون
انتقادهای چامسکی از سیاست‌های اسرائیل و دفاع وی (تا قرارداد ژنو) از انحلال اسرائیل به منظور تشکیل دو دولت معمولاً به عنوان مدرکی دال بر یهودستیزی وی مطرح می‌شود. چامسکی با انتقاد از امور داخلی اسرائیل و سیاست‌های خارجی آن در برخورد با فلسطینی‌ها، به دفعات اسرائیل را به نازی‌های آلمان تشبیه کرده است. این سخن چامسکی که میان یهودستیزان رایج است، توسط بسیاری از منتقدان یهودی توهین‌آمیز و تهمتی تعمدانه تلقی شده است. منتقدی به نام وِنِر کُن می‌گوید که کتاب مثلث شوم چامسکی شامل 12 ارجاع به هیتلر است. در هر مورد بعضی از اعمال یهودیان به اعمال هیتلر تشبیه شده یا بعضی از ویژگی‌های دولت اسرائیل یا جنبش صهیونیستی،‌چامسکی را به یاد هیتلر می‌اندازد.
چامسکی به اتهام‌های یهودستیزانه که به دلیل انتقادهای زیاد از سیاست‌های خارجی اسرائیل بر او وارد است، پاسخ گفته است. وی در سال 2004 گفته است: اگر شما کشور، مردم و فرهنگ را با حاکمان آنها شناسایی کنید و نیز دکترین توتالیتری را قبول داشته باشید، آنگاه بله، انتقاد از سیاست‌های اسرائیل، یهودستیزی و انتقاد از سیاست‌های آمریکا، آمریکاستیزی است و انتقاد مخالفان سیاست‌های روسیه، روس‌ستیزی بوده است. لازم است شما باور عمیقی در اصول توتالیتری داشته باشید تا بر این گونه استدلال‌ها نخندید.
چامسکی با چند جمله، قدرت و نفوذ یهودیان در ایالات متحد را شدیداً مورد انتقاد قرار داده است. به عنوان مثال، چامسکی در سال 2002 اظهار داشت که «یهودستیزی دیگر یک معضل نیست.» و یهودیان «مرفه‌ترین و بانفوذترین بخش جامعه را تشکیل می‌دهند» و به این علت به یهودستیزی متهم می‌کنند که آنها می‌خواهند «کنترل کاملی داشته باشند نه فقط کنترل بر 98٪». منتقدان این‌گونه اظهارات را تأکید صرف بر تئوری‌های توطئه‌آمیز یهودستیزانه درباره‌ی قدرت یهودیان می‌دانند. این‌گونه انتقادها نشان‌دهنده‌ی آن است که عقاید چامسکی بازتاب متن‌»آداب و رسوم مشایخ بنی‌اسرائیل» است که متنی یهودستیز و فریبنده است که اغلب به عنوان مدرکی برای توطئه علیه یهودیان به‌کار می‌رود.
منتقدان، مخصوصاً استیون پلات، دیوید هُرویز و وِنِرکُن، هم‌چنین چامسکی را متهم می‌کنند که بر مقالات چندین شخصیت که به عقیده‌ی برخی یهودستیز بوده‌اند، صحه گذاشته است؛ از آن جمله الکساندر ککبِرن، نورمن فینکِلِشتاین، پسر بازمانده‌ی هولوکاست،‌که یهودیان را به استفاده‌ی سوء از هولوکاست برای مقاصد سیاسی و اقتصادی متهم می‌کند و اسرائیل شَهَک، یک اسرائیلی تحصیل‌کرده و بازمانده‌ی هولوکاست که ادعا می‌کند بنیان یهودیت نسل‌کشی و نژادپرستی است.
موضوع فاریسون: آزادی بیان و
انکار هولوکاست
در سال 1979 روبرت فاریسون،‌یک منتقد ادبی فرانسوی و استاد ادبیات، دو مقاله را در لوموند به چاپ رساند که در آن ادعا شده بود اتاق گازی که گفته می‌شود به وسیله‌ی نازی‌ها برای از بین بردن یهودیان به‌کار می‌رفته، وجود خارجی نداشته است. انزجار حاصل از نوشته‌های فاریسون منجر به محکومیت او به زندان و جریمه به دلیل هتک حرمت شد. سِرج تیون،‌یک دانشمند فرانسوی سوسیالیست طرفدار آزادی فردی و خواهان تجدیدنظر در واقعه‌ی هولوکاست، از چامسکی خواست تا دادخواستی را امضا کند که از حق آزادی آکادمیک فاریسون دفاع می‌کرد. بسیاری از روشن‌فکران فرانسوی این دادخواست را مشروع‌سازی انکار هولوکاست فاریسون و عرضه‌ی غلط هویت و نیات وی قلمداد کردند.
