روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
جمعه ۲۸ تیر ۸۷

فایده‌گرایی و تحریم انتخابات

تأملی بر دو یادداشت اکبر گنجی

اکبر گنجی، مبارز خستگی‌ناپذیر، طی دو یادداشت پیاپی به موضوع انتخابات و تحریم‌کنندگان آن پرداخته است. گرچه این یادداشت به هر دو مقاله‌ی گنجی نظر دارد، اما انگیزه‌ی اصلی، یادداشت دوم اوست که به تعاریف قابل توجهی از «سیاست مدرن» دست یافته است. پرسش من این است که آیا آن‌چه را او به عنوان فعالیت مدرن سیاسی تعریف می‌کند، می‌توان برای سنجش عملکرد تحریم‌کنندگان و فعالیت‌های خود وی نیز به کار کرد؟ در حقیقت آیا با ملاک‌های یادداشت دوم می‌توان به ارزیابی ادعاهای یادداشت اول پرداخت؟
یادداشت اخیر او از جهاتی قابل توجه است، زیرا معیارهایی فایده‌گرایانه‌ را در حوزه‌ی فعالیت سیاسی مطرح می‌کند که در فضای سیاسی تازگی دارند(1) پیش از این، عرصه‌ی سیاست بیشتر حوزه‌ی تقابل میان خیر و شر بود. زمانی نیروی محرکه‌ی سیاست تضاد میان شاه و مخالفان وی بود، در دهه‌ی پرتلاطم نخست انقلاب، این تضاد میان پیروان آیت‌الله خمینی بود و دیگران. در دوره‌ی اصلاحات در ابتدا تقابل میان هواداران جامعه‌ی مدنی و مخالفان بود، اما دیری نپایید که این تقابل نیز به گونه‌های سنتی خود تغییر ماهیت داد و در انتخابات مجلس ششم، تقابل اصلی شد تقابلِ میان هاشمی و افشاگرانِ وی. در ایجاد آن فضای قطبی شده هم، اکبر گنجی و دوستانش نقش مهمی بازی کردند. عجیب این است که تا یادداشت پیش از «بی‌معیاری و بی‌اصولی سیاسی» که معیارهای مهمی را برای فعالیت سیاسی برمی‌شمارد، در به همان پاشنه قدیم می‌چرخیده است: در «وزن گروه‌های سیاسی» گنجی در تلاش برای ایجاد تقابل میان «مشارکت‌جویان» و تحریم‌کنندگان» انتخابات است و البته صرف شرکت در انتخابات را هم برای تقسیم‌بندی کافی نمی‌داند، او سعی می‌کند با نسبت دادن «مشارکت‌جویان» به «رهبری» تقابل را تشدید کرده و برای محکم‌کاری عامل «منافع» را هم چاشنی کار می‌کند.
آیا حقیقتاً می‌توان با معیارهای مدرن سیاسی، مرز‌بندی میان مشارکت‌جویان و تحریم‌کنندگان را پذیرفت؟ در انتخابات گاهی شرایط به گونه‌ای است که میان کاندیداها تفاوت‌هایی چشم‌گیری وجود دارد، گاهی ندارد؛ در حالت اول بر خلاف حالت دوم، می‌توان از شرکت در انتخابات دفاع کرد. بنابراین فایده‌گرایان گاهی در انتخابات شرکت می‌کنند و زمانی که شرکت در انتخابات بی‌فایده باشد، طبیعتاً شرکت نمی‌کنند. اما کسی که دیگران را به «تحریم» انتخابات تا اطلاع ثانوی دعوت می‌کند و هویتی به نام «تحریم‌کنندگان» می‌آفریند، از آن‌جا که نوعی عمل سیاسی انجام می‌دهد، باید هدف و فایده‌ای برای این گروه تعریف کند تا پس از انتخابات بتوان به سنجش عملکرد آنان پرداخت. به نظر نمی‌رسد تاکنون هواداران تحریم انتخابات به جز ابراز نارضایتی از عملکرد اصلاح‌طلبان، گاهی تند و گاهی ملایم، کار دیگری کرده باشند. نقد اصلاح‌طلبان لازم و باارزش است، اما برای این که به درخت جماعت «تحریم‌کننده» دخیل ببندیم، انصافاً کافی نیست. با معیارهای خود گنجی هم اگر حساب کنیم، دست کم اصلاح‌طلبان در صحنه حضور دارند، اهداف و برنامه‌هایی، درست یا غلط، قوی یا ضعیف، برای خود تعیین می‌کنند و می‌توان به قول وی «یقه‌ی آنان را گرفت» اما به طناب «تحریم‌کنندگان» چگونه می‌توان اعتماد کرد، اگر پاره شد، یقه‌ی چه کسی را باید بچسبیم؟
