روزانه

سه شنبه ۱۷ آبان ۹۰

امروز متوجه شدم که مبلغ نه چندان قابل توجهی از حسابم کم شده است. سعی کردم از اینترنت بانک اطلاعات حسابم را بگیرم که نشد. بالاخره با یک کم فشار آوردن به حافظه و رجوع به پیامک‌های بانک متوجه شدم در خریدی که هفته پیش داشتم فروشنده محترم یک صفر بیشتر فشار داده و ده برابر قیمت را از حساب حقیر کم کرده است. من هم طبق معمول اصلاً قبض را نگاه نکرده بودم. کارت بانک و کارت شناسایی را برداشتم و راه افتادم به طرف مغازه که خیلی هم دور نبود. داشتم فکر می‌کردم این کار فروشنده‌ای که خیلی هم صمیمی و مهربان به نظر می‌رسید عمدی بوده یا سهوی؟ اگر حرفم را قبول نکند، این رسیدهای بانکی واقعاً به‌درد می‌خورد. اگر کلاً بزند زیرش که من را اصلاً تا به حال ندیده و بخواهم شکایت کنم، هزینه‌های دادگاه آیا بیشتر از مبلغ مابه‌التفاوت نخواهد شد؟ اصلاً برای این مبلغ پرونده تشکیل می‌شود؟ با ناامیدی کامل وارد مغازه شدم، دیدم فروشنده قبلی نیست و یک زن جای او نشسته است. دیگر کاملاً امیدم را از دست دادم خب حق دارد بگوید که من اصلاً شما را نمی‌شناسم. رفتم جلو و گفتم «خانم من هفته پیش از شما خرید کردم ...» هنوز صحبت من تمام نشده بود که گفت «... حسابتان اشتباه شده بود ...» گفتم «بله برای همین آمدم اینجا...» بنده خدا توضیح داد که شوهرش تازه متوجه این اشتباه شده و خیلی دنبال من گشته است و قرار بوده امروز از بانک شماره تلفنم را بگیرد و پول را برگرداند. خوشبختانه بعدازظهر پول را به حسابم ریخت.

حالا به این موضوع فکر می‌کنم من که هیچ‌وقت بدبین نبوده‌ام چرا این قدر بدبین شده‌ام. چند روز پیش مطلبی درباره اختلاس بزرگ دیدم و با دیگران در میان گذاشتم، واکنش یکی از دوستان غربت‌نشین این بود که آن‌جا که دزدی طبیعی است باید ایشان را تشویق کرد که در میان این همه دزد توانسته‌است قد علم کند! من هاج و واج مانده بودم که چه چیزی باید بگویم. اگر بگویم که این طور نیست قاعدتاً به تعصب و ملی‌گرایی متهم خواهم شد و این که می‌خواهم خودم را هم انسان درستکاری جلوه بدهم. متأسفانه بدگویی از مردم و خلقیات‌شان به ژست روشنفکری بدل شده است. جالب است که برخی از افرادی که دائم دم از بی‌فرهنگ بودن مردم می‌زنند فعال سیاسی هستند و به دنبال مردم‌سالاری. اگر مردم این‌قدر نفرت‌انگیزند چرا باید برای آن‌ها مبارزه کرد و هزینه پرداخت؟ تازه اگر مردم‌سالاری حاکم شود، برآیند یک مجموعه فاسد قاعدتاً چیزی جز فساد بیشتر نخواهد بود. حالا که با نگرانی کم‌تری فکر می‌کنم احساس می‌کنم واکنش فروشنده دور از انتظار نبوده، قریب به اتفاق فروشندگان چنین برخوردی خواهند داشت و شاید اصلاً به این موضوع فکر هم نکنند که چطور می‌توان این پول را بالا کشید.


سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
جمعه ۱۰ اردیبهشت ۸۹

همه‌ی چیزها به هم شبیهند، اما فقط در چیز بودن‌شان

در برخی رسانه‌های ایرانی نگاه به زنان و مسائل آنان نگاهی حمایتی و ترحم‌آمیز است. اگر یادداشتی از سوی زنان برای انتشار در سایت‌های اصلاح‌طلب و نوگرا نوشته شود شانس بیشتری برای انتشار دارد تا این که امضای یک مرد پای آن باشد. توجیه این پدیده هم این است که باید به زنان میدان و فرصت داد تا حرف‌ها و مشکلات‌شان را بیشتر بیان کنند. این سیاست محاسن زیادی دارد و موجب تشویق بیشتر زنان می‌شود، اما معایبی هم دارد و آن این که زنان نویسنده و فعال اجتماعی کم‌تر در معرض نقد جدی قرار می‌گیرند. اگر مردی یادداشتی برای یک سایت بنویسد، در مقایسه با زنان، بیشتر محتمل است در معرض نقد قرار بگیرد تا مقاله‌اش را بازنگری کند یا این که اساساً مقاله‌اش را پس بگیرد. به این واقعیت زمانی پی بردم که با یک نوشته‌ی مغشوش در سایت محبوب خودم مواجه شدم و با سردبیر سایت تماس گرفتم و گفتم چرا چنین متن نامفهومی را منتشر کرده‌اید، پاسخی که گرفتم این بود که درست است که نوشته ایرادات زیادی دارد اما ما باید به زنان فرصت بدهیم تا مطرح شوند. مشکل این سیاست این است که زنان تحلیل‌گر کم‌تر مورد نقد جدی قرار می‌گیرند و در نهایت به جایی می‌رسد که برخی از آنان اساساً لزومی نمی‌بینند که به منطق پای‌بند باشند، نوشته‌های‌شان یا کاملاً احساساتی است یا پر از گزاره‌های متناقض.

