روزانه

دیروز اتفاقات فجیعی در دانشگاه افتاد. اتفاقاتی که از یاد نخواهد رفت یعنی ما اجازه نخواهیم داد که از یاد برود. سه دانشجوی بی نوا و بی پناه را با ضرب و شتم از دانشگاه بیرون کردند. تصور این که انسانی بتواند روی این آدمها دست بلند کند برای من دشوار است. کسانی که دم از غزه می زنند اگر به اندازه اسرائیل سلاح داشته باشند معلوم نیست چه قیامتی به پا کنند. آیا مسوولانی که چنین دستورات غیرانسانی می دهند به این موضوع هم فکر می کنند که این دانشجویان شب را کجا بگذرانند؟
من مشهدم و شدیدا پی گیر قضایا هستم به زودی وکیل را معرفی خواهم کرد تا روند فجیع نقض حقوق دانشجویان را پی گیری کند.
تا زمانی که رییس کمیته انضباطی خودش را فراتر از قانون می داند و مدعی است هر کاری را صلاح بداند می تواند انجام دهد هیچ کس در دانشگاه در امان نیست. ممکن است صلاح بداند چند دانشجو را در دانشگاه اعدام کند. وقتی قانون کنار گذاشته شود هیچ چیز مشخص نیست.
رییس دانشگاه مدعی است که دخالتی در کمیته انضباطی بدوی نمی کند چون عضو آن نیست. به هر حال ما همه چیز را به اطلاع ایشان رساندیم ببینیم در کمیته تجدید نظر چه می کند. اصلا کمیته تجدید نظر با کمیته بدوی فرق دارد؟
گویا تمام خبرگزاری ها را در سایت دانشگاه فیلتر کرده اند. حق هم دارند وقتی چنین فاجعه ای مرتکب می شوند باید چشمان همه کور شود تا نبینند.
استاد محترمی که تا دیروز اسم اسم های طولانی می فرستاد امروز که به قمامی رسیده است اصلا جواب اس ام را نمی دهد. چقدر با رسیدن به مقام آدم ها عوض می شوند. وقتی وارد جماعتی این چنین می شوی یا همرنگ جماعت می شوی یا کنار می کشی. و وقتی کنار نکشیدی دیگر هیچ امیدی به تو نیست و دیگر آدم سابق نیستی و از این چیزهاست که حالم به هم می خورد


امروز صبح یکی از دانشجویان خبر داد که چند نفر ممنوع الورود به دانشگاه شده اند. جالب این است که هنوز به گفته خودشان جلسه کمیته انضباطی تشکیل نشده است. اما این نامه قاعدتا باید بعد از حکم اخراج زده شده باشد. و شنیدم که نامه حکم کمیته انضباطی به نگهبانی ها داده شده است. وقتی که داخل دانشگاه هستم ممنوع الورود یعنی چی؟ یعنی من باید بروم بیرود و دیگر نیاییم؟ اگر نروم بیرون تکلیف چی می شود؟ برای خروج از این پارادوکس باید از دانشگاه بروم بیرون.


معرفی

با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en

سخن

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته‌دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی‌عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی‌شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون‌ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صدهزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت


حافظ

درباره‌ی بایگانی January 2009

این صفحه شامل باگانی مطالب برگردان در January 2009. ترتیب مطالب از قدیمی به جدید است.

December 2008 بایگانی ماه قبلی.

March 2009 بایگانی ماه بعدی است.

مطالب دیگری در صفحه‌ی اصلی و تمامی مطالب را در بایگانی ببینید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر است Creative Commons License.