بعد از امضای دادخواست، چامسکی مقاله‌ای نوشت با عنوان «برخی نکات اولیه درباره‌ی حقوق آزادی بیان» که نسبت به جوابیه‌ی روشن‌فکران فرانسوی بسیار انتقادی بود.
در این مقاله چامسکی اذعان کرد که فاریسون یک لیبرال نسبتاً غیرسیاسی است و به عقیده‌ی چامسکی این موضوع در آزادی کامل بیان،‌اهمیتی ندارد. متعاقب آن ویراستاران فاریسون از آن مقاله به عنوان پیش‌گفتار کتاب فاریسون، Mémoire en défense، کتابی که از نظرات جنجالی وی دفاع می‌کند،‌استفاده کردند.
مورخ فرانسوی ویدال نکوِت، در مقاله‌ای با عنوان «درباره‌ی فاریسون و چامسکی» رسماً چامسکی را مورد انتقاد قرار داده و موضع‌گیری وی را سرزنش کرده‌است. انتقاد وی بر دو چیز تأکید دارد: 1) ماهیت دفاع از دادخواست فاریسون که به عقیده‌ی ویدال‌نکوت تلاشی برای مشروع‌سازی انکار هولوکاست فاریسون بوده است و 2) مقاله‌ای که چامسکی در دفاع از حق آزادی بیان فاریسون نوشته که پیش‌گفتار کتاب Mémoire en défense نیز هست. ویدال نکوت با رد این موضوع که بیانات چامسکی در پیش‌گفتار آن کتاب، بدون اطلاع و رضایت وی انجام گرفته، او را زیر سوآل می‌برد و می‌گوید او به چه حقی درباره‌ی کتاب فاریسون نظر داده در حالی که به ادعای خودش اطلاعات کمی درباره‌ی آن داشته است. او هم‌چنین متذکر شده است که چامسکی می‌توانست دادخواست دیگری که از حق آزادی بیان دفاع می‌کند را امضا کند بی‌آن‌که فاریسون بر حق جلوه داده شود. مقاله‌ی ویدال نکوت این‌گونه نتیجه می‌گیرد:
«نوام چامسکی! حقیقت ساده این است که تو نمی‌توانی به پند اخلاقی که ابراز کرده‌ای پایبند بمانی. تو حق داری که بگویی: بدترین دشمن من حق دارد آزاد باشد به شرطی که در پی مرگ من و برادرانم نباشد. تو حق نداری که بگویی: بدترین دشمن من، یک دوست یا یک لیبرال نسبتاً غیرسیاسی است. تو حق نداری که یک تحریف‌کننده‌ی تاریخ را راست‌گو جلوه دهی.»
جمله‌ی مکتوب چامسکی که می‌گوید: «من هیچ‌گونه برداشت یهودستیزانه‌ای در انکار اتاق گاز یا حتی انکار هولوکاست نمی‌بینم.» موجب انتقاد وِنِرکُن شد و وی او را از لحاظ اخلاقی و عقلانی کور و موافق انکار هولوکاست می‌داند. کن در کتابش «شرکای نفرت‌انگیز: نوام چامسکی و منکران هولوکاست» ادعا می‌کند که چامسکی به همراه پیرگولامه مقاله‌ای در حمایت از مسأله‌ی فاریسون نوشته و چامسکی اصرار دارد که این کتاب، «اقتصاد سیاسی حقوق بشر»، را ویله تاپ (ناشر فاریسون)‌منتشر کند به جای این که به دنبال یک ناشر تجاری باشد، زیرا وی می‌خواهد اتفاق‌نظر خود را با آرمان فاریسون نشان دهد. چامسکی نیز جزئیات ادعای ونرکن را در یک نامه‌ی سرگشاده‌ی طولانی مورد بحث قرار می‌دهد و نتیجه می‌گیرد که «کُن یک دروغ‌گوی بزرگ است».

