روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۸۷

این بار واقعاً می خواهیم شورای صنفی را تشکیل بدهیم

گفتگو با دکتر ناصری معاونت دانشجویی فرهنگی دانشگاه

پس از چند سال وقفه در تشکیل شورای صنفی و یک بار برگزاری ناکام انتخابات، دوباره انتخابات برگزار می‌شود. شرایط برگزاری انتخابات شبیه به دوره‌ی پیش است اما مراحل آن کمی طولانی‌تر شده است، شاید این کار باعث ترغیب بیشتر دانشجویان به شرکت در انتخابات شود. اما ایرادی اساسی نیز نسبت به دوره‌ی قبل دارد و آن این که در حالی مهلت ثبت نام رو به پایان است، هنوز ظرفیت شوراهای صنفی دانشکده‌ها مشخص نیست.
دکتر ناصری از ترم گذشته مسؤولیت معاونت دانشجویی را بر عهده گرفته است در این مدت توانسته است ارتباط خوبی با دانشجویان برقرار کند. او وبلاگ‌نویس است و علاقمند به مطالعه‌ی وبلاگ‌ها و نشریات دانشجویی است. معمولاً به ایمیل‌ها جواب می‌دهد. اخیراً یک نظرسنجی در وبلاگ خود راه انداخته است که متأسفانه نتایج جالبی در بر نداشته است. شاید بدین خاطر که هنوز وبلاگ وی بازدیدکننده‌ی زیادی ندارد. او گاهی به سلف سرویس سر می‌زند، گاهی در خوابگاه‌ها میهمان دانشجویان می‌شود، دفترچه‌ای همراه دارد تا انتقادات را بشنود و بنویسد. با وی گفتگویی در این باره انجام دادیم. کمیته‌ی انضباطی نیز در حیطه‌ی وظایف ایشان است، چند پرسش هم در این زمینه مطرح کردیم.
***

 آیا واقعاً این بار می‌خواهید شورای صنفی تشکیل بشود؟
- آره، شخصاً آره. شخصاً به شدت علاقمندم که شورای صنفی تشکیل بشود. چون علاوه بر تمام منافع و مزایایی که شورای صنفی دارد و به صورت رسمی و کلیشه‌ای می‌توانم آن‌ها را بيان كنم، شخصاً دوست دارم با تعداد بیشتری دانشجو ارتباط داشته باشم. دانشجویانی که به نوعی منتخب باشند و انگیزه‌ی این گونه کارها را هم داشته باشند.
شاید در این شورای صنفی ده بيست تا دانشجوی خوب و علاقمند بيايند و به خاطر آن رأیی که پشت سرشان هست، با انگيزه‌ي بالا و با ايده‌هاي نو به رشد و شكوفايي هر چه بيشتر و بهتر دانشگاه كمك كنند. طبیعتاً آن‌ها در شروع کار، ایده‌های نو خواهند داشت.
موفقیت من به عنوان یک مدیر در سال جاری به شدت وابسته به این است که بتوانم طرح و ایده‌ی نویی را اجرا بکنم. ايده‌اي که در ذهن من نیست و در ذهن نیروهای جوان و آرمان‌گراست و بايد كشف واستخراج بشود.

 اگر این طور است چرا قوانینی که مانع از تشکیل شورای صنفی می‌شود مثل حد نصاب مشارکت سي درصد را تغییر نمی‌دهید؟
- شما می‌دانید که من باید مطابق قانون عمل کنم. قانونی که مرجع يا مراجع فرادست من تعیین کرده‌اند.

 خب این قانونِ حد نصاب را خود دانشگاه تصویب کرده است و خودتان هم می‌توانيد تغییر بدهید.
- نه، دانشگاه تصویب نکرده است. در کتاب حقوق دانشجویی آمده است که ...
