روزانه

جمعه ۲۸ اسفند ۸۸

علی معظمی دیشب با قرار وثیقه آزاد شد.
حسین مرعشی دیشب بازداشت شد.
موسوی و رهنورد پیام ویدئویی به مناسبت نوروز داده‌اند.
سال 89 سال صبر و استقامت نامیده شده است.
علی باقری هنوز تکلیف ادامه تحصیلش روشن نشده است. دو ترم محرومیت از تحصیلش به پایان رسیده اما هنوز جوابی نگرفته است که این ترم چه کار باید بکنند.


نظرها (0) پنجشنبه ۲۷ اسفند ۸۸

از خانواده علی معظمی خبر رسیده است که احتمال دارد امروز علی آزاد شود، در حقیقت برای سپردن وثیقه و کارهای دیگر امروز قرار است اقدام کنند.
از دوستانی که با امضای نامه گروهی از آزادی علی حمایت کردند تشکر می‌کنم. از دوستانی هم که فکر کردند در حمایت از علی نباید نامه را امضا کنند و نباید نامه منتشر شود هم تشکر می‌کنم.
قبلاً می‌رفتم توی جیمیل بعد از مدتی می‌گفتم خب حالا یک سری هم به گوگل ریدر بزنم. الآن اوضاع عوض شده، گوگل ریدر را نگاه می‌کنم بعد از مدت‌ها یادم می‌آید که جیمیلم را هم نگاه کنم. این برنامه باز گوگل باعث گسترش کاربران گوگل ریدر شده است.


نظرها (0)

معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
شنبه ۱۱ خرداد ۸۷

خدای مصیبت‌ها

پیتر سینگر
پیتر سینگر

(مسأله‌ی شر موضوع مهمی در مباحث کلامی است. در مجله‌ی کیان از دیدگاه‌های مختلف به این موضوع پرداخته شده بود، مجموعه‌ی آن مباحث نیز در کتابی به نام «کلام فلسفی» منتشر شد. مسأله این است که منکران خدا مدعی هستند که وجود خالقی با دانایی، توانایی و نیکی مطلق با وجود رنج و مصیبت در جهان سازگار نیست. پیتر سینگر به تازگی این موضوع را پیش کشیده است. اگر حساسیت خاصی نسبت به مسائل مذهبی دارید و از مواجهه با دیدگاه‌های غیرمؤمنان آزرده می‌شوید، توصیه می‌کنم این ترجمه را نخوانید.م)