گنجی هویت سیاسی چندان مشخصی برای جماعت «تحریم‌کننده» تعریف نمی‌کند. البته در جایی با معیارهای روان‌شناسانه وضعیت آنان را گزارش می‌کند: «در شرايط استيصال به سر می‌برند. استيصالی که ناشی از فقدان عزت نفس، عدم احترام، تهيدستی و رفتار ددمنشانه و ستمگرانه‌ی زمامداران است.» حرفی نیست، عده‌ای در این شرایط به سر می‌برند. اما در شرایط وخیم، هر کس که دست به هر کاری بزند یا دست از هر کاری بکشد، لزوماً قابل دفاع نیست. ممکن است کسی که احساس «عزت نفس» نمی‌کند، خدای نکرده، دست به خودکشی بزند. نه خودکشی مشکل عزت نفس را حل می‌کند و نه تحریم انتخابات مشکل دموکراسی را. بدیهی است انسان تحقیرشده باید به دنبال راهی برای بازگرداندن عزت نفس خود باشد. در جای دیگری، گنجی تلاش برای «گذار به دموکراسی» را هدف تحریم‌کنندگان تعریف می‌کند. او روشن نمی‌کند که «تحریم انتخابات» کجا و چگونه به گذار به دموکراسی انجامیده یا به آن کمک کرده است. در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، کاندیداهایی بودند که در شعارهای‌شان بر «حقوق بشر» تأکید می‌کردند، به ویژه در یکی از پوسترهای تبلیغاتی دکتر معین نوشته شده بود: «می‌آیم که به نقض حقوق بشر پایان دهم.» رأی دادن به او دست کم این فایده را داشت که در شرایط دشوار نقض حقوق بشر می‌شد رییس‌جمهور را بازخواست کرد، و بی‌شک گامی به سمت «حقوق بشر» تلقی می‌شد. تحریم‌کنندگان که همه‌ی کاندیداها را به یک چوب زدند به دنبال چه منافعی بودند و چه چیزی کسب کردند؟ اکبر گنجی ضمن این که مشارکت‌جویان و تحریم‌کنندگان را به گفتگو فراخوانده است، خط قرمزهایی کشیده است که یکی از آن‌ها هم بحث روی کار آمدن احمدی‌نژاد است،(3) بنابراین از بررسی بیشتر شاهکار تحریم‌کنندگان در انتخابات ریاست‌جمهوری می‌گذرم.
تلاش گنجی برای چسباندن «مشارکت‌جویان» به «رهبری» کار را به جایی می‌رساند که حتی پرداختن اصلاح‌طلبان به مشکلات اقتصادی را هم نتیجه‌ی «فرمان رهبری» می‌داند.(4) معلوم نیست چرا باید پرداختن به معضلات اقتصادی برای گروه‌های سیاسی آن‌قدر عجیب باشد که چنین فرضیه‌ای طرح شود. با این استدلال احزاب دمکرات و جمهوری‌خواه امریکا را هم می‌توان تا حدودی متأثر از فرامین رهبری دانست. او معتقد است مشارکت‌جویان یک‌سره در تلاش برای کسب اعتماد رهبری هستند. این ادعا به همان اندازه قابل اثبات است که بگوییم اکبر گنجی هم در تلاش برای کسب اعتماد مدیران شبکه‌ی «صدای امریکا» است. اگر شورای نگهبانِ منتخب رهبری کاندیداها را تأیید نکند، نمی‌توانند وارد انتخابات شوند و مدیرانِ صدای امریکا اگر به کسی اعتماد نداشته باشند و تأییدش نکنند، نمی‌تواند وارد برنامه‌ی صدای امریکا شود. هیچ کدام از این محدودیت‌ها نباید ملاکی برای سنجش گفتارها و رفتارهای فعالان سیاسی تلقی شود. اما بخش ناامیدکننده‌ی گفتار گنجی اینجاست که او داشتن «منافع» را داغ ننگ «اصلاح‌طلبان» می‌شمارد.