روزانه

پنجشنبه ۳۱ مرداد ۸۷
مووبل تایپ نسخه‌ی جدیدتر را هم ارائه کرده است، نسخه‌ی 4.2 . هنوز زیاد با آن کار نکردم، البته به گمانم تغییر چندانی نکرده است. اما در بخش ویرایش قالب‌ها تغییراتی ایجاد شده و راحت‌تر است. در طراحی سایت متوجه تفاوت‌هایی در برنامه‌های فایرفاکس و اینترنت اکسپلورل شدم. پیوند‌هایی که در سایت می‌گذارم در فایرفاکس قابل استفاده است، اما در اینترنت اکسپلورر انگار نه انگار که پیوندی هم هست. این پیوندهایی که در زیر هر بخش گذاشتم فقط در فایرفاکس کار می‌کند. ممکن است اشکال از من باشد اما تا زمان رفع اشکال از فایرفاکس استفاده کنید!

یکشنبه ۲۷ مرداد ۸۷
فکر نمی‌کردم مشکلی پیش بیاید. دستم را می‌گذارم روی سنگ و اگر دیدم به من نگاه می‌کند، کمی هم لب‌ها را. اما بدجوری خیره شده بود انگار دقیقاً می‌خواست همه‌ی کلمات را بشنود. یک کم دودل ماندم چه کار کنم. آخرش بطری را برداشتم برای آب. آب پاشیدن هم رسم خوبی است، خدا خیرش بدهد هر کس این رسم را باب کرده. اما یک روز بالاخره باید بگویم دلم فقط گاهی می‌خواهد این‌جا بیایم و کار دیگری از دستم برنمی‌آید، انتظار زیادی نداشته باش.

خواندنی‌ها

احضار سینماگران به دادسرا «بازپرس ويژه‌ي قتل تهران، دستور احضار عزت‌الله انتظامي، كيومرث پوراحمد و پرويز پرستويي را در جريان باز كردن شماره حسابي جهت جمع‌آوري پول براي نجات دادن يك متهم به قصاص از مجازات، صادر كرد.» چه معنی دارد اما برای نجات جان کسی تلاش کند؟

سوابق اخلاقی «دکتر» علی کردان یجزو سوابق انقلابی ایشان چیزهای جالبی است: علي کردان در تاريخ 31/3/57 به اتهام "ازاله بکارت" توسط شعبه اول دادسرای ساری ‏بازداشت مي شود و تا تاريخ 8/5/57 در زندان ساری بوده است .

آب و برق رایگان شعری از هادی خرسندی

خواندن آیات شیطانی در مسجد گونتر والراف، نویسنده‌ی آلمانی اعلام کرد که مسجدی در کلن ابراز آمادگی کرده که او در آن حضور یابد و به قرائت «آیات شیطانی» اثر سلمان رشدی بپردازد. والراف چنین کاری را برای تمرین تساهل لازم می‌داند.

ناکارآمدی دولت دلیل کمبود برق آمار تولید برق منتشره از سوی بانک مرکزی نشان می‌دهد که علت افزایش خاموشی‌های اخیر در ایران کاهش سرمایه‌گذاری‌ها در دوران دولت احمدی‌نژاد است. بنا بر آمار رسمی منتشر شده در وب‌سایت بانک مرکزی، رشد تولید برق در ایران که در سال ۱۳۸۳ (سال پایانی دولت آقای خاتمی ) ۸.۹ درصد بوده است، در سال ۱۳۸۴ به ۸.۱ درصد و در سال ۱۳۸۵ به ۷.۴ درصد کاهش یافته و این روند منفی سبب شده است که در سال ۱۳۸۶ تنها ۶.۹ درصد رشد تولید ثبت شود.

چرا ایرانیان معتقدند مکه شهری امن است؟ مکه از شهرهای دیگر عربستان ناامن‌تر است. به گفته‌ی پلیس عربستان مشکلات آنها در دوره حج بسیار بیشتر می‌شود و به جز خلاف‌کاران و دزدان سعودی که هر سال در دوران حج به مکه سرازیر می‌شوند، به طور متوسط حدود صد هزار نفر خارجی نیز هر سال به بهانه زیارت تنها برای دزدی و قاچاق به مکه می‌آیند.

هاشمي: مهمترين كار افشاگری مدعيان پيام‌رساني حضرت ولي عصر است يكي از مهمترين كارهاي شما بايد افشاي كارهاي افراد فريبكار، فريب‌خورده، رياكار و كساني كه مدعي پيام‌رساني از طرف حجت هستند، باشد و نبايد سخنان اين افراد را بپذيريم.

اطلاعیه تهدیدآمیز وزارت کشور درباره‌ی افشاگری علیه مدرک جعلی - مدرك دكتراي افتخاري وزير كشور پس از طي مراحل قانوني از سوي رييس كل بخش خاورميانه دانشگاه آكسفورد استيفن پرينگل و به امضاي سه نفر از اساتيد معروف و مشهور دانشگاه آكسفورد صادر گرديده است و هيچ‌گونه خدشه‌اي در صحت آن وجود ندارد. 2- طرح ادعاهاي واهي و بي‌اساس در اين خصوص قابل پيگيرد قضايي بوده و اين حق براي وزارت كشور محفوظ است.

