روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۸۸

نامه آیت الله هاشمی به آیت الله خامنه ای

ده‌ها ميليون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازی‌ها و خلاف‌گويی‌هايی بودند که برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامی‌مان را نشانه گرفته بود.
زير سؤال بردن تصميمات بنيان‌گذار جمهوری اسلامی ايران و تلاش‌های امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانيت عظيم‌القدر که در نيم قرن گذشته بامجاهدت‌های خويش توانستند بنای باشکوه نظام اسلامی را ايجاد و مستقر و بالنده کند، از اين بدتر نمی‌شد؛ دوران مشعشعی که خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پيشتاز، رئيس‌جمهور و نهايتاَ رهبری نظام‌نقش و مسؤوليت‌های ممتازی به عهده داشته‌ايد.
نقطه قابل توجه در اين تهمت‌ها اين است که غيرمستقيم، مقام ولايت در زمان رهبری امام راحل و جنابعالی که هادی دولت‌ها بوده‌ايد و با اظهارات صريح، مديريت‌ها را مورد تائيد و تحسين قرار داده‌ايد، نشانه گرفته است.
بعد از جريان شوم ۱۴ اسفند ماه ۱۳۵۹ با ارشاد امام و بنيان‌گذار جمهوری اسلامی، شهيد مظلوم دکتر بهشتی و جنابعالی و اينجانب که در شعارهای مردمی به عنوان «سه ياور خمينی» شناخته شده بوديم، با همراهی نيروهای انقلابی و به خصوص نمايندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستيم درجهت زدودن غبارهای ابهامات و سم‌پاشی‌ها اقدامات مؤثری انجام دهيم و امام راحل درد آشنا با تشکيل گروه حقيقت‌ياب و داور، بخشی از حقايق را آشکار کردند. نتايج آن، آگاهی بيشتر مردم و رسوايی فتنه‌گران و در نهايت نجات کشور از خطری بود که دشمنان استکباری و ضد انقلاب طراحی کرده بودند. البته اينجانب قصد ندارم که دولت موجود را مثل دولت بنی‌صدر معرفی کنم و يا سرنوشتی شبيه آن دولت را برای اين دولت بخواهم، بلکه مقصود اين است که بايد مانع گرفتار شدن کشور به سرنوشت آن روزگار شد.
اينجانب برای پرهيز از ‎آلوده شدن فضای سياسی کشور در آستانه انتخابات به تشنجات بيشتر، از عکس‌العمل‌ فوری که مورد انتظار ملت است، خودداری کردم.
در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقای احمدی‌نژاد گفتم که در اظهارات او خلاف‌گويی‌های فراوانی وجود داشته و ادعای کذب تماس تلفنی من با يکی از سران عرب و ادعای کارگردانی مبارزات انتخاباتی رقبا و اتهامات ناروا به جمعی از بزرگان نظام، از جمله جناب آقای ناطق نوری و فرزندان من و بدتر از همه زير سؤال بردن اقدامات امام راحل را يادآوری و پيشنهاد کردم با صراحت اتهام‌های نادرست را پس بگيرد که نيازی به اقدامات قانونی افراد و خانواده‌هايی که ناجوانمردانه ومظلومانه هدف تيرهای ناسزاگويی قرار گرفته‌اند، نباشد.
از صدا وسيما هم خواسته شد که فرصتی در اختيار طرف‌های ذی‌حق بر اساس مقررات سازمان قرار دهد که از خود دفاع نمايند. گرچه در گذشته به بخشی از اين اتهامات پاسخ داده شده و رئيس قوه قضائيه وقت، جناب آقای يزدی در پايان کار رياست جمهوری اينجانب، در عمل به اصل ۱۴۲ قانون اساسی رسماَ اعلام پاکی و منزه بودن خانواده رئيس‌جمهور و حتی کم شدن دارايی‌ها در دوران مسؤوليت را نمودند، ولی تکرار اتهام تکرار جواب را می‌طلبد.
مع‌الاسف، اين دو پيشنهاد خيرخواهانه عملاَ پذيرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سکوتشان ديدند و بی‌شک جامعه و به‌خصوص نسل جوان نيازمند اطلاع از حقيقت است. حقيقی که با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدی دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛ اقدام به نوشتن چنين نامه‌ای نمی‌کردم.
معتقدم جنابعالی به خوبی می‌دانيد که اينجانب و بسياری از بزرگان تاثيرگذار انقلاب و حتی خود جنابعالی از دوران مبارزه و سال‌های اول انقلاب و در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضد انقلاب بوده‌ايم و هميشه صبورانه تهمت‌ها و اهانت‌ها را پشت سر گذاشته‌ايم و در دور جديد تهمت‌ها و هجمه‌ها هم از حدود پنج سال پيش تاکنون دندان روی جگر دارم و به خاطر خداوند و مصالح انقلاب و کشور اندوه خويش را مکتوم می‌دارم و از اين جهت هم مورد گلايه بسياری از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار می‌گيرم و مهم‌ اين است که اين بارتهمت‌ها توسط رئيس‌جمهور و در رسانه ملی مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حق‌کشی‌های ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختيار مردم و تاريخ قرار خواهد گرفت.
