<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>برگردان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://eskafi.com/atom.xml" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1</id>
   <updated>2008-05-12T06:23:32Z</updated>
   <subtitle>ابراهیم اسکافی
ebrahim [at] eskafi [dot] com</subtitle>
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.34</generator>

<entry>
   <title>یک قصه دو برداشت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/05/post_116.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.136</id>
   
   <published>2008-05-12T06:05:48Z</published>
   <updated>2008-05-12T06:23:32Z</updated>
   
   <summary>آقای دکتر ناصری که قبلاً هم در این وبلاگ ذکر خیرشان رفت و در شماره‌ی 22 پنجره هم مصاحبه‌ای با ایشان داشتیم، قصه‌ی خوبی را در وبلاگ‌شان روایت کرده‌اند. ایشان علاوه بر مسؤولیت‌های مهم دولتی که دارند گویا ذوق داستان‌سرایی...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="دانشگاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      <![CDATA[آقای <a href="http://farhangusb.blogfa.com">دکتر ناصری </a>که قبلاً هم در این وبلاگ <a href="http://eskafi.com/2008/03/post_101.html">ذکر خیرشان رفت </a>و در <a href="http://eskafi.com/2008/04/post_114.html">شماره‌ی 22 پنجره</a> هم <a href="http://eskafi.com/2008/04/post_113.html">مصاحبه‌ای با ایشان </a>داشتیم، <a href="http://farhangusb.blogfa.com/post-19.aspx">قصه‌ی خوبی</a> را در وبلاگ‌شان روایت کرده‌اند. ایشان علاوه بر مسؤولیت‌های مهم دولتی که دارند گویا ذوق داستان‌سرایی خوبی هم دارند و الحق باید بگویم که <a href="http://farhangusb.blogfa.com/post-19.aspx">قصه‌ی‌شان قصه‌ای است خواندنی</a>. من که از اول تا آخر یک نفس خواندم. نمی‌دانم این موضوع به خاطر جذابیت قصه بود یا این که من برای اولین بار در عمرم یکی از شخصیت‌های داستان بودم. از این حرف‌ها گذشته، قصه‌ی ایشان نواقصی هم دارد چه از حیث پیرنگ (پلات)، چه از حیث شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی، اوج داستان و مواردی دیگر که به آن می‌پردازم. خواندن یک قصه از دو زاویه‌ی دید باید برای خوانندگان جالب باشد. 
نخستین مشکل اساسی قصه این است که برخی شخصیت‌ها بی‌دلیل حذف شده‌اند، به بعضی‌ها هم به خوبی پرداخته نشده است. مثلاً «کارشناس نشریات» در قصه نقش خیلی کوتاهی دارد و گویا در این داستان فقط آمده است که از دید ایشان یک خطا را مرتکب شود و برود. حال آن که از زاویه‌ی دید دیگر ایشان اصلاً خطایی مرتکب نشده‌ است، ضمن این که مجری جلسه هم بود و کلی دیالوگ مهم داشت. اعضای کمیته‌ی ناظر هم کلاً حذف شده‌اند که در قصه‌ی طومار جعلی علیه نشریات نقش بالقوه‌ای داشتند. یک دیالوگ اساسی هم که اهمیت طومار را نشان می‌داد، بی‌رحمانه از این قصه حذف شده است، این دیالوگ می‌توانست به دیالوگ‌های ماندگار تاریخ قصه‌نویسی ایران بدل شود، یکی از اعضای کمیته‌ی ناظر گفت: «ببینید نزدیک به 100 تا امضاست، حتماً باید رسیدگی بشود و برخورد جدی صورت بگیرد.» 
حذف شخصیت‌ها می‌تواند مشمول نوعی نقد فمنیستی هم بشود، چون ایشان تنها شخصیت زن داستان را بی‌رحمانه حذف کردند و حتا در جایی به طور کلی منکر وجود ایشان می‌شوند: «جالب این که بعضی از موارد اتهامی مربوط به نشریه‌ی تحت مسئولیت یکی از دانشجویان عضو کمیته‌ی ناظر بر نشریات بود.» از دید من قصه کمی فرق می‌کند: «جالب این بود که تمام موارد اتهامی نشریات مربوط به نشریات تحت مسؤولیت دانشجویان عضو کمیته‌ی ناظر بر نشریات بود. بخشی از آن مربوط به <a href="http://eskafi.com/panjere">آقای دانشجوی محترم کمیته‌ی ناظر</a> (من) بود و بخشی هم مربوط به <a href="http://kaghazakhbar.com">خانم دانشجوی محترم کمیته‌ی ناظر</a>» گویا دیدگاه مردسالارانه‌ی راوی باعث شده است که تنها زنِ داستان حذف شود. حذف زنان در ایران تاریخی دارد درازدامن و بی‌پایان.
در شخصیت‌پردازی «دانشجوی جوان» و خود راوی به عنوان «رییس کمیته» نیز نواقصی دیده می‌شود. «دانشجوی جوان» دانشجوی سال اول است که به مطالب برخی نشریات اعتراض دارد، تا این‌جا مشکلی نیست، اما وقتی ایشان می‌رود و موارد اعتراضی را می‌آورد دیده می‌شود که برخی از مطالب مربوط به زمانی است که ایشان «دانشجوی جوان» نبوده است. بنابراین این‌جا هم قاعدتاً یک شخصیت پشت پرده‌ای وجود داشته است که بایگانی کاملی از نشریات داشته و در اختیار وی گذاشته است. این شخصیت اثرش در قصه هست اما خودش پیدا نیست. مشکل شخصیت‌پردازی راوی این است که ایشان در جایگاه «رییس کمیته ناظر» نباید به دیگران در بدو امر راه و رسم شکایت کردن از نشریات را آموزش بدهد. هر نشریه مدیر مسؤولی دارد و مخاطبان در صورت بروز مشکل در وهله‌ی اول بهتر است با وی گفتگو کنند، شاید مشکل با صحبت حل شد. اگر با صحبت حل نشد شاید با جوابیه برطرف شد. در نهایت اگر هیچ‌گونه تفاهمی ایجاد نشد، راه شکایت باز است. در آن صورت هم باز وظیفه‌ی رییس کمیته‌ی ناظر این نیست که تنظیم شکایت را آموزش بدهد، او می‌تواند بگوید این شکایت فلان نقص را دارد و قابل طرح نیست یا نقصی ندارد و قابل طرح است. نوعی هم‌دلی میان «دانشجوی جوان» و راوی در این قصه حس می‌شود و در جاهای مختلف قصه، راوی به او کمک‌های بزرگی می‌کند، در حقیقت اگر راوی نبود این شخصیت شکل نمی‌گرفت. راوی خطاهای او را هم کاملاً نادیده می‌گیرد. در قصه روشن نشده است که آیا نسبتی هم میان این دو وجود دارد یا خیر.
آقای ناصری در جاهایی از تکنیک جریان سیال ذهن هم استفاده کرده است، اما مشکل در این است که این بخش با پیرنگ قصه هماهنگی ندارد: «از همان ابتدای امر چیزی که در ذهن من شکل گرفت این بود که موارد اتهامی مربوط به حقوق خصوصی افراد نیست و بنابراین از آورنده‌ی گزارش تشکر کردم و ایشان هم تشریف بردند پی درس و کارشان. ولی من وظیفه داشتم که موضوع را در دستور کار کمیته‌ی ناظر قرار دهم که دادم.» اگر بخش ذهنی قصه بخواهد با پیرنگ سازگار باشد قصه باید ادامه‌ی دیگری داشته باشد. مثلاً راوی شکایت را به کلی کنار می‌گذارد و خودش نقش «دانشجوی جوان» را بازی می‌کند و شکایت را مطرح می‌کند یا این که دست کم امضاهای غیرلازم را از پرونده حذف می‌کند و یک پرونده‌ی غیرجعلی را در کمیته مطرح می‌کند. از دید من، «دانشجوی محترم عضو کمیته ناظر»، قصه این طور ادامه پیدا کرد: «پرونده‌ی مربوط به شکایت به طور کامل در جلسه مطرح شد و بحث زیادی در مورد تعداد زیاد امضاها درگرفت. به طوری که یکی از استادان محترم عضو کمیته ناظر گفت: «ببینید نزدیک به 100 تا امضاست، حتماً باید رسیدگی بشود و برخورد جدی صورت بگیرد.» سنگینی تعداد امضاها بر فضای جلسه سنگینی می‌کرد، می‌شد پیش‌بینی کرد که سرنوشت شومی در انتظار متهمان این شکایت خواهد بود. آیا کمیته‌ی ناظر می‌تواند از شکایت نزدیک به صد دانشجو بی‌اعتنا بگذرد. بی‌گمان این طور نخواهد بود...» 
ادامه‌ی این بخش هم توسط راوی درست نقل نشده است، شاید هم خواسته‌اند جنبه‌ی فانتزی به داستان بدهند چون واقعیت محض معمولاً جذابیتی ندارد و وظیفه‌ی قصه‌نویس این است که کمی به وقایع رنگ و لعاب هنرمندانه بدهد. با این حال، لازم نبود این همه تغییر در پیرنگ ایجاد شود. قصه از دید من این طور بود: «رییس کمیته‌ی ناظر با وجود آن که در دفتر کارش حضور داشت، مشغول رتق و فتق امور عروسی بود و اعلام کرد در جلسه حضور ندارد. ورقه‌ها را زیر و رو می‌کرد و بر روی برخی از آن‌ها چیزی می‌نوشت. قرار بود به زودی مراسم عروسی بزرگی در دانشگاه برگزار شود. جلسه تمام شد، من از دبیر کمیته خواستم که یک نسخه از پرونده‌ی شکایت را به من بدهد و او مرا به رییس ارجاع داد. رییس سرگرم کارهایش بود. خیلی آرام گفتم یک کپی از پرونده به من بدهید. ریس هم که طبق معمول وقتی صحبت‌های ناخوشایندی زده می‌شود، خودش را به نشنیدن می‌زند، سعی کرد خودش را سرگرم نامه‌ها نشان دهد. اعتنایی نکرد. من هم رفتم جلو و با صدای بلند گفتم: «من به عنوان عضو کمیته‌ی ناظر یک نسخه از این پرونده را لازم دارم تا بررسی کنم» ایشان به گونه‌ای که گویا تازه متوجه حضور من شده است به آقای دبیر گفت یک کپی از پرونده به ایشان بدهید. ایشان هم زحمت کپی را کشیدند. یک صفحه از پرونده مانده بود که دستگاه خراب شد. من هم به اتفاق آقای دبیر رفتم خدمت آقای رییس و گفتم این یک برگ را بیرون دانشگاه کپی می‌گیرم و می‌آورم. ایشان هم موافقت کردند.» این ادامه نشان می‌دهد دست‌کاری غیرضروری زیادی در پیرنگ روایت رییس صورت گرفته است. بحث کپی پرونده مطرح بوده و آن هم نه برای متهم بلکه برای عضو کمیته ناظر، آقای دبیر هم تخلفی انجام نداده است و فقط دستور رییس را اجرا کرده است. اصولاً دیالوگی دال بر این که برای متهمان صفحه‌ی شکایت‌ها را کپی کنید کاملاً غیرضروری اضافه شده است، آقای رییس در این قسمت نقش‌شان فقط تدارک برنامه‌ی عروسی بود.
توضیحات راوی هم در مورد کپی کردن پرونده که شاید آن را باید اوج داستان تلقی کرد، با شخصیت‌پردازی سازگار نیست: «این عزیز یک کپی کامل از صفحه‌ی موارد اتهامی باضافه‌ی تمام امضاهای ضمیمه تقدیم ایشان فرموده‌اند که ضرورتی نداشته است.» مگر «ایشان» که من باشم عضو کمیته‌ی ناظر نیستم و مگر وظیفه‌ی من نیست که پرونده‌های رسیده را بررسی کنم و آگاهانه رأی بدهم، پس چرا «ضرورتی نداشته است.» در دنیای واقعی و خارج از قصه‌، پرونده به همان صورتی که در جلسه مطرح می‌شود باید بررسی شود، اگر لزومی ندارد که امضاها کپی و بررسی شود، پس چرا اساساً در جلسه مطرح می‌شود؟ ضعف پیرنگ قصه را در اینجا نمی‌توان به هیچ وجه توجیه کرد. 
ادامه‌ی پیرنگ هم به جاهایی می‌رسد که از دید شخصیت دیگر داستان کاملاً فرق دارد. قصه از دید من این طور ادامه پیدا می‌کند: «نگاهی به امضاها انداختم، احساس کردم که خیلی شبیه به هم هستند، بعضی از صفحات امضا هم مشخص بود که تماماً توسط یک نفر نوشته شده است. همین طور که ورق می‌زدم ناگهان چیزی دیدم که نزدیک بود شاخ دربیاورم. اسم و امضای هم‌کلاسی و دوست صمیمی در میان دیگر اسامی با خط زشتی که اصلاً شباهتی با خط او نداشت، خودنمایی می‌کرد. چطور ممکن بود که او چنین کاری کرده باشد، او که به تازگی قول هم‌کاری با نشریه را داده بود. خیلی سریع پیدایش کردم و موضوع را گفتم، کنجکاو شد که حتماً امضای جدیدش را ببیند. موضوع را تکذیب کرد و قسم و آیه که من اصلاً از این شکایت خبری ندارم. از دو موضوع شاکی بود یکی این که امضایش جعل شده و دیگر این که به جای او امضای خیلی زشتی هم کرده بودند که با روحیات لطیف او اصلاً سازگاری نداشت. امضا بیشتر شبیه به امضای یک قاتل بالفطره بود تا یک دانشجوی باذوق و هنرمند. به بقیه‌ی امضاها هم مشکوک شدم، خصوصاً صفحه‌ای که تماماً با خط یک نفر نوشته شده بود. با کمال شگفتی دیدم که همه امضای‌شان را تکذیب می‌کنند. یک نفر پیشنهاد داد که هر کس امضایش جعل شده است، نامه‌ای بنویسد و موضوع را توضیح بدهد. دیدم پیشنهاد بدی نیست، چند برگه‌ی سفید برداشتم و به اتفاق دوستم رفتم سراغ شاکی‌ها. تنها دیالوگی که بین ما رد و بدل می‌شد این بود که «آیا شما این شکایت را امضا کردید یا نه؟» قریب به اتفاق هم می‌گفتند نه و بعد هم از ما تشکر می‌کردند که خوب شد این موضوع را به اطلاع‌شان رساندیم که کسی امضای‌شان را جعل کرده است و بعلاوه خوب شده که مسأله رو شده است و دید منفی احتمالی نسبت به آن‌ها برطرف شده است. از میان آن همه امضا فقط سه نفر بودند که تأیید کردند شکایت را امضا کرده‌اند. جالب این بود که دو نفر از آن‌ها دانشجوی سال اول بودند (یکی‌شان احتمالاً همان «دانشجوی جوان» است) و قاعدتاً از محتوای موارد شکایت مربوط به نشریات چند سال پیش نباید اطلاعی می‌داشت. همه چیز به خوبی پیش می‌رفت و خبر طومار جعلی کم‌کم در دانشگاه پیچید. آقای الف گویا از ماجرا خبردار شده بود. عده‌ای معتقدند آقای الف رابط کمیته انضباطی است که کاملاً اشتباه است، همان‌طور که آقای رییس می‌گوید کمیته انضباطی رابط ندارد. بعضی از افراد خیرخواه در دانشگاه هستند که موارد خطا را به کمیته گزارش می‌دهند، کمیته هم به پاداش خیرخواهی، آخر هر ترم کمکی به ایشان می‌کند. آقای الف بدجوری به ما گیر می‌داد و ما هم هر چه به او می‌گفتیم موضوع به شما ارتباطی ندارد، بی‌خیال قضیه نمی‌شد. روز شنبه برای بررسی تأیید صلاحیت برای شورای صنفی مجبور شدم به اتاق رییس دانشگاه بروم. جلسه داشتند. یکی دو نفر بیشتر آن‌جا نبودند، هر کدام منتظر بودند که یکی از حاضران جلسه بیاید بیرون. من هم منتظر آقای رییس کمیته بودم. هوا کاملاً صاف و آرام بود و هیچ اثری از «اعتراض شدید جمعی از دانشجویان» نبود. معمولاً هر چند وقت یک بار دانشجویان معترض در آن‌جا دیده می‌شوند. مسؤولان هم کمی برای‌شان صحبت می‌کنند، آخرش هم پذیرایی و قضیه تمام.»
می‌بینید که شما هم حق دارید با خواندن روایت من در یکی بودن دو قصه شک کنید. به هر حال شگردهای قصه‌نویسی افراد با هم فرق دارد، بعضی‌ها مثل من سبک رئالیستی را می‌پسندند و برخی دیگر فانتزی بودن داستان را ترجیح می‌دهند. جدا از اختلاف سلیقه این بخش روایت آقای رییس به پیرنگ آسیب جدی زده است: «بخش نامطلوب‌تر هم آن که مدیر مسئول آن نشریه، به جای پرداختن به اصل اتهامات، به دنبال این رفته‌اند که ببینند چه کسی یا کسانی از ایشان شکایت کرده‌اند؛ و ظاهراً کارشان به رودررویی و احتمالاً مجادله کشیده است.» پی‌رنگ داستان حاکی از این است که جلسه‌ی کمیته‌ی ناظر تمام شده است، بنابراین قرار نیست «مدیرمسؤول» یعنی من در این‌جای قصه به دفاع از اتهامات بپردازم، هر وقت جلسه کمیته ناظر تشکیل شد و پرونده‌ی جدیدی مطرح شد که جعلی نبود، به آن می‌پردازم، چه از طرف «دانشجوی جوان» باشد، چه از طرف «آقای رییس». من به دنبال این نرفته‌ام که ببینم «چه کسی از من شکایت کرده است» به دنبال این بودم که ببینم آیا اصلاً امضای واقعی هم پای طومار هست یا نه. مسأله‌ی «رودررویی» به معنای رودررو شدن دوستانه و یک گپ کوتاه درست است، اما اگر منظور درگیری و «مجادله» باشد، تضاد اساسی با کل قصه دارد. چه دلیلی دارد کسی که امضایش را کس دیگری جعل کرده است با من «مجادله» کند؟ یکی از ویژگی‌های قصه‌ی خوب منطق روایی داستان است که باید پیرنگ قصه از آن برخوردار باشد. متأسفانه قصه‌ی ایشان از این نظر در جاهای مختلف نقص دارد. 
مشکل دیگری که ایشان در شخصیت‌پردازی من در داستان داشته‌اند، این است که نقش مدیرمسؤولی من را به کل قصه تعمیم داده‌اند و پیرنگ فرعی «به کوچه علی چپ زدن» را هم وارد قصه کرده‌اند. من از نقش مدیرمسؤولی خودم کاملاً آگاهم و هر گاه کسی شکایتی داشته باشد، وظیفه‌ی من است که دفاع کنم. این که من به دنبال بررسی پرونده باشم تناقضی در این وجه شخصیتم ندارد. کجا قرار بوده است در این مدت از شکایتی دفاع کنم که خودم را به «کوچه‌ی علی چپ» زده‌ام؟ 
اگر من قرار بود پیرنگ «کوچه‌ی علی چپ» را به قصه اضافه کنم، طور دیگری قصه را ادامه می‌دادم: «آقای رییس باخبر شد که من به دنبال بررسی صحت امضای شاکیان هستم. اما در عوض آن که حساسیتی به مسأله‌ی جعل امضا نشان بدهد، از این ناراحت بود که چرا امضاها را بررسی کرده‌ام. لحن توبیخ‌آمیزی هم داشت. هر چه من تلاش می‌کردم بحث را به جعل امضا بکشانم، ایشان خودش را (جسارتاً) به کوچه‌ی علی چپ می‌زد. قبلاً همه جا می‌گفت اگر خلافی جایی صورت بگیرد، لازم نیست شاکی خصوصی داشته باشد، ما رسیدگی می‌کنیم. اما موضوع جعل امضا آن هم جعل امضای نزدیک به 50 نفر انگار برایش هیچ اهمیتی نداشت.» 
آوردن نصیحت‌های اخلاقی و موعظه در انتهای داستان متعلق به عصر داستان‌سرایی سنتی است که دوران آن گذشته است. بخش گوشزدها کاملاً اضافی است، در عین حال که با شخصیت‌پردازی‌ها هم سازگار نیست. زیرا شخصیت من در این داستان به گونه‌ای نبوده است که نیاز به «گوشزد» باشد. من عضو کمیته‌ی ناظر هستم و به نقش خودم کاملاً آگاهم. وظیفه‌ی من بررسی پرونده‌های رسیده است و از این جهت باید به تمام پرونده‌ها دسترسی داشته باشم. از سوی دیگر من متهم هستم و حق هر متهمی است که از موضوع شکایت و نام شاکیان اطلاع پیدا کند. بنابراین دسترسی من به پرونده از هر دو جهت کاملاً طبیعی است. کسانی در این قصه علیه من طومار جعلی تنظیم کرده‌اند و به تمام نهادهای مسؤول دانشگاه داده‌اند تا برخورد شود، این موضوع به من مربوط نشود به کدام یک از شخصیت‌های قصه مربوط است؟ آیا حق من نیست که از کسی که با تشکیل پرونده‌ی جعلی علیه من شکایتی تنظیم کرده است، شاکی بشوم. وجه دیگر شخصیت من در این قصه این است که مطبوعاتی هستم و علاقمند به اخبار دانشگاه. درست است که جعل امضا را کمیته انضباطی باید رسیدگی کند، اما این موضوع، حقی را از من ضایع نمی‌کند که در این زمینه اطلاعات کافی کسب کنم. در دانشگاه چه حقوق خصوصی افراد نقض شود و چه حقوق عمومی، موضوع به تمام دانشگاهیان، به ویژه اهالی مطبوعات، مربوط است و باید در این زمینه اطلاع‌رسانی کنند. نسبت دادن موضوع «تهدید» به «عضو محترم کمیته ناظر» اصلاً هیچ تناسبی با شخصیت‌پردازی وی ندارد. او چگونه می‌تواند کسی را تهدید کند، زورش زیاد است؟ قدرتی دارد که حکم حذف ترم بزند یا این که به استناد به ماده 36 نشریه‌ای را توقیف کند؟ این بخش از پیرنگ وصله‌ی ناچسبی است به این شخصیت. اگر نمی‌بود بهتر بود. دست کم اگر تهدید کردن را به دیگر شخصیت‌های داستان نسبت می‌دادند، داستان طبیعی‌تر می‌شد.
روایت من خیلی طولانی شد، به خاطر این بود که من در حین شرح داستان، روایت ایشان را هم بررسی می‌کردم.

