روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۸۷

مصاحبه با ابراهیم نبوی: در رؤیای من خاتمی برمی‌گردد

گفتگو با سید ابراهیم نبوی، روزنامه‌نگار و طنزنویس

مهم‌ترین تغییری که پس از دوم خرداد رخ داد شکوفایی مطبوعات بود. روزنامه‌ها شیوه‌ی جدیدی را در روزنامه‌نگاری ایران بنیان نهادند، چه از حیث ظاهر و چه حیث محتوا. یکی از پرمخاطب‌تریت بخش روزنامه‌های آن زمان ستون‌های طنز سیدابراهیم نبوی بود که برای نخستین بار طنزهای سیاسی را به روزنامه‌ها کشاند و با صراحت بی‌نظیری به نقد گفته‌های مسؤولان و سیاست‌مداران ‌پرداخت. پس از مدتی او به طور هم‌زمان در دو روزنامه نویسنده‌ی ستون طنز شد. نوشته‌های طنزآلود وی آثار مثبت و منفی برای وی داشته است، او سه سال پیاپی برنده جایزه طنز جشنواره مطبوعات شد، دو بار نیز به خاطر همان نوشته‌ها راهی زندان شد. تحصیلات وی در زمینه‌ی جامعه‌شناسی است البته مدت کوتاهی هم تحصیلاتی در زمینه‌ی علوم دینی داشته است. او با نشریان سینمایی نیز همکاری کرده است. نزدیک به 50 کتاب در زمینه‌ی طنز و داستان منتشر کرده، با شهرداری، صدا و سیما و وزارت کشور نیز مدتی هم‌کاری داشته و از سال 82 به خارج از کشور رفته است، در آن‌جا به روزنامه‌نگاری و اجرای برنامه‌های طنز می‌پردازد. او چه در داخل و چه در خارج از کشور همواره از اصلاح‌طلبی دفاع می‌کند و یکی از هواداران سید محمد خاتمی است.
با او از طریق اینترنت تماس برقرار کردیم و گفتگوی کوتاهی در زمینه‌ی فعالیت‌ها و دیدگاه‌های وی و نیز اوضاع سیاسی کشور انجام دادیم. زمانی که این مصاحبه انجام شد هنوز دکتر عارف اعلام نامزدی برای انتخابات نکرده بود، اما انصراف نمادین او در انتخابات مجلس در اعتراض به رد صلاحیت اصلاح‌طلبان محبوبیت وی را افزایش داده بود.
***
 شما همواره از اصلاح‌طلبی در ایران دفاع کرده‌اید، حتی در خارج از کشور. آیا گمان می‌کنید که اصلاح‌طلبی در ایران هنوز هم می‌تواند مؤثر واقع شود؟
ابراهیم نبوی: اصلاح‌طلبی برای ما یک انتخاب از میان انتخاب‌های متفاوت نیست، تنها انتخاب ممکن و مقدور است. از نظر من اصلاح‌طلبی یک شیوه‌ی رفتار سیاسی است که بسیاری از سیاستمداران کنونی کشور همین حالا هم این شیوه را انجام می‌دهند، مثلاً آقای هاشمی شاهرودی به عنوان رییس قوه قضائیه در بسیاری موارد رفتاری اصلاح‌طلبانه دارد. منتهی آنچه ما به آن نیازمندیم این است که اصلاح‌طلبی به صورت یک برنامه برای حزب و دولت اصلاح‌طلب در بیاید. در این صورت تنها و بهترین راه پیشرفت کشور است. من در آخرین روزهایی که ایران را در فروردین سال 82 ترک می‌کردم، به نومیدی به اصلاحات رسیده بودم، ولی وقتی بیرون ایران با سایر راه‌ها بهتر آشنا شدم، به این یقین رسیدم که اصلاحات تنها راه نجات ماست.