April 3, 2008

دوستی کی آخر آمد، دوست‌داران را چه شد؟

این یادداشت را برای انتشار در وبلاگ قاضی زاده نوشتم, اما ایشان صلاح ندیدند که آن را در وبلاگ شان منتشر کنند. انگیزه ی من یادداشتی بود که علی در وبلاگش نوشته بود و به مسائل انجمن مربوط می شد. به هر حال وبلاگ خودش هست اختیارش را دارد. البته یادآوری کنم که این نوشته برای کسانی که در انجمن علم و صنعت نبوده اند مطلقا معنا و مفهومی ندارد و خواندن آن جز اتلاف وقت حاصلی ندارد. امیدورام با این حرف کنجکاوی دیگران را برنینگیخته باشم.
***

Continue reading "دوستی کی آخر آمد، دوست‌داران را چه شد؟" »

April 14, 2008

پایان سکولاریسم؟

رالف دارندورف


رالف دارندورف


زمانی که پایان ایدئولوژی را جشن می‌گرفتیم (ابتدا در دهه‌ی 1950 و سپس با شدت حتا بیشتری در دهه‌ی 1990) هیچ‌کس گمان نمی‌برد مذهب که در نیمه‌ی نخست قرن بیستم سمّ مهلک سیاست بود، با شدت هرچه‌ تمام‌تر به جایگاه قبلی‌اش بازگردد. دانیل بل و ریمون آرون از پایان ایدئولوژی فاشیستی و کمونیستی نوشتند، با این امید که با ورود به عصر عمل‌گرایی، به جای عقاید دینی و جهان‌بینی‌های کلی، سیاست موضوع مباحثات و گفتگوها باشد. نگرش پوپر در زمینه‌ی سیاست، استدلال و گفتمان انتقادی، فراگیر شده بود و زمانی که پس از فروپاشی کمونیسم، پایان تاریخ نزدیک به نظر می‌رسید، همه بر این گمان بودند که سیاست‌های ایدئولوژیک برای همیشه از بین رفته‌اند.
اما تاریخ به پایان خود نرسید، تاریخ همواره پر از شگفتی‌هاست. «پایانِ تاریخِ» فرانسیس فوکویاما و «برخورد تمدن‌ها»ی ساموئل هانتینگتون به فاصله‌ی سه سال از یکدیگر در دهه‌ی 1990 مطرح شدند و یک دهه بعد، همه شاهد بازگشت مذهب به سیاست بودیم و بسیاری گرفتار آن شدند.
آن کتاب‌ها صرفاً گفتمان‌هایی دانشگاهی نبودند، بلکه بازتابی از پیشرفت‌های واقعی بودند. در زمانی که مذاهب ساختگیِ ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه شکست می‌خوردند، مذاهب حقیقی -آن طور که به نظر می‌رسند- از عرصه‌ی سیاست به شدت دور شده بودند. در برخی کشورها، پای‌بندی رسمی به ایمان مذهبی به شکل آداب و آیین‌هایی درآمد. جز در زمانی که رییسان جمهور امریکا با مذاهب گوناگون، به خدا و میهن سوگند رسمی یاد می‌کردند، کسی چندان به این موضوع فکر نمی‌کرد. در وست‌منیستر، مقر دولت انگلستان، تمام نشست‌های مجلس که تحت ریاست نمایندگانی مسیحی، یهودی یا غیرمذهبی بود با نیایش‌های مسیحی آغاز می‌شد. تمام دموکراسی‌ها در سکولاریسم صوری به اندازه‌ی فرانسه سخت‌گیر نبودند، اما همه سکولار بودند: قانون را انسان‌های قدرت‌یافته می‌نویسند و نه موجودات یا نهادهای مافوق بشر.
البته ناگهان این الزام سکولار شفافیت خودش را از دست داد. بنیادگرایان مذهبی مدعی شدند که قانون باید محدود به ایمان به موجودی برتر باشد یا حتا وابسته به وحی. بنیادگرایان مسیحی در ایالات متحد بخش وسیعی از حزب جمهوری‌خواه را در اختیار دارند. واتیکان در اروپا در حال رایزنی است تا ایمان به خدا را در مقدمه‌ی قانون اساسی پیشنهادی اروپا بگنجاند. اسرائیل مدت‌هاست که از نوشتن قانون اساسی پرهیز می‌کند، زیرا شهروندان سکولار بیم آن دارند که یهودیان ارتدوکس ارزش‌های مذهبی خود را در آن بگنجانند.
علاوه بر این، شریعت به مرتجعانه‌ترین شکلی وارد زندگی سیاسی در کشورهای مستعدِ دموکراسی مانند نیجریه شده است، ایران که جای خود دارد. بنیادگرایی اسلامی -اسلام‌گرایی- در تمام کشورهایی که شمار قابل توجهی مسلمان دارند، گسترش پیدا کرده است.
چرا مذهب به عرصه‌ی سیاست سکولار و دمکراتیک بازگشته است؟
شاید دلیل اصلی این است که کشورهای آگاهی‌یافته‌ی جهان به ارزش‌های خودشان شک کرده‌اند، حتا به خود آگاهی‌یافتگی. نوعی نسبی‌گرایی اخلاقی گسترش پیدا کرده است و بسیاری را بدین جا رسانده است که تابوهای تمام گروه‌های مذهبی را به نام مدارا و چندفرهنگی بپذیرند. برای جلوگیری از جریحه‌دار شدن احساسات مذهبی، کاریکاتورهای پیامبر منتشر نمی‌شوند، اپرای ایدومنوی موتسارت به روی صحنه نمی‌رود و وقتی منع انتشار و اجرا برداشته می‌شود، دلیلی می‌شوند تقریباً عامدانه برای جریحه‌دار شدن احساسات. همه درک می‌کنند که شکنندگی و آسیب‌پذیریِ حقیقیِ دنیایی که می‌خواهیم در آن زندگی کنیم برای مسلمانان آگاهی‌یافته (که تعدادشان هم کم نیست) آزاردهنده است.
بازگشت مذهب به عرصه‌ی سیاست و -به طور کلی فضای عمومی- چالشی جدی برای حاکمیتِ قوانینِ مصوبِ دمکراتیک و آزادی‌های مدنی سازگار با آن است. بنابراین واکنش جوامع آگاهی‌یافته اهمیت زیادی دارد. شاید عمومی شدن بحث درباره‌ی استفاده از نمادهای مذهبی به جا باشد، گرچه گمان می‌کنم پوشیدن روسری و حتا حجاب هم همان‌قدر آزادیِ فردی است که پوشیدن کلاه‌های یهودی و صلیب‌های مسیحی.
اما موضوعات بسیار مهم‌تری هم هست، از همه مهم‌تر آزادی بیان و از جمله آزادیِ گفتنِ چیزی که بسیاری را آزار داده و حتا عصبانی کند. مرزهای آزادی بیان به نفع گفتمان آگاهی‌بخش تا جایی که ممکن است باید بازتر شود. در جهانِِ آزاد مردم وقتی که دوست نداشته باشند، مجبور نیستند روزنامه‌ای را بخوانند یا به سخن‌رانی کسی گوش کنند و همه می‌توانند بدون ترس از جایگاه گویندگان و نویسندگان در ساختار قدرت، با آن‌چه آنان می‌گویند، مخالفت کنند.
رسم جدید ضدروشن‌گری ممکن است به راحتی کار دست‌مان بدهد. کسانی که به آزادی پای‌بندند، اکنون باید بیاموزند که باید قدردان و پشتیبان آن باشند، مبادا روزی مجبور شوند برای بازگرداندن آزادی مبارزه کنند.