<strong>پی‌نوشت:</strong> انتقاد قدیمی من به <a href="http://farhangusb.blogfa.com">وبلاگ ایشان</a> هنوز هم وارد است. مشکل «ی» و «ک» دارد، البته نیم‌فاصله درست شده است.

<strong>لینک های مربوط:</strong>
<a href="http://farhangusb.blogfa.com">وبلاگ "...فرهنگ..." </a>- وبلاگ دکتر ناصری
ا<a href="http://farhangusb.blogfa.com/post-19.aspx">ز هر دری سخنی</a> - روایت دکتر ناصری از این قصه
<a href="http://eskafi.com/2008/03/post_101.html">درباره ی وبلاگ فرهنگ و سه نقطه</a> - نقدی بر شیوه وبلاگ نویسی دکتر ناصری]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>چرا رأی بدهیم؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/05/post_115.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.135</id>
   
   <published>2008-05-03T15:19:40Z</published>
   <updated>2008-05-03T15:26:58Z</updated>
   
   <summary> پیتر سینگر من شهروند استرالیا هستم و در انتخابات فدرالی اخیر در آن‌جا شرکت کردم. ٪95 از کسانی که برای رأی دادن ثبت نام کرده بودند نیز در انتخابات شرکت کردند. این رقم با میزان مشابه آن در ایالات...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="مرتبط با پنچره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="پیتر سینگر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      <![CDATA[<img alt="پیتر سینگر" src="http://eskafi.com/pic/Peter%20Singer.JPG" width="84" height="112" />
<strong>پیتر سینگر</strong>

من شهروند استرالیا هستم و در انتخابات فدرالی اخیر در آن‌جا شرکت کردم. ٪95 از کسانی که برای رأی دادن ثبت نام کرده بودند نیز در انتخابات شرکت کردند. این رقم با میزان مشابه آن در ایالات متحد اختلاف فاحشی دارد، در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2004 در آن‌جا میزان مشارکت تنها اندکی از 60 درصد فراتر رفت. در انتخابات کنگره که در میانه‌ی دوره‌ی ریاست‌جمهوری برگزار می‌شود، معمولاً کم‌تر از 40٪ از امریکایی‌ها به خودشان زحمت می‌دهند که در انتخابات شرکت کنند.
دلیلی برای مشارکت بالای استرالیایی‌ها وجود دارد. در دهه‌ی 1920 که درصد مشارکت واجدان شرایط به کم‌تر از 60٪ رسید، پارلمان قانونِ اجباری بودن شرکت در انتخابات را تصویب کرد. از آن زمان تا به حال، با وجود آن‌ که دولت‌های گوناگونی با خط‌مشی‌های مختلفی بر سر کار آمده‌اند، هیچ‌گونه تلاشی جدی برای برچیدن این قانون صورت نگرفته است، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که این قانون از پشتیبانی 70٪ مردم برخوردار است. 
استرالیایی‌هایی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند باید به نامه‌ای پاسخ دهند که علت شرکت نکردن‌شان را جویا می‌شود. کسانی که دلیل موجهی مثل بیماری یا سفر خارجی نداشته باشند، باید مبلغ کمی جریمه بپردازند، البته تعداد جریمه‌شدگان کم‌تر از 1٪ واجدان شرایط است.
در عمل، اجباری در این نیست که کسی رأیی سنجیده بدهد، بلکه اجبار در رفتن به پای صندوق‌ رأی، علامت زدن نام یک نامزد و انداختن برگه رأی در صندوق است. مخفی بودن آرا مانع از آن می‌شود که جلو یاوه‌نویسی در برگه‌های رأی یا سفید گذاشتن آن‌ها گرفته شود. گرچه درصد آرای باطله در جاهایی که شرکت در انتخابات اجباری است کمی بالاتر از بقیه کشورهاست، به هیچ وجه درصد این گونه آرا قابل مقایسه با اختلاف موجود در میزان مشارکت نیست.
انتخابات اجباری مختص استرالیا نیست. در بلژیک و آرژانتین پیش از این مرسوم بوده است و در بسیاری از کشورهای دیگر به ویژه در امریکای لاتین نیز تجربه شده است، گرچه هم مجازات و هم نوع اجرای آن با هم فرق دارد.
از آن‌جایی که من در زمان انتخابات استرالیا در امریکا بودم، هیچ‌گونه اجباری برای رأی دادن نداشتم. دلایل زیادی برای شکست دادن دولت محافظه‌کار جان هاوارد داشتم، اما به این خاطر زحمت رأی دادن را به خودم ندادم، چون احتمال این که رأی دادن من نتیجه‌ی آرا را تغییر دهد بسیار ناچیز بود - و قابل پیش‌بینی بود که تأثیری ندارد.
زمانی که انتخابات غیراجباری است و احتمال این که نتیجه‌ی انتخابات با رأی یک نفر تغییر پیدا کند، فوق‌العاده پایین است، حتا صرف کم‌ترین هزینه (برای مثال زمان صرف شده برای قدم زدن تا پای صندوق‌ رأی، ماندن در صف و رأی دادن) دلیلی کافی برای این است که رأی دادن را غیرعقلانی بدانیم. البته اگر عده‌ی زیادی از مردم هم، همین‌طور فکر کنند و رأی ندهند، یک گروه اقلیت می‌تواند سرنوشت کشور را با وجود ناخرسندیِ اکثریتِ مردم در دست بگیرد.
موضوع انتخابات اخیر هلند مثال خوبی است. در انتخابات سراسری سال 2005 اندکی بیشتر از 40٪ واجدان شرایط رأی دادند، که این میزان از زمانی که پس از دوران کمونیستی انتخابات آزاد در این کشور به وجود آمده است، کم‌ترین میزان بوده است. در نتیجه ژاروسلاو کازینسکی با ائتلاف احزابی که اکثریت کرسی‌های پارلمان را کسب کردند، به نخست‌وزیری رسید، در حالی که تنها 6 میلیون رأی از مجموع 30 میلیون واجد شرایط را به دست آورده بود.  
زمانی که کازینزسکی ناچار شد، دوباره دو سال بعد در انتخابات شرکت کند، روشن شد که بسیاری از کسانی که در سال 2005 رأی نداده بودند، از پیروزی او ناخرسندند. میزان مشارکت با افزایش قابل ملاحظه‌ای در میزان مشارکت جوانان و تحصیل‌کردگان به حدود 54٪ رسید. دولت کازینسکی شکست سنگینی را متحمل شد.
اگر نمی‌خواهیم که اقلیت کوچکی زمام امور دولت‌مان را به دست بگیرد، باید از مشارکت بالای مردم پشتیبانی کنیم. البته از آن‌جایی که رأی ما تأثیر بسیار ناچیزی در نتیجه می‌گذارد، همه‌ی ما در معرض این وسوسه قرار داریم که طفیلی باشیم و با این امید که دیگران به اندازه‌ای شرکت می‌کنند که دموکراسی پایدار بماند و دولتی علاقمند به آرای اکثریت شهروندان روی کار بیاید، خودمان را به زحمت نیندازیم. 
اما دلایل دیگری نیز برای رأی دادن وجود دارد. برخی از مردم رأی می‌دهند زیرا از آن لذت می‌برند و اگر این کار را نکنند کار بهتری با وقت‌شان نمی‌توانند انجام دهند. دیگران به خاطر حس مسؤولیت شهروندی است که رأی می‌دهند و این دیدگاه را با نگرش رأی دادن به خاطر تأثیرگذاری رأی، نمی‌توان ارزیابی کرد. 
علاوه بر این، دیگرانی هم ممکن است رأی بدهند نه به خاطر این که تصور می‌کنند که بر نتیجه‌ی انتخابات اثر می‌گذارند، بلکه بدین خاطر که مثل هواداران فوتبال می‌خواهند تیم‌شان را تشویق کنند. عده‌ای ممکن است رأی بدهند زیرا اگر رأی ندهند دیگر در جایگاهی نیستند که بتوانند از دولت منتخبی که دوستش ندارند، شکایت کنند. یا این که ممکن است محاسبه کنند که در حالی که احتمال تأثیرگذاری آن‌ها در نتیجه‌ی انتخابات تنها یک رأی در میان چندین میلیون نفر است، اما نتیجه آن‌قدر مهم است که حتا شانسی بسیار کوچک ارزشش بیش از زحمت ناچیزی است که برای رأی دادن متحمل می‌شوند.  
اگر این ملاحظات نتواند مردم را متقاعد به رأی دادن کند، در هر حال، انتخاباتِ اجباری راهی است برای غلبه بر مشکلِ طفیلی‌ها. هزینه‌ی اندکی که به خاطر رأی ندادن باید پرداخت شود، همه را متقاعد می‌کند که رأی بدهند و در ضمن رأی دادن را به یک هنجار اجتماعی بدل می‌کند. استرالیایی‌ها رأی دادن اجباری را دوست دارند. آنان از رأی دادن راضی‌اند، زیرا می‌دانند که دیگران نیز همه رأی می‌دهند. کشورهایی که نگران مشارکت پایین افراد هستند با مطالعه‌ی الگوی انتخابات اجباری می‌توانند نتیجه‌ی بهتری بگیرند.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پنجره شماره بیست و دوم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/04/post_114.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.134</id>
   
   <published>2008-04-27T15:51:25Z</published>
   <updated>2008-04-27T16:10:29Z</updated>
   
   <summary>8 اردی‌بهشت 1387 27 آوریل 2008 12 صفحه صفحه اول دکتر ناصری: این بار واقعاً می‌خواهیم شورای صنفی را تشکیل بدهیم – گفتگو با دکتر ناصری سرمقاله حق اعتراض از میان اخبار جنتی: فاتحه آمریکا خوانده است احمدی‌نژاد: بحران اقتصادی...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="پنجره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      <![CDATA[8 اردی‌بهشت 1387
27 آوریل 2008
12 صفحه

<a href="http://eskafi.com/pdf/panjere22.pdf"><img alt="پنجره شماره بیست و دوم" src="http://eskafi.com/pic/22.jpg" border="1" width="454" height="348" /></a>

<strong>صفحه اول</strong>
<blockquote><a href="http://eskafi.com/2008/04/post_113.html#more">دکتر ناصری: این بار واقعاً می‌خواهیم شورای صنفی را تشکیل بدهیم</a> – گفتگو با <a href="http://farhangusb.blogfa.com">دکتر ناصری</a></blockquote>
<strong>سرمقاله</strong>
<blockquote>حق اعتراض</blockquote>
<strong>از میان اخبار</strong>
<blockquote>جنتی: فاتحه آمریکا خوانده است
احمدی‌نژاد: بحران اقتصادی امریکا را نابود می‌کند
عارف: خاتمی نیاد، من می‌آیم 
ساعت مکه باید جایگزین ساعت گرینویچ شود</blockquote>
<strong>سیاست</strong>
<blockquote>تغییر ساعت – عبدالحکیم قدس
در روزی که ما جشن گرفتیم – مجتبی کفاشی
سنتی به نام سالنامه – مجتبی کفاشی
تحصن و اعتصاب غذای دانشجویان تبریز</blockquote>
<strong>اندیشه</strong>
<blockquote><a href="http://eskafi.com/2008/04/post_111.html">پارادوکس فتنه</a> – ابراهیم اسکافی
<a href="http://eskafi.com/2008/04/post_112.html">بدترین دشمن خودمان</a> – مونا التهاوی
<a href="http://eskafi.com/2008/04/post_107.html">پایان سکولاریسم؟</a> - رالف دارندورف</blockquote>
<strong>دانشگاه</strong>
<blockquote><a href="http://eskafi.com/2008/04/_.html">شما که رأی نمی‌دهید! </a>– کامران ثابتی
دو هفته تعطیلی سایت ادبیات
انجام نشدن طرح پایش دانشجویی
تأسیس <a href="http://eskafi.com/2008/04/post_109.html">کانون فرهنگ و اندیشه</a>
تقاضای حذف پسوند اسلامی
لغو امتیاز نشریات غیرفعال
جشنواره نشریات دانشجویی دانشگاه
استادِ بی‌دانشجو
انتخابات شورای صنفی
گزیده‌ای از <a href="http://www.shirazu.ac.ir/index.php?page_id=1681&search_words=%D8%A2%D9%8A%D9%8A%D9%86+%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87+%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%8A+%D8%B5%D9%86%D9%81%D9%8A">آیین‌نامه‌ی شورای صنفی</a></blockquote>
<strong>ادبیات</strong>
<blockquote>عکس – داستان کوتاه – ابوالفضل گوهری
خودمونی – شکوفه جهانگیری
شعری از ا. زورقی</blockquote>
<strong>پیام‌های  20 کلمه‌ای دانشجویان</strong>
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>این بار واقعاً می خواهیم شورای صنفی را تشکیل بدهیم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/04/post_113.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.133</id>
   
   <published>2008-04-27T15:43:29Z</published>
   <updated>2008-04-27T15:50:01Z</updated>
   
   <summary>گفتگو با دکتر ناصری معاونت دانشجویی فرهنگی دانشگاه پس از چند سال وقفه در تشکیل شورای صنفی و یک بار برگزاری ناکام انتخابات، دوباره انتخابات برگزار می‌شود. شرایط برگزاری انتخابات شبیه به دوره‌ی پیش است اما مراحل آن کمی طولانی‌تر...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="دانشگاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="مرتبط با پنچره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      <![CDATA[<strong>گفتگو با دکتر ناصری معاونت دانشجویی فرهنگی دانشگاه</strong> 