 برای خروج از کشور دو دلیل عمده وجود دارد. یک عده کسانی هستند که احساس می‌کنند نظام در حال فروپاشی است و با رفتن به خارج و گرفتن مواضع تند، خودشان را برای نظام جدید آماده می‌کنند، عده‌ای دیگر هم به خاطر احساس ناامنی خارج می‌شوند. شما جزو کدام گروهید؟
ابراهیم نبوی: من به این دلیل از ایران خارج شدم که احساس می‌کردم بدون دلیل ممکن است بازداشت شوم و تحمل زندان را دیگر نداشتم، می‌ترسیدم بروم زندان و دیگر نتوانم به کارم ادامه دهم. این دلیل خروج من بود. صاف و ساده. برای من فروپاشی نظام جمهوری اسلامی یک وضع خطرناک است، نه تلاشی برای آن می‌کنم و نه با کسانی که می‌خواهند نظام را فروبپاشند، همراهی می‌کنم. به نظرم با فروپاشی نظام وارد جهنمی می‌شویم که همه آنچه در پنجاه سال اخیر به دست آوردیم از بین می‌رود.

 شما همواره از برگشت قریب‌الوقوع‌تان به ایران صحبت می‌کنید، اما خبری از بازگشت شما نمی‌شود. واقعاً می‌خواهید به ایران برگردید؟
ابراهیم نبوی: تقریباً از یک سال پس از خروج از ایران به فکر بازگشت بودم و حالا هم هستم. به قول علی دایی کلی لابی کردیم با مسؤولان امور، همه هم گفتند که برگرد، اما همه گفتند حالا برنگرد، دیوانگی است. من هم در این پنج سال انگار دیوانگی یادم رفته! قصد ندارم بازگشت غیرمفید بکنم، حتما زمانی برمی‌گردم که بتوانم به کار خودم ادامه دهم. امیدوارم کسی پیدا بشود و سیاست را برایم ممنوع کند تا بتوانم برگردم و به نوشتن آثار طنزی که نقد اجتماعی است و برای جامعه ما لازم است و یا تحقیقات ادبی و یا داستان کوتاه و رمان بپردازم. فکر کنم گوش شیطان کر و چشمش کور و دنده‌اش نرم، بشود تا پایان امسال با دردسر کم‌تر برگشت، در غیر این صورت حتی ممکن است به غلط کردن هم بیفتم، چون واقعاً توانایی ماندگار شدن برای یک عمر در فرنگ را ندارم، البته اینجا خوب است، خیلی خوب و پر از احترام، ولی من می‌خواهم همین چیزها را در ایران داشته باشیم و برایش تلاش می‌کنم.
 با توجه به این که با فضای فعالان سیاسی در خارج از کشور هم آشنا شدید، چه تفاوتی میان فعالان سیاسی داخل و خارج از کشور می‌بینید؟
ابراهیم نبوی: خصلت مشترک فعالان سیاسی داخل و خارج رفتار غیرحرفه‌ای آنها در قبال سیاست است، ما ایرانی‌ها ملتی «انقلابی» هستیم و این اسف‌بار است. فرق نمی‌کند، از میدان توپخانه راه بیفتیم یا میدان آزادی، آخرش به میدان انقلاب می‌رسیم. این وجه مشترک فعالان داخل و خارج است. اما تفاوت این که فعالان خارج از کشور از بیماری‌های سیاسی بسیار بیشتری رنج می‌برند، آنها متوهم‌اند، تصویر واقعی و امروزی از ایران ندارند، جامعه ایران را احساس نمی‌توانند بکنند و بسیاری از آن‌ها با سیاست ایران به عنوان تفریح آخر هفته و گاه به عنوان انجام وظیفه ملی برخورد می‌کنند. این‌ها که بیرون هستند وقتی فرانسوی فکر می‌کنند دموکرات هستند، ولی وقتی فارسی فکر می‌کنند یا حرف می‌زنند می‌شوند همان چریک استبدادزده بیست ساله که در سال 1362 از ایران رفت. فعالان سیاسی داخل عقلانیت بیشتری دارند. البته قاعده همین است که گفتم، اما در بیرون ایران بسیاری نیروها به سوی عقلانیت آمده‌اند (مثلاً بابک امیرخسروی، ملیحه محمدی، فرخ نگهدار، مهدی فتاپور، علی شاکری و خیلی‌های دیگر) و در داخل هم بسیاری افراد حسابی قاطی کرده‌اند و انگار در ایران زندگی نمی‌کنند! این هم جوک زمانه ما.

