روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
دوشنبه ۳۰ دی ۸۷

نامه سرگشاده به کمیته انضباطی

ریاست محترم کمیته انضباطی دانشگاه سیستان و بلوچستان
با سلام و احترام
پیرو نامه‌ی احضاریه به تاریخ 29/10/87 برای تاریخ 1/11/87 به استحضار می‌رسانم که من تا تاریخ 3/11/87 مشغول امتحانات پایان ترم می‌باشم و متأسفانه فرصتی برای حضور در دفتر کمیته‌ی انضباطی ندارم. ضمناً با توجه به این که صرفاً برای «ادای پاره‌ای توضیحات» احضار شده‌ام و هیچ توضیحی در مورد موضوع جلسه داده نشده است، به طور کلی باید عرض کنم که من توضیح خاصی که برای کمیته‌ی انضباطی جالب توجه باشد، به نظرم نمی‌رسد. اما با کمال تعجب در پایین برگه نوشته شده است که «در صورت عدم حضور غیاباً تصمیم‌گیری خواهد شد.» خواهشمندم ابتدا توضیح دهید که در چه موردی می‌خواهید تصمیم بگیرید و اگر این مسأله به من ارتباطی دارد کتباً اطلاع بدهید. اگر خدای نکرده منظور شما از این احضاریه این است که از من شکایتی شده است، همان طور که خودتان حتماً اطلاع دارید من باید قبل از تصمیم‌گیریِ شما تفهیم اتهام شده، در مصاحبه حضوری شرکت کنم و اگر مایل بودم در جلسه تصمیم‌گیری کمیته حضور پیدا کنم. با برگه‌ی احضاریه‌ای که هیچ گونه توضیح و اطلاعی در مورد شکایت طرح نشده است، تصمیم‌گیری در مورد هر نوع شکایتی خلاف آیین‌نامه‌ی کمیته انضباطی است. در ضمن با توجه به این که در مورد قبلی مراجعه من به کمیته انضباطی که برای «ادای پاره‌ای توضیحات» بود در آن‌جا متوجه شدم که شکایاتی مطرح شده است و در موارد متعددی قوانین و آیین‌نامه نقض شده بود، موارد زیر را برای پی‌گیری و اصلاح روند ناصواب کمیته انضباطی اعلام می‌کنم تا شاید توجه به آن باعث ارتقای عملکرد این کمیته شود:
- متأسفانه با وجود این که از زمان موضوع شکایات طرح شده مدت زیادی می‌گذرد، احضاریه‌های زیادی درست در زمان برگزاری امتحانات به دست من و دیگر دانشجویان رسیده است. برای من این دومین احضاریه‌ای است که در زمان امتحانات این ترم آمده است. چنین روندی تأثیر روانی زیادی بر دانشجویان می‌گذارد و در نتیجه‌‌ی امتحانات که حاصل یک ترم تلاش دانشجویان است، بی‌گمان تأثیرگذار خواهد بود. با توجه به این که به نظر می‌رسد این کار عامدانه است، نیاز به پی‌گیری دارد.
- فردی که به عنوان مصاحبه‌گر و نماینده‌ی کمیته‌ی انضباطی با دانشجویان صحبت می‌کند بایستی آرامش داشته باشد و از حداقلی از حسن اخلاق برخودار باشد و از همه مهم‌تر، آشنایی کامل با آیین‌نامه‌ها و قوانین داشته باشد. ایشان در مقابل من از معرفی خودش خودداری می‌کرد و با اصرار زیاد سرانجام با اکراه خودش را معرفی کرد. در ضمن به عنوان وکیل مدافع شاکیان عمل می‌کرد در حالی که وی باید بی‌طرف باشد.
- ابتدایی‌ترین حق هر متهمی اطلاع از متن شکایت و نام شاکیان است. متأسفانه ایشان از این کار به بهانه‌ی این که شکایت محرمانه است امتناع می‌کرد و از تحویل دادن شکایت‌نامه خودداری می‌کرد. شکایت طرح شده برای هر کس که محرمانه باشد برای متهم نمی‌تواند محرمانه باشد. از سوی دیگر عده‌ای دیگر از دانشجویان با اطلاع یافتن از محتوای پرونده‌ای که هنوز پایان نیافته است به تخریب شخصیت و دروغ‌پردازی در سطح دانشگاه پرداخته‌اند. در این مورد شکایتی ارسال شده است امیدوارم کمیته فرصتی برای رسیدگی به آن داشته باشد.