 در آیین‌نامه‌ی جدیدتر در سال 82 جزئیات برگزاری انتخابات و حد نصاب را به دستورالعمل اجرایی مصوب دانشگاه ارجاع داده است.
- ما یک آیین‌نامه (مربوط به سال 78) داریم که در آن آمده است که حد نصاب 30 درصد است. دستورالعمل اجرايي داخلي دانشگاه هم همين را مورد تأكيد قرار داده است.
 این دستورالعمل اجرایی دانشگاه هم برای سال 83 نوشته شده است، نه برای سال 87. بعد از وقفه‌ی 4 ساله جا دارد که بازبینی بشود.
- دستور‌العمل اجرايي نمي‌تواند آيين‌نامه كشوري را نقض كند و در نهايت ما نمی‌توانیم خلاف آیین‌نامه عمل کنیم.
 کاملاً درست است، اما حد نصاب در اختیار دانشگاه است و اگر واقعاً نگران آیین‌نامه هستید، در آن‌جا «شورای صنفی خوابگاه» هم پیش‌بینی شده است، چرا به آن عمل نمی‌کنید؟
- شوراي صنفي خوابگاه هم مي‌توانيم قانوناً تشكيل بدهيم به شرط اين كه اول در دستورالعمل اجرايي بيايد و هيات نظارت آن را تصويب كند. به هر حال شورای صنفی که پشتوانه‌ی کم و ضعيفی داشته باشد به درد نمی‌خورد. من الان در فکر این نيستم كه سي درصد دانشجویان بیایند شورای صنفی تشکیل بدهند. در این فكرم که شورای صنفی با 60 درصد مشارکت و بلكه بيشتر تشکیل بشود. چرا با 30 درصد؟
 وقتی چند سال وقفه در تشکیل شورای صنفی ایجاد شده، ترغیب دانشجویان به شرکت در انتخاباتی که نمی‌دانند برای چیست خیلی سخت است. حدود نود درصد دانشجویان اصلاً شناختی از شورای صنفی ندارند. اهمیت شورای صنفی از مجلس خبرگان که بیشتر نیست! در آن‌جا حد نصابی وجود ندارد؛ چرا برای شورای صنفی حد نصاب لازم است؟
- شاید به خاطر آن که مجلس خبرگان باید در هر صورت تشکیل بشود. گذاشتن حد نصاب رسمیت دادن به آراء تمام دانشجويان است، در اين قاعده اگر اكثريت دانشجويان مايل نباشند كه شوراي صنفي تشكيل شود، با عدم شركت در انتخابات به هدفشان مي‌رسند. ولي در انتخابات كشوري نمي‌توان اين كار را كرد. در آنجا بالاخره رییس‌جمهور بايد انتخاب ‌شود و مجلس هم بايد تشكيل بشود. چون كه كشور نبايد بي رييس جمهور و بي مجلس بماند. ولی شورای صنفی دانشجويي در دانشگاه اگر نباشد، باز هم کار ما به هر حال پیش می‌رود.
 اما کار دانشجویان پیش نمی‌رود!
- به هر حال کاری که بر عهده‌ی مسئولان گذاشته‌اند لنگ شورای صنفی نیست. در انتخابات شوراي صنفي هم به دو دلیل مهم باید بر اساس دستور العمل اجرايي مصوب هيات نظارت دانشگاه عمل کنيم: دلیل اول این که رکنی بالاتر و مصوباتش براي ما لازم الاجراست و دلیل دوم این که خود همین انتخابات نهایتاً باید به تأیید هیأت نظارت برسد و هيات نظارت حق ابطال انتخابات را دارد. تا زمانی که این آیین‌نامه را خود آن مرجع لغو نکند، معتبر است. راه اصلاح آن هم این است که این پیشنهاد را بدهیم به هیأت نظارت. پیشنهاد در ارتباط با حد نصاب يا هر مورد ديگري را هم من یا شما یا خود شورای صنفی يا هر شخص حقيقي يا حقوقي ديگري می‌تواند مستقيماً به هيات نظارت بدهد. البته دستورالعمل اجرایی نمي‌تواند بر خلاف آیین‌نامه‌ی اصلی باشد. يك نكته هم این است که اگر حد نصاب كم بشود و مثلاً بشود 10 درصد، باز ممكن است اين سوال پيش بيايد که چرا 10 درصد؟
 اصلاً حد نصاب را بردارید تا این سوآل پیش نیاید!
