روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۸۷

چرا رأی بدهیم؟

پیتر سینگر
پیتر سینگر

من شهروند استرالیا هستم و در انتخابات فدرالی اخیر در آن‌جا شرکت کردم. ٪95 از کسانی که برای رأی دادن ثبت نام کرده بودند نیز در انتخابات شرکت کردند. این رقم با میزان مشابه آن در ایالات متحد اختلاف فاحشی دارد، در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2004 در آن‌جا میزان مشارکت تنها اندکی از 60 درصد فراتر رفت. در انتخابات کنگره که در میانه‌ی دوره‌ی ریاست‌جمهوری برگزار می‌شود، معمولاً کم‌تر از 40٪ از امریکایی‌ها به خودشان زحمت می‌دهند که در انتخابات شرکت کنند.
دلیلی برای مشارکت بالای استرالیایی‌ها وجود دارد. در دهه‌ی 1920 که درصد مشارکت واجدان شرایط به کم‌تر از 60٪ رسید، پارلمان قانونِ اجباری بودن شرکت در انتخابات را تصویب کرد. از آن زمان تا به حال، با وجود آن‌ که دولت‌های گوناگونی با خط‌مشی‌های مختلفی بر سر کار آمده‌اند، هیچ‌گونه تلاشی جدی برای برچیدن این قانون صورت نگرفته است، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که این قانون از پشتیبانی 70٪ مردم برخوردار است.
استرالیایی‌هایی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند باید به نامه‌ای پاسخ دهند که علت شرکت نکردن‌شان را جویا می‌شود. کسانی که دلیل موجهی مثل بیماری یا سفر خارجی نداشته باشند، باید مبلغ کمی جریمه بپردازند، البته تعداد جریمه‌شدگان کم‌تر از 1٪ واجدان شرایط است.
در عمل، اجباری در این نیست که کسی رأیی سنجیده بدهد، بلکه اجبار در رفتن به پای صندوق‌ رأی، علامت زدن نام یک نامزد و انداختن برگه رأی در صندوق است. مخفی بودن آرا مانع از آن می‌شود که جلو یاوه‌نویسی در برگه‌های رأی یا سفید گذاشتن آن‌ها گرفته شود. گرچه درصد آرای باطله در جاهایی که شرکت در انتخابات اجباری است کمی بالاتر از بقیه کشورهاست، به هیچ وجه درصد این گونه آرا قابل مقایسه با اختلاف موجود در میزان مشارکت نیست.
انتخابات اجباری مختص استرالیا نیست. در بلژیک و آرژانتین پیش از این مرسوم بوده است و در بسیاری از کشورهای دیگر به ویژه در امریکای لاتین نیز تجربه شده است، گرچه هم مجازات و هم نوع اجرای آن با هم فرق دارد.
از آن‌جایی که من در زمان انتخابات استرالیا در امریکا بودم، هیچ‌گونه اجباری برای رأی دادن نداشتم. دلایل زیادی برای شکست دادن دولت محافظه‌کار جان هاوارد داشتم، اما به این خاطر زحمت رأی دادن را به خودم ندادم، چون احتمال این که رأی دادن من نتیجه‌ی آرا را تغییر دهد بسیار ناچیز بود - و قابل پیش‌بینی بود که تأثیری ندارد.
زمانی که انتخابات غیراجباری است و احتمال این که نتیجه‌ی انتخابات با رأی یک نفر تغییر پیدا کند، فوق‌العاده پایین است، حتی صرف کم‌ترین هزینه (برای مثال زمان صرف شده برای قدم زدن تا پای صندوق‌ رأی، ماندن در صف و رأی دادن) دلیلی کافی برای این است که رأی دادن را غیرعقلانی بدانیم. البته اگر عده‌ی زیادی از مردم هم، همین‌طور فکر کنند و رأی ندهند، یک گروه اقلیت می‌تواند سرنوشت کشور را با وجود ناخرسندیِ اکثریتِ مردم در دست بگیرد.
موضوع انتخابات اخیر هلند مثال خوبی است. در انتخابات سراسری سال 2005 اندکی بیشتر از 40٪ واجدان شرایط رأی دادند، که این میزان از زمانی که پس از دوران کمونیستی انتخابات آزاد در این کشور به وجود آمده است، کم‌ترین میزان بوده است. در نتیجه ژاروسلاو کازینسکی با ائتلاف احزابی که اکثریت کرسی‌های پارلمان را کسب کردند، به نخست‌وزیری رسید، در حالی که تنها 6 میلیون رأی از مجموع 30 میلیون واجد شرایط را به دست آورده بود.
زمانی که کازینزسکی ناچار شد، دوباره دو سال بعد در انتخابات شرکت کند، روشن شد که بسیاری از کسانی که در سال 2005 رأی نداده بودند، از پیروزی او ناخرسندند. میزان مشارکت با افزایش قابل ملاحظه‌ای در میزان مشارکت جوانان و تحصیل‌کردگان به حدود 54٪ رسید. دولت کازینسکی شکست سنگینی را متحمل شد.
اگر نمی‌خواهیم که اقلیت کوچکی زمام امور دولت‌مان را به دست بگیرد، باید از مشارکت بالای مردم پشتیبانی کنیم. البته از آن‌جایی که رأی ما تأثیر بسیار ناچیزی در نتیجه می‌گذارد، همه‌ی ما در معرض این وسوسه قرار داریم که طفیلی باشیم و با این امید که دیگران به اندازه‌ای شرکت می‌کنند که دموکراسی پایدار بماند و دولتی علاقمند به آرای اکثریت شهروندان روی کار بیاید، خودمان را به زحمت نیندازیم.
اما دلایل دیگری نیز برای رأی دادن وجود دارد. برخی از مردم رأی می‌دهند زیرا از آن لذت می‌برند و اگر این کار را نکنند کار بهتری با وقت‌شان نمی‌توانند انجام دهند. دیگران به خاطر حس مسؤولیت شهروندی است که رأی می‌دهند و این دیدگاه را با نگرش رأی دادن به خاطر تأثیرگذاری رأی، نمی‌توان ارزیابی کرد.
علاوه بر این، دیگرانی هم ممکن است رأی بدهند نه به خاطر این که تصور می‌کنند که بر نتیجه‌ی انتخابات اثر می‌گذارند، بلکه بدین خاطر که مثل هواداران فوتبال می‌خواهند تیم‌شان را تشویق کنند. عده‌ای ممکن است رأی بدهند زیرا اگر رأی ندهند دیگر در جایگاهی نیستند که بتوانند از دولت منتخبی که دوستش ندارند، شکایت کنند. یا این که ممکن است محاسبه کنند که در حالی که احتمال تأثیرگذاری آن‌ها در نتیجه‌ی انتخابات تنها یک رأی در میان چندین میلیون نفر است، اما نتیجه آن‌قدر مهم است که حتی شانسی بسیار کوچک ارزشش بیش از زحمت ناچیزی است که برای رأی دادن متحمل می‌شوند.
اگر این ملاحظات نتواند مردم را متقاعد به رأی دادن کند، در هر حال، انتخاباتِ اجباری راهی است برای غلبه بر مشکلِ طفیلی‌ها. هزینه‌ی اندکی که به خاطر رأی ندادن باید پرداخت شود، همه را متقاعد می‌کند که رأی بدهند و در ضمن رأی دادن را به یک هنجار اجتماعی بدل می‌کند. استرالیایی‌ها رأی دادن اجباری را دوست دارند. آنان از رأی دادن راضی‌اند، زیرا می‌دانند که دیگران نیز همه رأی می‌دهند. کشورهایی که نگران مشارکت پایین افراد هستند با مطالعه‌ی الگوی انتخابات اجباری می‌توانند نتیجه‌ی بهتری بگیرند.
***
این ترجمه در پنجره شماره 23 منتشر شده است.
برای دیدن ترجمه‌های دیگر از پیتر سینگر اینجا را ببینید.