صبح بخیر آقای توکلی! سايت «الف»، متعلق به آقاي احمد توكلي، پس از انتشار اسنادي عليه علي كردان، وزير كشور، با شكايت نهاد رياست‌جمهوري فيلتر شد.

انتقادات تند هاشمی از دولت اينگونه که کشور دارد اداره مي‌شود، نمي‌توانيم راضي باشيم که مسلمانان خوبي هستيم و يا الگوي جهاني شويم، تعارف که نداريم، کشوري با اين سرمايه عظيم نبايد در زمستان دچار قطع گاز و در تابستان دچار قطع برق شود و مردم ساعت‌ها وقت خود را در پمپ بنزين‌ها بگذرانند، در حالي که ما صاحب اين راه هستيم. بديهي است که اين مسائل و مشکلات به ضعف مديريت بر مي‌گردد.


معرفی

گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


در باب مدارا


مایکل والزر/ صالح نجفی
شیرازه
158 ص/ 1500 تومان
در این کتاب مایکل ولزر نشان می‌دهد که بحث درباره‌ی مدارا را نمی‌توان به بحث در مورد سامان‌های سیاسی فروکاست. او بر این نظر است که مطالعه‌ی الگوهای مداراجویی در سامان‌های سیاسی متفاوت مسلماً به دانش ما در این باره می‌افزاید. اما این دانش بدون ارزیابی جماعت‌های مختلف که بر اساس هم‌بستگی‌های قومی، دینی، نژادی، سرزمینی، طبقاتی یا جنسیتی گرد یکدیگر آمده‌اند، ناکافی و ناکامل خواهد ماند.
بر اساس یک چنین مطالعات تکمیلی‌ای است که والزر در این کتاب مقولاتی هم‌چون بی‌تفاونی و بی‌اعتنایی و پذیرش حاکی از تسلیم و رضا را هم‌چون شیوه‌ای پنهان اما مهمی از عدم مدارا در جوامع مختلف آشکار می‌سازد.