(6) بعید است که آقای گنجی نداند که همه‌ی بازیگران سیاست و به طور کلی همه‌ی انسان‌ها به دنبال منافع هستند. دنیای سیاست دنیای تضاد و اشتراک منافع است. اتفاقاً کسانی که به دنبال منافع مادی نیستند و ارزش‌های ماورایی را دنبال می‌کنند، برای دنیای سیاست بسیار خطرناک‌ترند. هیچ کس نمی‌تواند جلودار کسی باشد که برای براندازی یک رژیم سیاسی، نه برای کسب قدرت خود و هم‌فکرانش، بلکه برای رضای خدا تلاش می‌کند؛ همین‌طور در مقابل کسی که کشتن خود و دیگران را برای تصاحب بهشت و حوریان آن‌جا انجام می‌دهد، کسی حرفی برای گفتن ندارد. فعال جدی سیاسی باید در پی کسب قدرت باشد، این موضوع آن قدر بدیهی است که شک دارم اکبر گنجی با آن همه سابقه‌ی مبارزه‌ی‌ سیاسی چنین حرفی زده باشد و پس از چند دهه تازه به این نتیجه رسیده باشد که فعالان سیاسی به دنبال «منافع» هستند!
گنجی به درستی در تعریف سیاست مدرن از اسطوره‌زدایی دفاع می‌کند. اما خود او در جایی می‌پرسد «مشارکت در چه نوع انتخاباتی نامشروع است؟» اگر معیارهای ماورایی برای سیاست درنظر نداشته باشیم، «نامشروع» معنایی پیدا نمی‌کند و در نتیجه نمی‌توان فتوایی در این مورد صادر کرد. با معیارهای فایده‌گرایانه می‌توان گفت هر زمان که مشارکت در انتخابات «فایده‌ای» داشته باشد، یا دست کم بی‌ضرر باشد، شرکت در انتخابات مباح است.
اصولاً تعریف هویت سیاسی منسجمی برای «تحریم‌کنندگان» انتخابات، بیهوده است. قطب‌بندی میان آنان و مشارکت‌جویان گرهی از مشکلات سیاسی کشور را حل نخواهد کرد. به هیچ وجه نمی‌توان «فایده‌ای» ذاتی برای «تحریم انتخابات» تعریف کرد. (به طور کلی البته فایده و اثر دارد. اگر هواداران یک کاندیدا را به تحریم انتخابات ترغیب کنیم، فایده‌ی مسلم آن نصیب رقیبان آن کاندیدا می‌شود.) انسجام و قاطعیتی هم که گنجی سعی دارد به آنان نسبت ‌دهد، به جز در مورد تحریم‌کنندگانی با سابقه‌ی سه دهه، وجود خارجی ندارد. بسیاری از تحریم‌کنندگان دوآتشه‌ی انتخابات در دور اول ریاست‌جمهوری، در دور دوم نظرشان عوض شد و برای هاشمی تبلیغ کردند که البته کار از کار گذشته بود. گذار به دموکراسی خواسته‌ی منحصر به فرد برخی «تحریم‌کنندگان» انتخابات نیست، خواسته‌ی اصلی بسیاری از مشارکت‌جویان نیز همین است، البته از دیگر منافع هم بدشان نمی‌آید. اگر معیارهای فایده‌گرایانه را برای سیاست لحاظ کنیم، آن‌گاه فعالان سیاسی، چه اصلاح‌طلب باشند و چه تحریم‌کننده‌ی انتخابات، لازم می‌بینند برای توصیه‌ای که به مردم می‌کنند، هدفی هم تعریف کنند و اگر نتیجه‌ی عمل آنان ناگوار بود، باید با حوصله به پرسش‌های «تحریک‌کننده» پاسخ دهند.