- خب اگر حد نصاب مهم نيست و با چهار پنج درصد حمايت دانشجويي هم مي‌توان در تصميمات صنفي مشاركت كرد كه در این صورت ما همين الان نمایندگان صنفی منتخب حاج‌آقای فاضل را داریم که از پشتوانه دانشجويي هم برخوردار هستند وخوب هم كار مي‌كنند.
 در هر صورت آن‌ها نماینده‌ی آقای فاضل هستند نه نماینده‌ی دانشجویان.
- می‌توانیم طوری انتخاب کنیم که نماینده‌ی جمع باشند، كما اين كه اين عزيزان هم اكنون هم از پشتوانه‌ي دانشجويي برخوردار هستند ولي نه از آن حد نصاب سي درصدي كه قانون تعيين كرده.
 درصد در نمایندگی خیلی مهم نیست. نماینده‌ی مجلس چه ده درصد رأی داشته باشد چه نود درصد در هر صورت نماینده است، مهم این است که انتخابات برگزار شده است.
- حد نصاب را که برداریم معنايش اين است كه دانشگاه در هر شرایطی باید شورای صنفی داشته باشد و اگر شورای صنفی کارش تعطیل ‌شود كار يك بخش از دانشگاه تعطيل شده است، مثل هیأت رییسه، شورای فرهنگی و ...
 مثل شورای شهر. چه باشد، چه نباشد، امور شهر نمی‌خوابد. تا مدت زیادی هم شورای شهر نداشتیم. اما همیشه شورای شهر باید باشد و انتخاباتش حد نصاب هم ندارد. چون شورای شهر حق مردم شهر است و لازم است. شورای صنفی هم حق دانشجویان است.
 اما خیلی بهتر است که حمایت حداکثری داشته باشد.
- اگر این حمایت را نداشت و عده‌ای از دانشجویان بی‌اعتنا به قضیه بودند، آیا نباید شورای صنفی برای بقیه باشد؟
- حد نصاب اتفاقاً يكي از نقاط خوب و مثبت شوراي صنفي است. يعني در واقع صد در صد دانشجويان در شكل دادن به شوراي صنفي مؤثرند. این مدل انتخابات به آن‌ها هم که شرکت نمی‌کنند قدرت قانونی داده است. یعنی اگر اکثریت دانشجویان به این جمع‌بندی برسند که وجود شورای صنفی به نفع دانشگاه نیست، با عدم شركت در انتخابات يا به قول معروف تحريم آن مي‌توانند آن را تعطيل كنند. اين كم هزينه‌ترين و ساده‌ترين شكل مشاركت و اعلام نظر است. در غير اين صورت چه طور می‌توانند اعلام نظر بکنند؟
 در مورد انجمن‌های علمی چطور. در آن‌جا از گروه 800 نفره اگر 50 نفر هم شرکت کنند، تشکیل می‌شود. طبق دیدگاه شما اگر 95 درصد دانشجویان نخواهند انجمن علمی تشکیل بدهند، چه کار باید بکنند؟
- شورای صنفی متفاوت است. از این مدل نیست. انجمن علمی و کانون‌ها ستادهای اجرایی‌اند. به هر حال کاری انجام می‌دهند. اما شورای صنفی شورای کار که نیست. شورای تصمیم‌گیری هم نیست که عدم حضورش خللی ایجاد کند. اصلاً انجمن علمی قرار نيست دنبال این برود که جمع بیشتری از دانشجویان راضی بشوند. وقتی مجله‌ای منتشر می‌شود هدف این است که آن نشریه واقعاً علمی باشد، و دانشجویان نخبه و استادان آن را از حیث علمی بودنش بپسندند نه از حيث اكثريت داشتنش. شورای صنفی به دنبال این است که اکثریت دانشجویان به رفاه بیشتری برسند، پس بنابراين بايد با رأي