با بهره‌گیری از
Movable Type 4.2-en
یکشنبه ۱۲ خرداد ۸۷

کلاس جبرانی

از خواب بیدار شدم. کابوس می‌دیدم. وحشتناک بود. مدرکم دستم بود، رفته بودم دنبال کار. اما هر جا می‌رفتم فقط دو سه تا سوآل ساده می‌پرسیدند، من هم لال شده بودم، هر چه زور می‌زدم، اصلاً یک کلمه هم بیرون نمی‌آمد. بعد هم نیش‌خند می‌زدند: «تو واقعاً مهندسی؟ چی خوندی تو این چارسال؟» همه همین حرف را تکرار می‌کردند، مثل پتکی بود توی سر من. دست از پا درازتر برمی‌گشتم. هیچ چیز از درس‌هایی که خوانده بودم یادم نمی‌آمد. ساعت کنار تخت بود، پنج دقیقه از کلاس گذشته بود، تا برسم یک ربع دیگر هم گذشته. با عجله لباس‌ پوشیدم، دست و صورتم را شستم. آبی هم به موهایم زدم، با دست مرتب‌شان کردم. دوان‌دوان رفتم سر کلاس.
تا کی می‌شود به این وضع ادامه داد؟ وقتی تا اذان صبح بساط بگو بخند و بازی است، نتیجه‌اش همین است دیگر. همیشه تأخیر. شاید هم مشکل از خوابگاه است. تو مدرسه که وضعیت این طوری نبود. مجبور بودم سر ساعت بخوابم، سر ساعت هم بلند بشوم. اینجا انگار اصلاً یادم رفته است کلاسی هم هست، درسی هم هست. کلاس و درس شده یک چیز اضافی. اگر واقعاً مهندس بی‌کار بشوم چه فایده‌ای دارد؟ از پشت پنجره سرک کشیدم، صورت پف‌کرده‌ی بچه‌ها را دیدم، استاد داشت درس می‌داد، بدجوری گرم بحث بود، معلوم بود که خیلی از وقت کلاس گذشته. از در عقب وارد کلاس شدم تا شاید استاد متوجه دیر آمدنم نشود. خوش‌بختانه اصلاً برنگشت، داشت می‌نوشت که من آرام نشستم.
استاد رفت کنار، نوشته‌های بورد ظاهر شد. هر چه بیشتر نگاه می‌کردم کم‌تر سر در می‌آوردم. اصلاً انگار زبانش فرق می‌کرد. سعی کردم به دقت گوش کنم تا ببینم موضوع چی هست. اما فایده‌ای نداشت، اصطلاحاتی که به کار می‌برد، خیلی عجیب بود. عجیب نبود، وقتی یک بار هم لای کتاب را باز نکردم، باید هم این‌طوری باشد. از اول ترم تا آخر ترم مثل بهت‌زده‌ها سر کلاس می‌نشینم و آخر ترم هم به زور سعی می‌کنم یک چیزی از درس سر در بیاورم برای نمره، بعد هم هیچ اثری ازش نمی‌ماند. چه می‌شد اگر یک دهم از وقتی که به آن بازی لعنتی صرف می‌شد، می‌دادم به درس. اگر واقعاً می‌شد، این قدر سر کلاس گیج نبودم و عذاب نمی‌کشیدم. با این وضعیت اصلاً کلاس آمدن چه فایده‌ای دارد. فقط وقت تلف کردن. اگر استاد حضور غیاب نکند، بهتر است سر کلاس نیایم.
صدایی از جلو کلاس بلند شد، استاد شاکی شد از این که چرا سررشته‌ی بحث از دستش در رفته است. از آن دانشجو خوشم نمی‌آمد، همیشه سر کلاس حرف‌های بی‌ربط می‌زد. کلی هم وقت کلاس را می‌گرفت. می‌خواست خودش را نشان بدهد. استاد با یک وقفه‌ی چند ثانیه‌ای دوباره رفت سراغ بورد. همین‌طور یک ریز می‌نوشت و حرف می‌زد و من هم انگار غریبه‌ای از یک کره‌ی دیگر. به بچه‌ها نگاه کردم، آن‌ها هم کمابیش وضعیت من را داشتند، همه بهت‌زده و گیج. یکی دو نفری هم داشتند یک چیزهایی می‌نوشتند. من هم شروع کردم به نوشتن، شاید بعداً فرصت شد نگاهی بیندازم، شاید هم آخرش سردربیاورم. باورکردنی نبود، حتا نمی‌توانستم بنویسم. انگار کابوس ادامه داشت. علامت‌هایی بود که من اصلاً تا به حال ندیده بودم. خیلی از درس دور افتاده بودم. به خودم فشار آوردم، اما نمی‌شد. بی‌خیال شدم، گفتم بعداً جزوه‌ی بچه‌ها را کپی می‌کنم.
یادش به خیر، ترم‌های اول. ذوق درس خواندن بود. اصلاً گاهی وقت‌ها با استاد بحث می‌کردم. چه بحث‌های داغی. گاهی هم استاد حرف من را قبول می‌کرد. عزمم جزم شد، دیگر نمی‌شود به این وضعیت لعنتی ادامه بدهم. بازی بی بازی! اصلاً این بازی احمقانه به چه دردی می‌خورد که شب تا صبح وقتم را بی‌خودی می‌گیرد. از این به بعد فقط درس.
«تو واقعاً مهندسی؟ چی خوندی تو این چار سال؟» بی‌خود نیست که می‌گویند خواب از آینده خبر می‌دهد. طبیعی است اگر این وضع ادامه پیدا کند، سرنوشتم همین است. اما بچه‌ها چی؟ این همه شب‌ها با هم خوش گذراندیم، حالا یک دفعه بگویم که نه، دیگر بازی نمی‌کنم. بروید پی کارتان! حتماً دلخور می‌شوند. حق هم دارند. باید فکر بهتری بکنم. اول کمش می‌کنم، فقط یک ساعت. چند روز که گذشت دیگر بازی نمی‌کنم. یک بهانه‌ای لازم است. صحبت از درس اگر بکنم، که مسخره‌ام می‌کنند. سردرد بهانه خوبی است. یکی دو روز که نروم بعد حتماً یک نفر را پیدا می‌کنند، می‌گذارند جای من. بعدش هم تازه اگر هم بخواهم، دیگر بازیم نمی‌دهند، باید التماس کنم. آره، فقط کافی است که یکی دو روز بهانه داشته باشم.
آرام شدن لحن استاد نشان می‌داد که درس دارد تمام می‌شود. ساکت شد. رفت سراغ کیفش. تخته آرام شد اما وحشتناک شده بود، پر از فرمول‌های عجیب و غریب. لیست را درآورد. اسم چند نفر را که خواند هیچ کس جواب نداد. از جلو کلاس، همان که قبلاً حرفی زده بود، گفت: «این که لیست کلاس ما نیست استاد!» عرق سردی روی پیشانی استاد نشست. با صدای آرامی گفت: «پس چرا شما هیچ چی نمی‌گین. همه‌تون ساکت نشستین. من هم راستش تعجب کردم که چرا کلاس این قدر شلوغه. تو این کلاس‌ها معمولاً هفت هشت نفر بیشتر نیست. اما آخه از این گروه و از این آموزش هیچ چی بعید نیست ...» دوباره همان دانشجو جواب داد: «ما می‌خواستیم بگیم. شما ...» استاد که چهره‌اش نشان می‌داد خیلی خسته شده، آهی کشید و همین‌طور که می‌رفت، گفت: «اشکالی نداره. یادتون باشه، هماهنگ کنین بعداً یه کلاس جبرانی می‌ذارم.»
***
این داستان در پنجره شماره 23 منتشر شده است.

نوشته‌های مربوط:


دانشگاه از آن ماست<<|| صفحه اصلی ||>>بیانیه تحلیلی انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان درباره‌ی شورای صنفی


توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.



نظر بدهید: