روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
سه شنبه ۵ آبان ۸۸

مجموعه کتاب‌های قدم اول

باخبر شدم که کتاب «فلسفه شرق» از مجموعه‌ی قدم اول مجوز انتشار از وزارت ارشاد دریافت نکرده است. دلیلش را من نمی‌دانم، امیدوارم که مشکل به گونه‌ای حل شود. این کتاب را من ترجمه کرده بودم. بدین بهانه برای آشنایی خوانندگان این سایت بی‌مناسبت ندیدم، مصاحبه‌ای را که روزنامه‌ی اعتماد با مراد ثقفی دبیر مجموعه‌ی قدم اول سال گذشته انجام داده است برای آشنایی خوانندگان این سایت دوباره منتشر کنم. کتاب‌های قدم اول کتاب‌های مصوری است که در هر جلد به یکی از مفاهیم علوم انسانی یا تجربی یا یکی از شخصیت‌های اثرگذار می‌پردازد. از مجموعه‌ی قدم اول تا کنون این کتاب‌ها منتشر شده است: کانت - ارسطو - افلاطون - هایدگر - چامسکی - کینز - ماندلا - سارتر - کامو - ماکیاولی - بودا - والتر بنیامین - اینشتین - جویس - دکارت - راسل - روسو - لوی استراوس - هگل -استفن هاوکینگ - فوکو - یونگ -دریدا - بودریار - اخلاق - روشنگری - فمینیسم- فلسفه - آشوب -نظریه‌ی کوانتوم - اینترنت - جامعه‌شناسی - مفز و ذهن - سیاست در امریکا - روان‌شناسی تکاملی - مافیا - پست مدرنیسم. کتاب‌های فرهنگ‌شناسی (مطالعات فرهنگی) و منطق نیز به زودی منتشر خواهد شد. متن زیر بدون دخل و تصرف از روزنامه اعتماد گرفته شده است:
***
مراد ثقفی را شاید بیشتر به نام مدیرمسوول مجله گفتگو بشناسیم؛ مجله‌یی روشنفکرانه که در سال 1372 وارد فضای مطبوعاتی کشور شد و از آن سال‌ها تا به امروز آهسته و پیوسته دوام آورده است و مباحثی مهم چون جامعه مدنی مدت‌ها پیش از آنکه توسط سیاستمداران به کار گرفته شود در این مجله معرفی شد. نام او از انتشارات شیرازه نیز قابل تفکیک نیست؛انتشاراتی کوچک که در مدت سه یا چهار سال خوانندگان فارسی زبان را با کتاب‌های مهمی چون ایدئولوژی، نظام‌های سلطانی و... آشنا ساخت. انتشار مجدد مجموعه کتاب‌های قدم اول بهانه گفت وگوی ما با ایشان را در محل کارشان فراهم ساخت. این کتاب‌ها که در واقع مصور کردن فلسفه است به هیچ عنوان کتاب‌های غیرقابل اعتنایی نیست و توانسته از موج انتشار کتاب‌هایی چون فلسفه به زبان ساده یا فلسفه برای همه کنار بماند.

---

- معمولاً در مجموعه کتاب‌هایی که شما دبیر آن بوده اید خوانندگان شاهد نوعی وسواس خاص در انتخاب کتاب‌ها بوده اند. آیا در انتخاب مجموعه کتاب‌های قدم اول هم دلیل خاصی داشتید یا اینکه از موج حاکم در آن دوره که کتاب‌های زیادی با عنوان فلسفه به زبان ساده، فلسفه برای همه و... منتشر می شد پیروی کردید؟

