چند سالی است که دور باطل توهین به مقدسات از سوی برخی راستگرایان افراطی در غرب و تهدید و ارعاب از سوی اسلامگرایان تکرار میشود. پخش فیلم فتنه حلقهای دیگر از این دور باطل بود که مدتی پیش اتفاق افتاد. کارگردان این فیلم بیش از آن که یک هنرمند باشند سیاستمداری راستگراست و پیش از آن که اندیشهی ساخت چنین فلیم موهنی به ذهنش برسد، فتوای قتل او صادر شده بود. بخش عمدهی فیلم نیز شعارهایی است که بیشتر به کار سیاستمداران میآید تا فیلمسازان. عدم شناخت متقابل از یکدیگر و آگراندیسمان کردن واقعیتها باعث شده است که این دور همچنان بر سرعت خود بیفزاید. آیا راهی وجود دارد که بتوان این دور زجرآور و خطرناک را تمام کرد؟
غرب مدتهاست که قداستزدایی شده است، آزادی بیان جای آن را گرفته است. نه شخصیتی، نه اعتقادی، نه مذهبی و نه هیچ چیز دیگر در غرب مصون از انتقاد نیست. قداستها و باورهای هر کسی برای خودش قابل احترام است، نه برای دیگران. آنچه در غرب اهمیت دارد انسان است، ارزشهای هر کسی به خودش مربوط است، البته تا زمانی که به دیگران تعرضی نکند. از سوی دیگر در جوامع مذهبی شرق وضع دیگرگونه است. جهان اسلام، جهان قداستهاست. پیامبر و جانشینان وی در نگاه پیروان اسلام مقدسترین موجوداتند. از چون و چرایی برخی اعتقادات نمیتوان صحبت کرد. البته در محیطهایی خاص، با حضور متخصصان اسلام میتوان پرسشها یا شبههها را مطرح کرد، البته نه برای تحقیق و آزمون، بلکه برای ارشاد و کسب یقین. اعتقادات گاهی از انسانها ارزشی بالاتر مییابند.
ای برادر تو همه اندیشهای
مابقی خود استخوان و ریشهای
جان انسانها زمانی باارزش است که با ایمان عجین شده باشد. انسان بیایمان نزد برخی مؤمنان خر و خاشاکی بیش نیست و زدودن وی به پاکسازی جامعهی اسلامی کمک خواهد کرد.
این تفاوتها باعث میشود که درک متقابل سخت شود. انسان غربی نمیتواند درک کند که در جهان اسلام کسی حکم قتل دیگری را به خاطر توهین به مقدسات صادر کند. چون مقدسات را به رسمیت نمیشناسد و در عوض باارزشترین چیز نزد او جان آدمی است. مسلمان شرقی نیز نمیتوانند بپذیرد که روشنفکر غربی هر چه دلش میخواهد دربارهی مقدسات او به زبان بیاورد. آزادی بیان از نظر او در این گونه موارد توطئهای است برای نابودی مقدسات او. کسی که مقدسات را قبول ندارد و به آنها توهین میکند نزد او از دایرهی انسانیت خارج است.
مهم نیست که قضیه از کجا شروع بشود، اما وقتی شروع شد پایانی برایش متصور نیست. غربی به مقدسات شرقی توهین میکند، شرقی با تهدید و خشونت تلافی میکند، غربی این واکنش را دلیلی برای ادعای اولیهی خود میبینید و جسورتر از پیش ادامه میدهد و شرقی که اقدامات خود را مؤثر نمیبیند بر شدت واکنش خود میافزاید و همین طور این دور ادامه مییابد. سویهی تلخ ماجرا این است که در این میان عدهای از هر دو سو قربانی میشوند و ناامنی حاکم میشود.
بیگمان برای برونرفت از این دور ویرانگر باید از هر دو سو نیمنگاهی به ارزشهای یکدیگر بیندازند و برای زندگی مسالمتآمیز ملاحظاتی را فراتر از آزادی بیان و فراتر از دفاع از مقدسات در نظر بگیرند. آیا مسلمانان میتوانند اظهارات غربیها در مورد اسلام را نادیده بگیرند. این نادیده گرفتن و از کنار توهینها گذشتن اگر میسر باشد، میتواند ادعاهای ناسازگاری اسلام و غرب را بیاعتبار کند. برعکس واکنش خشونتآمیز و تهدید ادعاهای مخالفان اسلام را اثبات میکند. غرب هم اگر دست از سر مقدسات دیگران بردارد، از حق آزادی بیان خود به نفع زندگی مسالمتآمیز صرفنظر کند، این دور پایان خواهد یافت. مگر نه این است که انسانها باارزشند، آیا رنجش بیهودهی میلیونها انسان گرچه نقض ازادی بیان نباشد، اهمیت دیگری ندارد؟

پیامها (2)
نگاه جالبی بود.
علی قاضی زاده | April 26, 2008 3:47 PM
April 26, 2008 15:47
در غرب آزادي بيان وجود دارد؟؟؟
________________________
پس کجا وجود دارد؟
Anonymous | April 27, 2008 8:05 AM
April 27, 2008 08:05