پس از چند سال وقفه در تشکیل شورای صنفی و یک بار برگزاری ناکام انتخابات، دوباره انتخابات برگزار می‌شود. شرایط برگزاری انتخابات شبیه به دوره‌ی پیش است اما مراحل آن کمی طولانی‌تر شده است، شاید این کار باعث ترغیب بیشتر دانشجویان به شرکت در انتخابات شود. اما ایرادی اساسی نیز نسبت به دوره‌ی قبل دارد و آن این که در حالی مهلت ثبت نام رو به پایان است، هنوز ظرفیت شوراهای صنفی دانشکده‌ها مشخص نیست. 
<a href="http://farhangusb.blogfa.com">دکتر ناصری</a> از ترم گذشته مسؤولیت معاونت دانشجویی را بر عهده گرفته است در این مدت توانسته است ارتباط خوبی با دانشجویان برقرار کند. او وبلاگ‌نویس است و علاقمند به مطالعه‌ی وبلاگ‌ها و نشریات دانشجویی است. معمولاً به ایمیل‌ها جواب می‌دهد. اخیراً یک نظرسنجی در وبلاگ خود راه انداخته است که متأسفانه نتایج جالبی در بر نداشته است. شاید بدین خاطر که هنوز وبلاگ وی بازدیدکننده‌ی زیادی ندارد. او گاهی به سلف سرویس سر می‌زند، گاهی در خوابگاه‌ها میهمان دانشجویان می‌شود، دفترچه‌ای همراه دارد تا انتقادات را بشنود و بنویسد. با وی گفتگویی در این باره انجام دادیم. کمیته‌ی انضباطی نیز در حیطه‌ی وظایف ایشان است، چند پرسش هم در این زمینه مطرح کردیم. 
***
]]>
      <![CDATA[<strong>   آیا واقعاً این بار می‌خواهید شورای صنفی تشکیل بشود؟</strong>
- آره، شخصاً آره. شخصاً به شدت علاقمندم که شورای صنفی تشکیل بشود. چون علاوه بر تمام منافع و مزایایی که شورای صنفی دارد و به صورت رسمی و کلیشه‌ای می‌توانم آن‌ها را بيان كنم، شخصاً دوست دارم با تعداد بیشتری دانشجو ارتباط داشته باشم. دانشجویانی که به نوعی منتخب باشند و انگیزه‌ی این گونه کارها را هم داشته باشند. 
شاید در این شورای صنفی ده بيست تا دانشجوی خوب و علاقمند بيايند و به خاطر آن رأیی که پشت سرشان هست، با انگيزه‌ي بالا و با ايده‌هاي نو به رشد و شكوفايي هر چه بيشتر و بهتر دانشگاه كمك كنند. طبیعتاً آن‌ها در شروع کار، ایده‌های نو خواهند داشت. 
موفقیت من به عنوان یک مدیر در سال جاری به شدت وابسته به این است که بتوانم طرح و ایده‌ی نویی را اجرا بکنم. ايده‌اي که در ذهن من نیست و در ذهن نیروهای جوان و آرمان‌گراست و بايد كشف واستخراج بشود.

<strong> اگر این طور است چرا قوانینی که مانع از تشکیل شورای صنفی می‌شود مثل حد نصاب مشارکت سي درصد را تغییر نمی‌دهید؟</strong>
- شما می‌دانید که من باید مطابق قانون عمل کنم. قانونی که مرجع يا مراجع فرادست من تعیین کرده‌اند.