دلیل آن چاپ کتاب‌هایی درباره فلسفه برای همه یا جامعه‌شناسی برای همه نبود. این کتاب‌ها یک خصلت ویژه دارد، هدفش عمومی کردن مفاهیم نیست بلکه هدفش آشنا کردن با مفاهیم است. عنوان‌های مختلف در این مجموعه، تقریباً به همان سختی و دشواری کتاب‌های جدی تر در همان زمینه است.به عنوان مثال اگر کانت، ویتگنشتاین، هایدگر و... را مطالعه کنید هیچ کدام آسان نیست. این کتاب‌ها سهل کردن مفاهیم بزرگ متفکران نیست. بیشتر «آشنا شدن با» است. اولین ناشر این کتاب‌ها آنها را به عنوان For Beginners (برای مبتدیان) منتشر کرد. بعد که این ناشر به هر دلیلی با ناشر دیگری شریک شد و این کتاب‌ها را چاپ کردند عنوان‌ها را به Introducing (و آشنایی با...) تغییر دادند تا روشن شود که هدف آسان سازی نبوده است بلکه فقط می خواسته اند دسترسی را آسان کنند. فرض کنید شما وقتی کتاب کاپلستون را درباره کانت می خوانید به اندازه خود کانت سخت است. من وقتی با این کتاب‌ها آشنا شدم، چیزی که در آنها نظرم را جلب کرد، این بود که می تواند خیلی سریع این مساله را به شما بفهماند که آیا به این دست مسائل علاقه دارید یا خیر؟ خیلی‌ها در ایران در دانشگاه یک رشته علمی می خوانند و بعد به مسائل ذهنی علاقه مند می شوند (که البته توضیح سیاسی و اجتماعی برای این مساله وجود دارد)؛ دلیل آن هم دلیلی منفی است، چرا که افرادی که علوم دقیقه می خوانند افراد باهوشی هستند و بعد که با مشکلات اجتماعی روبه رو می شوند بالطبع دنبال دلیل آن می گردند چرا که در علوم دقیقه این مطلب را فرا گرفته اند که به دنبال دلیل و ریشه مسائل بگردند. خیلی اوقات هم به این نتیجه می رسند منبع مشکلاتی که با آنها مواجهند اجتماعی است، در نتیجه به رشته‌های علوم انسانی روی می آورند. اما لزوماً درست نیست فردی که یک لیسانس بیولوژی یا مدرک مهندسی دارد حتماً در دانشگاه این درس‌ها را ادامه دهد. خیلی از آنها خودشان را برای کارشناسی ارشد که آسان هم نیست آماده می کنند و حتماً می خواهند به دانشگاه بروند و از آن به بعد شروع به آشنایی با فلسفه، جامعه شناسی، روانشناسی و... کنند. من در این کتاب‌ها چیز مهمی دیدم و آن اینکه اگر فردی علاقه مند به مثلاً فلسفه است می تواند لزوماً به کاپلستون یا کتابی از خود کانت رجوع نکند، بلکه کتابی بخواند که در عرض سه چهار ساعت آن را تمام کند و از خودش بپرسد آیا واقعاً این موضوعات برایش جذاب است یا نه. این کتاب‌ها یک تست نسبتاً ارزان است که با هزار یا دو هزار تومان شما می توانید بفهمید آیا واقعاً به فلسفه علاقه مندید یا نه؟ آیا حدس شما مبنا و پایه دارد یا خیر؟ حس اصلی من این بود. به همین دلیل وقتی دیدم آنها نوشته اند برای مبتدیان من نوشتم قدم اول. منظور من هم این بود که قدم اول را بگذاریم و ببینیم حاضریم قدم‌های دیگر را برداریم و به دانشگاه برویم. خلاصه اینکه هدف این کتاب‌ها سهل کردن مفاهیم مشکل نبود بلکه هدفش آشنا کردن با مفاهیم دشوار بود.

-اما نکته‌یی که وجود دارد این است که بدون داشتن شناخت قبلی از کانت، دریدا، هایدگر و... فهم مطالب این کتاب‌ها دشوار است. حتی می توان گفت این کتاب‌ها برای کسانی که با کانت هم آشنایی دارند حاوی نکات تازه‌یی است. لذا فکر نمی کنید در قدم اول و با نیت آشنا کردن ممکن است خواننده را از ادامه دادن مسیر منصرف کند؟