تاريخ گواه است که اکثريت مردم متعهد و انقلابی‌مان کمتر تحت تاثير خلاف‌گوئی‌ها قرار می‌گيرند و دليل آن آراء افتخارآميز مردم به اينجانب در آخرين انتخابات مجلس خبرگان رهبری است و نيز خوب می‌دانيد که در جريان انتخابات جاری، تاکنون به خاطر مسوليت‌های رسمی‌ام در رسانه‌ها مطلبی به نفع يا ضرر افراد و جريان‌های درگيردر انتخابات نگفته‌ام و در مورد ضروری به کلياتی مبتنی بر حضور حداکثری مردم در پای صندوق‌ها و سلامت انتخابات اکتفا کرده‌ام و رسماَ گفته‌ام برنامه شرکت در انتخابات ندارم.
چهار نامزد موجود برای آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سياست اينجانب از من نظر نخواسته‌اند و بعد از نامزدی هم از اينجانب درخواست حمايت نکرده‌اند و اگر هم در جلساتی به هم رسيده باشيم، چيزی جز همان کليات فوق‌الذکر را از من نشنيده‌اند و اگر حزب يا گروهی در مورد جهت‌گيری در انتخابات نظر خواسته‌اند، گفته‌ام بر اساس آيين‌نامه خود عمل کنند و حقيقتاَ آنها با تصميم خودشان و همکارانشان در صحنه‌اند و عمل می‌کنند و انصافاَ تهمت دست نشانده بودن آنان ستم و بی‌حرمتی غيرقابل توجيه است.
بجاست که به اين حقيقت هم توجه شود که احتمالاَ عوامل دولت از نظر اينجانب مطلعند که من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم و خود جنابعالی هم از اين نظر من مطلعيد و دلايل آن را هم می‌دانيد ولی اين نظر را رسانه‌ای نکرده‌ام و خود عوامل دولت در اين مورد بزرگ‌نمايی کرده‌اند که هدف بزرگ‌نمايی در آن مناظره روشن شد.
با اين همه بر فرض اينکه اينجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب‌ و جريان‌ها اين وضع را بيش از اين بر نمی‌تابند و آتش‌فشانی‌هايی که از درون سينه‌های سوزان تغذيه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن در اجتماعات انتخاباتی در ميدان‌ها، خيابان‌ها و دانشگاه‌ها مشاهده می‌کنيم.
اگر نظام نخواهد يا نتواند با پديده‌های زشت و گناه‌آلودی مثل تهمت‌ها، دروغ‌ها و خلاف‌گويی‌های مطرح شده در آن مناظره برخورد کند و اگر مسؤولان اجرای قانون نخواهند و يا نتوانند به تخلف‌های صريح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد که فقط بعد از اثبات تخلف در دادگاه قابل اعلام است، رسيدگی کنند و اگر فردی در موقعيت رياست جمهوری بدون مراعات شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتکاب چنين گناهان کبيره و اخلاق‌شکنی علی‌رغم سوگند به مراعات شروع و قانون بداند، چگونه می‌توانيم خود را از پيروان نظام مقدس اسلامی بدانيم؟
رهبر معظم انقلاب؛
اکنون که امام راحل(ره)، آن پير فرزانه و حلال مشکلات و ملجاء همه و يار صبور و ديرينه هر دوی ما، آيت‌الله شهيد مظلوم دکتر بهشتی و بسياری از هم‌سنگران قديم که يا به فيض عظمای شهادت رسيدند و يا به ديار باقی شتافتند؛ در بين ما حضور ندارند، شما مانده‌ايد و من و معدودی از ياران و همفکران قديم. از جنابعالی با توجه به مقام و مسؤوليت و شخصيت‌تان انتظار است برای حل اين مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم‌اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هر گونه که صلاح می‌دانيد اقدام مؤثری بنماييد و مانع شعله‌ورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد.
لذا در فرصت باقی مانده ضروری به نظر می‌رسد خواسته حق حضرتعالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پر ابهت و حداکثری تحقق يابد؛ کاری که می‌تواند عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکيم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنه‌گران نتوانند با حدس و گمان نص پيامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحريف کنند و با ناديده گرفتن قانون، بنزين بر آتش افروخته بريزند.
سرچشمه شايد گرفتن به بيل
چو پر شد نشايد گرفتن به پيل