- بدیهی است که هر کس که شاکی باشد باید با مستندات کافی اتهام خود را مطرح کند. صرف ادعا کردن شاکی نباید باعث پذیرش کمیته قرار گیرد. در مورد من در حالی که شاکی هیچ گونه مدرکی ارائه نداده بود، نماینده کمیته انضباطی از اظهارات وی به عنوان مدرک قطعی نام می‌برد و از من می‌خواست در مورد ادعای بی‌اساس وی از خودم دفاع کنم. و زمانی که گفتم این مدرک نمی‌شود از وی خواستند که قسم بخورد و گفتند چون قسم می‌خورد مدرک قابل استنادی است!
- متأسفانه نماینده‌ي کمیته انضباطی وقتی با تذکر من برای رعایت قانون روبرو شد با کمال تعجب اعلام کرد کمیته تصمیم می‌گیرد که آیین‌نامه را اجرا کند یا نه و مثال جالبی زد مبنی بر این که کمیته هم مثل پلیس می‌تواند قوانین را زیر پا بگذارد! در حالی که موضوعی که وی اشاره کرد در اصل این بود که پلیس راهنمایی می‌تواند فراتر از چراغ راهنمایی عمل کند، نه قانون که این هم مطابق قانون است. بنابراین لازم است به دست‌اندرکاران کمیته انضباطی توضیح داده شود که کمیته باید مطابق آیین‌نامه و قوانین عمل کند. در غیر این صورت این همه صرف بودجه‌ی کشور در این وضعیت دشوار اقتصادی برای تصویب قوانین و آیین‌نامه‌های مختلف هدر می‌رود.
- ماده‌ی 2 نحوه‌ی رسیدگی و صدور احکام تصریح کرده است: «شوراهای انضباطی پس از ابلاغ و تفهیم کتبی و شفاهی تخلفات مورد اتهام طبق ماده 6 آیین‌نامه و بخش 1 از این شیوه‌نامه به دانشجو و پیش از صدور حکم باید از وی مصاحبه حضوری به عمل آورده و دفاعیات کتبی دانشجو را اخذ و مورد توجه قرار دهند.» بنابراین رسیدگی به شکایات سه مرحله اساسی دارد: 1- ابلاغ و تفهیم اتهام 2- مصاحبه حضوری 3- تصمیم‌گیری در کمیته انضباطی. فرستادن احضاریه برای «ادای پاره‌ای توضیحات» در هیچ یک از مراحل فوق قرار ندارد و بنابراین نباید بدون تفهیم اتهام تصمیم‌گیری صورت بگیرد.
- ماده‌ی 3 نحوه‌ی رسیدگی و صدور احکام تصریح کرده است: «در صورت درخواست دانشجو برای دفاع حضوری در جلسه شورا دبیر شورای بدوی انضباطی دانشگاه موظف است که از وی برای حضور در جلسه شورای انضباطی دعوت نماید و در غیر این صورت می‌تواند در غیاب دانشجو به پرونده رسیدگی نماید.» طبق این ماده اعلام می‌کنم که در مورد هر شکایتی که من ذی‌نفع هستم چه به عنوان شاکی و چه به عنوان متهم مایلم در جلسه شورای انضباطی شرکت نمایم. بنابراین بدون حضور من خواهشمندم تصمیم‌گیری ننمایید.
در نهایت خواسته‌ی من این است که به حقوق دانشجویان احترام گذاشته و آیین‌نامه‌ها و قوانین کشور را رعایت نمایید. اصل برائت (ماده‌ی 37 قانون اساسی) را در مورد تمام دانشجویان رعایت کنید. فعالیت‌های مختلف دانشجویی به این معنا نیست که جرمی مرتکب شده‌اند. در صورتی که مسؤولان دانشگاه بخواهند به روند نقض قوانین و بی‌اعتنایی به حقوق دانشجویان ادامه بدهند، حق خود را برای رسیدگی موضوع در مراجع بالاتر محفوظ می‌دانم.