<strong> خب این قانونِ حد نصاب را خود دانشگاه تصویب کرده است و خودتان هم می‌توانيد تغییر بدهید.</strong>
- نه، دانشگاه تصویب نکرده است. در کتاب حقوق دانشجویی آمده است که ...
<strong> در آیین‌نامه‌ی جدیدتر در سال 82 جزئیات برگزاری انتخابات و حد نصاب را به دستورالعمل اجرایی مصوب دانشگاه ارجاع داده است.</strong> 
- ما یک آیین‌نامه (مربوط به سال 78) داریم که در آن آمده است که حد نصاب 30 درصد است. دستورالعمل اجرايي داخلي دانشگاه هم همين را مورد تأكيد قرار داده است.
<strong> این دستورالعمل اجرایی دانشگاه هم برای سال 83 نوشته شده است، نه برای سال 87. بعد از وقفه‌ی 4 ساله جا دارد که بازبینی بشود.</strong>
- دستور‌العمل اجرايي نمي‌تواند آيين‌نامه كشوري را نقض كند و در نهايت ما نمی‌توانیم خلاف آیین‌نامه عمل کنیم.
<strong> کاملاً درست است، اما حد نصاب در اختیار دانشگاه است و اگر واقعاً نگران آیین‌نامه هستید، در آن‌جا «شورای صنفی خوابگاه» هم پیش‌بینی شده است، چرا به آن عمل نمی‌کنید؟</strong>
- شوراي صنفي خوابگاه هم مي‌توانيم قانوناً تشكيل بدهيم به شرط اين كه اول در دستورالعمل اجرايي بيايد و هيات نظارت آن را تصويب كند. به هر حال شورای صنفی که پشتوانه‌ی کم و ضعيفی داشته باشد به درد نمی‌خورد. من الان در فکر این نيستم كه سي درصد دانشجویان بیایند شورای صنفی تشکیل بدهند. در این فكرم که شورای صنفی با 60 درصد مشارکت و بلكه بيشتر تشکیل بشود. چرا با 30 درصد؟
<strong> وقتی چند سال وقفه در تشکیل شورای صنفی ایجاد شده، ترغیب دانشجویان به شرکت در انتخاباتی که نمی‌دانند برای چیست خیلی سخت است. حدود نود درصد دانشجویان اصلاً شناختی از شورای صنفی ندارند. اهمیت شورای صنفی از مجلس خبرگان که بیشتر نیست! در آن‌جا حد نصابی وجود ندارد؛ چرا برای شورای صنفی حد نصاب لازم است؟</strong>
- شاید به خاطر آن که مجلس خبرگان باید در هر صورت تشکیل بشود. گذاشتن حد نصاب رسمیت دادن به آراء تمام دانشجويان است، در اين قاعده اگر اكثريت دانشجويان مايل نباشند كه شوراي صنفي تشكيل شود، با عدم شركت در انتخابات به هدفشان مي‌رسند. ولي در انتخابات كشوري نمي‌توان اين كار را كرد. در آنجا بالاخره رییس‌جمهور بايد انتخاب ‌شود و مجلس هم بايد تشكيل بشود. چون كه كشور نبايد بي رييس جمهور و بي مجلس بماند. ولی شورای صنفی دانشجويي در دانشگاه اگر نباشد، باز هم کار ما به هر حال پیش می‌رود.
<strong> اما کار دانشجویان پیش نمی‌رود!</strong>
- به هر حال کاری که بر عهده‌ی مسئولان گذاشته‌اند لنگ شورای صنفی نیست. در انتخابات شوراي صنفي هم به دو دلیل مهم باید بر اساس دستور العمل اجرايي مصوب هيات نظارت دانشگاه عمل کنيم: دلیل اول این که رکنی بالاتر و مصوباتش براي ما لازم الاجراست و دلیل دوم این که خود همین انتخابات نهایتاً باید به تأیید هیأت نظارت برسد و هيات نظارت حق ابطال انتخابات را دارد. تا زمانی که این آیین‌نامه را خود آن مرجع لغو نکند، معتبر است. راه اصلاح آن هم این است که این پیشنهاد را بدهیم به هیأت نظارت. پیشنهاد در ارتباط با حد نصاب يا هر مورد ديگري را هم من یا شما یا خود شورای صنفی يا هر شخص حقيقي يا حقوقي ديگري می‌تواند مستقيماً به هيات نظارت بدهد. البته دستورالعمل اجرایی نمي‌تواند بر خلاف آیین‌نامه‌ی اصلی باشد. يك نكته هم این است که اگر حد نصاب كم بشود و مثلاً بشود 10 درصد، باز ممكن است اين سوال پيش بيايد که چرا 10 درصد؟
<strong> اصلاً حد نصاب را بردارید تا این سوآل پیش نیاید!</strong>
- خب اگر حد نصاب مهم نيست و با چهار پنج درصد حمايت دانشجويي هم مي‌توان در تصميمات صنفي مشاركت كرد كه در این صورت ما همين الان نمایندگان صنفی منتخب حاج‌آقای فاضل را داریم که از پشتوانه دانشجويي هم برخوردار هستند وخوب هم كار مي‌كنند.
<strong> در هر صورت آن‌ها نماینده‌ی آقای فاضل هستند نه نماینده‌ی دانشجویان.</strong>
- می‌توانیم طوری انتخاب کنیم که نماینده‌ی جمع باشند، كما اين كه اين عزيزان هم اكنون هم از پشتوانه‌ي دانشجويي برخوردار هستند ولي نه از آن حد نصاب سي درصدي كه قانون تعيين كرده. 
<strong> درصد در نمایندگی خیلی مهم نیست. نماینده‌ی مجلس چه ده درصد رأی داشته باشد چه نود درصد در هر صورت نماینده است، مهم این است که انتخابات برگزار شده است.</strong>
- حد نصاب را که برداریم معنايش اين است كه دانشگاه در هر شرایطی باید شورای صنفی داشته باشد و اگر شورای صنفی کارش تعطیل ‌شود كار يك بخش از دانشگاه تعطيل شده است، مثل هیأت رییسه، شورای فرهنگی و ...
<strong> مثل شورای شهر. چه باشد، چه نباشد، امور شهر نمی‌خوابد. تا مدت زیادی هم شورای شهر نداشتیم. اما همیشه شورای شهر باید باشد و انتخاباتش حد نصاب هم ندارد. چون شورای شهر حق مردم شهر است و لازم است. شورای صنفی هم حق دانشجویان است.</strong>
  اما خیلی بهتر است که حمایت حداکثری داشته باشد.
<strong>- اگر این حمایت را نداشت و عده‌ای از دانشجویان بی‌اعتنا به قضیه بودند، آیا نباید شورای صنفی برای بقیه باشد؟</strong>
- حد نصاب اتفاقاً يكي از نقاط خوب و مثبت شوراي صنفي است. يعني در واقع صد در صد دانشجويان در شكل دادن به شوراي صنفي مؤثرند. این مدل انتخابات به آن‌ها هم که شرکت نمی‌کنند قدرت قانونی داده است. یعنی اگر اکثریت دانشجویان به این جمع‌بندی برسند که وجود شورای صنفی به نفع دانشگاه نیست، با عدم شركت در انتخابات يا به قول معروف تحريم آن مي‌توانند آن را تعطيل كنند. اين كم هزينه‌ترين و ساده‌ترين شكل مشاركت و اعلام نظر است. در غير اين صورت چه طور می‌توانند اعلام نظر بکنند؟
<strong> در مورد انجمن‌های علمی چطور. در آن‌جا از گروه 800 نفره اگر 50 نفر هم شرکت کنند، تشکیل می‌شود. طبق دیدگاه شما اگر 95 درصد دانشجویان نخواهند انجمن علمی تشکیل بدهند، چه کار باید بکنند؟</strong>
- شورای صنفی متفاوت است. از این مدل نیست. انجمن علمی و کانون‌ها ستادهای اجرایی‌اند. به هر حال کاری انجام می‌دهند. اما شورای صنفی شورای کار که نیست. شورای تصمیم‌گیری هم نیست که عدم حضورش خللی ایجاد کند. اصلاً انجمن علمی قرار نيست دنبال این برود که جمع بیشتری از دانشجویان راضی بشوند. وقتی مجله‌ای منتشر می‌شود هدف این است که آن نشریه واقعاً علمی باشد، و دانشجویان نخبه و استادان آن را از حیث علمی بودنش بپسندند نه از حيث اكثريت داشتنش. شورای صنفی به دنبال این است که اکثریت دانشجویان به رفاه بیشتری برسند، پس بنابراين بايد با رأي اكثريت قاطع دانشجويان انتخاب شود. يك مثال ساده كه هر شب با آن مواجهيم همين برنامه غذايي است. ما كه نمي‌توانيم همه‌ي غذاها را تقديم دانشجويان كنيم. مجبوريم يك برنامه بنويسيم و دو نوع غذا حداكثر در برنامه شام داشته باشيم. اين‌جا يك قاعده علمي دارد كه كارشناس بهداشت تغذيه مشخص مي‌كند و يك قاعده مالي و عملياتي. بعد از اين دو مولفه سليقه و ذائقه دانشجويان خيلي مهم است. چه كسي از ذائقه عموم دانشجويان خبر دارد؟ شواري صنفي‌اي كه منتخب پنج درصد دانشجويان باشد؟ يا آن شورايي كه منتخب نود درصد باشد؟ 
<strong> لازم نیست تمام دانشجویان را پوشش بدهند. شورای صنفی به دنبال کسب نظر اکثریت دانشجویانی است که مشکلات صنفی دارند نه همه‌ی دانشجویان. و همان دانشجویان هم دنبال شورای صنفی هستند، شاید عده‌ی زیادی مسائل صنفی نداشته باشند. عده‌ی  خاصی به آن نیاز دارند. همان طور که عده‌ی خاصی به دنبال انجمن علمی هستند.</strong>
- یعنی اگر استقبال زیادی از شورای صنفی نشود یعنی این که  توده‌ی دانشجویان مشکل صنفی ندارند.
<strong> با وضعیت فعلی اگر استقبال نکنند یعنی یا شناخت کافی از شورای صنفی ندارند یا شرایط برگزاری انتخابات مناسب نبوده است.</strong>          
- شناساندن شورای صنفی وظیفه‌ی ماست که ایجاد بکنیم. یعنی باید اطلاع‌رسانی بکنیم. اما اگر در نهایت شناخت ایجاد شد و استقبال نشد چی؟
<strong> نوع برگزاری انتخابات هم مهم است. مثلاً شما انتخابات را در یک روز برگزار می‌کنید. درصد قابل توجهی از دانشجویان در روزهای خاصی از هفته اصلاً به دانشگاه نمی‌آیند.</strong> 
چند درصد این طور هستند؟
<strong> ببینید چند درصد از دانشجویان هر روز از سلف استفاده می‌کنند، همان‌ حدود در آن روز در دانشگاه تردد دارند.</strong>
- اگر می‌خواستیم شورای صنفی تشکیل نشود باید قاعدتاً برنامه‌ای را ارائه می‌کردیم که یکی دو روز تبلیغات باشد. چون من با شما موافقم که دانشجویان ما نمی‌دانند شورای صنفی چیست. ما در برنامه‌مان یک هفته تبلیغات گذاشتیم. خود دوران ثبت نام و خود دوران بررسی صلاحیت‌ها و اعلام اسامی و اخبار مربوط به آن به رونق شورای صنفی کمک می‌کند. امید من این است که در این ایام نشریات دانشجویی كه منتشر می‌شوند در مورد شورای صنفی بنویسند. 
