روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
سه شنبه ۱۱ تیر ۸۷

بحث داغ بکارت و ازدواج در فرانسه

PSeale1.jpg
پاتریک سیل

در هشتم ژولای 2006، جشن ازدواج دو جوان مسلمان فرانسوی بود؛ پسرِ مهندسی که اندکی بیش از سی سال سن داشت و دختری که دانشجوی پرستاری بود با سنی ده سال کم‌تر از شوهرش. او به شوهرش اطمینان داده بود که باکره است و شوهرش این موضوع را به عنوان شرط ازدواج مطرح کرده بود. زمانی که شوهرش در شب زفاف کشف کرد که ادعای زنش درست نیست، با خشم از حجله بیرون پرید و در حالی که هنوز جشن عروسی تمام نشده بود، همسرش را راهی خانه‌ی پدر و مادرش کرد. او سپس به دادگاه رفت و تقاضای فسخ ازدواج نمود.
او دادخواست را بر اساس ماده‌ی 180 قانون مدنی ناپلئونی فرانسه ارائه داد که مطابق با آن، ازدواج را تنها زمانی می‌توان فسخ کرد که ثابت شود خطایی در «ویژگی‌های اساسی» یکی از زوجین وجود دارد. البته قانون مشخص نکرده است که این «ویژگی‌های اساسی» چیست. او مدعی است که بکارت هم یکی از آن موارد است.
زمانی که زن پذیرفت که دروغ گفته است، ازدواج در یکم آوریل 2008 در دادگاه لیل در شمال فرانسه فسخ شد. اما دادگاه نه بر مبنای دلایل مناقشه‌برانگیزِ نداشتنِ بکارت، بلکه بر اساس تخلف از پیمان ازدواج چنین رأیی داد (بر مبنای نقض تعهد زن)؛ این گونه حکم صادر شد که اگر زندگی زناشویی با دروغ آغاز شود «بر خلاف اعتماد متقابل لازمه‌ی میان زوج‌ متأهل خواهد بود» و زن به جدایی رضایت داد.
پیش از این ماده‌ی 180 قانون مدنی تنها در موارد معدودی به فسخ قرارداد ازدواج حکم می‌داد: بر اساس ادعای روسپی‌گری زن، ناتوانی جنسی شوهر یا ابتلا به بیماری ایدز. بنابراین مورد اخیر یک حرکت شدیداً مناقشه‌برانگیز بود.
وزیر دادگستری فرانسه، خانم رشیده داتی که اصالتاً اهل شمال افریقاست، ازدواج خودش بیست سال پیش فسخ شد؛ او در ابتدا از این اقدام حمایت کرد با این ادعا که این حکم برای دخترانی که بر خلاف میل‌شان ازدواج می‌کنند، راه سریعی را برای جدا شدن باز می‌کند. او به زعم خود، با این شیوه، از دختران حمایت می‌کرد. اما زمانی که تحت حملات بی‌محابای مخالفانی قرار گرفت که این حکم را برخلاف سنت سکولار فرانسه می‌دانستند، عقب‌نشینی کرد و دستور داد تا دادستان عمومی منطقه، علیه حکم قاضی درخواست استیناف کند. بنابراین آن زوج جوان تا زمانی که نتیجه‌ی استیناف مشخص نشده است، هنوز رسماً زن و شوهر محسوب می‌شوند.
فمینیست‌ها علیه حکم قاضی به شدت موضع گرفته‌اند و مدعی هستند که این حکم باعث رونق دوباره‌ی بازار ترمیم بکارت در حرفه‌ی پزشکی می‌‌شود. این حکم باعث تقویت قدرت مردسالارانه‌ی مردان شده و قدرت کنترل زنان بر بدن خودشان را از آنان می‌گیرد (این کنترل حاصل مبارزه‌ی سخت‌کوشانه‌ای در راه رهایی زنان است.) سکولارها و جمهوری‌خواهان نظامی، رشیده داتی را متهم می‌کنند که در مقابل اسلام بنیادگرا تسلیم شده است.
زنان دارای اصالت شمال آفریقا که اغلب از نسل دوم یا سوم مهاجران فرانسه هستند (و بی‌گمان از آزادی جنسی حاصل «انقلاب» می 1968 در فرانسه لذت می‌برند.) اکنون تحت فشار هستند که به عرف‌های ارتجاعی والدین‌ و اجدادشان پشت کنند. شاید هم این طور به نظر می‌رسد.
این بحث زمانی حساسیتی بیشتر پیدا کرد که فرانسه هم مانند چندین کشور دیگر مشغول بحث‌های عمیقی در مورد شیوه‌های بهتر در زمینه‌ی سازگاری و تلفیق جمعیت مهاجر کشور بود. حومه‌ی شهرهای فرانسه بارها شاهد آشوب‌هایی بوده است که جوانان خشمگین و به ستوه‌آمده‌ی مهاجر به راه انداخته‌اند و علت اعتراض‌شان تبعیضاتی است که مدعی هستند در زمینه‌ی اشتغال، تهیه مسکن، آموزش و ترفیع موقعیت اجتماعی علیه آنان اعمال می‌شود. مشکل مشابه دیگری که از اولویت بالایی در فرانسه و چند کشور دیگر اتحادیه‌ی اروپا برخوردار است، چگونگی جلوگیری از مهاجرت‌های غیرقانونی به ویژه از آفریقای شمالی و جنوب آفریقاست. از کل جمعیت 62 میلیونی شهرهای بزرگ فرانسه، حدود 5/6 میلیون (یا حدود 10 درصد) پیشینه‌ی عرب-بربر (ساکنان شمال آفریقا) دارند.