خانم شادی صدر که از روزنامه‌نگاران باسابقه و فعال حقوق بشر و حقوق زنان در ایران محسوب می‌شود، از جمله‌ی نویسندگانی است که کمتر مورد نقد جدی قرار گرفته است و همواره مورد تشویق دوستان داخلی و خارجی‌اش بوده است. یادداشت‌های اخیر وی نشان می‌دهد که او با توجه به موقعیتی که کسب کرده دیگر نیازی به استدلال منطقی احساس نمی‌کند و توجهی جدی هم به منتقدان نشان نمی‌دهد. در مورد جایزه‌ای که وزارت خارجه آمریکا قرار بود به او بدهد موضعی عجیب اتخاذ کرد و واکنش آنان را هم دلیل بر حقانیت خود تلقی کرد و مورد تشویق برخی نزدیکانش قرار گرفت. (در این مورد پیشتر نوشتم) او اخیراً تمام مردان ایرانی را در ردیف امام ‌جمعه خرافی تهران قرار داده و حتی در جاهایی سعی کرده به امام جمعه امتیازاتی بدهد و او را روراست‌تر از بقیه مردان ایرانی نشان دهد، در واقع بر عکس عنوان مقاله‌اش، یک سوزن به امام جمعه زده است و یک جوالدوز به تمام مردان ایرانی. این بار چون نوشته اساساً بی‌پایه بود، با انتقادات بیشتر و شدیدتری روبرو شد.
مشکل پیش پا افتاده و ساده‌ای که شادی صدر از درک آن عاجز است و با وجود انتقادات زیاد به آن نمی‌پردازد، تعمیم دادن مصرّانه و بی‌دلیل برخی گناهان به همه مردان است. در دادگاه یک‌سویه‌ای که شادی صدر تشکیل داده هیچ مردی تبرئه نخواهد شد، چون اتهام، همان مرد بودن است و پیش از آن که به دنیا بیاید جهان به دو دسته‌ی ظالم و مظلوم تقسیم شده است: «دنیای ما کاملاً و از قبل از این‌که به دنیا بیاییم، تقسیم شده است: شما متلک می‌گویید، ما متلک می‌شنویم؛ شما ما را در حجاب می‌کنید، ما در حجاب می‌رویم.» در این دادگاهی که این وکیل ایرانی تشکیل داده است، فرصت تجدیدنظری هم وجود ندارد شما فقط باید حکم را اجرا کنید: «دموکراسی روزی آغاز خواهد شد که شما، بله شما آقایان یاد بگیرید نه فقط جلو آینه بلکه در منظر عموم، به جای دفاع از حقوق زنان به مثابه امری بیرونی و انتزاعی، از تجربه واقعی، درونی و زمینی «خود» به عنوان یک «مرد» سخن بگویید و نقشی که در بازتولید ساختارهای تبعیض‌آمیز موجود داشته‌اید را به نقد بکشید.» مسأله‌ی دادگاه و اجرای حکم اصلاً شوخی نیست. علی عبدی یکی از دوستان شادی صدر گروهی را در فیسبوک درست کرده است تا به مناسبت مقاله‌ی درخشان خانم صدر، مردان به اعتراف‌خانه بروند و از جنایات ریز و درشتی که در طول زندگی علیه زنان مرتکب شده‌اند، بنویسند.
درست است که همه مردان به هم شبیهند اما شباهت فقط در مرد بودن آن‌هاست و تعمیم دادن بیش از آن غیرمنطقی است. گذشته از این موضوع که کل نوشته صدر را بی‌پایه کرده است، اشکالات دیگری هم در یادداشت صدر دیده می‌شود. اول این که «متلک شنیدن» نه آن گونه که او تصور می‌کند مختص به زنان است و نه آن‌چنان آزاردهنده و طاقت‌فرسا؛ از سوی دیگر این موضوع در مقایسه با مشکلات اساسی زنان ایران محلی از اعراب ندارد. دوم این که برساختن دموکراسی اساساً ارتباط چندانی با تربیت شهروندان ندارد که او با این نوشته قصد دارد به تنبیه تمام مردان پرداخته و راه دموکراسی را هموار کند. آن چه در دموکراسی بیشتر اهمیت دارد تلاش برای همزیستی گروه‌های گوناگون است که اتفاقاً نویسنده در جهت عکس تلاش دارد حتی میان زنان و مردان هم برزخ ایجاد کند. متلک گفتن کار پسندیده‌ای نیست، اما تنها مانع برقراری دموکراسی در ایران هم نیست.* دموکراسی‌های پیشرفته و بزرگ دنیا هم پس از تشکیل اعتراف‌خانه‌ی مردان، به دموکراسی نائل نشده‌اند. سوم این که حتی اگر گروهی در یک خصیصه با هم مشترک باشند، آیا می‌توان گفت که دیگر آن‌ها هیچ فرقی با هم ندارند؟ بین کسی که دروغ، تقلب، قتل، شکنجه و تجاوز را توجیه می‌کند و کسانی که برای اعتراض به آن جان خود را به خطر می‌اندازند، زندانی می‌شوند، مورد تجاوز قرار می‌گیرند و کشته می‌شوند، به صرف این که چون مردند و شاید در کودکی متلکی گفته باشند، فرقی نیست؟
پاسخی که بعداً شادی صدر به انتقادات داده است نیز شایان توجه است. این یادداشت توهم‌آمیز نشان می‌دهد که مشکل سهوی نبوده و او اصرار دارد که تمام مردان را هم‌چنان گناه‌کار معرفی کند. گویا پنج سال حاکمیت دولت مهروزی بر ذهن برخی فعالان سیاسی اثر گذاشته و به آنان آموخته است که حتی اگر اشتباه کردی کوتاه نیا و با شدت بیشتری موضع احمقانه‌ات را تکرار کن و از این که دیگران دائم درباره‌ی تو حرف می‌زنند، فارغ از این که تو را ابله می‌دانند یا نابغه، خوشحال باش، چون «آب در خوابگه مورچگان» ریختی. شادی صدر چند موضوع را عامدانه در یادداشت بعدی‌اش نادیده می‌گیرد، یکی این که منتقدان وی فقط مردان نیستند، دوم این که انتقاد از وی به معنای انتقاد از فمینیست‌ها نیست و او شایستگی این را ندارد که از طرف «ما فمینیست‌ها» سخن بگوید.
گذشته از یادداشت شادی صدر برخی از نوشته‌هایی که در حمایت از وی نوشته شده‌اند نیز قابل توجهند. حمایت مسیح علی‌نژاد از وی مصداق واقعی ضرب‌المثل دوستی خاله خرسه است. او به جای آن که برخی از اشتباهات وی را به وی گوشزد کند، در ابتدا ابراز ذوق‌زدگی می‌کند از این که شادی صدر قصد ندارد عذرخواهی کند: «چه دلم قرص شد وقتی دیدم شادی صدر اینگونه نیست که تا موج خشم به راه افتاده در فضای مجازی را ببیند عقب‌نشینی کند و صد بار هم عذر بخواهد تا مبادا دل کسی بشکند.» در ادامه پرسش‌هایی که باید از شادی صدر بپرسد از منتقدان وی می‌پرسد: «حالا فقط یک سوال دارم آیا در میان همه منتقدان، کسی هست که واقعا فکر کند شادی صدر تا کنون حتی یک مرد هم ندیده است که حرمت زنان نگاه داشته باشد؟ آیا شادی صدر حتی یک مورد استثناء هم در تمام دوران فعالیت خود ندیده است که به حرمت همان یک مورد استثناء کمی از تعمیم دادن خصیصه مورد نکوهش متلک گویی و آزار جنسی زنان به کل جامعه مردان ایرانی کوتاه بیاید؟ معلوم است که او بهتر از خیلی از ایرادگیرندگان (نه منتقدان منطقی) به این موضوع آگاه است، بی شک او هم مثل خیلی از کسانی که خشمگین شده اند، آنقدرها دانش و تدبیر دارد که در یک آسیب‌شناسی اجتماعی نباید آمار را قربانی، انگیزه کرد.» معلوم نیست علی‌نژاد این حرف را به طعنه می‌گوید یا جدی، اما ظاهر امر نشان می‌دهد که خانم صدر آن قدر بدشانس بوده است که گویا چنین مردی را هرگز ندیده است وگرنه طور دیگری می‌نوشت. نکته عجیب دیگر در نوشته علی‌نژاد مصلحت‌جویی وی است که بی‌شباهت به کسانی نیست که به نام دفاع از نظام سعی می‌کنند انتقادات را سرکوب کنند. البته او در جبهه منتقدان نظام قرار دارد: «نمی‌گویم بر ایرادات خود چشم بپوشیم اما این همه انرژی‌مان آیا نباید معطوف به نقد حاکمیت و تفکری شود که همه زندگی ما را به یغما برده است و حالا به نام ما نماینده کرسی‌های تصمیم‌ساز در سازمان‌های بین‌المللی می‌شوند و بعد هم یک گوشه نشسته‌اند و نگاه می‌کنند که ما چه روشنفکرانه به جای پرداختن به ظلم آنها زیادی به خودمان مشغول می‌شویم.» منتقدان گویا آن قدر کم‌بود انرژی ندارند که لازم باشد برای صرف انرژی‌شان این‌گونه اولویت‌بندی کنند.
علی عبدی که اتاق اعتراف‌گیری را هم بنا کرده است در نقدی محافظه‌کارانه سعی کرده است از تعمیم صددرصدی شادی صدر انتقاد کند، اما عملاً منطق وی را پذیرفته است که مردان دچار مشکل هستند و به همین خاطر به تقاضای شادی صدر لبیک گفته و آنان را تشویق به اعتراف کردن کرده است تا از بار گناهان جامعه کاسته شده و زمینه‌ی ظهور دموکراسی مهیا شود. علی عبدی اگرچه منتقد صدر است اما در نوع نگاهش در تقسیم‌بندی زنان و مردان با وی اشتراکاتی دارد. او هم در تقسیم‌بندی رفتارهای انسان برخی رفتارهای ناشایست مردان را لقب «مردانه» می‌زند: «خشونت گسترده کلامی و جنسی مردان علیه زنان در خیابان‌های شهر نیز امری «عادی» است چرا که مالکیت بر بدن زن از ویژگی‌های «مردانگی مسلط ایرانی» است.» البته در ادامه «مردانگی تابع» را هم تعریف می‌کند: «اما در کنار این مردانگی مسلط، مردانگی‌های تابعی قرار دارند که مردانگی مسلط را جسمانیت نمی‌بخشند.» در حقیقت او معتقد است همه مردان قاعدتاً دارای همان صفاتی هستند که شادی صدر به آن معتقد است یعنی مردانگی مسلط، اما عده‌ای از این الگو تبعیت نمی‌کنند. روشن نیست که چرا باید آن صفات را «مردانگی مسلط» بدانیم و بقیه را «مردانگی تابع». در حقیقت او هم مثل بسیاری از فمینیست‌های تندرو تمایل دارد صفات اهریمنی را به مردان و صفات دوست‌داشتنی را به زنان نسبت دهد. در جمله‌ای که دعوت به اعتراف‌نویسی است این ویژگی بیشتر آشکار می‌شود: «همچنین پیشنهاد می‌دهم که در همان گروه از یک تجربه روزمره خود به عنوان یک «مرد» بنویسند، تجربه‌ای که شما را با باورها، رفتارها، عادت‌ها و زبان تبعیض‌آمیز خودتان آشنا می‌کند.» در این جمله «به عنوان یک مرد» معادل است با «باورها، رفتارها، عادت‌ها و زبان تبعیض‌آمیز خودتان».
زنان ایران هم‌چون بسیاری دیگری از زنان جهان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند. جدا کردن مردان از زنان و ترویج ادبیات «مردستیزانه» راه درستی برای حل این مشکلات نیست. در حقیقت مردستیزی که در نمونه‌ی گفتار شادی صدر به روشنی دیده می‌شود، نه تنها دردی را دوا نمی‌کند، بلکه دید جامعه را نسبت به کسانی که فارغ از مردستزی و زن‌ستیزی در پی برابری حقوقی هستند، بدبین می‌کند.