دوست، همراه و هم‌سنگر ديروز، امروز و فردايتان
اکبر هاشمی رفسنجانی

نوشته‌های مربوط:


ضرورت دفاع از اصلاح‌طلبی در انتخابات<<|| صفحه اصلی ||>>بازگشت دین؟


توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.


پیام‌ها (2)

donya | سه شنبه 9 تیر 88 ساعت 02:32 | IP: 78.39.198.52

سلام....
مطالبتونو خیلیاشو حتی اون قدیمیارو خوندم...
یه تیکه از یکی از پستاتونو برداشتم...
قوانین نا عادلانه درباره ی زنان رو میگم...
فقط قوانینشو نوشتم...همین...
یه سوال...این قوانین هنوزم تغییر نکرده آخه اون مطلب یه جورایی قدیمی بود؟

حرف آخرمم این که امیدوارم آقای احمدی نژاد حالا که رییس جمهور شدن واسه حقوق خانوها هم کاری کنن...



یک دانشجوی میانه روی زاهدان | جمعه 29 خرداد 88 ساعت 10:02 | IP: 80.191.172.10

خواستم اینو امیر کبیر بگذارم ولی اونجا قفل می کنه و کامنت ارسال بهش نمی شه، لطف کنید اینو به بقیه هم برسونید ممنون می شم.