نوشته‌های مربوط:


پنجره شماره بیست و دوم<<|| صفحه اصلی ||>>یک قصه دو برداشت


توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.


پیام‌ها (3)

تئوكرات هاي انجمن اسلامي | شنبه 28 اردیبهشت 87 ساعت 14:18 | IP: 80.191.172.9

شایعات و شنیده ها

آقای ناصری سرپرست معاونت دانشجویی و فرهنگی در دیدار با یکی از اعضای 1358 ضمن اظهاراتی شگفت انگیز پیرامون آقای نساجی دبیر تشکیلات انجمن را با کروبی دبیر حزب اعتماد ملی مقایسه و گفتند:" نساجی هم مانند کروبی از امکانات تشکیلات برای منافع خود استفاده کرده و همه را بسیج می کند" .ایشان در ادامه با نسبت دادن صفاتی بسیار زشتی چون"خل و چل" افزودند:"اگر آقای نساجی که شمس را مورد حمله قرار می دهد 100 هزار تومان از شمس بگیرد ، از مدافعان وی خواهد شد" .آقای ناصری همچنین به نقل از مسئول نهاد رهبری خبر از برکناری دبیر تشکیلات انجمن دادندکه با ابراز شگفتی اعضای شورای مرکزی روبرو شدند.

ایشان همچنین در پاسخ به دبیر تشکیلات انجمن اسلامی 1358 دانشکده ادبیات که گفته بود این مطالب را به اطلاع دبیر انجمن خواهند رساند ایشان را مورد تمسخر قرار دادند.

ایشان از همان آغاز سال تحصیلی 86 که به عنوان سرپرست معاونت دانشجویی و فرهنگی منصوب شدند مواضع جالبی درباره انجمن اعلام کرده بودند.

- در شب توزیع نشریه اندیشه آزاد (ویژه نامه نقد کمیته انضباطی)،فردی با تهدید و ارعاب مسئول نشریات انجمن در دانشکده ادبیات ،اعلام کرده بود توزیع این نشریه باعث حکم خوردن وی خواهد شد.جالب آنکه دبیر کمیته از گفته های ایشان اظهار بی اطلاعی کرد.

