خوشبختانه در چند سال اخیر اقبال به رسانههای مجازی زیاد شده است و هر گروه و دستهای برای خودش وبلاگ یا سایتی دست و پا کرده است تا فارغ از بگیر و ببندها و نظارت سردبیران هر چه میخواهد دل تنگش بگوید و هیچ و آدابی و ترتیبی مجوید.
سایت البرز هم مدتی است که محفلی برای بحثهای اقتصادی و سیاسی شده است و کسانی که پیش از این کمتر جایی برای ارائهی دیدگاههایشان پیدا میکردند، اینجا میتوانند پشت رگبار بنشینند و مقالاتشان را شلیک کنند. وجه همت گردانندگان این سایت ظاهراً «نقد اقتصاد سیاسی» است و گرایش آنان هم آن طور که نوشتهاند نقد سیاستهای نئولیبرالی است. اما بدبختانه یا خوشبختانه از حرف تا عمل فاصله زیاد است. جواز ورود به توپخانه البرز این است که در جایی از یادداشت بامناسبت یا بیمناسبت نویسنده حالی به لیبرالها یا نظام سرمایهداری بدهد، حالا اگر از این حال دادن، دیگران حالشان از کل سایت هم به هم بخورد مهم نیست، همین که لیبرالها فحش بخورند گردانندگان سایت حالیبهحالی میشوند. مهم این است که باید زد و انتقام گرفت و توپخانه هم نباید بدون مهمات بماند و خدای نکرده خاموش شود. در این نوشته یکی از شاهکارهای مسلم سایت وزین البرز را که به استناد نظرات خوانندگانش، با استقبال روبرو شده است، بررسی میکنم: "خیزش سبز" از رویا تا واقعیت / محمد قراگوزلو که در ستون مقالات این سایت منتشر شده است.
قدیمها میگفتند «مقاله» و وقتی این را میگفتند آدم احساس میکرد که خیلی چیز مهمی است. مقاله برای خودش اعتباری داشت، با نقنق کردن و فحش دادن و شعار دادن فرق داشت. ناسلامتی مقاله باید ساختاری داشته باشد. ردیف کردن سوآلات پشت سر هم مثل بچههای دبستان و ادعاهای بیملاک و «خم شدن» و «مکث کردن» که اسمش مقاله نیست. البته ممکن است منظور گردانندگان محترم سایت البرز از «مقالات»، لزوماً مقاله به معنای جدی آن نباشد و منظورشان این باشد که این چیزی که میبینید مثلاً عکس، مصاحبه، خبر، هویج، باتوم یا شیشه نوشابه نیست. در این صورت آن نوشته مقاله است، خیلی هم مقاله است.
نویسنده شیوهی عجیبی از رسمالخط را به کار برده است. معنا و مفهوم آن این است که دیدگاه خیلی مهمی در زبان و ادبیات فارسی دارد. اصولاً کسانی که خیلی میفهمند رسم است که باید عجیب و غریب بنویسند. تا اینجا مشکلی نیست، خیلی هم خوب است. اما نویسندهای که این قدر به نوشتهاش اهمیت میدهد، خیلی بد است که غلطهای املایی داشته باشد. بدجوری توی ذوق میزند. عجیب این که این نویسندهی صاحب سبک بعضی کلماتی را که فارسیاش را خوب میفهمیم انگلیسی نوشته است. انگار دوست دارد ما نفهمیم چه میگوید. کلمات فارسیای هم که به کار برده است، بعضیهایش توی قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشوند.
برخی از جملات و عبارات بدیع این مقاله:
«باری از میان سرفصلهای پیشگفته، بنا به اولویتهای نظری و مادی، و با توجه به حوصلهی محدود این یادداشت روی یکی دو موضوع خم میشوم و بدون ورود به حوزهی تئوری، اندکی مکث میکنم.» وقتی نویسنده سرفصل تعیین میکند یعنی قرار است فصلی در مورد آن نوشته شود، اگر هم قرار نیست شرح داده شود چرا نوشته میشود؟ مگر آخرین نوشتهی نویسنده است که به قول خودش «بگوید تا گفته باشد»؟ «اولویت نظری و مادی» در اینجا یعنی چی؟ بعضی سرفصلهایی را که باید به طور «عملی» انجام داد، کنار گذاشته است؟ بعضی سرفصلها دستمزد بیشتری دارند و «اولویت مادی» دارند یا این که بخشی از سرفصلهای کماهمیت معنوی هستند؟ یادداشت «حوصله» ندارد یا خواننده یا نویسنده؟ چطور نویسنده روی یکی دو موضوع «خم میشود»؟ (تازه طوری با مهارت خم میشود که خدای نکرده وارد «حوزهی تئوری» نشود! امیدوارم نویسنده بر اثر این خم شدن ناگهانی دچار آسیبدیدگی فیزیکی نشود.) چرا در اینجا «مکث» میکند و کِی این مکث تمام میشود؟ چرا اصلاً نویسنده باید گزارش کار بدهد، اگر حین نوشتن چایی و بیسکویت هم بخورد باید بنویسد؟
«مراجعه به رنگها، معرف مطلوبی نتواند بود.» گویا «نیست» و «نمیتواند باشد» از صیغههای رایج بورژوازی است و نویسنده از آن پرهیز دارد. *
جملهای دیگر این طور آغاز میشود «چنانکه دانسته است» که معلوم نیست منظور چه کسی است.
«با این حال اگر فرد یا گروهی با در نظر گرفتن شعارهای روز قدس و سیزده آبان بخواهد از مطالبات خیابانی تحت عنوان جنبش یا خیزش سبز یاد کند، و خرج بنزین موتور محرکهی آن را به حساب اصلاحطلبان واریز نکند؛ من یکی مشکلی ندارم.» «خرج بنزین» یعنی چی؟ خرج بنزین را چطور واریز میکنند؟
«شاید پردازش به این نکته خیلی بدیهی و پیشپا افتاده جلوه کند» «پردازش» بر خلاف کاربرد نویسنده، به معنای پرداختن به کار نمیرود.
«از نظر ما هر بیانیه، دعوتنامه، سخنرانی، گردآیش و جنبشی تنها به اعتبار شناخت ماهیت و منافع طبقاتی عناصر اصلی و فرعی طبقات مداخلهگر قابل شناسایی است.» باید از نویسنده مقاله پرسید این مقاله را یک نفر نوشته است یا چند نفر؟ یا چون باسواد و کمالات هستید برای خودتان «ما» به کار میبرید؟ «گردآیش» چیست؟ اگر از نظر شما چیزی «قابل شناسایی» نباشد چه اهمیتی دارد؟
«با این وجود شگفتزدهگی و در پی آن، پرسش من از جناب مالجوی عزیز این است که به استناد کدام شاهد مادی درهای خوشبینی را به روی آیندهی لیبرالها گشودهاند» بخش اول که کلاً نامفهوم است، به کنار. اما «شاهد مادی» یعنی چی؟ درها را به روی «لیبرالها» گشودهاند یا «آیندهی لیبرالها»؟
دلیل آن که این مقالهی الکن اتفاقاً همراه با عکسی که هیچ مناسبتی با متن ندارد، در البرز درج شده است، احتمالاً این جور چیزهاست که به مزاج گردانندگان این سایت بدجوری سازگار است و تقریباً در تمام مقالات این سایت میتوانید مشابه آن را پیدا کنید، نوعی جواز ورود است: «... عدهیی نیز با درک منشویکی از طبقات؛ مجیزگوی بورژوازی لیبرال شدهاند ...» «... برههی سیاه جهانیسازیها و تعفن و گندیدهگی سرمایهداری، ...» «... مبارزهی طبقاتی در عصر تعفن سرمایهداری ...» شما هم از این عبارتها در یادداشتهایتان استفاده کنید، یحتمل منتشر میشود.
* این جمله را بیربط نوشتم، اما خالی از لطف نیست بدانید، نویسندهی قهرمانِ خلق یوتیوب، فیسبوک و توئیتر را رسانههای سرمایهداری جهانی میداند. قاعدتاً سایتی که این مقاله را درج کرده است، باید بر دوش کارگران جهان استوار شده باشد و متن مقاله را هم کارگران حروفچین عضو سندیکا با حروف سربی در حالی که علیه سرمایهداری شعار میدادهاند، چیدهاند
پ.ن: لینکهای مربوط به سایت البرز را نگذاشته بودم و حالا در متن گذاشتم و اگر از آنجا پیدا نمیکنید: اینجا ببینید. نوشتههای سیاه شده در متن از مقالهی آقای گودرزی است. در ضمن بحث من با نویسنده بیشتر بر روش نوشتن است نه محتوای حرفی که زدهاند. اصولاً بحث کردن با کسی که معتقد است اصلاحطلبان در این انتخابات شکست خوردهاند و فیسبوک و یوتیوب رسانههای سرمایهداری هستند کار خیلی راحتی نیست و از عهدهی من برنمیآید. وانگهی نوشتن علیه جنبش سبز کار پرخطری نیست و اتفاقا در اوضاع فعلی نزدیک شدن به اصحاب قدرت است، اما دفاع کردن از جنبش سبز پرمخاطره است و جایی باید صورت بگیرد که واقعاً ارزشش را داشته باشد. از نظر من اساساً جنبس سبز نیاز به دفاع و توجیه ندارد، خصوصاً در مقابل چنین مخالفانی. ندیدن آن کار بسیار سختی است که فقط برخی افراد میتوانند انجام دهند.

پیامها (1)
مرغ سحر | چهارشنبه 5 اسفند 88 ساعت 04:23 | IP: 93.110.10.110
در ستون لینکهایم، مجموعه لیمکی برای دانشجویان دانشکاه س و ب باز کردم
شما و روزی روزگاری لینک شدید
مردک اصلاح طلب!! (مردک فحش نیست اما اصلاح طلب در جامعه ما فحش است) چرا مرا از وبلاگهایت برداشتی؟