در هر صورت ما شورای صنفی را تشکیل می‌دهیم. تست می‌کنیم. اگر این شورا موفق و قوی بود پیشنهاد خواهيم داد که تاریخ انتخابات به همین زمان موکول بشود و اگر دیدیم که ضعیف است، دوباره در همان آبان‌ماه، طبق قاعده‌ي هميشگي، انتخابات برگزار می‌کنیم. پس از چند سال تعطیلی، این مقدمه‌‌ی خوبی می‌شود برای شورای صنفی. نمی‌دانم این را شما متوجه شده‌اید که الآن تا اين لحظه، متقاضیان شورای صنفی، توده‌ی دانشجویان نیستند؟
<strong> توده‌ی دانشجویان یعنی چی؟</strong>
- یعنی دانشجویانی که سر کلاس‌ها داریم، دانشجویانی که در خوابگاه‌ها می‌بینیم و در سالن‌های ورزش می‌بینیم و ...
<strong> خب ما در خوابگاه هستیم، سر کلاس‌ها می‌رویم و اتفاقاً سالن ورزش هم گاهی می‌رویم. متقاضی شورا هم هستیم. ما توده نیستیم؟</strong>   
- در مجموع شاید در کل دانشگاه 20 نفر متقاضی شورای صنفی بودند و مراجعه و پی‌گیری کردند. در حالی که من روزی بالغ بر 50 نفر مراجعه‌کننده دارم. عمده‌ی مشکلات دانشجویان مشکلات صنفی نیست. در هر حال من واقعاً دوست دارم شورای صنفی تشکیل بشود. اما شورای صنفی باید نماینده‌ی اکثریت قابل اعتمادی از دانشجویان باشد که اگر حرفی می‌زند و به عنوان مثال اگر پیشنهاد دادند به جای قند، خرما بدهیم این حرف دل دانشجویان باشند و آن‌ها راضي‌تر شوند. 
<strong> طوماری با بیش از 300 امضا در سال 85 به معاونت دانشجویی داده شد که دانشجویان ساکن خوابگاه ادبیات خواستار تشکیل شورای صنفی خوابگاه بودند. بعد هم قول داده شد که در انتخابات بعدی هم‌زمان شورای خوابگاه و دانشکده تشکیل شود.  عمده‌ی مشکلات صنفی هم به وضعیت خوابگاه‌ها برمی‌گردد. چرا شورای صنفی خوابگاه مثل همه‌ی دانشگاه‌های بزرگ کشور، در اینجا برگزار نمی‌شود؟</strong>
- حقیقتاً الآن ما آمادگی‌اش را نداشتیم. باید دستورالعمل اجرایی‌مان را اصلاح می‌کردیم. خب در مورد زیاد شدن دانشکده‌ها زیاد مشکلی نیست. چند تا اسم اضافه می‌شود. پيشنهاد مكتوب به هيأت نظارت مي‌دهيم و ان‌شاءالله تا قبل از انتخابات اصلاحيه را مي‌فرستند. اما اگر بخواهیم شورای صنفی خوابگاه اضافه بشود، هم معلوم نیست كه به این زودی جواب بدهند. چون بالاخره من باید از آن دفاع بکنم و استدلال قوی داشته باشم. صرف تقاضا کافی نیست. اگر شورای صنفی نماینده‌ی دانشجویان باشد، كه خب این‌ها در خوابگاه‌ها هم هستند، بیرون هم هستند. اگر بگویید فقط خوابگاه؛ کفایت از دانشکده نمی‌کند. اما دانشکده، خوابگاه را هم پوشش می‌دهد. ضمن این که ما راه را نبستیم. خود آن شورای صنفی که تشکیل شد بیاید به هیأت نظارت پیشنهاد بکند که شورای صنفی خوابگاه تشکیل شود.
<strong>  در آیین‌نامه‌ی وزارت‌خانه، هم شورای صنفی خوابگاه آمده است و هم شورای صنفی دانشکده. لازم نیست استدلال کنید. وقتی شورای صنفی دانشکده تشکیل شود ممکن است از خوابگاه خاصی هیچ کس انتخاب نشود.</strong> 
- استدلال شما را قبول دارم. اتفاقاً اگر انتخابات خوابگاهی باشد آن مسائل مربوط به قومیت‌گرایی و هم‌شهری‌گری هم (كه قبلاً اشاره كرديد و نگرانش بوديد) از بین می‌رود. چون هم‌شهری‌ها و قوم‌های مختلف در خوابگاه‌ها دور هم جمع شده‌اند و این دسته بندی‌های تشکیل شده، ديگر بین خودشان كه رقابت قومیتی ندارند. این چیز خوبی است اما اجازه بدهید که همین شورای صنفی دانشکده‌ای که دستورالعمل اجرایی‌اش وجود دارد، تشکیل بشود. بعد اگر دیدیم توانایی‌اش را داریم آن شورای صنفی را توسعه می‌دهیم. 
<strong> در جلسه‌ی پرسش و پاسخ آخر سال دانشجویانی معترض بودند و بحث‌های درگرفت، در سال جدید گویا دو نفر از دانشجویان معترض با حکم کمیته انضباطی روبرو شدند. این اخبار را تأیید می‌کنید؟</strong>
- از یکی از دانشجوياني كه صحبت كرد، شكايت شد. جمعيتي شكايت كردند و كميته انضباطي موظف بود رسيدگي كند. البته دانشگاه و رياست محترم دانشگاه شكايت نكردند وگرنه حكم سنگين‌تر هم مي‌شد. ریاست دانشگاه در آن جلسه از حق خودشان گذشتند و گفتند کسی پی‌گیری نکند. اما گروه دیگری بعداً گفتند که به ما توهین شده است و نامه‌ای نوشتند. وقتی گروهی از کسی شکایت می‌کند و ادلّه‌ای ارائه می‌کند، و آن ادله وجود دارد و قابل انکار هم نیست، ما از حقوقش نمی‌توانیم بگذریم. ما راه‌مان بسته بود چون شاكي خصوصي داشت وگرنه شأن و جايگاه دانشگاه با این عظمتش ايجاب مي‌كند كه از اين موارد درگذرد. آن عزيز دیگر كه در آن جمع صحبت كردند از قبل مشکلی داشتند در ارتباط با برنامه‌ی دیگری، که به هر حال شكايتي شده بود و بر اساس آن حكم انضباطي صادر شد. البته امروز زنگ زدند و شکایت‌شان را شفاهاً پس گرفتند و اين در كميته تجدید نظر قطعاً بررسي می‌شود. فرد دیگری هم که در مورد یک استاد محترم مطلبی را گفتند با وجود آن که ايشان شکایتی نکردند ما خودمان را موظف دانستیم تذکری به اين دانشجوي محترم بدهیم که ان‌شاءالله باعث اصلاح رفتار همه‌ی ما بشود. به هر حال در نقد و انتقاد، مرزهاي اخلاق و به خصوص حرمت مقام معلم را بايد رعايت كنيم. در مجموع با وجود آن که آن جلسه، جلسه‌‌ی سنگيني بود، ولي ما برخوردی به خاطر محتوای آن جلسه نداشتیم. اگر آن سه چهار کلمه‌ای که به خاطر هیجانات محیط به زبان رانده ‌شد، بيان نمي‌شد اين شكايات و تذكرات هم مطرح نبود. 
<strong> طبیعی است که دانشگاه خودش شاکی نمی‌شود، اما این احکام بلافاصله بعد از آن جلسه برای دانشجویان معترض صادر شد. شاکی هر کس هم که باشد، دانشجویان احساس می‌کنند به خاطر همان اعتراض‌هاست. ضمن این که خیلی از پرونده‌های دیگر مشمول مرور زمان می‌شود (مثل شکایت السا از دختر یکی از مسؤولان دانشگاه) و اتفاقاً به این‌ها خیلی سریع رسیدگی شده و درست بعد از آن جلسه هم حکم‌شان صادر شده است.</strong>
- من در جریان جزئیات آن قضیه نیستم و این هفته پی‌گیری می‌کنم ببینم که چی شد و به کجا رسید. 
عمده‌ی کارهای ما کدخدامنشی است از هر چهل پنجاه تا نهایتاً ده تايش به حکم می‌رسد. سعی می‌کنیم افراد رضایت بدهند. گاهی به جای حکم زدن اگر به پدر و مادر شخص اطلاع بدهیم اثر اصلاحی‌اش بیشتر است.  هدف ما اصلاح کردن است، هدف ما این نيست که افراد را به خاطر یک اشتباه ساده از درس و زندگی بیندازیم. مگر خیلی پرونده‌ي خاصي باشد که از دست ما خارج بشود. ادله‌ی خاصی باشد که نشان بدهد تخلفي اتفاق افتاده است؛ كه در اين حالت اگر رسیدگی نکنیم دیگر ما مرتکب جرم شده‌ایم. مثلاً دو نفر کتک‌کاری و دعوا می‌کنند و به پزشک قانونی و کلانتری می‌روند؛ خب این را دیگر نمی‌شود کاری کرد. عدم رسيدگي به موقع و عدم تنبيه متخلف خودش يك تخلف است.
<strong> پرسش دیگری هم هست که البته ما بارها پرسیدیم. دو دانشجوی دختر و پسر اگر در دانشگاه، در روز روشن با هم قدم بزنند و در مورد مسائلی که دوست دارند با هم صحبت کنند، آیا از نظر کمیته انضباطی ایراد دارد؟ چون بارها دیده شده است که افراد منسوب به کمیته‌ی انضباطی، کارت این افراد را می‌گیرند.</strong>
- اول این که آن شخص که تذکر می‌دهد ممکن است از طرف کمیته‌ي انضباطي نباشد. دوم این که اگر کسی گفت از طرف کمیته است باید از او کارت شناسایی بخواهید. سوم این که آدم‌ها مثل ماشین نیستند و شرایط‌شان فرق می‌کند. چهارم، پوشش و کردار و رفتار آدم‌ها باید از نظمی پیروی کند. اگر خانم و آقایی با هم صحبت می‌کنند و قصد ازدواج دارند و بزرگ‌ترهای‌شان اطلاع دارند و شئونات اسلامی را رعایت می‌کنند و شأن دانشگاه و دانشجو و استاد حفظ می‌شود، خب کسی آزار ندارد که مزاحم آن‌ها بشود. 
اما به طور خیلی کلی نه. اگر کسی کار بدی را انجام بدهد و فرد دیگری برود در جمع به او به گونه‌ای که دیگران هم ببینند بخواهد به او تذکر بدهد نهی از منکر که نشده است هيچ، نقض غرض هم هست. ممکن است طرف حتا لج‌بازی بکند. من اگر این‌گونه اتفاقات افتاده است، دفاع نمی‌کنم، توجیه هم نمی‌کنم. تلاش می‌کنیم که این مسايل از سوي كميته انضباطي نباشد.
<strong> از این که وقت‌تان را در اختیار ما گذاشتید، سپاس‌گزاریم.</strong> 
- من هم از شما به خاطر وقت و انرژي كه صرف اطلاع‌رساني و افزايش آگاهي دانشجويان مي‌كنيد متشكرم. ان‌شاءالله نشريه شما هر روز حرفه‌اي‌تر بشود. ضمناً از فرصت استفاده مي‌كنم و به خوانندگان محترم شما هم عرض مي‌كنم كه اين‌جانب علي‌رغم تمام گرفتاري‌ها و حجم بالاي كارها وقت ثابتي را صرف خواندن نشريات و وبلاگ‌هاي دانشجويان دانشگاه مي‌كنم. 
ضمناً اگر رپرتاژ آگهي مي‌پذيريد آدرس وبلاگ شخصي من هم http://FarhangUSB.blogfa.com است كه دانشجويان عزيز مي‌توانند با مراجعه به اين آدرس، نظرات اصلاحي و انتقادي خودشان را بنويسند.
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بدترین دشمن خودمان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/04/post_112.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.132</id>
   