April 17, 2008

تجربه‌ی ویکی‌پدیایی

فضای دمکراتیک و کاربران غیردمکرات
یکی از کارهایی که در تعطیلات عید وقتم را زیاد می‌گرفت، کار کردن با ویکی پدیا بود. البته قبل از آن گاهی در ویکی پدیا دست‌کاری می کردم اما به قول ویکی پدیایی‌ها «حساب کاربری» نداشتم. جامعه‌ی کاربران ویکی پدیا ویژگی‌های خاصی دارند که بد نیست درباره‌ی آن‌ها بنویسم.
سایت ویکی پدیا طراحی بی‌نظیری دارد، قوانین خاص خودش را هم دارد. دانش‌نامه‌ای که به روی همه باز است و می‌توانند در آن حرف تازه‌ای بنویسند یا نوشته‌های دیگران را ویرایش یا حذف کنند. بدیهی است، استعداد هرج و مرج دارد، برای چنین مواردی پیش‌بینی‌هایی شده است. اعتبار آن هم بی‌گمان به اندازه‌ی دیگر دانش‌نامه‌ها نیست، در عوض به روز است و دامنه‌ی موضوعاتی را که پوشش می‌دهد بسیار گسترده‌تر از بقیه است.
من ده دوازده‌روزی مرتب روی این سایت کار می‌کردم، تجربه‌هایی که داشتم از این قرار است:
- در دو روز نخست دو بار با اخطار مواجه شدم. در حقیقت در سلسله مراتب کاربران کسانی که امکانات بیشتری دارند، تمایل زیادی به استفاده از زور دارند و از بیان آن هیچ‌گونه ابایی ندارند. کاربران فارسی‌زبان عمدتاً ایرانی هستند و روحیه‌ی آنان بی‌ارتباط با وضعیت کشور نیست.
- با حدود 10 نفر از کاربران بحث‌هایی را مطرح کردم. هیچ کدام از آن‌ها از موضع خودش کوتاه نیامد. به محتوای بحث‌ها و میزان منطقی بودن من کاری نداشته باشید. به طور تصادفی هم که شده یک بار باید حق با من بوده باشد! به گمانم کاربران ویکی پدیا بیش از اندازه اعتماد به نفس و جسارت دارند. تا جایی که من دیدم هیچ کس حاضر نیست بپذیرد که دیدگاهش یا کاری که کرده است، اشتباه بوده است.
- شیوه‌ی کار کاربران تا جایی که من متوجه شدم، این گونه است که هرازگاهی صفحه‌ی «تغییرات جدید» را می‌بینند و وارد عمل می‌شوند. از جهتی این کار خوب است، چون نوشته‌های جدید بررسی می‌شوند. اما از سوی دیگر کاربران گاهی در موضوعاتی نظر می‌دهند که هیچ‌گونه پیش‌زمینه‌ای در مورد آن ندارند. خوش‌بختانه یا بدبختانه هیچ‌گونه محدودیتی در بررسی نوع مقالات وجود ندارد. از بعضی جهات البته می‌توان در مورد تمام نوشته‌ها قضاوت کرد، اما وارد جزئیات شدن، نیاز به آگاهی خاصی دارد.
- نهادها و ارگان‌ها از ویکی‌پدیا برای تبلیغات استفاده می‌کنند و دیدگاه‌های پرمناقشه‌ی شخصی را در تعریف افراد و نهادهای مورد علاقه خود می‌نویسند. در تعریف بعضی مقولات سیاسی و مذهبی هم دیده می‌شود که مرید یکی از علما یا روشنفکران کتاب یا مقاله‌ای را عیناً بازنویسی می‌کند. مثلاً در مورد چندهمسری کاربری که علاقه‌ی خاصی به آیت‌الله مطهری داشت، با استفاده از بخشی از کتاب‌های وی استدلال کرده بود که مردها ذاتاً چندهمسری هستند و چندهمسری چقدر هم مفید است! در مورد اصول‌گرایان مذهبی نیز تعریف و تمجدیدهایی زیادی دیده می‌شود که ارزش دانش‌نامه‌ای ندارد، تبلیغات است.
- بسیاری از روشنفکران و صاحب‌نظران کشور که کتاب‌های زیادی هم ترجمه یا تألیف کرده‌اند در ویکی‌پدیا معرفی نشده‌اند. ایجاد چنین صفحاتی از طرف کسانی که شناخت خوبی از آنان دارند، کمک خوبی برای کاربران خواهد بود.
البته این بخشی از تجربه‌ی خیلی کوتاه من در ویکی‌پدیا بود، ممکن است قابل تعمیم دادن نباشد. بد نیست بگویم که انتخاب این نوع فعالیت از طرف کاربران ویکی‌پدیا خودش نشان‌دهنده‌ی این است که فرهیختگی آنان است. انتقادهای من به معنی بی‌ارزش کردن تلاش‌های ایشان نیست.

شما که رأی نمی‌دهید!

کامران ثابتی

این یادداشت درباره شورای صنفی دانشگاه و موضوع حد نصاب آرا است و در نشریات دانشجویی پنجره و قلم انجمن منتشر خواهد شد

اگر اجازه بدهید وظیفه و مصلحت‌مان در این است که کبک‌صفت نباشیم، نگاه کنیم ببینیم در مملکت و محیط‌مان چه می‌گذرد.
مهندس بازرگان