آیا ما در جهانی زندگی می‌کنیم که خالق آن توانای مطلق، دانای مطلق و نیک مطلق است؟ مسیحیان چنین تصوری دارند. البته هر روز به دلایل محکمی برمی‌خوریم که به این دیدگاه شک کنیم: جهان مالامال از درد و رنج است. اگر خدا دانای مطلق است، پس می‌داند که درد و رنج زیادی در جهان وجود دارد، اگر توانای مطلق است، پس می‌تواند جهان را به گونه‌ای خلق کند که این‌گونه نباشد و اگر او نیکوی مطلق بود پس این کار را می‌کرد.
مسیحیان معمولاً پاسخ می‌دهند که خداوند به ما موهبت اراده‌ی آزاد را ارزانی داشته است و از این رو دیگر مسؤول شرارت‌هایی که ما می‌کنیم، نیست. اما این پاسخ برای درد و رنج بسیاری از افراد مناسب نیست: کسانی که در سیل غرق می‌شوند، کسانی که در آتش‌سوزی‌هایی که رعد و برق در جنگل ایجاد می‌کند، زنده‌زنده می‌سوزند و می‌میرند، یا کسانی که در قحطی از فرط گرسنگی و تشنگی جان می‌دهند.
مسیحیان گاهی تلاش می‌کنند این‌ مصیبت‌ها را چنین توجیه کنند که تمام انسان‌ها گناه‌کارند و هر سرنوشتی که داشته باشند حق‌شان‌ است، حتا اگر این سرنوشت شوم باشد. اما نوزادان و کودکان خردسال هم درست به اندازه‌ی‌ بزرگ‌سالان ممکن است دچار این‌گونه مصیبت‌ها شده و در سوانح طبیعی بمیرند؛ بعید به نظر می‌رسد که آن‌ها شایسته‌ی چنین عقوبتی باشند.
از سوی دیگر، برخی مسیحیان می‌گویند که همه‌ی ما میراث‌دار گناه نخستینی هستیم که حوا مرتکب شد، او از فرمان الاهی سرپیچی کرد، فرمانی که درخت دانش را ممنوع کرده بود. این دیدگاه سه نگرش غیرقابل تحمل را ترکیب کرده‌ است، زیرا تلویحاً می‌گوید دانش بد است؛ سرپیچی از اراده‌ی خداوند بزرگ‌ترین گناهِ همه است؛ کودکان که وارثان گناهان گذشتگانند، حق‌شان است اگر بدین خاطر مجازات شوند.
تازه اگر همه‌ی این‌ها را هم بپذیریم، باز هم مشکل حل نمی‌شود. زیرا حیوانات هم گرفتار سیل، آتش‌سوزی و قحطی می‌شوند و از آن‌جا که نسل آن‌ها به آدم و حوا نمی‌رسد، آن‌ها وارث گناه نخستین نیستند.
در دوره‌های پیشین که گناه نخستین را بیش از امروزه جدی می‌گرفتند، رنج حیوانات مشکل خاص و غامضی برای اندیشمندان مسیحی بود. فیلسوف فرانسوی قرن هفدهم، رنه دکارت، با انکار رنج کشیدن حیوانات، چاره‌ای اساسی برای این مشکل پیدا کرد. او مدعی بود که حیوانات صرفاً ماشین‌هایی هوشمند هستند و همان‌طور که ما صدای ساعت شماطه‌‌دار را نشانه‌ی شعور ساعت نمی‌دانیم، نباید گریه‌ها و دست و پا زدن آن‌ها را نشانه‌ی رنج کشیدن بدانیم. برای انسان‌هایی که با سگ یا گربه زندگی می‌کنند، بعید به نظر می‌رسد که این استدلال‌ قانع‌کننده باشد.
ماه گذشته، در دانشگاه بیولا، دانشکده‌ای مسیحی در جنوب کالیفرنیا، با یک مبلغ سنتی به نام دینش دسوزا مناظره‌ای درباره‌ی وجود خدا داشتم. دسوزا در مباحثه با ملحدهای برجسته تلاش‌های زیادی کرده است، اما او هنوز هم برای مشکلی که در بالا طرح کردم پاسخ قانع‌کننده‌ای پیدا نکرده است.
او در ابتدا گفت از آن‌جا که انسان‌ها در بهشت زندگی ابدی دارند، رنج این دنیا اهمیت چندانی ندارد؛ اگر زندگی ما تنها به این دنیا محدود می‌شد، رنج این دنیا حائز اهمیت می‌بود. او توضیح نداد که چرا خداوند قادر مطلق و نیک مطلق چنین چیزی را روا می‌دارد. این که این رنج را از چشم‌انداز ابدی نگاه کنیم، چندان اهمیتی ندارد؛ جهان بدون این رنج‌ها بهتر خواهد بود، یا دست کم بدون بخش عمده‌ای از این رنج‌ها بهتر خواهد شد. (برخی می‌گویند ما به چنین مصیبت‌هایی نیاز داریم تا قدر خوش‌بختی را بدانیم. شاید این طور باشد، اما بی‌شک بدین منظور هم به این همه مصیبت نیازی نبود.)
سپس دسوزا ادعا کرد که از آن‌جا که خداوند زندگی به ما داده است، ما در موقعیتی نیستیم که شکایت کنیم که چرا زندگی ما کامل نیست. او بچه‌ای را مثال زد که با نقص عضو به دنیا آمده است. او گفت اگر زندگی خودش یک هدیه است، ما اگر چیزی کم‌تر از آن‌چه که می‌خواهیم هم بدست آوریم، ضرری نکرده‌ایم. در پاسخ به وی خاطرنشان کردم که ما رفتار مادرانی را که با استعمال الکل یا کوکائین در هنگام بارداری مشکلاتی را برای بچه‌های‌شان به وجود می‌آورند، محکوم می‌کنیم. البته، چون آن‌ها خودشان زندگی را برای بچه‌های‌شان به ارمغان می‌آورند، از دیدگاه دسوزا کار اشتباهی انجام نمی‌دهند.
سرانجام دسوزا هم مثل بیشتر مسیحیانی که تحت فشار قرار می‌گیرند، به این ادعا رجوع کرد که ما نباید انتظار داشته باشیم که دلایل خداوند را برای آفرینش جهان درک کنیم. مثل این است که یک مورچه تلاش کند تا از کارهای ما سر در بیاورد، هوش ما در مقابل خرد بی‌انتهای خداوند بسیار حقیر است. (این پاسخ به شکل شاعرانه‌تری در «کتاب یعقوب» آمده است.) البته زمانی که ما قدرت استدلال‌مان را بدین شکل کنار بگذاریم، به طور کلی هر ادعای دیگری را هم می‌توانیم قبول کنیم.
علاوه بر این، این ادعا که هوش ما در مقایسه با خرد خداوند حقیر است، درست همان موضوعی را بدیهی گرفته است که باید در این بحث ثابت شود: خداوندی وجود دارد که دانای مطلق، توانای مطلب و نیک مطلق است. اگر به چشم‌های‌مان استناد کنیم، گواهی می‌دهند که جهان را ابداً هیچ خداوندی نیافریده است. البته، اگر به آفرینش الاهی ایمان داشته باشیم، ناچاریم بپذیریم که خداوندی که این جهان را آفریده است نمی‌تواند توانای مطلق و نیک مطلق باشد. او یا باید بدذات باشد یا خطاکار.
***
ترجمه‌های دیگری از پیتر سینگر را در اینجا بخوانید.

نوشته‌های مربوط:


سرکوب شادی و امید<<|| صفحه اصلی ||>>دانشگاه از آن ماست


توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.



نظر بدهید:

سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License