   <published>2008-04-27T15:40:50Z</published>
   <updated>2008-04-27T15:42:38Z</updated>
   
   <summary> مونا التهاوی نیویورک- اگر مسلمان نبودم و شناخت کافی از اسلام نداشتم، شاید باور می‌کردم، همان‌طور که کاریکاتور نفرت‌انگیز دانمارکی حضرت محمد را نشان می‌دهد، مسلمانان هم نارنجکی در بالای عمامه‌های‌شان همراه خود دارند. پلیس دانمارک اوایل سال جاری،...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="مقاله" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      <![CDATA[<img alt="Mona Eltahawy" src="http://eskafi.com/pics/mona.jpg" width="146" height="120" />

<strong>مونا التهاوی</strong>

<strong>نیویورک</strong>-  اگر مسلمان نبودم و شناخت کافی از اسلام نداشتم، شاید باور می‌کردم، همان‌طور که کاریکاتور نفرت‌انگیز دانمارکی حضرت محمد را نشان می‌دهد، مسلمانان هم نارنجکی در بالای عمامه‌های‌شان همراه خود دارند. 
پلیس دانمارک اوایل سال جاری، سه مسلمان را بازداشت کرد که ادعا می‌شد نقشه‌ای داشتند که کاریکاتوریست 73 ساله را به خاطر کشیدن کاریکاتوری در سال 2005 به قتل برسانند. چنین القا می‌شود که کتاب مقدس ما، قرآن، واقعاً یک بیانیه‌ی خشونت‌طلب فاشیستی است، درست همان‌طور که سیاست‌مدار راست‌گرای هلندی در فیلمِ در حال ساخت خود، ادعا می‌کند و عامدانه ترس از ترور را در اروپا تشدید می‌کند. از این گذشته، به نظر می‌رسد که در این‌روزها مسلمانان به جز اعمال خشونت و افزایش آن واکنش دیگری نمی‌توانند از خود نشان دهند.
نمایشگاهی در برلین ماه گذشته گشایش یافت که مسلمانان را خشونت‌طلب نشان می‌داد، برخی این نمایشگاه را تهدید کردند به ... . حدس بزنید به چه چیزی؟ بله، اعمال خشونت. بمب‌گذاری در قطار مادرید (چهار سال پیش در همین ماه)، بمب‌گذاری در لندن سال 2005 و قتل کارگردان هلندی، تئو ون‌گوگ تروریسم اسلامی را به یک نگرانی عمده در اروپا بدل کرده است.
ضمن احترام به روح تمام کسانی که به نام مذهب به قتل رسیدند، باید اعتراف کنم من چنین نگرانی‌‌ای در مورد اروپا ندارم. نگرانی در مورد کاریکاتورهای دانمارکی هم ندارم. روزنامه‌ها حق دارند هرچه را که می‌خواهند منتشر کنند. در حقیقت نگرانی در مورد خرت ویلدرز سیاستمدار هلندی هم ندارم که فیلم فتنه‌ی او بی‌شک نژادپرستان سوداگرِ ترس را بیشتر تحریک خواهد کرد. این فیلم صرفاً خوراک خوبی برای راست‌گرایانِ اروپا خواهد بود.
اما من اندکی نگرانی در مورد نگرش خوانندگان چپ‌گرایی دارم که شاید انتظار دارند احساس جریحه‌دارشده‌ی مسلمانی من تمام گناهان را به گردن راست‌گرایان، ایالات متحد یا اسرائیل بیندازد.  اما نه، من دقت بیشتری دارم، دقتی فراتر از نگرانی‌های شخصی. من نگران دیگران نیستم، زیرا اصلی‌ترین هدف خشونت اسلامی، هم‌نوعان مسلمان من در جهان اسلام است. تقریباً هر هفته صدها مسلمان در پاکستان، عراق و افغانستان تکه‌تکه می‌شوند. اما در تظاهرات‌های بی‌شماری که در جهان اسلام برگزار می‌شود، هیچ‌کدام خواهان پایان دادن به برادرکشیِ مسلمانان نیستند، بلکه با تندخویی می‌خواهند که «جهانیان» از بی‌احترامی به مسلمانان دست بردارند. برای این مسلمانان، چند کاریکاتور دانمارکی یا چندین فیلم هلندی تا کنون بیش از هفت حمله‌ی انتحاری که دست کم جان 100 نفر را در پاکستان فقط در سه هفته‌ی پیش گرفت، خسارت‌بار‌ نبوده است. چه ننگی بالاتر از این که 600 نفر در درگیری‌های  پاکستان از ابتدای سال جاری تا کنون کشته شده‌اند. 
در عراق حملات انتحاری خیلی عادی شده است و جان بسیاری از آدم‌ها را می‌گیرد، به طوری که اغلب آژانس‌های خبری این اخبار را به عنوان مرگ‌بارترین حوادث روز گزارش می‌دهند، از جمله در دو گزارش از رویترز: در یکم فوریه دو زن بمب‌گذار انتحاری 99 نفر را در دو بازار شلوغِ حیواناتِ اهلی در بغداد کشتند که سبعانه‌ترین حمله در 6 ماه گذشته بوده و منسوب به القاعده است. در 24 فوریه یک بمب‌گذار انتحاری زائرانی را که به سمت مقدس‌ترین زیارت‌گاهِ شیعیان در جنوب کربلا می‌رفتند در اسکندریه هدف گرفت که 63 نفر کشته و ده‌ها تن زخمی شدند.
در عین حال، سرفصل دستور کار سران کشورها در سازمان کنفرانس اسلامی در سنگال «اسلام‌هراسی» است. تکذیب خواهند کرد؟ نه تنها چشمان خود را به درگیری‌های کوچک در میهنم، مصر، بلکه به جویبارهای خونین در جهان اسلام نیز بسته‌اند. من انتظار هیچ‌گونه خودانتقادی روشن‌گرانه‌ای از سازمان کنفرانس اسلامی ندارم. در نشستی در سال 2005 بود که بعد از انتشار کاریکاتورهای دانمارکی، سران این سازمان خشمی گسترده را علیه دانمارک برانگیختند و سپس به کل جهان اسلام گسترش دادند که فرافکنی کاملی بود برای هر دیکتاتورهای فرصت‌طلبِ مسلمان تا از فشارهای داخلی بگریزد و نیز فرصتی بود برای گروه‌های اسلام‌گرایی که ادعا می‌کنند پرچم اسلام را برافراشته‌اند. دست کم 50 نفر در درگیری‌های مربوط به تظاهرات‌های ضد کاریکاتورهای دانمارکی در ابتدای سال 2006 کشته شدند. اگر نگوییم تمامِ آن‌ها، بی‌شک اغلب آن‌ها مسلمان بودند.
اگر سازمان کنفرانس اسلامی حقیقتاً نگران مسلمانان است، زمان برای دستور کار قرار دادن موضوعاتی مثل «غرب» و «اسلام‌هراسی» سپری شده است، بهتر است به سرزمین‌های خود نظری بیندازد: یک‌بار برای همیشه اعلام کند که بمب‌گذاری انتحاری غیراخلاقی است. آیا امروز در پاکستان، افغانستان و عراق موضوع مهم‌تری از چنین حملات نفرت‌انگیز، ویران‌گر و مداوم وجود دارد؟
خودکشی در اسلام گناه کبیره‌ است، با وجود این، از طرف برخی روحانیان برای استفاده علیه اسرائیلی‌ها به اشتباه مشروع اعلام شده است. نه تنها آن‌ها به طرزی جدی هسته‌ی اخلاقی خداشناسی مسلمانان نوگرا را به مخاطره انداخته‌اند، بلکه چراغ سبزی نیز به تمام گروه‌های تندرو در سراسر جهان اسلام داده‌اند تا آبرو و حیثیت مسلمانان را تاراج کنند. طرفه این است که آن بمب‌گذاری‌های انتحاری که به سختی در جنگ میان فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها بدعت شد، امروزه سلاح پرطرف‌دار مسلمانان برای تسویه حساب‌های خونین میان خود درون کشورهای اسلامی است. 
اسلام بیش از 1400 سال دوام آورده است و با چند کاریکاتور یا فیلم از میان نخواهد رفت. اما آن‌چیزی که پایه‌های ایمان مرا می‌لرزاند، خشونت است. زمانی که شنیدم مسلمانی 68 زائر را کشته است، اعتراف می‌کنم که از خودم پرسیدم که آیا می‌توانم ایمانم را به مذهبی حفظ کنم که چنین وحشیانه است. اما با نگاهی تیزبینانه به ارزش‌های مذهبم که من آنان را بسیار گرامی می‌دارم، (ترحم، عدالت اجتماعی و دفاع از ضعفا و نیازمندان) با قاطعیت از آن دفاع می‌کنم. من اسلامم را به وحشی‌ها واگذار نخواهم کرد.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پارادوکس فتنه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/04/post_111.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.131</id>
   
   <published>2008-04-25T11:17:58Z</published>
   <updated>2008-04-25T11:18:58Z</updated>
   
