روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
پنجشنبه ۲۳ خرداد ۸۷

در ستایش مجردی

ای طرح را مدت‌ها پیش در سایت نیویورکر دیدم، به نظرم طرح جالبی است.
برداشت من از نوشته‌ی زیر آن این است:
«لوتر، با عاشق شدن به زندگی‌مان گند نزنیم.»

NewYorker


آن طرف قضیه یک ترانه‌ای است که برای من خیلی آشناست، اما نمی‌دانم کی خوانده است و کی سروده است:
«من که می‌دانم روزی عمرم به پایان می‌رسد
پس چرا عاشق نباشم؟»

مسأله‌ی مجرد بودن در نگاه شرق وغرب گویا متفاوت است. شیوه‌ی استدلال هم .

پ.ن: دارم به این موضوع فکر می‌کنم که این سایت را خصوصی کنم. یعنی ورود افراد با کلمه‌ی رمز باشد تا هر کسی نبیند. از نوشتن و بعد پاک کردن بهتر است. نظرتان چیست؟

نوشته‌های مربوط:


تقديرنامه؟!<<|| صفحه اصلی ||>>انتقادپذیری - 1


توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.


پیام‌ها (7)

ناصري | دوشنبه 27 خرداد 87 ساعت 14:57 | IP: 194.225.82.3

حالا جداً مطالب قبلي واقعاً چه ايرادي داشت كه پاك كردي؟ من كه خداييش نه گلايه داشتم و نه ناراحت شدم. ولي اگر از جاي ديگري به شما فشار آوردند كه پاك كنيد خب لطفاً حداقل براي اين كه من (به عنوان معاون دانشجويي و فرهنگي كه تربيت بدني هم زير نظر من هست و به عنوان رييس كميته انضباطي) نزد افكار عمومي متهم به اعمال فشار نشوم از اين كلي گويي خارج ميشديد و يك توضيح مختصري ميداديد كه از كجا و به چه دليلي از شما خواسته اند كه انتقاد نكنيد. همين كه من اين مطالب را در وبلاگتان و جلوي چشم همه به شما ميگويم را در نظر بگيريد. من مخصوصاً در اين مدت به شما زنگ نزدم كه شماره من روي تلفن شما نيافتد كه بعداً نگوييد ناصري زنگ زد و گفت از ما انتقاد نكن و پاك كن. حضوري هم كه شما را نديده ام. تازه امروز ظهر هم كه آقاي ثابتي (اگر اسمشان را اشتباه نكرده باشم) تشريف آوردند، در محوطه دانشگاه و در طول مسير به ايشان عرض كردم كه هيچ گلايه اي از طرف من نبوده و نيست. شما هم اگر كسي از طرف من چيزي به شما گفته با خود من چك كنيد كه مطمئن شويد بعد بنويسيد. ولي متاسفانه فضاي وبلاگ شما يك جوري شده كه انگاري من يا زيرمجموعه معاونت دانشجويي دارند به شما فشار مي آورند و من نميدانم حق دارم به خاطر اين از شما گلايه كنم يا نه؟ ضمناً اميدوارم در امتحانات موفق باشيد .
----------------------------
شما بزرگوارید قربان، من هم قبلاً گفتم که از طرف کمیته انضباطی نبوده است.



حسام‌ | شنبه 25 خرداد 87 ساعت 01:46 | IP: 92.42.51.244

دوست عزیز بهت گفتم سر به سر اینا نذار یه روز می گن ننویس به فلانی برخورده یه روز می گن پاک کن چون به بهمانی برخورده وقتی پاک کردی می گن چرا پاک کردی ناکس، می خوای بگی بهمانی جنبه نداره؟!
می گم یه کار کن، بمیر! تا هم من راحت شم، هم بقیه!



ناصری | شنبه 25 خرداد 87 ساعت 00:40 | IP: 194.225.82.3

من نظر دو نفر اول را خواندم در هر دو اشاره به حذف و سانسور مطلب شده و اسم كميته انضباطي هم آمده! حالا من كه بر عليه خودم نمی‌توانم جو سازی كنم. ميتوانم؟
_________________________
آهنگری پیغامی گذاشت از بلخ در وبلاگی، در شوشتر مسگری متهم شد به جوسازی، خدا به دادش برسد که گردنش را نزنند! به هر حال، نظر پیام‌دهندگان را به صاحب وبلاگ نسبت ندهید. من نمی‌دانم اصولاً «جوسازی» یعنی چی که بدانم شما می‌توانید علیه خودتان جوسازی کنید یا نه. همین را می‌دانم که شما من را متهم به «جوسازی» و راه انداختن «بازی جدید» کردید، در حالی که من هیچ صحبتی از کمیته انضباطی نکرده بودم.