 در برخی آثارتان شما از ویژگی‌های خاص ایرانیان صحبت می‌کنید، آیا معتقدید که مشکل دموکراسی در ایران به سرشت ایرانیان مربوط می‌شود؟
ابراهیم نبوی: کاملاً، می‌شود گفت شکل دموکراسی در هر کشوری بستگی به شرایط اقلیمی و سابقه‌ی فرهنگی و تاریخ سیاسی و حتی میزان آفتاب دارد، تصادفاً در این مورد ابن خلدون هم با من هم نظر است. دموکراسی فرانسوی با دموکراسی انگلیسی و آمریکایی و ایتالیایی از زمین تا آسمان تفاوت دارد و البته چپ‌های‌شان هم با هم فرق دارند. سرشت ایرانی، این تنبلی تاریخی، مسؤولیت‌ناپذیری، ناپی‌گیری، غرور بی‌جا، مماشات بی‌دلیل و طغیان بی‌دلیل، همه و همه در مدل دموکراسی ایرانی تأثیر دارد. به نظرم یک گروه دویست نفری نویسنده باید یک جنبش نقد فرهنگی ایرانی را آغاز کنند، این باید یک جنبش بشود، البته همیشه این هراس هست که وقتی از یک ایرانی انتقاد کنید، یا دیگر حرف‌هایت را گوش نمی‌کند، یا چنان دچار ناامیدی می‌شود که همه چیز را رها می‌کند و سیصد سال خانه‌نشین می‌شود. باید با این ملتِ نازنازی با دقت رفتار کرد.

 ارزیابی شما از دوره‌ی ریاست جمهوری احمدی‌نژاد چیست، چه تفاوت‌هایی با خاتمی داشت و اگر بنا باشد یک دور دیگر هم ریاست‌جمهوری‌اش ادامه پیدا کند، چه پیش خواهد آمد؟
ابراهیم نبوی: فارغ از همه شوخی‌ها و تندی‌ها و کلیشه‌ها، به گمان من داستان احمدی‌نژاد کمابیش شبیه شخصیت «چنسی گاردنر» فیلم «حضور» هال آشبی است. آدمی که از زمان تولد از خانه بیرون نرفته و باغبان خانه است و همیشه در مورد باغبانی حرف می‌زند، به تصادف او را به میان بزرگان می‌برند و از او در مورد سیاست و اقتصاد می‌پرسند، و هر چه او می‌گوید تفسیر سیاسی می‌کنند. به نظرم احمدی‌نژاد یک « شوخی» است ناشی از یک اشتباهِ ملی در انتخابات. او این‌کاره نبود. بسیاری از حامیانش هم امروز می‌فهمند که این شوخی تا چه حد می‌تواند خطرناک باشد. ولی او کار خودش را می‌کند. باغبانی است که می‌خواهد تمام دنیا را گل بکارد، تمام درخت‌های سی‌ساله را از جا بکند و به جای آن گوجه فرنگی بکارد و معتقد است به زودی در بهاران درختان شکوفه می‌دهند و جهان برای کاشتن گل محمدی در اختیار ایران است.

 اگر آقایان خاتمی، کروبی، معین و عارف نامزد ریاست‌جمهوری شوند، به نظر شما کدام یک شانس موفقیت بیشتری دارند؟
ابراهیم نبوی: به نظرم شوخی «معین» حتی از شوخی احمدی‌نژاد هم بدتر است. او اصلاً بلد نیست حرف یومیه‌اش را بزند و هیبت و هیمنه‌ی ریاست جمهوری را ندارد، البته به چنین قرتی‌بازی‌هایی شاید پس از احمدی‌نژاد نیاز نداریم. در مورد آقای «عارف» من نگاه خوبی دارم، به نظرم سوابق او و منش او و آرامش او برای یک دولت اصلاح‌طلب خوب است، در اندازه‌اش هم می‌بینم که بخواهد رییس جمهور ایران بشود، هر چه باشد مدت‌های طولانی مرد دوم قوه مجریه بوده. شاید اگر عارف بیاید هم چهره کاریزماتیکی داشته باشد و هم توانایی سامان دادن یک کابینه خوب را نشان دهد. در مورد کروبی به نظرم داستان دیگری است، فعلاً کروبی از همه بیشتر شانس دارد، او هم قدرت را می‌خواهد و هم در این دو سال نشان داده که اگر فشار از پایین را بلد نیست، چانه‌زنی از بالا را بلد است. البته او دچار یک مشکل اساسی است و آن این که ارتباط مستقیم با ملت و بخصوص نخبگان نمی‌تواند برقرار کند و تیم خوبی هم ندارد، اگر تیم خوبی داشت این همه گاف نمی‌داد. طبیعی است اگر امر دایر بشود به انتخاب میان احمدی‌نژاد و معین و کروبی من حتماً از کروبی حمایت می‌کنم. اما او حتی از اصلاح‌طلبان هم بی‌برنامه‌تر است. می‌ماند خاتمی. من امیدوارم داستان استعفای خاتمی به قول عطریانفر جوک باشد. به نظرم خاتمی درست‌ترین، ممکن‌ترین و معقول‌ترین سرنوشتِ خوب ماست. همیشه در رؤیای من خاتمی بازمی‌گردد، البته رؤیاپردازیِ زیاد برای آدم خوب نیست. به نظر من نهایتاً کروبی بیش از همه به صندلی نزدیک است، اما این در صورتی است که خاتمی نیاید و یا اصلاح‌طلبان به طور جدی پشت سر عارف نایستند.

 دانشجویان در پیشبرد دموکراسی در ایران چه نقشی می‌توانند بازی کنند؟
ابراهیم نبوی: نقش خودشان را باید بازی کنند، معمولاً دانشجویان در این سال‌ها نقش گروه‌های اجتماعی دیگر را بازی می‌کنند. آن‌ها باید اول از همه دانشگاه را تمیز نگه دارند و برای دموکراتیک شدن دانشگاه تلاش کنند. به نظرم دانشگاه باید هم به لحاظ علمی و هم به لحاظ سیاسی به خودش برسد. دانشگاه نباید آچار فرانسه‌ی بی‌برنامگی‌های احزاب سیاسی باشد. اگر روندی دموکراتیک در دانشگاه شکل بگیرد دانشگاه می‌تواند تعیین‌کننده‌ی مهمی در سیاست ایران باشد. برای ایجاد فضای دموکراتیک در دانشگاه بی‌تردید مبارزه‌ی صنفی و دانشجویی مهم‌ترین موضوع است و همین می‌تواند نیروهای دانشجویی را در یک تشکیلات منظم به هم وصل کند. دانشگاه قبل از هر چیز باید هویتِ ازدست‌رفته‌اش را پیدا کند.

 طنز سیاسی در ایران پس از اصلاحات رشد قابل توجهی کرد، اما با بستن روزنامه‌ها این وضعیت پایدار نماند، ارزیابی شما از وضعیت کنونی طنز در ایران چیست؟
ابراهیم نبوی: آزادی کیفیت می‌سازد، این علت اصلی رشد طنز سیاسی پس از اصلاحات بود، فکر کنم بابک احمدی در همان سال‌های اصلاحات این موضوع را در یک سخنرانی در مورد طنز سیاسی گفت. با بستن روزنامه‌ها طبیعتاً طنز سیاسی هم آسیب دید، اما اینترنت تبدیل به یک امکان برای حضور طنز سیاسی شد. به نظرم الآن بچه‌هایی مثل ابراهیم رها و ژوله دارند در حوزه طنز سیاسی کارهایی می‌کنند و بسیاری از آن‌ها هم خوب است. البته مهران مدیری و قاسم‌خانی‌ها و بروبچه‌های طنز تلویزیونی آثار کمدی اجتماعی و سیاسی خوبی در این سال‌ها ساختند. شاید کمی غمگین بشویم، ولی داستان طنز سیاسی دوران اصلاحات مثل یک عشق کهنه و واقعی است که تمام شد، تکرارش احمقانه است، فقط می‌شود گاهی به آن فکر کرد و امیدوار بود که در شرایط آزادی دیگر، باز هم چشمی به چشمی بیفتد و دلی بلرزد و عشقی شکل بگیرد.
***
این مصاحبه در پنجره 23 منتشر شده است

نوشته‌های مربوط:


یک قصه دو برداشت<<|| صفحه اصلی ||>>پنجره شماره بیست و سوم


سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License