انتخابات شورای صنفی بار دیگر برگزار می‌شود، تقریباً با همان شکل قبلی. سه سال پیش شورای صنفی منحل شد. در سال 85 انتخابات برگزار شد، اما شورای برخی از دانشکده‌ها به دلیل به حد نصاب نرسیدن نامزدها تشکیل نشدند و بقیه‌ی به خاطر عدم حضور کافی رأی‌دهندگان. انتخابات شورای صنفی قانون «حد نصاب» مشارکت دارد. یعنی دست کم 30 درصد دانشجویان در هر دانشکده باید رأی بدهند تا شورای صنفی آن دانشکده تشکیل شود.
حد نصاب در هیچ انتخاباتی در ایران وجود ندارد، نه در مجلس خبرگان، نه در مجلس شورای اسلامی، نه در شوراهای شهر؛ در دانشگاه هم نه انتخابات انجمن علمی حد نصاب دارد و نه انتخابات تشکل‌های اسلامی و نه کانون‌های فرهنگی. فقط در انتخابات داخلی برخی شرکت‌ها و انجمن‌های غیردولتی حد نصاب وجود دارد. در جاهایی که حد نصاب نیست، در حقیقت نظر رأی‌دهندگان اهمیت دارد نه رأی‌ندهندگان و فرض بر این است که همه موافق تشکیل شورا هستند. در این صورت رأی کسانی که رأی نمی‌دهند بدین معناست که برای‌شان پیروزی یا شکست گروه خاصی اهمیت ندارد، اما وجود شورا را تأیید می‌کنند.
اما وقتی «حد نصاب» در انتخابات وجود دارد، مثل انتخابات شورای صنفیِ این دانشگاه، اوضاع کاملاً فرق می‌کند و از این‌ رو باید همه‌ی واجدان شرایط از آن باخبر باشند و خوب است مسؤولان برگزاری انتخابات این موضوع را به اطلاع دانشجویان برسانند. در حقیقت می‌توان چنین برداشت کرد که انتخابات با «حد نصاب» شرکت‌کنندگان رفراندومی هم هست برای این که شورا اساساً تشکیل بشود یا نه. اگر بیش از 70 درصد دانشجویان مخالف تشکیل شورای صنفی باشند، با شرکت‌نکردن‌شان شورای صنفی را می‌توانند منحل کنند. در این رفراندوم مخالفت البته آسان‌تر از موافقت است، برای مخالفت کافی است که بی‌اعتنا بمانیم و کاری نکنیم، اما برای موافقت باید کاری انجام شود و حداقل تا پای صندوق رأی باید برویم. اگر خیلی خوش‌بین باشیم می‌توانیم بگوییم این روند نوعی احترام گذاشتن به رأی مخالفان است. اگر بدبین باشیم این کار را می‌توانیم چوب لای چرخ شورای صنفی گذاشتن به حساب بیاوریم.
در هر صورت، کسانی که در شورای صنفی رأی نمی‌دهند باید بدانند که در حقیقت رأی می‌دهند! رأی آنان رأی به انحلال شورای صنفی است. در صورتی که احساس می‌کنید وجود شورای صنفی ضرر خاصی برای شما دارد، رأی ندادن‌تان قابل توجیه است، در غیر این صورت بی‌اعتنایی به شورای صنفی (با قانون جدید انتخابات و وجود حد نصاب) یعنی این که نه تنها هیچ‌گونه مشکل صنفی ندارید و از همه چیز رضایت دارید، بلکه شورای صنفی و نظارتش بر مسائل مربوط به دانشجویان را زیان‌بار می‌دانید! بی‌اعتنایی شما به انتخابات شورای صنفی به این معنا نیست که به شورای صنفی کاری ندارید، بلکه به معنای مخالفت با تشکیل شوراست! بنابراین کمی در این مورد تأمل کنید، شاید تشکیل شورای صنفی به این که چند دقیقه وقت‌تان را بگیرد، بیَرزد یا دست کم ضرری نداشته باشد.

اساس‌نامه‌ی کانون فرهنگ و اندیشه

به همراه چند تن از دانشجویان در ابتدای سال تقاضایی را برای تشکیل «کانون فرهنگ و اندیشه» دانشگاه سیستان و بلوچستان تقدیم اداره‌ی فرهنگی دانشگاه کردیم. ظاهراً این تقاضا دارد روال قانونی خود را طی می‌کند و استعلام‌هایی در این مورد فرستاده شده است. اگر دانشجوی دانشگاه سیستان و بلوچستان هستید و مایلید در این کانون که به زودی فعالیت خود را آغاز می‌کند فعالیت کنید این اساس‌نامه را بخوانید و با ما تماس بگیرید. از آن‌جا که هنوز این اساس‌نامه تصویب نشده است، پیشنهادها و انتقادات شما قابل بررسی و اجراست. اگر اصلاحی مد نظرتان هست حتماً با ما در میان بگذارید.

Continue reading "اساس‌نامه‌ی کانون فرهنگ و اندیشه" »

April 22, 2008

مگس

نیمه‌ی پر را نشان می‌دادی
نمی‌فهمیدم
می‌گفتی چه حماقتی است خیره شدن به نیمه‌ی خالی
نمی‌شنیدم

در مرز بود و نبود
مگسی دست و پا می‌زد.