برای برگزار کننده های تجمع در زاهدان:
سلام دوستان
یک راست می رم سر اصل مطلب!
خبردار شدم که شب ها تو محوطه پارک تفتان و دورو برش، یعنی محوطه خوابگاه مهندسی مراسم شعار "الله اکبر" و "درود بر موسوی" برگزار میشه.
می دونید که الان تو فصل امتحانات هستیم و خیلی ها بنا به رسم دیرینه! خوندن عمده درسهاشون رو می گذارند برای شب امتحان.
از خوابگاه مهندسی اکثر بچه ها، به جز افرادی که شعار می دن و کسانی که دوست دارن شعار بدن ولی می ترسن بیان بیرون، (که شاید 60،70 درصد جمعیت خوابگاه رو تشکیل بدن و خیلی هاشون هم از نظر سیاسی خنثی هستند) می خوان تو این شبهای سرنوشت ساز! درس بخونن، ولی سروصدای شعارهای شما باعث میشه نتونن تمرکز حداقل داشته باشند.
"هر حرف زمانی و هر نقطه مکانی دارد"، شعار دادن هم آداب خاص خودش رو داره. به نظر من درست نیست که ناراحتی خودمون رو به زور به دیگران منتقل کنیم، این رفتار دیکتاتورهاست.
همه دانشجوییم، عاقل و منطقی !
یک لحظه خودتون رو از سیاست و همه چیز رها فرض کنید، حالا تصور کنید اوضاع برعکسه و موسوی پیروز شده، چه احساسی بهتون دست می ده اگر که احمدی نژادی ها بیان و هر شب شعار بدن "الله اکبر"، "درود بر احمدی"؟؟
الان فرصتیه که شماها باید اگر چیزی در مشت دارید رو کنید، الان باید اهدافتون رو به بهترین شکل ممکن نشون بقیه بدید و اونها رو به خودتون جذب کنید، نه اینکه از خودتون یک چهره ی خودرای و خودخواه ارایه بدید که چون فکر می کنند خودشون(در واقع کشورشون) به آخر خط رسیده دیگه هیچ چیز براشون مهم نیست، حتی آسایش و آرامش دیگران.
عزیزان من به این فکر کنید که یک کار موثر و تاثیرگذار انجام بدید نه اینکه فقط یک کار انجام بدید.
همین چند شب پیش که مراسم شمع و یک دقیقه سکوت برگزار شد، به نظر من تاثیر اون یک دقیقه سکوت از صد دقیقه شعار دادن بیشتر بود.
چرا به جای اینکه شعارها رو فریاد بزنید اونها رو روی پلاکارد نمی نویسید تا هم آرامش بقیه حفظ بشه هم شما شعارتون رو داده باشید؟
با سر و صداهای این شب ها به یاد کسانی می افتم که می خواستن جلسه سخنرانی رضا خاتمی رو به هم بزنند، اونها هم اگر عقلشون کار می کرد شعار هاشون رو روی پلاکارد می نوشتند تا تاثیرش بیشتر باشه، شماها هم همینطور ... ! ;)
می دونم می دونید، اون چیزی که تو فکر دیگران نفوذ می کنه منطقه کلامه نه تن صدایی که اون رو ادا می کنه.
با این شعارهای بی موقع لطفی به بهبود وضع نمی کنید، تنها خودتون رو تخلیه می کنید.
اگر ایران و ایرانی براتون مهمه، به خاطر خدا به حرفهام فکر کنید.
خواهش می کنم به اعصابتون مسلط باشید.
در آخر هم توصیه منتظری به جوانان رو یادآوری می کنم:
"از همه مردم به ويژه جوانان عزيز تقاضا مى‎شود كه حق خواهى خود را‏ ‏همراه با صبر و متانت دنبال كنند و با كياست و هوشيارى درصدد حفظ‏ ‏آرامش و امنيت كشور و پرهيز از هرگونه خشونت و كارهايى باشند كه چهره ‏ ‏آنان و نيز خواسته مشروع و قانونى شان را مخدوش مى‎نمايد و بهانه به‏ ‏دست افراد معلوم الحالى مى‎دهد كه خود را در ميان مردم جا زده و با ايجاد‏ ‏اغتشاش و تخريب و آتش زدن اماكن شخصى و عمومى ، قصد ايجاد فضاى‏ ‏رعب آور و امنيتى كردن كشور را دارند."
به امید ایرانی پویا و پاینده

__________________
ممنونم از این که اینجا را برای رساندن پیام تان انتخاب کردید. اما بهتر بود با دست اندرکاران تجمعات اعتراضی رودررو صحبت می کردید و نظرتان را می گفتید. این سایت هیچ گونه ارتباطی با اعتراضات دانشجویی ندارد. امیدوارم هرچه زودتر آرامش به جامعه بازگردد. به شما هم توصیه می کنم از این پس در طول ترم خودتان را برای امتحان آماده کنید تا اگر روزهای امتحان مشکلی پیش آمدو خدای ناکرده مریض شدید یا اتفاق ناگواری رخ داد در نتیجه یک ترم تحصیلی شما زیاد اثر نگذارد.




سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License