رونوشت:
ریاست محترم دانشگاه
نشریات دانشجویی

نوشته‌های مربوط:


دفاعیه‌ی شیطان رجیم<<|| صفحه اصلی ||>>پاسخ به نشریه یواس‌بی امروز


توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.


پیام‌ها (10)

ورودی 80 | دوشنبه 13 اردیبهشت 89 ساعت 11:35 | IP: 78.39.94.15

از وقتی من دانشجوی زاهدان بودم این آقای شمس موی دماغ بوده هنوزم که هست همین جوره انگار نمی خواد آدم شه



احضار شده | دوشنبه 7 بهمن 87 ساعت 19:10 | IP: 80.191.172.10

در مورد رسوایی ارزشی ها فکر کنم نوشتن یک مورد به عنوان مشتی از خروار کفایت می کند:
شبی که برف می بارید در دانشکده ادبیات چند دختر و پسر مشغول پرتاب گلوله برفی به یکدیگر بوده اند که آقای یاسر نادری(ارزشی کانون قرآن ادبیات) که در دانشگاه گشت می زده سررسیده و با نگه داشتن چند دانشجو به شمس نجفی تماس میگیرد. شمس با حضور در محل شماره دانشجویی افراد را گرفته و از نادری می خواهد که کارت های آنها را بعدا بگیرد و به کمیته انضباطی تحویل دهد...
یعنی دانشجویان ارزشی نه تنها خواسته ها و دست یافته های تجمع اعتراضی دانشجویان آزاده و جور ستیز را به رسمیت نمی شناسند، بلکه حتی با شمس نجفی همکاری نموده و به وی در ادامه کار غیرقانونی اش یاری می رسانند...



احضارشده | دوشنبه 7 بهمن 87 ساعت 12:18 | IP: 80.191.172.10

من هم به کمیته انظباطی احضار شدم. به دلایل کاملا واهی. من کوچکترین نسبتی با اتهامات مطروحه نداشته و به هیچ عنوان کوتاه نخواهم آمد. شاید عده ای به خیال کرده اند می توانند در ایام تعطیلی دانشگاه برای امثال من حکم صادر کنند، اما بدانند که ما به هیچ روی پذیرای اتهامات و احکام بی منطق، بی مدرک، ساختگی و کذایی نبوده و در مقابل چنین اقداماتی واکنش قوی نشان داده و این اقدامات نتیجه ای به جز رسوایی هرچه بیشتر بانیان آن در پی نخواهد داشت. در ضمن به زودی دلایل احضار و اظهارات خود را منتشر خواهم کرد تا روال کار کمیته انظباطی دانشگاه س و ب برای خوانندگان روشن شود.

یک مسئله دیگر آقای شمس نجفی هست که این روزها نه تنها در محیط دانشگاه بازجویی می نماید بلکه حتی به کمیته انضباطی نیز رفت و آمد زیادی دارد. فکر می کنم همه 25 نفر(من جمله آقایان سیاسر، رضازاده، کیخا، برغمدی، فرزانه، فیضی، سنچولی، نیک طبع و...) و درنتیجه تمام تجمع کنندگان راضی شدند که به قول و قرار آقایان دکتر اکبری و دکتر رضوانی مبنی براینکه آقای شمس با توجه به مسئولیت جدید در دبیرستان دانشگاه قرار بوده کمیته انضباطی را ترک کند اعتماد کنند... در نتیجه ادامه این رفت و آمدها و بازجویی ها در محیط دانشگاه با توجه به اینکه به گوش می رسد که آقای کوچک زایی نیز در دانشگاه فعالیت خود را از سر گرفته است نتیجه ای به جز سلب اعتماد کامل از ریاست دانشگاه و ... نداشته و در صورت عدم اقدام شخص دکتر اکبری و اعضای ارزشی شورا بدگمانی ها برعلیه آنان را به رسوایی مبدل خواهد نمود...