* از سوی دیگر از بلاد غرب که سال‌هاست به دموکراسی افتخار می‌کنند، خبر می‌رسد که هم‌چنان مشکل متلک‌گویی رایج است و اتفاقاً شدیدتر از ایران اسلامی است و کار از حرف زدن گذشته و گاهی ناغافل هم‌دیگر را بیشگون می‌گیرند!
برای دیدن یادداشت‌های بیشتری مرتبط با این موضوع به گروه «برابری‌طلبان مخالف زن‌ستیزی و مردستیزی» در فیسبوک بروید.

نوشته‌های مربوط:


لیبرالیسم دانشجویی و کاستی‌های آن<<|| صفحه اصلی ||>>و اما آپارتاید


سخن

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟
چرا مینالد ابر برق در چشم؟
چه میگرید چنین زار از سر خشم؟
چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟
چه دردست این؟ چه دردست این؟ چه دردست؟
که در گلزار ما این فتنه کرده است؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟
چرا سربرده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان؟
چرا پروانگان را پر شکسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟
چرا مطرب نمیخواند سرودی؟
چرا ساقی نمیگوید درودی؟
چه آفت راه این هامون گرفتست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفتست؟
چرا خورشید فروردین فرو خفت؟
بهار آمد؟ گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفتست؟
که این لب بسته و آن رخ نهفتست؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما ، در خون کشیده
مگر گل نوعروس شوی مرده است؟
که روی از سوگ و غم در پرده برده است؟
مگر خورشید را پاس زمین است؟
که از خون شهیدان شرمگین است؟
بهارا تلخ منشین ! خیز و پیش آی
گره وا کن ز ابرو ، چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبکرو
بزن آبی بروی سبزه نو
سرو رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا ، بنگر این دشت مشوش
که میبارد بر آن باران آتش
بهارا ، بنگر این خاک بلا خیز
که شد هر خاربن چون دشنه خونریز
بهارا ، بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا ، بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا ، دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و طوفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفسها آتشین است
مبین کاین شاخه بشکسته ، خشک است
چو فردا بنگری پر بیدمشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود
برآید سرخ گل خواهی نخواهی
وگرنه خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر برآریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین طوفان برآییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دلت آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار


هوشنگ ابتهاج

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License