April 25, 2008

پارادوکس فتنه

چند سالی است که دور باطل توهین به مقدسات از سوی برخی راست‌گرایان افراطی در غرب و تهدید و ارعاب از سوی اسلام‌گرایان تکرار می‌شود. پخش فیلم فتنه حلقه‌ای دیگر از این دور باطل بود که مدتی پیش اتفاق افتاد. کارگردان این فیلم بیش از آن که یک هنرمند باشند سیاستمداری راست‌گراست و پیش از آن که اندیشه‌ی ساخت چنین فلیم موهنی به ذهنش برسد، فتوای قتل او صادر شده بود. بخش عمده‌ی فیلم نیز شعارهایی است که بیشتر به کار سیاست‌مداران می‌آید تا فیلم‌سازان. عدم شناخت متقابل از یکدیگر و آگران‌دیسمان کردن واقعیت‌ها باعث شده است که این دور هم‌چنان بر سرعت خود بیفزاید. آیا راهی وجود دارد که بتوان این دور زجرآور و خطرناک را تمام کرد؟
غرب مدت‌هاست که قداست‌زدایی شده است، آزادی بیان جای آن را گرفته است. نه شخصیتی، نه اعتقادی، نه مذهبی و نه هیچ چیز دیگر در غرب مصون از انتقاد نیست. قداست‌ها و باورهای هر کسی برای خودش قابل احترام است، نه برای دیگران. آن‌چه در غرب اهمیت دارد انسان است، ارزش‌های هر کسی به خودش مربوط است، البته تا زمانی که به دیگران تعرضی نکند. از سوی دیگر در جوامع مذهبی شرق وضع دیگرگونه است. جهان اسلام، جهان قداست‌هاست. پیامبر و جانشینان وی در نگاه پیروان اسلام مقدس‌ترین موجوداتند. از چون و چرایی برخی اعتقادات نمی‌توان صحبت کرد. البته در محیط‌هایی خاص، با حضور متخصصان اسلام می‌توان پرسش‌ها یا شبهه‌ها را مطرح کرد، البته نه برای تحقیق و آزمون، بلکه برای ارشاد و کسب یقین. اعتقادات گاهی از انسان‌ها ارزشی بالاتر می‌یابند.
ای برادر تو همه اندیشه‌ای
مابقی خود استخوان و ریشه‌ای
جان انسان‌ها زمانی باارزش است که با ایمان عجین شده باشد. انسان بی‌ایمان نزد برخی مؤمنان خر و خاشاکی بیش نیست و زدودن وی به پاک‌سازی جامعه‌ی اسلامی کمک خواهد کرد.
این تفاوت‌ها باعث می‌شود که درک متقابل سخت شود. انسان غربی نمی‌تواند درک کند که در جهان اسلام کسی حکم قتل دیگری را به خاطر توهین به مقدسات صادر کند. چون مقدسات را به رسمیت نمی‌شناسد و در عوض باارزش‌ترین چیز نزد او جان آدمی است. مسلمان شرقی نیز نمی‌توانند بپذیرد که روشن‌فکر غربی هر چه دلش می‌خواهد درباره‌ی مقدسات او به زبان بیاورد. آزادی بیان از نظر او در این گونه موارد توطئه‌ای است برای نابودی مقدسات او. کسی که مقدسات را قبول ندارد و به آن‌ها توهین می‌کند نزد او از دایره‌ی انسانیت خارج است.
مهم نیست که قضیه از کجا شروع بشود، اما وقتی شروع شد پایانی برایش متصور نیست. غربی به مقدسات شرقی توهین می‌کند، شرقی با تهدید و خشونت تلافی می‌کند، غربی این واکنش را دلیلی برای ادعای اولیه‌ی خود می‌بینید و جسورتر از پیش ادامه می‌دهد و شرقی که اقدامات خود را مؤثر نمی‌بیند بر شدت واکنش خود می‌افزاید و همین طور این دور ادامه می‌یابد. سویه‌ی تلخ ماجرا این است که در این میان عده‌ای از هر دو سو قربانی می‌شوند و ناامنی حاکم می‌شود.
بی‌گمان برای برون‌رفت از این دور ویران‌گر باید از هر دو سو نیم‌نگاهی به ارزش‌های یکدیگر بیندازند و برای زندگی مسالمت‌آمیز ملاحظاتی را فراتر از آزادی بیان و فراتر از دفاع از مقدسات در نظر بگیرند. آیا مسلمانان می‌توانند اظهارات غربی‌ها در مورد اسلام را نادیده بگیرند. این نادیده گرفتن و از کنار توهین‌ها گذشتن اگر میسر باشد، می‌تواند ادعاهای ناسازگاری اسلام و غرب را بی‌اعتبار ‌کند. برعکس واکنش خشونت‌آمیز و تهدید ادعاهای مخالفان اسلام را اثبات می‌کند. غرب هم اگر دست از سر مقدسات دیگران بردارد، از حق آزادی بیان خود به نفع زندگی مسالمت‌آمیز صرف‌نظر کند، این دور پایان خواهد یافت. مگر نه این است که انسان‌ها باارزشند، آیا رنجش بیهوده‌ی میلیون‌ها انسان گرچه نقض ازادی بیان نباشد، اهمیت دیگری ندارد؟