اكثريت قاطع دانشجويان انتخاب شود. يك مثال ساده كه هر شب با آن مواجهيم همين برنامه غذايي است. ما كه نمي‌توانيم همه‌ي غذاها را تقديم دانشجويان كنيم. مجبوريم يك برنامه بنويسيم و دو نوع غذا حداكثر در برنامه شام داشته باشيم. اين‌جا يك قاعده علمي دارد كه كارشناس بهداشت تغذيه مشخص مي‌كند و يك قاعده مالي و عملياتي. بعد از اين دو مولفه سليقه و ذائقه دانشجويان خيلي مهم است. چه كسي از ذائقه عموم دانشجويان خبر دارد؟ شواري صنفي‌اي كه منتخب پنج درصد دانشجويان باشد؟ يا آن شورايي كه منتخب نود درصد باشد؟
 لازم نیست تمام دانشجویان را پوشش بدهند. شورای صنفی به دنبال کسب نظر اکثریت دانشجویانی است که مشکلات صنفی دارند نه همه‌ی دانشجویان. و همان دانشجویان هم دنبال شورای صنفی هستند، شاید عده‌ی زیادی مسائل صنفی نداشته باشند. عده‌ی خاصی به آن نیاز دارند. همان طور که عده‌ی خاصی به دنبال انجمن علمی هستند.
- یعنی اگر استقبال زیادی از شورای صنفی نشود یعنی این که توده‌ی دانشجویان مشکل صنفی ندارند.
 با وضعیت فعلی اگر استقبال نکنند یعنی یا شناخت کافی از شورای صنفی ندارند یا شرایط برگزاری انتخابات مناسب نبوده است.
- شناساندن شورای صنفی وظیفه‌ی ماست که ایجاد بکنیم. یعنی باید اطلاع‌رسانی بکنیم. اما اگر در نهایت شناخت ایجاد شد و استقبال نشد چی؟
 نوع برگزاری انتخابات هم مهم است. مثلاً شما انتخابات را در یک روز برگزار می‌کنید. درصد قابل توجهی از دانشجویان در روزهای خاصی از هفته اصلاً به دانشگاه نمی‌آیند.
چند درصد این طور هستند؟
 ببینید چند درصد از دانشجویان هر روز از سلف استفاده می‌کنند، همان‌ حدود در آن روز در دانشگاه تردد دارند.
- اگر می‌خواستیم شورای صنفی تشکیل نشود باید قاعدتاً برنامه‌ای را ارائه می‌کردیم که یکی دو روز تبلیغات باشد. چون من با شما موافقم که دانشجویان ما نمی‌دانند شورای صنفی چیست. ما در برنامه‌مان یک هفته تبلیغات گذاشتیم. خود دوران ثبت نام و خود دوران بررسی صلاحیت‌ها و اعلام اسامی و اخبار مربوط به آن به رونق شورای صنفی کمک می‌کند. امید من این است که در این ایام نشریات دانشجویی كه منتشر می‌شوند در مورد شورای صنفی بنویسند.
در هر صورت ما شورای صنفی را تشکیل می‌دهیم. تست می‌کنیم. اگر این شورا موفق و قوی بود پیشنهاد خواهيم داد که تاریخ انتخابات به همین زمان موکول بشود و اگر دیدیم که ضعیف است، دوباره در همان آبان‌ماه، طبق قاعده‌ي هميشگي، انتخابات برگزار می‌کنیم. پس از چند سال تعطیلی، این مقدمه‌‌ی خوبی می‌شود برای شورای صنفی. نمی‌دانم این را شما متوجه شده‌اید که الآن تا اين لحظه، متقاضیان شورای صنفی، توده‌ی دانشجویان نیستند؟
 توده‌ی دانشجویان یعنی چی؟
- یعنی دانشجویانی که سر کلاس‌ها داریم، دانشجویانی که در خوابگاه‌ها می‌بینیم و در سالن‌های ورزش می‌بینیم و ...