خانم سگولین رویال، سوسالیستی که در آخرین سال انتخابات ریاست جمهوری نیکولاس سارکوزی در مقابل وی موضع گرفت، حکم نقض پیمان ازدواج این زوج جوان را «انحطاط» نامید. او در میان سیاست‌مدارانِ میانه‌گرا تنها کسی نیست که اعتراض می‌کند.
نویسنده و فیلسوف فمینیست، الیزابت بدینتر (شوهرش رابرت بدینتر، قاضی برجسته‌ای است که در لغو قانون مجازات اعدام سهم به سزایی داشته است) اعلام کرد که «این حکم خیانت به زنان مسلمان فرانسوی است» زیرا به آنان قبولانده‌است که از دید قانون، بکارت مسأله‌ی مهمی است.
ژیسل حلیمی، وکیل برجسته‌ی فمنیست، متولد تونس از مادری یهودی و پدر مسلمان، نوشت که حکم دادگاه انحراف از ازدواج رسمی است (ازدواج قانونی و بدون نیاز به روحانیان مذهبی .م). او این موضوع را با توجه به این که عقاید شوهر اشتباه است، نوشت. او حکم قاضی را تهاجم به قوانین سکولار جمهوری فرانسه ‌دانست که برابری میان دو جنس را تضمین کرده و به زندگی خصوصی افراد احترام می‌گذارد. او ابراز تأسف می‌کند که «ما چندین قرن به عقب پرتاب شد‌ه‌ایم، موضوع خیلی ساده است که زوج‌ها باید با رضایت طرفین طلاق بگیرند.» و در حقیقت قانون سال 1975 فرانسه به آنان چنین اجازه‌ای داده است. ژیزل حلیمی با تأسیس گروه فمینیستی شوازیق (به معنای برگزیدن. م) در سال 1971 به شهرت رسید، قدرت این گروه تأثیر زیادی در گذراندن قوانین مربوط به پیش‌گیری از آبستن شدن و اجازه‌ی سقط جنین زنان در سال 1974 داشت.
مورد ازدواج این زوجِ جوان، تیغ دولبه‌ای برای مسلمانان بود. جدا از این که این مورد را پیروزی قانونی در زمینه‌ی عرف‌ها و آیین‌های مهاجران به حساب بیاوریم؛ آتش تهیه‌ی ضدمسلمانان را گرم‌تر کرد و برای اسلام‌هراسی که اکنون تا حد زیادی در برخی از بخش‌های جامعه‌ی فرانسه شایع شده است، سوخت کافی فراهم آورد.
نکته‌ی جالب توجه این است که اسلام بر بکارتِ پیش از ازدواج، تأکیدی ندارد. خدیجه نخستین همسر پیامبر (که تا پایان عمر تنها همسر وی بود) بیوه‌ی چهل‌ساله‌ی ثروتمندی بود که پیامبر در سن 25 سالگی با وی ازدواج کرد. پیش از آن که او ازدواج کند، رییس کاروان‌هایش بود. زیارتگاه دو دختر وی زینب و رقیه در دمشق شاهد زائران زیادی است که همه‌ساله به آن‌جا می‌روند. خود خدیجه در مکه به خاک سپرده شده است.
مورد ازدواجِ زوج جوان باعث انشعاب سیاسی مهمی شده است. رشیده داتی که نخستین کسی است که با اصالت شمال آفریقا یک مقام بالای دولتی را در پاریس کسب کرده است، اکنون با حملات شدیدی در مورد نوع انجام وظیفه‌اش روبرو شده است. او یکی از دست‌پروردگان رییس جمهور سارکوزی است و نیز از نزدیکان زنش، سه‌سیلیا بود که اکنون از او جدا شده است. سارکوزی، رشیده را به نشانه‌ی وفاداری‌اش به آرمان فرانسه‌ی دارای جامعه‌ی چندفرهنگی، چندنژادی و چندمذهبی ارتقای درجه داد. اما تضعیف اجباری رشیده به واسطه‌ی این موضوع، بر سرنوشت رییس‌جمهور نیز سایه افکنده است و او نیز خود پس از آن که نظرسنجی‌ها، افت شدیدِ محبوبیتش نزد افکار عمومی را نشان دادند، در تلاش است تا دوباره توجه افکار عمومی را به خود جلب کند. شایعات حاکی از آن است که رشیده پس از ترمیم احتمالی کابینه پس از تعطیلات تابستانی در مقامش باقی نخواهد ماند.

نوشته‌های مربوط:


جنگ علیه زنان<<|| صفحه اصلی ||>>سخنگوی جدید شورای نگهبان


توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.


پیام‌ها (1)

حسام | چهارشنبه 12 تیر 87 ساعت 02:59 | IP: 85.185.177.4

بیشتر به یه خبر می مونه تا یه مقاله البته من می تونم حدس بزنم منظور تو از این مطلب چیه. در هر صورت موافقم.




سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License