بله، اما چیزی که شما با خواندن این کتاب‌ها متوجه می شوید این است که برای شما معلوم می شود آیا می خواهید از این طریق به دنیا نگاه کنید یا نه؟ می خواهید با ابزار ویتگنشتاینی به دنیا بیندیشید؟ ممکن است کتاب جامعه‌شناسی را یک فرد بخواند و بفهمد که شهریت، نوع خانواده، نوع تولید اجتماعی و... در رفتار آدم‌ها موثر است و این نکته برایش جذاب باشد و برود جامعه‌شناسی بخواند.نکته جالب دیگری هم درباره این مجموعه وجود دارد که تا به حال در جایی نیامده و من دوست دارم آن را مطرح کنم. جالب اینجاست که من خودم این کتاب‌ها را پیدا نکردم. آنها را می شناختم اما فکر نمی کردم در ایران بتواند جذابیت داشته باشد. این کتاب‌ها را تعدادی از دوستان من که همگی افراد جوانی بودند و در دانشگاه مهندسی خوانده بودند مثل آقای معظمی، آقای ابک، آقای شکیبانیا و چند تن دیگر که الان اسم شان در خاطرم نیست پیش من آوردند و گفتند این کتاب‌ها خیلی برایشان جذاب است، من هم گفتم این کتاب‌ها خیلی حالت کارتونی دارد، گفتند اگر نگاه کنید می بینید که خیلی وجه آموزنده دارد. البته آنها این وجه مثبتش را که می تواند نوعی آزمون برای فهمیدن اینکه آدم به یک رشته علاقه دارد یا نه، ندیدند چون خودشان به این موضوع‌ها علاقه مند بودند. دوم اینکه گفتند ما خودمان یک گروه تشکیل می دهیم و این کتاب‌ها را ترجمه می کنیم. این پدیده برای من خیلی جالب بود.یکی از شناسه‌های جامعه ایران همیشه این بوده که ما هم سرمایه‌های مالی کوچک داریم و هم سرمایه‌های انسانی کوچک و به همین دلیل هم واسطه زیاد است و این برای من خیلی جذاب بود که در حوزه نشر واسطه‌یی ایجاد شده بود و می خواست به نشر ما که نشر کوچکی هم بود کمک کند چون ما امکان اینکه ویراستار دائمی و کارمندان زیادی استخدام کنیم، نداشتیم. چند شریک بودیم که همه کارها را انجام می دادیم و این برای من تجربه جذاب و جالبی بود و فکر می کنم این شیوه یکی از راه‌هایی است که هم از بالا رفتن تعداد ناشرها جلوگیری می کند (که خودش مشکل بزرگی در ایران است) و هم به گروه‌های کوچک که فکرهای خوبی دارند این اجازه را می دهد که ایده شان را با یک انتشارات در میان بگذارند بدون اینکه به آن انتشارات بپیوندند. البته بعد از مدتی آن جمع از هم پاشید ولی آن ایده و فکری که آورده اند، باقی ماند.

-اینکه در چاپ اول ناشر خارجی هم این کتاب‌ها را For Beginers می دانسته و در چاپ بعدی آن را به Introducing تغییر داد بیانگر این است که تصور اولیه آنها هم این بوده که این کتاب‌ها ساده کردن فلسفه است و بعد فهمیدند مصور کردن فلسفه لزوماً به معنای ساده شدنش نیست.

واقعیت این است که من هیچ وقت مقاله‌یی یا نوشته‌یی در این باره نخواندم که ویراستار کل این مجموعه چه تصوری داشته. اما برای من که خیلی از این کتاب‌ها را دیده ام، عنوان «آشنایی با» عنوان درست تری است. اینکه وارد کردن تصویر تا چه حد به معنای آسان کردن است، نمی دانم. اما واقعیت این است که جهان هر روز بیشتر از جهان مکتوب به سمت جهان تصویری می رود. این یک روند کلی است. در مقابل هر رسانه مکتوب جدیدی که به جهان ارتباطات اضافه می شود فکر کنم پنج رسانه تصویری جدید داریم و حجم آن چیزهایی که ما از طریق تصویری با آنها آشنا می شویم بیش از آن چیزهایی است که نوشتاری با آنها آشنا می شویم. حتی خود ما که کتاب جزیی از زندگی مان است و اگر روزی کتاب نخوانیم مثل این است که روزمان روز نبوده حجم آن چیزی که از طریق رسانه‌های تصویری می گیریم خیلی بالاتر رفته است.

- البته مصور بودنش خودش دلیلی است که این کتاب‌ها برای آشنایی بیشتر طراحی شدند چرا که حجم نوشته‌ها کمتر از تصاویر است و حتماً مخاطب باید یک پیشینه ذهنی نسبت به مطلب داشته باشد.

یک نکته دیگر هم تصاویر دارد که در بعضی از کتاب‌های این مجموعه خیلی خوب کار شده و آن این است که مقداری شما را به فضای دوران‌ها می برد.