 خب ما در خوابگاه هستیم، سر کلاس‌ها می‌رویم و اتفاقاً سالن ورزش هم گاهی می‌رویم. متقاضی شورا هم هستیم. ما توده نیستیم؟
- در مجموع شاید در کل دانشگاه 20 نفر متقاضی شورای صنفی بودند و مراجعه و پی‌گیری کردند. در حالی که من روزی بالغ بر 50 نفر مراجعه‌کننده دارم. عمده‌ی مشکلات دانشجویان مشکلات صنفی نیست. در هر حال من واقعاً دوست دارم شورای صنفی تشکیل بشود. اما شورای صنفی باید نماینده‌ی اکثریت قابل اعتمادی از دانشجویان باشد که اگر حرفی می‌زند و به عنوان مثال اگر پیشنهاد دادند به جای قند، خرما بدهیم این حرف دل دانشجویان باشند و آن‌ها راضي‌تر شوند.
 طوماری با بیش از 300 امضا در سال 85 به معاونت دانشجویی داده شد که دانشجویان ساکن خوابگاه ادبیات خواستار تشکیل شورای صنفی خوابگاه بودند. بعد هم قول داده شد که در انتخابات بعدی هم‌زمان شورای خوابگاه و دانشکده تشکیل شود. عمده‌ی مشکلات صنفی هم به وضعیت خوابگاه‌ها برمی‌گردد. چرا شورای صنفی خوابگاه مثل همه‌ی دانشگاه‌های بزرگ کشور، در اینجا برگزار نمی‌شود؟
- حقیقتاً الآن ما آمادگی‌اش را نداشتیم. باید دستورالعمل اجرایی‌مان را اصلاح می‌کردیم. خب در مورد زیاد شدن دانشکده‌ها زیاد مشکلی نیست. چند تا اسم اضافه می‌شود. پيشنهاد مكتوب به هيأت نظارت مي‌دهيم و ان‌شاءالله تا قبل از انتخابات اصلاحيه را مي‌فرستند. اما اگر بخواهیم شورای صنفی خوابگاه اضافه بشود، هم معلوم نیست كه به این زودی جواب بدهند. چون بالاخره من باید از آن دفاع بکنم و استدلال قوی داشته باشم. صرف تقاضا کافی نیست. اگر شورای صنفی نماینده‌ی دانشجویان باشد، كه خب این‌ها در خوابگاه‌ها هم هستند، بیرون هم هستند. اگر بگویید فقط خوابگاه؛ کفایت از دانشکده نمی‌کند. اما دانشکده، خوابگاه را هم پوشش می‌دهد. ضمن این که ما راه را نبستیم. خود آن شورای صنفی که تشکیل شد بیاید به هیأت نظارت پیشنهاد بکند که شورای صنفی خوابگاه تشکیل شود.
 در آیین‌نامه‌ی وزارت‌خانه، هم شورای صنفی خوابگاه آمده است و هم شورای صنفی دانشکده. لازم نیست استدلال کنید. وقتی شورای صنفی دانشکده تشکیل شود ممکن است از خوابگاه خاصی هیچ کس انتخاب نشود.