1- بی‌معیاری و بی‌اصولی سیاسی، «در سياست بايد به گونه‌ای سخن گفت که امکان بازخواست و پاسخگويی وجود داشته باشد.» و باید «به گونه‌ای سخن بگويند که بتوان يقه‌ی آنها را گرفت.»
2- به نظر می‌رسد که بدبینی نسبت به انتخابات پیشینه‌اش به دیدگاه مرحوم شریعتی بازمی‌گردد که هیچ‌گاه انتخاباتی را که همه در آن شرکت کنند، تأیید نمی‌کرد. عجیب این است که اکبر گنجی که یکی از منتقدان جدی تفکر شریعتی است و به درستی معتقد است او مخالف دموکراسی بود، خودش هم انتخابات را تحریم می‌کند. عموماً اندیشمندان غربی شرکت در انتخابات و حمایت از آن را معیاری برای دموکراسی‌خواهی ملت‌ها تلقی می‌کنند، حتی در جوامعی که وضعیت سلامت انتخابات به مراتب وخیم‌تر از ایران است. حتی فیلسوف فایده‌گرا، پیتر سینگر پا را فراتر گذاشته و از اجباری بودن انتخابات برای حراست از دموکراسی دفاع می‌کند. (پیتر سینگر، «چرا رأی بدهیم؟»)
3- وزن گروه‌های سياسی، «بايد گفت‌و‌گويی جدی ميان اصلاح‌طلبان و تحريم‌کنندگان در عرصه‌ی عمومی آغاز شود. روش‌هايی وجود دارد که نه تنها به معنای ناديده گرفتن است، بلکه تحريک‌کننده هم هست. تکرار اين سخنان در دو انتخابات گذشته که: تحريم‌کنندگان عامل بر سر کار آمدن احمدی‌نژاد هستند، تحريم‌کنندگان مسئول وضعيت موجود هستند،...» در حقیقت اکبر گنجی تحریم‌کنندگان را معاف از پاسخ‌گویی می‌داند. احتمالاً همه‌ی صحبت‌های گنجی در مورد سیاست به دیگران مربوط می‌شود نه خود تحریم‌کنندگان.
4- همان، «آقای خامنه‌ای بيش از يک دهه است که با پافشاری بسيار در صدد جا انداختن اين دستور کار سياسی است که مسأله اصلی نه گذار به دموکراسی ... که حل مشکلات اقتصادی مردم مطابق با ديدگاه خاص وی است. اگر به مواضع کنونی گروه‌های دوم خردادی نگريسته شود، ديده خواهد شد که آنها نيز تمام تأکيد خود را معطوف بر مشکلات اقتصادی کرده‌اند.»
5- همان، «يک عامل مهم و ظاهراً پنهان، ميان تحريم‌گران و گروه‌های دوم خردادی معتقد به شرکت در انتخابات جدايی می‌افکند. تحريم‌گران نمی‌توانند در تحليل‌های خود نقش عامل "منافع" را ناديده بگيرند. سران احزاب دوم خردادی طی سه دهه‌ی گذشته در قدرت سهيم بوده‌اند. مهم‌ترين راه کسب ثروت در ايران، اتصال به دولت است. بنابراين، نمی‌توان نقش عامل مهم منافع را در تأکيد احزاب دوم خردادی مبنی بر شرکت در انتخابات ناديده گرفت.»

نوشته‌های مربوط:


انتقادپذیری -6<<|| صفحه اصلی ||>>زنان و توسعه


سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License