پارسا | دوشنبه 7 بهمن 87 ساعت 11:58 | IP: 217.219.94.98

درود بر آقای اسکافی گرامی خسته نباشین
از متنی که برای رئیس کمیته نوشته بودین خیلی حال کردم. درود بر شما که مبارزه می کنین



مجید | یکشنبه 6 بهمن 87 ساعت 15:12 | IP: 80.191.172.10

چند روزی بود که سایتتون را بسته بودند. نمی دانم اتفاقی بوده یا نه. ولی من که فکر می کردم به خاطر همین اعتراض ها و انتقاد های کوچک مسئولان اینقدر کم تحمل شده اند که دست به سانسور و حذف می زنند.

خدا را شکر که دوباره می توانم به ساتتان سر بزنم.



فرهاد | سه شنبه 1 بهمن 87 ساعت 21:54 | IP: 80.191.172.10

فضای خوبی حاکم بر دانشگاه نیست و این اصلا درست نیست که کمیته انضباطی بیاد و به هر بهانه ای احضاریه ارسال کند.اگر وضع این شکلی ادامه پیدا کند فضای دانشگاه بیش ار پیش بسوی امنیتی شدن می رودوسرکوب ها افزایش پیدا می کند که مسئول مستقیم این کار ، کمیته انضباطی، نهاد ، بسیج و البته شخص رییس دانشگاه خواهند بود. در کل به عقیده من اگر در این بی عدالتی ها بخواهیم نتیجه گیری کنیم بازنده اصلی آنانی خواهند بود که به غلط فکر می کنند که پاسخ اندیشه و منطق سرکوب و تهدید است.بارها تکرار کرده ایم که دیگر زمان این سرکوب ها و کینه های کور سپری شده است و بهتر است گروهی که تا با سرکوب و قدرت سعی در به کرسی نشاندن عقاید خود داشته است در روش خویش بازنگری اساسی کند.



miladhematipoor | سه شنبه 1 بهمن 87 ساعت 19:43 | IP: 80.191.172.10

salam kheili bahal bood damet garm



پدر بچه گمرک | سه شنبه 1 بهمن 87 ساعت 19:39 | IP: 80.191.172.10

ضمنا این رضوانی هم که میگه این شمس از اولشم هیچ کاره بوده و معاونت دانشجویی همه کاره کمیته انظباطی بوده، یا خیلی دروغگو و حقه باز هستش و ما رو احمق فرض کرده یا هم اینکه این بابا سر از هیچی در نمیاره که در هرصورت نونی که میخوره یه خورده همچی ناخالصه... خدا همه بدکاران را به سزای اعمالشان می رساند...



پدر بچه گمرک | سه شنبه 1 بهمن 87 ساعت 19:35 | IP: 80.191.172.10

ننگ بر همه شان.
یکی از بچه ها میگفت یکی دو روز قبل که رفته دفتر مدیر دبیرستان دانشگاه با این شمس اخراجی صحبت کنه یه دفعه وسط صحبت هاشون این بی شعور سالاری میاد تو دفتر و شمس هم کلی هول ورش میداره... خودم هم این شرف فروش رو تو سلف دیدم که داشت با چند تا بسیجی و بیشتر از همه شون با یکیشون که اتفاقا اطلاعاتی خفن هستش به حالت درگوشی صحبت میکرد... جالبه وقتی که اومد به سمت اونا که با هم صحبت کنه با یه روی خوش و گل انداخته با هم سلام و احوالپرسی کردن که کفم برید...
لعنت خدا برهمتون... ای خودفروشان انسان فروش... ای چاپلوسان خوش خدمت جیره خور... کاش به جای این همه تظاهر به دین یه جو شرف و معرفت و انسانیت سهم می بردید که این غلطا رو تو جامعه رواج ندین... کاش یه جو فقط یه جو همت داشتین که به خاطر یه مثقال و شایدم چند من جیره که به اون شکم و زیر شکم صاب مردتون برسه روی هرچی مرام و انسانیت و مروت هست پا نمی ذاشتین... لعنت خدا بر شما باد...



حسام | سه شنبه 1 بهمن 87 ساعت 12:30 | IP: 80.191.172.10

سلام ابراهیم جان
عدم رعایت قانون و بی قانونی و ظلم و افتراو پایمال کردن حقوق دانشجویان چیز جدیدی نیست.
امیدوارم شخص دکتر اکبری که همیشه ادعای انصاف و عدالت و رعایت کردن حقوق دانشجویان را دارد. این بار بتواند ادعای خویش را اثبات کند.




سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License