- استدلال شما را قبول دارم. اتفاقاً اگر انتخابات خوابگاهی باشد آن مسائل مربوط به قومیت‌گرایی و هم‌شهری‌گری هم (كه قبلاً اشاره كرديد و نگرانش بوديد) از بین می‌رود. چون هم‌شهری‌ها و قوم‌های مختلف در خوابگاه‌ها دور هم جمع شده‌اند و این دسته بندی‌های تشکیل شده، ديگر بین خودشان كه رقابت قومیتی ندارند. این چیز خوبی است اما اجازه بدهید که همین شورای صنفی دانشکده‌ای که دستورالعمل اجرایی‌اش وجود دارد، تشکیل بشود. بعد اگر دیدیم توانایی‌اش را داریم آن شورای صنفی را توسعه می‌دهیم.
 در جلسه‌ی پرسش و پاسخ آخر سال دانشجویانی معترض بودند و بحث‌های درگرفت، در سال جدید گویا دو نفر از دانشجویان معترض با حکم کمیته انضباطی روبرو شدند. این اخبار را تأیید می‌کنید؟
- از یکی از دانشجوياني كه صحبت كرد، شكايت شد. جمعيتي شكايت كردند و كميته انضباطي موظف بود رسيدگي كند. البته دانشگاه و رياست محترم دانشگاه شكايت نكردند وگرنه حكم سنگين‌تر هم مي‌شد. ریاست دانشگاه در آن جلسه از حق خودشان گذشتند و گفتند کسی پی‌گیری نکند. اما گروه دیگری بعداً گفتند که به ما توهین شده است و نامه‌ای نوشتند. وقتی گروهی از کسی شکایت می‌کند و ادلّه‌ای ارائه می‌کند، و آن ادله وجود دارد و قابل انکار هم نیست، ما از حقوقش نمی‌توانیم بگذریم. ما راه‌مان بسته بود چون شاكي خصوصي داشت وگرنه شأن و جايگاه دانشگاه با این عظمتش ايجاب مي‌كند كه از اين موارد درگذرد. آن عزيز دیگر كه در آن جمع صحبت كردند از قبل مشکلی داشتند در ارتباط با برنامه‌ی دیگری، که به هر حال شكايتي شده بود و بر اساس آن حكم انضباطي صادر شد. البته امروز زنگ زدند و شکایت‌شان را شفاهاً پس گرفتند و اين در كميته تجدید نظر قطعاً بررسي می‌شود. فرد دیگری هم که در مورد یک استاد محترم مطلبی را گفتند با وجود آن که ايشان شکایتی نکردند ما خودمان را موظف دانستیم تذکری به اين دانشجوي محترم بدهیم که ان‌شاءالله باعث اصلاح رفتار همه‌ی ما بشود. به هر حال در نقد و انتقاد، مرزهاي اخلاق و به خصوص حرمت مقام معلم را بايد رعايت كنيم. در مجموع با وجود آن که آن جلسه، جلسه‌‌ی سنگيني بود، ولي ما برخوردی به خاطر محتوای آن جلسه نداشتیم. اگر آن سه چهار کلمه‌ای که به خاطر هیجانات محیط به زبان رانده ‌شد، بيان نمي‌شد اين شكايات و تذكرات هم مطرح نبود.
 طبیعی است که دانشگاه خودش شاکی نمی‌شود، اما این احکام بلافاصله بعد از آن جلسه برای دانشجویان معترض صادر شد. شاکی هر کس هم که باشد، دانشجویان احساس می‌کنند به خاطر همان اعتراض‌هاست. ضمن این که خیلی از پرونده‌های دیگر مشمول مرور زمان می‌شود (مثل شکایت السا از دختر یکی از مسؤولان دانشگاه) و اتفاقاً به این‌ها خیلی سریع رسیدگی شده و درست بعد از آن جلسه هم حکم‌شان صادر شده است.
- من در جریان جزئیات آن قضیه نیستم و این هفته پی‌گیری می‌کنم ببینم که چی شد و به کجا رسید.