اولاً شما صورت کانت و روسو را می بینید، می فهمید که روسو کجاها رفت و آمد می کرده است، در چه نوع فضای اجتماعی و ساختمان‌هایی و با چه وسایل نقلیه‌یی رفت و آمد می کرده. این نکته مهمی است و به نوعی کمک کننده هم هست. یکی از بهترین کتاب‌ها در این زمینه کتاب ماکیاولی است. شما کاملاً با خواندن ماکیاولی، با لباس آن دوران و چشم اندازهایی که با آن روبه رو بودند هم آشنا می شوید و این به مخاطب کمک می کند تا بفهمد آنها هم آدم‌های دوران خودشان بودند و تفاوت هست میان اینکه شما در روستایی نزدیک فلورانس رفت و آمد بکنید یا اینکه در شهر پاریس باشید، یا در تهران امروز به سر ببرید. به نظرم این مطلب خود به خود یک نسبی گرایی خوبی برای آدم می آورد.وقتی شما کتاب‌های دیگر را می خوانید می توانید تصور کنید که کانت و دریدا در یک فضا می نوشتند حال آنکه وقتی تصویر وارد کتاب می شود، می فهمید که اینها آدم‌های دوران‌های مختلفند. یکی از کتاب‌های خوب این مجموعه کتاب بودریار است که از نظر فضاسازی خیلی خوب است اینکه بودریار چه می دیده که این چیزها را می نوشته و چرا؟ دنیای بیرونی در افکار او چقدر موثر بوده است. هم وقایع ماه مه 1968 است و هم فضاهای امریکایی در این کتاب از نظر تصویری خیلی خوب بازتاب می یابند.از این نظر تصویر می تواند فقط برای تسهیل فهم نباشد بلکه یک کمک اضافی هم می تواند باشد و باعث شود TEXT در Context مطالعه شود.

-از نظر شما امکان آشنایی دو سه ساعته با کلیدواژه‌های یک متفکر در جامعه ایرانی چه آفاتی می تواند داشته باشد؟

همه جای دنیا این مساله وجود دارد. طرح موضوعاتی که توجه افراد را جلب کند همه جا هست. من فکر می کنم خیلی به جامعه خاصی ارتباط ندارد و فکر می کنم این داستان با این کتاب‌ها شروع نشد و با این کتاب‌ها هم تمام نمی شود. شماره ماقبل آخر مجله خوب جهان کتاب را اگر دیده باشید مقاله‌یی هست از آقای فرخ امیرفریار. یادداشتی درباره ترجمه کتاب هایدگر، هستی و زمان نوشته بودند. در آخر یادداشت آماری در مورد ترجمه متون فلسفی ارائه کرده بود مبنی بر اینکه در 30 ، 40 سال گذشته تعداد کتاب‌هایی که در حوزه علوم انسانی به فارسی ترجمه شده خیلی خیلی زیاد است و این نشان دهنده تعلق خاطر جامعه به این مباحث است و نشان دهنده اینکه افرادی وجود دارند و آنقدر به این مسائل علاقه مندند که آنها را ترجمه می کنند چرا که ترجمه از نظر درآمدی قابل توجه نیست. این مقاله برای من خوشحال کننده بود و اگر معیار پیشرفت، یکی هم خواندن و توجه کردن به مسائل عمیقی مثل فلسفه، جامعه‌شناسی باشد قطعاً ما می توانیم از پیشرفت اجتماعی صحبت کنیم. خیلی‌ها بحث می کنند که مشکلات ما همان مشکلات مشروطه است و ما قرنی است که درجا می زنیم. این مقاله با عدد و رقم نشان داده بود که جامعه ما از نظر علاقه به مسائل عمیق پیشرفت کرده است. به همین دلیل فکر نمی کنم بتوان بحث آفت و آسیب را مطرح کرد. به هر حال هزار نفر به یک چیزی ابراز علاقه می کنند. از این هزار نفر 4 نفر تا آخر راه می روند و این یک آمار بین المللی است و فکر نمی کنم ایران با جاهای دنیا خیلی تفاوت عجیب و غریبی داشته باشد.با تمام مشکلاتی که در مورد دانشگاه‌ها گفته می شود و بخش عمده‌یی از آن هم درست است(فقدان نظام استادی و امکانات تحقیقی و غیره) همچنان یک تعداد دانشجو هستند که با جدیت کار و مطالعه می کنند. تعداد آدم‌هایی که جدی کار می کنند کم نیست. تعداد زیاد افرادی که شما هر سال در بخش کتاب‌های خارجی نمایشگاه کتاب می بینید و اکثراً هم جوان هستند، نشان می دهد کم نیستند افرادی که مباحث جدی را دنبال می کنند.