April 27, 2008

بدترین دشمن خودمان

Mona Eltahawy

مونا التهاوی

نیویورک- اگر مسلمان نبودم و شناخت کافی از اسلام نداشتم، شاید باور می‌کردم، همان‌طور که کاریکاتور نفرت‌انگیز دانمارکی حضرت محمد را نشان می‌دهد، مسلمانان هم نارنجکی در بالای عمامه‌های‌شان همراه خود دارند.
پلیس دانمارک اوایل سال جاری، سه مسلمان را بازداشت کرد که ادعا می‌شد نقشه‌ای داشتند که کاریکاتوریست 73 ساله را به خاطر کشیدن کاریکاتوری در سال 2005 به قتل برسانند. چنین القا می‌شود که کتاب مقدس ما، قرآن، واقعاً یک بیانیه‌ی خشونت‌طلب فاشیستی است، درست همان‌طور که سیاست‌مدار راست‌گرای هلندی در فیلمِ در حال ساخت خود، ادعا می‌کند و عامدانه ترس از ترور را در اروپا تشدید می‌کند. از این گذشته، به نظر می‌رسد که در این‌روزها مسلمانان به جز اعمال خشونت و افزایش آن واکنش دیگری نمی‌توانند از خود نشان دهند.
نمایشگاهی در برلین ماه گذشته گشایش یافت که مسلمانان را خشونت‌طلب نشان می‌داد، برخی این نمایشگاه را تهدید کردند به ... . حدس بزنید به چه چیزی؟ بله، اعمال خشونت. بمب‌گذاری در قطار مادرید (چهار سال پیش در همین ماه)، بمب‌گذاری در لندن سال 2005 و قتل کارگردان هلندی، تئو ون‌گوگ تروریسم اسلامی را به یک نگرانی عمده در اروپا بدل کرده است.
ضمن احترام به روح تمام کسانی که به نام مذهب به قتل رسیدند، باید اعتراف کنم من چنین نگرانی‌‌ای در مورد اروپا ندارم. نگرانی در مورد کاریکاتورهای دانمارکی هم ندارم. روزنامه‌ها حق دارند هرچه را که می‌خواهند منتشر کنند. در حقیقت نگرانی در مورد خرت ویلدرز سیاستمدار هلندی هم ندارم که فیلم فتنه‌ی او بی‌شک نژادپرستان سوداگرِ ترس را بیشتر تحریک خواهد کرد. این فیلم صرفاً خوراک خوبی برای راست‌گرایانِ اروپا خواهد بود.
اما من اندکی نگرانی در مورد نگرش خوانندگان چپ‌گرایی دارم که شاید انتظار دارند احساس جریحه‌دارشده‌ی مسلمانی من تمام گناهان را به گردن راست‌گرایان، ایالات متحد یا اسرائیل بیندازد. اما نه، من دقت بیشتری دارم، دقتی فراتر از نگرانی‌های شخصی. من نگران دیگران نیستم، زیرا اصلی‌ترین هدف خشونت اسلامی، هم‌نوعان مسلمان من در جهان اسلام است. تقریباً هر هفته صدها مسلمان در پاکستان، عراق و افغانستان تکه‌تکه می‌شوند. اما در تظاهرات‌های بی‌شماری که در جهان اسلام برگزار می‌شود، هیچ‌کدام خواهان پایان دادن به برادرکشیِ مسلمانان نیستند، بلکه با تندخویی می‌خواهند که «جهانیان» از بی‌احترامی به مسلمانان دست بردارند. برای این مسلمانان، چند کاریکاتور دانمارکی یا چندین فیلم هلندی تا کنون بیش از هفت حمله‌ی انتحاری که دست کم جان 100 نفر را در پاکستان فقط در سه هفته‌ی پیش گرفت، خسارت‌بار‌ نبوده است. چه ننگی بالاتر از این که 600 نفر در درگیری‌های پاکستان از ابتدای سال جاری تا کنون کشته شده‌اند.
در عراق حملات انتحاری خیلی عادی شده است و جان بسیاری از آدم‌ها را می‌گیرد، به طوری که اغلب آژانس‌های خبری این اخبار را به عنوان مرگ‌بارترین حوادث روز گزارش می‌دهند، از جمله در دو گزارش از رویترز: در یکم فوریه دو زن بمب‌گذار انتحاری 99 نفر را در دو بازار شلوغِ حیواناتِ اهلی در بغداد کشتند که سبعانه‌ترین حمله در 6 ماه گذشته بوده و منسوب به القاعده است. در 24 فوریه یک بمب‌گذار انتحاری زائرانی را که به سمت مقدس‌ترین زیارت‌گاهِ شیعیان در جنوب کربلا می‌رفتند در اسکندریه هدف گرفت که 63 نفر کشته و ده‌ها تن زخمی شدند.
در عین حال، سرفصل دستور کار سران کشورها در سازمان کنفرانس اسلامی در سنگال «اسلام‌هراسی» است. تکذیب خواهند کرد؟ نه تنها چشمان خود را به درگیری‌های کوچک در میهنم، مصر، بلکه به جویبارهای خونین در جهان اسلام نیز بسته‌اند. من انتظار هیچ‌گونه خودانتقادی روشن‌گرانه‌ای از سازمان کنفرانس اسلامی ندارم. در نشستی در سال 2005 بود که بعد از انتشار کاریکاتورهای دانمارکی، سران این سازمان خشمی گسترده را علیه دانمارک برانگیختند و سپس به کل جهان اسلام گسترش دادند که فرافکنی کاملی بود برای هر دیکتاتورهای فرصت‌طلبِ مسلمان تا از فشارهای داخلی بگریزد و نیز فرصتی بود برای گروه‌های اسلام‌گرایی که ادعا می‌کنند پرچم اسلام را برافراشته‌اند. دست کم 50 نفر در درگیری‌های مربوط به تظاهرات‌های ضد کاریکاتورهای دانمارکی در ابتدای سال 2006 کشته شدند. اگر نگوییم تمامِ آن‌ها، بی‌شک اغلب آن‌ها مسلمان بودند.
اگر سازمان کنفرانس اسلامی حقیقتاً نگران مسلمانان است، زمان برای دستور کار قرار دادن موضوعاتی مثل «غرب» و «اسلام‌هراسی» سپری شده است، بهتر است به سرزمین‌های خود نظری بیندازد: یک‌بار برای همیشه اعلام کند که بمب‌گذاری انتحاری غیراخلاقی است. آیا امروز در پاکستان، افغانستان و عراق موضوع مهم‌تری از چنین حملات نفرت‌انگیز، ویران‌گر و مداوم وجود دارد؟
خودکشی در اسلام گناه کبیره‌ است، با وجود این، از طرف برخی روحانیان برای استفاده علیه اسرائیلی‌ها به اشتباه مشروع اعلام شده است. نه تنها آن‌ها به طرزی جدی هسته‌ی اخلاقی خداشناسی مسلمانان نوگرا را به مخاطره انداخته‌اند، بلکه چراغ سبزی نیز به تمام گروه‌های تندرو در سراسر جهان اسلام داده‌اند تا آبرو و حیثیت مسلمانان را تاراج کنند. طرفه این است که آن بمب‌گذاری‌های انتحاری که به سختی در جنگ میان فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها بدعت شد، امروزه سلاح پرطرف‌دار مسلمانان برای تسویه حساب‌های خونین میان خود درون کشورهای اسلامی است.
اسلام بیش از 1400 سال دوام آورده است و با چند کاریکاتور یا فیلم از میان نخواهد رفت. اما آن‌چیزی که پایه‌های ایمان مرا می‌لرزاند، خشونت است. زمانی که شنیدم مسلمانی 68 زائر را کشته است، اعتراف می‌کنم که از خودم پرسیدم که آیا می‌توانم ایمانم را به مذهبی حفظ کنم که چنین وحشیانه است. اما با نگاهی تیزبینانه به ارزش‌های مذهبم که من آنان را بسیار گرامی می‌دارم، (ترحم، عدالت اجتماعی و دفاع از ضعفا و نیازمندان) با قاطعیت از آن دفاع می‌کنم. من اسلامم را به وحشی‌ها واگذار نخواهم کرد.

این بار واقعاً می خواهیم شورای صنفی را تشکیل بدهیم

گفتگو با دکتر ناصری معاونت دانشجویی فرهنگی دانشگاه

پس از چند سال وقفه در تشکیل شورای صنفی و یک بار برگزاری ناکام انتخابات، دوباره انتخابات برگزار می‌شود. شرایط برگزاری انتخابات شبیه به دوره‌ی پیش است اما مراحل آن کمی طولانی‌تر شده است، شاید این کار باعث ترغیب بیشتر دانشجویان به شرکت در انتخابات شود. اما ایرادی اساسی نیز نسبت به دوره‌ی قبل دارد و آن این که در حالی مهلت ثبت نام رو به پایان است، هنوز ظرفیت شوراهای صنفی دانشکده‌ها مشخص نیست.
دکتر ناصری از ترم گذشته مسؤولیت معاونت دانشجویی را بر عهده گرفته است در این مدت توانسته است ارتباط خوبی با دانشجویان برقرار کند. او وبلاگ‌نویس است و علاقمند به مطالعه‌ی وبلاگ‌ها و نشریات دانشجویی است. معمولاً به ایمیل‌ها جواب می‌دهد. اخیراً یک نظرسنجی در وبلاگ خود راه انداخته است که متأسفانه نتایج جالبی در بر نداشته است. شاید بدین خاطر که هنوز وبلاگ وی بازدیدکننده‌ی زیادی ندارد. او گاهی به سلف سرویس سر می‌زند، گاهی در خوابگاه‌ها میهمان دانشجویان می‌شود، دفترچه‌ای همراه دارد تا انتقادات را بشنود و بنویسد. با وی گفتگویی در این باره انجام دادیم. کمیته‌ی انضباطی نیز در حیطه‌ی وظایف ایشان است، چند پرسش هم در این زمینه مطرح کردیم.
***

Continue reading "این بار واقعاً می خواهیم شورای صنفی را تشکیل بدهیم" »

پنجره شماره بیست و دوم

8 اردی‌بهشت 1387
27 آوریل 2008
12 صفحه

پنجره شماره بیست و دوم

صفحه اول

دکتر ناصری: این بار واقعاً می‌خواهیم شورای صنفی را تشکیل بدهیم – گفتگو با دکتر ناصری

سرمقاله
حق اعتراض

از میان اخبار
جنتی: فاتحه آمریکا خوانده است
احمدی‌نژاد: بحران اقتصادی امریکا را نابود می‌کند
عارف: خاتمی نیاد، من می‌آیم
ساعت مکه باید جایگزین ساعت گرینویچ شود

سیاست
تغییر ساعت – عبدالحکیم قدس
در روزی که ما جشن گرفتیم – مجتبی کفاشی
سنتی به نام سالنامه – مجتبی کفاشی
تحصن و اعتصاب غذای دانشجویان تبریز

اندیشه
پارادوکس فتنه – ابراهیم اسکافی
بدترین دشمن خودمان – مونا التهاوی
پایان سکولاریسم؟ - رالف دارندورف

دانشگاه
شما که رأی نمی‌دهید! – کامران ثابتی
دو هفته تعطیلی سایت ادبیات
انجام نشدن طرح پایش دانشجویی
تأسیس کانون فرهنگ و اندیشه
تقاضای حذف پسوند اسلامی
لغو امتیاز نشریات غیرفعال
جشنواره نشریات دانشجویی دانشگاه
استادِ بی‌دانشجو
انتخابات شورای صنفی
گزیده‌ای از آیین‌نامه‌ی شورای صنفی

ادبیات
عکس – داستان کوتاه – ابوالفضل گوهری
خودمونی – شکوفه جهانگیری
شعری از ا. زورقی

پیام‌های 20 کلمه‌ای دانشجویان

About April 2008

This page contains all entries posted to برگردان in April 2008. They are listed from oldest to newest.

March 2008 is the previous archive.

May 2008 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Creative Commons License
This weblog is licensed under a Creative Commons License.
Powered by
Movable Type 3.34