عمده‌ی کارهای ما کدخدامنشی است از هر چهل پنجاه تا نهایتاً ده تايش به حکم می‌رسد. سعی می‌کنیم افراد رضایت بدهند. گاهی به جای حکم زدن اگر به پدر و مادر شخص اطلاع بدهیم اثر اصلاحی‌اش بیشتر است. هدف ما اصلاح کردن است، هدف ما این نيست که افراد را به خاطر یک اشتباه ساده از درس و زندگی بیندازیم. مگر خیلی پرونده‌ي خاصي باشد که از دست ما خارج بشود. ادله‌ی خاصی باشد که نشان بدهد تخلفي اتفاق افتاده است؛ كه در اين حالت اگر رسیدگی نکنیم دیگر ما مرتکب جرم شده‌ایم. مثلاً دو نفر کتک‌کاری و دعوا می‌کنند و به پزشک قانونی و کلانتری می‌روند؛ خب این را دیگر نمی‌شود کاری کرد. عدم رسيدگي به موقع و عدم تنبيه متخلف خودش يك تخلف است.
 پرسش دیگری هم هست که البته ما بارها پرسیدیم. دو دانشجوی دختر و پسر اگر در دانشگاه، در روز روشن با هم قدم بزنند و در مورد مسائلی که دوست دارند با هم صحبت کنند، آیا از نظر کمیته انضباطی ایراد دارد؟ چون بارها دیده شده است که افراد منسوب به کمیته‌ی انضباطی، کارت این افراد را می‌گیرند.
- اول این که آن شخص که تذکر می‌دهد ممکن است از طرف کمیته‌ي انضباطي نباشد. دوم این که اگر کسی گفت از طرف کمیته است باید از او کارت شناسایی بخواهید. سوم این که آدم‌ها مثل ماشین نیستند و شرایط‌شان فرق می‌کند. چهارم، پوشش و کردار و رفتار آدم‌ها باید از نظمی پیروی کند. اگر خانم و آقایی با هم صحبت می‌کنند و قصد ازدواج دارند و بزرگ‌ترهای‌شان اطلاع دارند و شئونات اسلامی را رعایت می‌کنند و شأن دانشگاه و دانشجو و استاد حفظ می‌شود، خب کسی آزار ندارد که مزاحم آن‌ها بشود.
اما به طور خیلی کلی نه. اگر کسی کار بدی را انجام بدهد و فرد دیگری برود در جمع به او به گونه‌ای که دیگران هم ببینند بخواهد به او تذکر بدهد نهی از منکر که نشده است هيچ، نقض غرض هم هست. ممکن است طرف حتی لج‌بازی بکند. من اگر این‌گونه اتفاقات افتاده است، دفاع نمی‌کنم، توجیه هم نمی‌کنم. تلاش می‌کنیم که این مسايل از سوي كميته انضباطي نباشد.
 از این که وقت‌تان را در اختیار ما گذاشتید، سپاس‌گزاریم.
- من هم از شما به خاطر وقت و انرژي كه صرف اطلاع‌رساني و افزايش آگاهي دانشجويان مي‌كنيد متشكرم. ان‌شاءالله نشريه شما هر روز حرفه‌اي‌تر بشود. ضمناً از فرصت استفاده مي‌كنم و به خوانندگان محترم شما هم عرض مي‌كنم كه اين‌جانب علي‌رغم تمام گرفتاري‌ها و حجم بالاي كارها وقت ثابتي را صرف خواندن نشريات و وبلاگ‌هاي دانشجويان دانشگاه مي‌كنم.
ضمناً اگر رپرتاژ آگهي مي‌پذيريد آدرس وبلاگ شخصي من هم http://FarhangUSB.blogfa.com است كه دانشجويان عزيز مي‌توانند با مراجعه به اين آدرس، نظرات اصلاحي و انتقادي خودشان را بنويسند.

این مصاحبه در پنجره شماره 22 منتشر شده است.

نوشته‌های مربوط:


بدترین دشمن خودمان<<|| صفحه اصلی ||>>پنجره شماره بیست و دوم


سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License