   <summary>چند سالی است که دور باطل توهین به مقدسات از سوی برخی راست‌گرایان افراطی در غرب و تهدید و ارعاب از سوی اسلام‌گرایان تکرار می‌شود. پخش فیلم فتنه حلقه‌ای دیگر از این دور باطل بود که مدتی پیش اتفاق افتاد....</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="مقاله" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      چند سالی است که دور باطل توهین به مقدسات از سوی برخی راست‌گرایان افراطی در غرب و تهدید و ارعاب از سوی اسلام‌گرایان تکرار می‌شود. پخش فیلم فتنه حلقه‌ای دیگر از این دور باطل بود که مدتی پیش اتفاق افتاد. کارگردان این فیلم بیش از آن که یک هنرمند باشند سیاستمداری راست‌گراست و پیش از آن که اندیشه‌ی ساخت چنین فلیم موهنی به ذهنش برسد، فتوای قتل او صادر شده بود. بخش عمده‌ی فیلم نیز شعارهایی است که بیشتر به کار سیاست‌مداران می‌آید تا فیلم‌سازان. عدم شناخت متقابل از یکدیگر و آگران‌دیسمان کردن واقعیت‌ها باعث شده است که این دور هم‌چنان بر سرعت خود بیفزاید. آیا راهی وجود دارد که بتوان این دور زجرآور و خطرناک را تمام کرد؟ 
غرب مدت‌هاست که قداست‌زدایی شده است، آزادی بیان جای آن را گرفته است. نه شخصیتی، نه اعتقادی، نه مذهبی و نه هیچ چیز دیگر در غرب مصون از انتقاد نیست. قداست‌ها و باورهای هر کسی برای خودش قابل احترام است، نه برای دیگران. آن‌چه در غرب اهمیت دارد انسان است، ارزش‌های هر کسی به خودش مربوط است، البته تا زمانی که به دیگران تعرضی نکند. از سوی دیگر در جوامع مذهبی شرق وضع دیگرگونه است. جهان اسلام، جهان قداست‌هاست. پیامبر و جانشینان وی در نگاه پیروان اسلام مقدس‌ترین موجوداتند. از چون و چرایی برخی اعتقادات نمی‌توان صحبت کرد. البته در محیط‌هایی خاص، با حضور متخصصان اسلام می‌توان پرسش‌ها یا شبهه‌ها را مطرح کرد، البته نه برای تحقیق و آزمون، بلکه برای ارشاد و کسب یقین. اعتقادات گاهی از انسان‌ها ارزشی بالاتر می‌یابند. 
ای برادر تو همه اندیشه‌ای 
مابقی خود استخوان و ریشه‌ای
جان انسان‌ها زمانی باارزش است که با ایمان عجین شده باشد. انسان بی‌ایمان نزد برخی مؤمنان خر و خاشاکی بیش نیست و زدودن وی به پاک‌سازی جامعه‌ی اسلامی کمک خواهد کرد. 
این تفاوت‌ها باعث می‌شود که درک متقابل سخت شود. انسان غربی نمی‌تواند درک کند که در جهان اسلام کسی حکم قتل دیگری را به خاطر توهین به مقدسات صادر کند. چون مقدسات را به رسمیت نمی‌شناسد و در عوض باارزش‌ترین چیز نزد او جان آدمی است. مسلمان شرقی نیز نمی‌توانند بپذیرد که روشن‌فکر غربی هر چه دلش می‌خواهد درباره‌ی مقدسات او به زبان بیاورد. آزادی بیان از نظر او در این گونه موارد توطئه‌ای است برای نابودی مقدسات او. کسی که مقدسات را قبول ندارد و به آن‌ها توهین می‌کند نزد او از دایره‌ی انسانیت خارج است.
مهم نیست که قضیه از کجا شروع بشود، اما وقتی شروع شد پایانی برایش متصور نیست. غربی به مقدسات شرقی توهین می‌کند، شرقی با تهدید و خشونت تلافی می‌کند، غربی این واکنش را دلیلی برای ادعای اولیه‌ی خود می‌بینید و جسورتر از پیش ادامه می‌دهد و شرقی که اقدامات خود را مؤثر نمی‌بیند بر شدت واکنش خود می‌افزاید و همین طور این دور ادامه می‌یابد. سویه‌ی تلخ ماجرا این است که در این میان عده‌ای از هر دو سو قربانی می‌شوند و ناامنی حاکم می‌شود.
بی‌گمان برای برون‌رفت از این دور ویران‌گر باید از هر دو سو نیم‌نگاهی به ارزش‌های یکدیگر بیندازند و برای زندگی مسالمت‌آمیز ملاحظاتی را فراتر از آزادی بیان و فراتر از دفاع از مقدسات در نظر بگیرند. آیا مسلمانان می‌توانند اظهارات غربی‌ها در مورد اسلام را نادیده بگیرند. این نادیده گرفتن و از کنار توهین‌ها گذشتن اگر میسر باشد، می‌تواند ادعاهای ناسازگاری اسلام و غرب را بی‌اعتبار ‌کند. برعکس واکنش خشونت‌آمیز و تهدید ادعاهای مخالفان اسلام را اثبات می‌کند. غرب هم اگر دست از سر مقدسات دیگران بردارد، از حق آزادی بیان خود به نفع زندگی مسالمت‌آمیز صرف‌نظر کند، این دور پایان خواهد یافت. مگر نه این است که انسان‌ها باارزشند، آیا رنجش بیهوده‌ی میلیون‌ها انسان گرچه نقض ازادی بیان نباشد، اهمیت دیگری ندارد؟ 
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مگس</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/04/post_110.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.130</id>
   
   <published>2008-04-22T16:03:17Z</published>
   <updated>2008-04-22T16:05:13Z</updated>
   
   <summary>نیمه‌ی پر را نشان می‌دادی نمی‌فهمیدم می‌گفتی چه حماقتی است خیره شدن به نیمه‌ی خالی نمی‌شنیدم در مرز بود و نبود مگسی دست و پا می‌زد....</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="شخصی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      نیمه‌ی پر را نشان می‌دادی
نمی‌فهمیدم
می‌گفتی چه حماقتی است خیره شدن به نیمه‌ی خالی
نمی‌شنیدم

در مرز بود و نبود
مگسی دست و پا می‌زد.
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>اساس‌نامه‌ی کانون فرهنگ و اندیشه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/04/post_109.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.129</id>
   
   <published>2008-04-17T19:31:56Z</published>
   <updated>2008-04-21T11:09:32Z</updated>
   
   <summary>به همراه چند تن از دانشجویان در ابتدای سال تقاضایی را برای تشکیل «کانون فرهنگ و اندیشه» دانشگاه سیستان و بلوچستان تقدیم اداره‌ی فرهنگی دانشگاه کردیم. ظاهراً این تقاضا دارد روال قانونی خود را طی می‌کند و استعلام‌هایی در این...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="دانشگاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      به همراه چند تن از دانشجویان در ابتدای سال تقاضایی را برای تشکیل «کانون فرهنگ و اندیشه» دانشگاه سیستان و بلوچستان تقدیم اداره‌ی فرهنگی دانشگاه کردیم. ظاهراً این تقاضا دارد روال قانونی خود را طی می‌کند و استعلام‌هایی در این مورد فرستاده شده است. اگر دانشجوی دانشگاه سیستان و بلوچستان هستید و مایلید در این کانون که به زودی فعالیت خود را آغاز می‌کند فعالیت کنید این اساس‌نامه را بخوانید و با ما تماس بگیرید. از آن‌جا که هنوز این اساس‌نامه تصویب نشده است، پیشنهادها و انتقادات شما قابل بررسی و اجراست. اگر اصلاحی مد نظرتان هست حتماً با ما در میان بگذارید.

      <![CDATA[<strong>1- نام:</strong>  
<blockquote>نام این تشکل «کانون فرهنگ و اندیشه» دانشگاه سیستان و بلوچستان است و از این پس در این اساس‌نامه به اختصار «کانون» خوانده می‌شود. </blockquote>

<strong>2- اهداف:</strong> 
<blockquote>1)	فراهم نمودن زمینه برای تبادل آرا و برخورد افکار میان دانشجویان و دانشگاهیان
2)	آشنایی با آرا و اندیشه‌های گوناگونِ فیلسوفان، دانشمندان و سیاستمداران برجسته‌ی دنیا
3)	گسترش و آموزش زبان و ادبیات فارسی و ترویج فرهنگ نوشتاری 
4)	مطالعات تاریخی و فرهنگی و شناسایی وجوه مختلف تمدن ایرانی و اسلامی
5)	فراهم نمودن زمینه برای ارائه‌ی مستقیم آرای دانشمندان و صاحب‌نظران فعال در جامعه
6)	پژوهش‌های فرهنگی، اجتماعی و تاریخی
7)	بررسی تاریخ معاصر ایران
8)	آشنایی با فرهنگ و سنن کشورهای مختلف جهان
9)	مطالعه و شناخت آثار هنری و آشنایی با هنرمندان و فرهیختگان 
10)	افزایش روحیه‌ی مشارکت و هم‌کاری میان دانشجویان
11)	گسترش فرهنگ مطالعه و کتاب‌خوانی  </blockquote>

<strong>3- وظایف کانون</strong>
<blockquote>1)	برگزاری نشست‌های گفتگو میان اعضا و دانشجویان 	
2)	دعوت از صاحب‌نظران داخل و خارج دانشگاه برای ایراد سخنرانی و گفتگو با دانشجویان 
3)	برگزاری همایش‌ها و نمایشگاه‌های موضوعی در مناسبت‌های گوناگون
4)	گسترش کانون از طریق عضوگیری میان دانشجویان
5)	انتشار نشریه، ویژه‌نامه و جزوات آموزشی در زمینه‌ی فرهنگ و اندیشه</blockquote>

<strong>4- شرایط عضویت</strong>
<blockquote>1)	تحصیل در دانشگاه سیستان و بلوچستان 
2)	پذیرفتن اساس‌نامه‌ی کانون
3)	تکمیل فرم عضویت در کانون
4)	شرایط مندرج در آیین‌نامه کانون‌های فرهنگی و هنری دانشگاه
5)	پای‌بندی به قانون اساسی و قوانین مصوب جمهوری اسلامی ایران
6)	پای‌بندی به مقرّرات و آیین‌نامه‌های دانشگاه سیستان و بلوچستان
<strong>تبصره 1:</strong> استادان و دانشجویان دانش‌آموخته‌ی این دانشگاه و سایر دانشگاه‌های کشور می‌توانند با پیشنهاد شورای مرکزی به عضویت افتخاری کانون درآیند، اما دارای حق رأی نخواهند بود.
<strong>تبصره 2:</strong> دانشجویان علاقمند سایر دانشگاه‌ها با تأیید شورای مرکزی می‌توانند به عضویت افتخاری کانون درآیند، اما دارای حق رأی نخواهند بود.</blockquote>

<strong>5- ارکان کانون</strong>
<blockquote>1)	مجمع عمومی
2)	شورای مرکزی
3)	دبیر کانون
4)	کمیته‌های کانون</blockquote>

<strong>6- مجمع عمومی</strong>
<blockquote>1)	کلیه‌ی اعضای اصلی و افتخاری در مجمع عمومی عضویت دارند و می‌توانند در نشست‌های آن شرکت نموده و دیدگاه‌های خود را بیان کنند.
2)	نشست‌های مجمع عمومی در هر ترم دست کم یک بار برگزار می‌شود.
3)	نشست‌های فوق‌العاده به پیشنهاد شورای مرکزی یا 3/1 اعضای مجمع تشکیل می‌شود.
4)	نشست مجمع با حضور 3/2 اعضا رسمیت می‌یابد و مصوبات با کسب اکثریت آرا معتبر است. تصویب اساس‌نامه و تغییرات آن نیاز به آرای 3/2 اعضای مجمع دارد.
5)	به جز در نخستین دوره، اعضا پس از گذشت یک ماه از تاریخ ثبت‌نام در کانون، دارای حق رأی در مجمع عمومی خواهند شد.</blockquote>

<strong>7- شورای مرکزی</strong>
<blockquote>1)	اعضای شورای مرکزی مرکب از 5 عضو اصلی و 2 عضو علی‌البدل است.
2)	اعضای شورای مرکزی با برگزاری انتخابات در مجمع عمومی برای مدت یک سال انتخاب می‌شوند.
3)	اعضای علی‌البدل می‌توانند بدون حق رأی در نشست‌های شورای مرکزی شرکت کنند. در صورت فارغ التحصیلی، انصراف، استعفا یا لغو عضویت افراد در شورای مرکزی، اعضای علی‌البدل به ترتیب با حق رأی جای‌گزین می‌شوند. 
4)	در صورتی که با جای‌گزینی دو عضو علی‌البدل به جای اعضای برکنار شده‌ی شورای مرکزی باز هم تعداد افراد شورا به کم‌تر از سه نفر برسد، انتخابات برگزار می‌شود.
5)	در نخستین دوره تمام اعضا می‌توانند نامزد شورای مرکزی کانون شوند. پس از آن اعضایی می‌توانند نامزد شوند که دست کم شش ماه از عضویت آنان در کانون گذشته باشد. 
تبصره: اعضایی که شرایط این بند را ندارند با موافقت شورای مرکزی و ارائه‌ی سوابق فعالیت‌های مشابه و اثبات توانایی‌های خود می‌توانند نامزد انتخابات شورای مرکزی شوند.
6)	دبیران یا اعضای شورای مرکزی سایر کانون‌ها، تشکل‌های اسلامی، بسیج دانشجویی و انجمن‌های علمی نمی‌توانند نامزد شورای مرکزی شوند. 
7)	نامزد شورای مرکزی باید 14 واحد درسی را گذرانده و نباید در ترم پیش از آن مشروط شده باشد و در دو سال پیش از آن حکم محرومیت از تحصیل نداشته باشد.
8)	شورای مرکزی دست کم هر ماه یک نشست دارد. 
9)	نشست‌ها با اطلاع قبلی کلیه اعضا و حضور دست کم 4 نفر از اعضا به رسمیت می‌رسد.
10)	آیین‌نامه‌ی داخلی مصوب شورای مرکزی برای کلیه اعضا معتبر است و باید بدان پای‌بند باشند.</blockquote>