-از نظر شما این گرایش گسترده به مباحث علوم انسانی از جانب کسانی که در رشته‌های تجربی و مهندسی تحصیل کرده اند غیرعادی به نظر نمی رسد؟

این مساله جای بحث دارد و یک چیز عادی نیست. به خصوص در دنیای قرن 21 که افراد تحصیل می کنند تا شغلی داشته باشند و از آن طریق زندگی شان بگذرد، وقت شان را تلف نمی کنند. اما مثلاً در قرن 19 این طور نبود، در آن زمان افراد عالم می شدند.یک مقدار ریاضی، طبیعی و... می خواندند و بعد از این دروس مقدماتی، یک حرفه‌یی هم یاد می گرفتند. در دنیای امروز این طور نیست. شما سریعاً باید دانشگاه را تمام کنید تا در یک کار مرتبط با رشته تان شاغل شوید، در نتیجه این پدیده در جامعه ما جای فکر کردن دارد. در مورد دلایل آن هم می توان گفت افرادی که علوم دقیقه می خوانند جزء نخبگان جامعه هستند، توان ذهنی بالاتری دارند و مسائل اجتماعی را می بینند. شروع می کنند به فکر کردن و طبیعی است به این نتیجه برسند که مشکلات ما مشکل مهندسی و غیره نیست، مشکل اجتماعی است. اگر در آن جایی که باید باشیم نیستیم به خاطر مسائل اجتماعی، سیاسی و طرز تفکرمان است. به دنبال این مشکلات هم، وارد فضای علوم انسانی می شوند.نکته دیگر اینکه اعتبار علوم دقیقه در جامعه ما خیلی بیشتر از سایر علوم است و خیلی از والدین فرزندانشان را ترغیب می کنند که در این رشته‌ها تحصیل کنند، در نتیجه رشته اول افراد لزوماً بر مبنای علاقه آنها نیست.

- علت تاخیر در انتشار سری دوم این کتاب‌ها چه بود؟ با توجه به اینکه شرایط جامعه ما در تمام طول این سال‌ها تغییرات قابل توجهی کرده است.

دو دلیل عمده داشت؛ یکی اینکه شرکایی که نشر شیرازه را اداره می کردند در مرحله‌یی تصمیم گرفتند از هم جدا شوند و دوم اینکه خود من که سرپرستی این مجموعه را بر عهده داشتم، دو سال به خارج از کشور رفتم و این دو مساله باعث کند شدن جریان انتشار این مجموعه شد. ضمن اینکه مسائل مالی هم وجود دارد. ما به عنوان یک ناشر کوچک در عرض سه یا چهار سال، حدود 130 کتاب منتشر کردیم. کتاب‌های سنگینی هم بودند به این معنا که همان طور که شما گفتید به دقت انتخاب می کردیم و این حجم کتاب با حجم سرمایه ما خیلی خوانا نبود. به دلیل مشکلات مالی مجبور شدیم روند کار را کند کنیم تا در یک فرصت مناسب دوباره آنها را منتشر کنیم. البته خود مجموعه اصلی هم 60 عنوان بیشتر ندارد و تا به حال بیش از 40 عنوان از آن را منتشر کرده ایم. 70 درصد مجموعه الان ترجمه شده و در دو سال آینده اگر شتاب اولیه را هم پیدا نکنند قطعاً سریع تر از حالا منتشر خواهند شد.

-مسائل مالی باعث کاهی بودن صفحات شده؟

این کاغذها، کاغذ پارس است و دلیل ما برای انتخاب آن به اصطلاح «زیر دست» مناسب این کاغذ است که کلفت تر است و برای عکس مناسب تر است.

-استقبال از این کتاب‌ها چطور بود؟

بسیاری از این کتاب‌ها به چاپ دوم یا سوم رسیده است، استقبال خیلی خوب بود. با توجه به اینکه کتاب‌های آسانی نیست. ممکن است یکی دو کتاب با فرض اینکه مثل تن تن است خریداری شده باشد. اما در کل به عنوان کتاب‌هایی که آسان نبود، استقبال خوبی از آن شده است. بدون آنکه محاسبه خیلی دقیقی بکنم می توانم بگویم تا امروز حدود 150 تا 200هزار کتاب قدم اول فروش رفته که اصلاً رقم بدی نبوده است.

نوشته‌های مربوط:


کلمات قصار درباره‌ی دموکراسی<<|| صفحه اصلی ||>>خطاب به یک مترجم قدیمی


توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.


پیام‌ها (1)

حامد | سه شنبه 5 آبان 88 ساعت 10:57 | IP: 85.9.109.1

متاسفم. من هم امیدوارم مشکل حل شود. به نمایشگاه کتاب رفتم. اوضاع نشر افتضاح تر شده بود.




سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License