ناصري | جمعه 24 خرداد 87 ساعت 18:10 | IP: 194.225.82.3

وبلاگ خصوصي؟؟؟!!! شايد بعضي ها دوست نداشته باشند كه شما بفهميد كه وبلاگتان را ميخوانند!! و اگر شما ميخواهيد فقط افراد شناخته شده و خاصي به مطالب وبلاگ شما دسترسي داشته باشند خب اين كه ديگر وبلاگ نيست. شما ميتوانيد فهرستي از آدرس ايميل افراد مورد نظر را داشته باشيد و مطالبات را با ايميل براي آنها بفرستيد.
من فكر ميكنم نوشتن و پاك كردن پستهاي 128و 129 يك جور جوسازي جديد بر عليه كميته انضباطي است. به خاطر اين كه كميته انضباطي در خصوص موارد نوشته شده توسط شما اصلاً هيچ دخالتي نداشته و هيچ تذكر حتي شفاهي هم نداده. ولي از نظرات خوانندگان وبلاگ چنين بر مي آيد كه شما باز ميخواهيد بازي جديدي با كميته انضباطي راه بياندازيد. خدا به دادتان برسد!
------------------------------------------
وبلاگ یعنی یادداشت های روزانه. همان طور که کسانی می توانند پیام ها را سانسور کنند و هر کدام را که دوست داشتند منتشر کنند, دیگران هم می توانند به هر کسی که دوست داشتند اجازه بدهند مطالب را بخواند.
چرا ذهن شما به طرف کمیته انضباطی رفته است؟ کمیته که فقط کار خیر انجام می دهد. هیچ صحبتی از طرف کمیته انضباطی در مورد این وبلاگ نشده است. شما خودتان علیه کمیته انضباطی دارید جوسازی می کنید! کی گفت کمیته انضباطی؟
فعلا از نظر فنی برای من رمز گذاشتن برای وبلاگ مقدور نیست.



هاپوتي | جمعه 24 خرداد 87 ساعت 12:53 | IP: 194.225.82.3

لطفا رمز ورود رو به كميته انظباطي هم بديد. ايشان جزء خواصند!!!
از شوخي گذشته اين كه يك سري موافق بيان مطلبتون رو بخونند چه حسني داره؟ اونم برا آدم با كمالاتي مثه شما كه اصلا قصدش تحريك دانشجو ها و درست كردن جو غير اخلاقي توي دانشگاه نيس!!
جدي كسي گفت اون متن غير منصفانه! رو پاك كنيد؟ اگه اينطوره، من بي خودي اميدوار شدم. با وجودي كه باخوندنش كلي ناراحت شدم ولي بعد از چند روز كه به خودم اومدم با روحيه مضاعف سعي كردم لااقل شادي رو به بچه هام ياد بدم. اين كه چطور شاد باشن و به ديگران هم شادي بدن. اين كه براي شاد بودن لازم نيست نگاهشون به دست اينو اون باشه و اين كه مدام براي درمون ناكاميهاشون زمين و زمان رو مقصر ندونن.
---------------------------------------
جناب هاپوتی, لحن شما آمیخته با اتهام و تحقیر است.از این نظر اشکالی ندارد . در این جا سعی کنید راحت باشید با صراحت اتهامات را مطرح کنید شاید پاسخی داشته باشم. پیام قبلی شما را جواب دادم. البته به دلایلی کل مطلب را پاک کردم. اینجایک بار لیست اتهامات را روراست بنویسید مطمئن باشید سانسور نمی شود. اگر پاسخی بود می دهم تا موضوع تمام بشود.
این که شما یک سره به زحمت بیفتید و با کنایه چیزهایی بنویسید نه شایسته شماست و نه این وبلاگ حقیر.



ارش | جمعه 24 خرداد 87 ساعت 00:01 | IP: 194.225.82.3

چرا پستهاي قبلي را پاك كردي؟ كميته انضباطي احضارت كرده؟
------------------------
نه




سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License