« دوستی کی آخر آمد، دوست‌داران را چه شد؟ | صفحه‌ی اصلی | تجربه‌ی ویکی‌پدیایی »

پایان سکولاریسم؟

رالف دارندورف


رالف دارندورف


زمانی که پایان ایدئولوژی را جشن می‌گرفتیم (ابتدا در دهه‌ی 1950 و سپس با شدت حتا بیشتری در دهه‌ی 1990) هیچ‌کس گمان نمی‌برد مذهب که در نیمه‌ی نخست قرن بیستم سمّ مهلک سیاست بود، با شدت هرچه‌ تمام‌تر به جایگاه قبلی‌اش بازگردد. دانیل بل و ریمون آرون از پایان ایدئولوژی فاشیستی و کمونیستی نوشتند، با این امید که با ورود به عصر عمل‌گرایی، به جای عقاید دینی و جهان‌بینی‌های کلی، سیاست موضوع مباحثات و گفتگوها باشد. نگرش پوپر در زمینه‌ی سیاست، استدلال و گفتمان انتقادی، فراگیر شده بود و زمانی که پس از فروپاشی کمونیسم، پایان تاریخ نزدیک به نظر می‌رسید، همه بر این گمان بودند که سیاست‌های ایدئولوژیک برای همیشه از بین رفته‌اند.
اما تاریخ به پایان خود نرسید، تاریخ همواره پر از شگفتی‌هاست. «پایانِ تاریخِ» فرانسیس فوکویاما و «برخورد تمدن‌ها»ی ساموئل هانتینگتون به فاصله‌ی سه سال از یکدیگر در دهه‌ی 1990 مطرح شدند و یک دهه بعد، همه شاهد بازگشت مذهب به سیاست بودیم و بسیاری گرفتار آن شدند.
آن کتاب‌ها صرفاً گفتمان‌هایی دانشگاهی نبودند، بلکه بازتابی از پیشرفت‌های واقعی بودند. در زمانی که مذاهب ساختگیِ ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه شکست می‌خوردند، مذاهب حقیقی -آن طور که به نظر می‌رسند- از عرصه‌ی سیاست به شدت دور شده بودند. در برخی کشورها، پای‌بندی رسمی به ایمان مذهبی به شکل آداب و آیین‌هایی درآمد. جز در زمانی که رییسان جمهور امریکا با مذاهب گوناگون، به خدا و میهن سوگند رسمی یاد می‌کردند، کسی چندان به این موضوع فکر نمی‌کرد. در وست‌منیستر، مقر دولت انگلستان، تمام نشست‌های مجلس که تحت ریاست نمایندگانی مسیحی، یهودی یا غیرمذهبی بود با نیایش‌های مسیحی آغاز می‌شد. تمام دموکراسی‌ها در سکولاریسم صوری به اندازه‌ی فرانسه سخت‌گیر نبودند، اما همه سکولار بودند: قانون را انسان‌های قدرت‌یافته می‌نویسند و نه موجودات یا نهادهای مافوق بشر.
البته ناگهان این الزام سکولار شفافیت خودش را از دست داد. بنیادگرایان مذهبی مدعی شدند که قانون باید محدود به ایمان به موجودی برتر باشد یا حتا وابسته به وحی. بنیادگرایان مسیحی در ایالات متحد بخش وسیعی از حزب جمهوری‌خواه را در اختیار دارند. واتیکان در اروپا در حال رایزنی است تا ایمان به خدا را در مقدمه‌ی قانون اساسی پیشنهادی اروپا بگنجاند. اسرائیل مدت‌هاست که از نوشتن قانون اساسی پرهیز می‌کند، زیرا شهروندان سکولار بیم آن دارند که یهودیان ارتدوکس ارزش‌های مذهبی خود را در آن بگنجانند.
علاوه بر این، شریعت به مرتجعانه‌ترین شکلی وارد زندگی سیاسی در کشورهای مستعدِ دموکراسی مانند نیجریه شده است، ایران که جای خود دارد. بنیادگرایی اسلامی -اسلام‌گرایی- در تمام کشورهایی که شمار قابل توجهی مسلمان دارند، گسترش پیدا کرده است.
چرا مذهب به عرصه‌ی سیاست سکولار و دمکراتیک بازگشته است؟
شاید دلیل اصلی این است که کشورهای آگاهی‌یافته‌ی جهان به ارزش‌های خودشان شک کرده‌اند، حتا به خود آگاهی‌یافتگی. نوعی نسبی‌گرایی اخلاقی گسترش پیدا کرده است و بسیاری را بدین جا رسانده است که تابوهای تمام گروه‌های مذهبی را به نام مدارا و چندفرهنگی بپذیرند. برای جلوگیری از جریحه‌دار شدن احساسات مذهبی، کاریکاتورهای پیامبر منتشر نمی‌شوند، اپرای ایدومنوی موتسارت به روی صحنه نمی‌رود و وقتی منع انتشار و اجرا برداشته می‌شود، دلیلی می‌شوند تقریباً عامدانه برای جریحه‌دار شدن احساسات. همه درک می‌کنند که شکنندگی و آسیب‌پذیریِ حقیقیِ دنیایی که می‌خواهیم در آن زندگی کنیم برای مسلمانان آگاهی‌یافته (که تعدادشان هم کم نیست) آزاردهنده است.
بازگشت مذهب به عرصه‌ی سیاست و -به طور کلی فضای عمومی- چالشی جدی برای حاکمیتِ قوانینِ مصوبِ دمکراتیک و آزادی‌های مدنی سازگار با آن است. بنابراین واکنش جوامع آگاهی‌یافته اهمیت زیادی دارد. شاید عمومی شدن بحث درباره‌ی استفاده از نمادهای مذهبی به جا باشد، گرچه گمان می‌کنم پوشیدن روسری و حتا حجاب هم همان‌قدر آزادیِ فردی است که پوشیدن کلاه‌های یهودی و صلیب‌های مسیحی.
اما موضوعات بسیار مهم‌تری هم هست، از همه مهم‌تر آزادی بیان و از جمله آزادیِ گفتنِ چیزی که بسیاری را آزار داده و حتا عصبانی کند. مرزهای آزادی بیان به نفع گفتمان آگاهی‌بخش تا جایی که ممکن است باید بازتر شود. در جهانِِ آزاد مردم وقتی که دوست نداشته باشند، مجبور نیستند روزنامه‌ای را بخوانند یا به سخن‌رانی کسی گوش کنند و همه می‌توانند بدون ترس از جایگاه گویندگان و نویسندگان در ساختار قدرت، با آن‌چه آنان می‌گویند، مخالفت کنند.
رسم جدید ضدروشن‌گری ممکن است به راحتی کار دست‌مان بدهد. کسانی که به آزادی پای‌بندند، اکنون باید بیاموزند که باید قدردان و پشتیبان آن باشند، مبادا روزی مجبور شوند برای بازگرداندن آزادی مبارزه کنند.

بازتاب

برای گذاشتن لینک مرتبط به این مطلب در این صفحه از آدرس زیر استفاده کنید:
http://eskafi.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/124

توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.

نظر بدهید:

توضیح

این صفحه در تاریخ زیر ثبت شده است: April 14, 2008 7:29 PM.

مطلب قبلی این وبلاگ: دوستی کی آخر آمد، دوست‌داران را چه شد؟.

مطلب بعدی این وبلاگ:تجربه‌ی ویکی‌پدیایی.

:مطالب اخیر را در اینجا ببینید صفحه اصلی وبلاگ و کلیه مطالب را در اینجا ببینید : بایگانی.

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است: Creative Commons License.
با پشتیبانی
Movable Type 3.34