روزانه

امکانات گوگل دنیایی است و هر ازگاهی با گوشه‌ای از این امانات آشنا می‌شویم. تازگی بخش اسناد گوگل (داکیومنتس) را بررسی می‌کردم. در اینجا شما می‌توانید متنی را با دوستان‌تان به اشتراک بگذارید به برخی از آن‌ها امکان ویرایش بدهید و اگر مایل بودید نتیجه را در صفحه‌ای زیرمجموعه‌ی گوگل منتشر کنید به طوری که هر زمان آن متن ویرایش شد محتویات صفحه هم تغییر کند. این بخش گوگل به کار کسانی می‌آید که می‌خواهند بیانیه‌های مشترک بنویسند و خیلی به درد کسانی می‌خورد که می‌خواهند اسناد حزبی تنظیم کنند.
نامه‌ای که دانش‌آموختگان دانشگاه سیستان و بلوچستان به ریاست دانشگاه نوشته‌اند در چندین سایت خبری منتشر شده است. این کار نشان می‌دهد که هر چقدر هم مسئولان دانشگاه سعی کنند دانشگاه را به زندان تبدیل کنند بالاخره مجبورند یک روزدر این زندان را باز کنند و آن وقت زندانیان سابق دیگر ترسی از انتقاد کردن نخواهند داشت. چقدر خوب است که وقتی دانشجویی از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود از مسئولان دانشگاه به نیکی یاد کند، این وضعیت کاملاً به عملکرد مسئولان دانشگاه بستگی دارد آن‌ها نباید فقط نوک بینی‌شان را ببینند.
نمایشگاه مطبوعات همان‌طور که شمس‌الواعظین می‌گوید به سوگواره مطبوعات تبدیل شده است. البته باید از همین انگش‌شمار مطبوعاتی هم که در این فضا هم‌چنان شرافتمندانه کار می‌کنند تشکر کرد. سرگرمی تماشاچیان جشنواره در این روزها شده است رفتن به سراغ نشریات و خبرگزاری‌های فاشیستی و بد و بیراه نوشتن در دفاترشان.


وضعیت دختر کلهر از زوایای گوناگونی جالب و بحث‌برانگیز است، سعی می‌کنم به زودی چیزی در موردش بنویسم. به زودی طراحی این سایت را عوض می‌کنم، اگر یک روزی وارد این سایت شدید و دیدید شکل سابق نیست تعجب کنید اشتباه نیامده‌اید.
امروز آقای فاضل مدیر باسابقه و احتمالاً مادام‌العمر امور دانشجویان دانشگاه س و ب تماس گرفت و در مورد عریان شدن دانشجوی فوق لیسانس این دانشگاه این توضیحات را داد: دانشجوی مزبور قبلاً دانشجوی دانشگاه شریف بوده است و این حرکتش اصلاً اعتراضی نبوده است. ایشان مریض است و مبتلا به بیماری هپاتیت سی و افسردگی است و در آن روز به خاطر مرتب نخوردن قرص‌هایش آن حالت بهش دست داده است.
قبلاً پیش‌بینی چنین تکذیبیه‌هایی را ‌کرده بودم. اگر شما در دانشگاه س و ب هستید قاعدتاً باید این حرف‌ها را باور کنید یا دست کم وانمود کنید که باور کردید. من هم تا زمانی که دانشجوی آن‌جا بودم حرف‌های عجیب‌تر از این را هم وانمود می‌کردم باور کردم، راهی جز این وجود نداشت. اما حقیقتش این است که من هنوز نمی‌دانم چرا آن دانشجو چنین کاری کرده است. توضیحات آقای فاضل آدم را بیشتر مشکوک می‌کند. با بیماری هپاتیت آشنا هستم اصلاً چیز عجیب و غریبی نیست و اگر قرار بود به خاطر افسردگی آدم‌ها خودشان را عریان کنند، در آن دانشگاه باید هر روز نیمی از دانشجویان این کار را می‌کردند! (احتمالاً بعداً خواهند گفت دانشجوی س و ب افسرده وجود ندارد، کافی است برای مشاوره روان‌پزشکی به مرکز مشاوره مراجعه کنید ببینید برای چند ماه بعد نوبت شما می‌شود. ضمن این که تنها درصد کمی از دانشجویان افسرده به مرکز مشاوره رجوع می‌کنند.)


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»

با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en

سخن

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی
اگر چیزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر قدر خودت را ندانی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمره‌گی را تغییر ندهی
اگر رنگ‌های متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند
دوری کنی...
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رؤیاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی....
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری بکن!
نگذار که به آرامی بمیری...
شادی را فراموش نکن!


پابلو نرودا

درباره‌ی بایگانی October 2009

این صفحه شامل باگانی مطالب برگردان در October 2009. ترتیب مطالب از قدیمی به جدید است.

July 2009 بایگانی ماه قبلی.

November 2009 بایگانی ماه بعدی است.

مطالب دیگری در صفحه‌ی اصلی و تمامی مطالب را در بایگانی ببینید.

Creative Commons License
این وبلاگ تحت لیسانس زیر است Creative Commons License.