- آقای شمس دبیر کمیته در اظهار نظری جالب در حین تحویل حکم حذف ترم دبیر انجمن ،ضمن امتناع از مصاحبه با نشریه اندیشه آزاد گفت:" من با نشریه ای که بسته خواهد شد مصاحبه نمی کنم ."

به نظر میرسد ایشان در جایگاهی هستند که مسائلی که قرار است اتفاق بیفتد را پیشاپیش تحلیل می کنند.

- دبیر انتصابی جدید جامعه اسلامی دانشجویان در جمع دانشجویان دررمسجد قائم مهندسی ضمن بیان اینکه "انجمن 58 باید به جای جنگ با جامعه با انجمنی ها بجنگد" رسالت تشکلهای ارزشی را در جنگ با تشکلهای دیگر دانسته و نیز دبیر انجمن را متهم به ارتباط با مجاهدین خلق کرده و گفت: "شما برای دفتر تحکیم کار می کنید و اقدامات شما به نفع آنهاست."

این در حالی بود که در نشریه اخیر انجمن (ویژه نامه نقد کمیته انضباطی )حداقل سه تیتر اشاره مستقیم به دفتر تحکیم داشت و مطالب نشریه کاغذ اخبار و نیز گفته های اعضای انجمن اسلامی در جلسه پرسش و پاسخ مورد انتقاد قرار گرفته بود.

دبیر انتصابی جدید جامعه که پیش از این به عنوان مسئول فروشگاههای نهاد رهبری در دانشگاه و نیز بوفه ادبیات شناخته می شد در ادامه سخنان خود ضمن تهدید دبیر انجمن به شکایت و حبس شش ماهه بدون خرید ، اعلام کرد قصد دارد آنها را اصلاح کند.

این گفته ایشان مورد تمسخر دبیر انجمن و اعتراض - برخی مسئولین دانشگاه ضمن استقبال از محکومیت انضباطی دبیر انجمن اسلامی انشجویان 1358 اعلام کرده اند: "نساجی باید یک ترم از دانشگاه دور باشد تا آرام شود"و "لازم است

نساجی گوشمالی شود".با این تفاسیر چگونگی قصاص پیش از محاکمه آقایان جای سوال دارد.

- این روزها و در فاصله بین حکم کمیته بدوی و تجدید نظر ،دبیر انجمن بارها و بارها تهدید شده اند. پس از توهین و هجمه به ایشان در پایان جلسه پرسش و پاسخ ،افرادی که مشخص نیست طرفدار چه جریانی هستند ،ایشان را به اخراج و حتی " قتل به شیوه کوی دانشگاه " تهدید و یا ارعاب کرده اند.

- دبیر کمیته انضباطی در پاسخ به سوال اعضای انجمن مبنی بر پیگیری شکایات متقابل انجمن از شاکیان و ضاربان ایشان اعلام کردند: " ار آنجا که شما دیر تر اقدام کرده اید شکایت شما قابل طرح نیست و شما باید زودتر از آنها و فرادی همان روزی که تهدید و توهین به شما شد شکایت می کردید."

به نظر می رسد ایشان دادگاه و مراجع قضایی و انضباطی را با مکانهایی چون نانوایی اشتباه گرفته اند که هر کس زودتر می آید زودتر کامروا می شود.

این در حالی بود که کسانی که ایشان را مورد هجمه و تهدید و توهین قرار داده بودند ،پس از اطلاع از شکایت متقابل انجمن ،شکایت خود را در کمیته انضباطی پس گرفتند.

- یکی از مسئولین دانشگاه در جالب ترین سخنرانی خود در چند سال اخیر اعضای شورای صنفی را متهم به داشتن بمب صوتی ؟؟؟ نمود. به نظر می آید ایشان به شدت تحت تاثیر فیلمهای هالیوودی و یا اعترافات اخیر اعضای دستگیر شده گروهک جندا.. در ایرانشهر هستند.

آقای ناصری سرپرست معاونت دانشجویی و فرهنگی به عنوان چهره برگزیده هفته از نگاه نشریه 16آذر انتخاب شدند.

دانشجویان میتوانند با ارسال sms به انجمن شخصیت برگزیده هفته را اعلام نمایند نتایج در نشریه منعکس خواهد شد.

http://anjomansb.blogfa.com/



سلام | یکشنبه 15 اردیبهشت 87 ساعت 18:21 | IP: 80.191.172.10

سلام. من هم رآی خواهم داد. البته اگه بشه



محمد جواد شکری | یکشنبه 15 اردیبهشت 87 ساعت 10:42 | IP: 81.31.182.148

سلام... نوشته پیتر سنگه منو به اینجا کشوند! مقاله خوبی بود! خودت ترجمه کردی؟
سری به نوشته های دیگه وبلاگت زدم، خوشمان آمد! دوست نداری با سی فون www.cfoon.net همکاری کنی؟؟؟




سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License