<strong>8- وظایف شورای مرکزی </strong>
<blockquote>1)	تدوین آیین‌نامه‌های داخلی
2)	برنامه‌ریزی در چارچوب اهداف کانون
3)	تغییر و اصلاح اساس‌نامه بر حسب ضرورت و ارائه آن به مجمع عمومی برای تصویب
4)	تشکیل کمیته‌های جدید با توجه به شرایط
5)	بررسی و در صورت لزوم لغو عضویت افراد غیرفعال یا کسانی که اهدافی مغایر با اساس‌نامه‌ی کانون دارند.
<strong>تبصره:</strong> به پیشنهاد یک نفر از اعضای دارای حق رأی در مورد لغو عضویت افراد تصمیم‌گیری می‌شود. اعضا در صورت نپذیرفتن رأی لغو عضویت از طرف شورای مرکزی، می‌توانند برای رسیدگی دوباره موضوع را به مجمع عمومی ارجاع دهند و تا زمان رسیدگی به موضوع، عضویت افراد لغوشده محسوب می‌شود.</blockquote>

<strong>9- انتخاب دبیر کانون</strong>
<blockquote>1)	شورای مرکزی در نخستین نشست خود یک نفر را از میان خود به دبیری برمی‌گزیند.
2)	در صورتی که دست کم دو تن از اعضای اصلی شورای مرکزی از عملکرد دبیر ناراضی باشند، موضوع را در شورای مرکزی بررسی و رأی‌گیری درباره ادامه‌ی فعالیت وی انجام خواهد شد.
3)	در صورت عزل یا استعفای دبیر، رأی‌گیری بلافاصله برای تعیین دبیر جدید انجام خواهد شد.
4)	در صورتی که هیچ یک از اعضای شورای مرکزی داوطلب دبیری نباشند یا نتوانند آرای اکثریت را کسب کنند، اعضای شورای مرکزی می‌توانند اعضای عادی کانون را برای این سمت معرفی نمایند.</blockquote>

<strong>10- وظایف و اختیارات دبیر کانون</strong>
<blockquote>1)	هماهنگی میان اعضای شورای مرکزی و کمیته‌های کانون
2)	نظارت بر اجرای مصوبات شورای مرکزی کانون
3)	پاسخ‌گویی در قبال عملکرد کانون
4)	سخن‌گویی کانون، منشی نشست‌ها و نماینده‌ی کانون در ارتباط با اشخاص حقیقی و حقوقی
5)	صدور اطلاعیه در صورت لزوم از طرف کانون
6)	اداره نشست‌های شورای مرکزی 
7)	مسؤولیت کلیه‌ی امور حقوقی، اداری و قانونی</blockquote>

<strong>11- کمیته‌های کانون</strong>
<blockquote>1)	تشکیل کمیته و انتخاب مسؤول آن بر عهده‌ی شورای مرکزی است. 
2)	اعضا بسته به تمایل و توانایی خود می‌توانند با هماهنگی مسؤول مربوط در کمیته‌های مختلف فعالیت کنند.
3)	کمیته‌های اولیه عبارتند از:</blockquote>
<blockquote><blockquote>-	کمیته‌ی نشست‌های بحث و گفتگو میان اعضا و دانشجویان-	کمیته‌ی سخن‌رانی، میزگرد و همایش
-	کمیته‌ی تشکیلات و بایگانی اسناد و مکاتبات
-	کمیته‌ی کتاب‌خوانی
-	کمیته‌ی تبلیغات و روابط عمومی
-	کمیته‌ی نشریه، سایت و وبلاگ</blockquote></blockquote>

<strong>اساس‌نامه‌ی کانون  در  11 ماده و 60 بند و 4 تبصره به تاریخ ------------- به تصویب مجمع عمومی کانون رسید.</strong>
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شما که رأی نمی‌دهید!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/04/_.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.128</id>
   
   <published>2008-04-17T19:27:01Z</published>
   <updated>2008-04-21T11:24:26Z</updated>
   
   <summary>کامران ثابتی این یادداشت درباره شورای صنفی دانشگاه و موضوع حد نصاب آرا است و در نشریات دانشجویی پنجره و قلم انجمن منتشر خواهد شد اگر اجازه بدهید وظیفه و مصلحت‌مان در این است که کبک‌صفت نباشیم، نگاه کنیم ببینیم...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="دانشگاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      <![CDATA[<strong>کامران ثابتی</strong>

<strong>این یادداشت درباره شورای صنفی دانشگاه و موضوع حد نصاب آرا است و در نشریات دانشجویی پنجره و قلم انجمن منتشر خواهد شد</strong>

 اگر اجازه بدهید وظیفه و مصلحت‌مان در این است که کبک‌صفت نباشیم، نگاه کنیم ببینیم در مملکت و محیط‌مان چه می‌گذرد.
<strong>                                                        مهندس بازرگان</strong>

انتخابات شورای صنفی بار دیگر برگزار می‌شود، تقریباً با همان شکل قبلی. سه سال پیش شورای صنفی منحل شد. در سال 85 انتخابات برگزار شد، اما شورای برخی از دانشکده‌ها به دلیل به حد نصاب نرسیدن نامزدها تشکیل نشدند و بقیه‌ی به خاطر عدم حضور کافی رأی‌دهندگان. انتخابات شورای صنفی قانون «حد نصاب» مشارکت دارد. یعنی دست کم 30 درصد دانشجویان در هر دانشکده باید رأی بدهند تا شورای صنفی آن دانشکده تشکیل شود. 
حد نصاب در هیچ انتخاباتی در ایران وجود ندارد، نه در مجلس خبرگان، نه در مجلس شورای اسلامی، نه در شوراهای شهر؛ در دانشگاه هم نه انتخابات انجمن علمی حد نصاب دارد و نه انتخابات تشکل‌های اسلامی و نه کانون‌های فرهنگی. فقط در انتخابات داخلی برخی شرکت‌ها و انجمن‌های غیردولتی حد نصاب وجود دارد. در جاهایی که حد نصاب نیست، در حقیقت نظر رأی‌دهندگان اهمیت دارد نه رأی‌ندهندگان و فرض بر این است که همه موافق تشکیل شورا هستند. در این صورت رأی کسانی که رأی نمی‌دهند بدین معناست که برای‌شان پیروزی یا شکست گروه خاصی اهمیت ندارد، اما وجود شورا را تأیید می‌کنند. 
اما وقتی «حد نصاب» در انتخابات وجود دارد، مثل انتخابات شورای صنفیِ این دانشگاه، اوضاع کاملاً فرق می‌کند و از این‌ رو باید همه‌ی واجدان شرایط از آن باخبر باشند و خوب است مسؤولان برگزاری انتخابات این موضوع را به اطلاع دانشجویان برسانند. در حقیقت می‌توان چنین برداشت کرد که انتخابات با «حد نصاب» شرکت‌کنندگان رفراندومی هم هست برای این که شورا اساساً تشکیل بشود یا نه. اگر بیش از 70 درصد دانشجویان مخالف تشکیل شورای صنفی باشند، با شرکت‌نکردن‌شان شورای صنفی را می‌توانند منحل کنند. در این رفراندوم مخالفت البته آسان‌تر از موافقت است، برای مخالفت کافی است که بی‌اعتنا بمانیم و کاری نکنیم، اما برای موافقت باید کاری انجام شود و حداقل تا پای صندوق رأی باید برویم. اگر خیلی خوش‌بین باشیم می‌توانیم بگوییم این روند نوعی احترام گذاشتن به رأی مخالفان است. اگر بدبین باشیم این کار را می‌توانیم چوب لای چرخ شورای صنفی گذاشتن به حساب بیاوریم. 
در هر صورت، کسانی که در شورای صنفی رأی نمی‌دهند باید بدانند که در حقیقت رأی می‌دهند! رأی آنان رأی به انحلال شورای صنفی است. در صورتی که احساس می‌کنید وجود شورای صنفی ضرر خاصی برای شما دارد، رأی ندادن‌تان قابل توجیه است، در غیر این صورت بی‌اعتنایی به شورای صنفی (با قانون جدید انتخابات و وجود حد نصاب) یعنی این که نه تنها هیچ‌گونه مشکل صنفی ندارید و از همه چیز رضایت دارید، بلکه شورای صنفی و نظارتش بر مسائل مربوط به دانشجویان را زیان‌بار می‌دانید! بی‌اعتنایی شما به انتخابات شورای صنفی به این معنا نیست که به شورای صنفی کاری ندارید، بلکه به معنای مخالفت با تشکیل شوراست! بنابراین کمی در این مورد تأمل کنید، شاید تشکیل شورای صنفی به این که چند دقیقه وقت‌تان را بگیرد، بیَرزد یا دست کم ضرری نداشته باشد.   ]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>تجربه‌ی ویکی‌پدیایی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/04/post_108.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.127</id>
   
   <published>2008-04-17T19:23:02Z</published>
   <updated>2008-04-17T19:25:55Z</updated>
   
   <summary>فضای دمکراتیک و کاربران غیردمکرات یکی از کارهایی که در تعطیلات عید وقتم را زیاد می‌گرفت، کار کردن با ویکی پدیا بود. البته قبل از آن گاهی در ویکی پدیا دست‌کاری می کردم اما به قول ویکی پدیایی‌ها «حساب کاربری»...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="شخصی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      <![CDATA[<strong>فضای دمکراتیک و کاربران غیردمکرات</strong>
یکی از کارهایی که در تعطیلات عید وقتم را زیاد می‌گرفت، کار کردن با <a href="http://wikipedia.org">ویکی پدیا</a> بود. البته قبل از آن گاهی در ویکی پدیا دست‌کاری می کردم اما به قول ویکی پدیایی‌ها «حساب کاربری» نداشتم. جامعه‌ی کاربران ویکی پدیا ویژگی‌های خاصی دارند که بد نیست درباره‌ی آن‌ها بنویسم. 
سایت ویکی پدیا طراحی بی‌نظیری دارد، قوانین خاص خودش را هم دارد. دانش‌نامه‌ای که به روی همه باز است و می‌توانند در آن حرف تازه‌ای بنویسند یا نوشته‌های دیگران را ویرایش یا حذف کنند. بدیهی است، استعداد هرج و مرج دارد، برای چنین مواردی پیش‌بینی‌هایی شده است. اعتبار آن هم بی‌گمان به اندازه‌ی دیگر دانش‌نامه‌ها نیست، در عوض به روز است و دامنه‌ی موضوعاتی را که پوشش می‌دهد بسیار گسترده‌تر از بقیه است.
من ده دوازده‌روزی مرتب روی این سایت کار می‌کردم، تجربه‌هایی که داشتم از این قرار است:
- در دو روز نخست دو بار با اخطار مواجه شدم. در حقیقت در سلسله مراتب کاربران کسانی که امکانات بیشتری دارند، تمایل زیادی به استفاده از زور دارند و از بیان آن هیچ‌گونه ابایی ندارند. کاربران فارسی‌زبان عمدتاً ایرانی هستند و روحیه‌ی آنان بی‌ارتباط با وضعیت کشور نیست.
- با حدود 10 نفر از کاربران بحث‌هایی را مطرح کردم. هیچ کدام از آن‌ها از موضع خودش کوتاه نیامد. به محتوای بحث‌ها و میزان منطقی بودن من کاری نداشته باشید. به طور تصادفی هم که شده یک بار باید حق با من بوده باشد! به گمانم کاربران ویکی پدیا بیش از اندازه اعتماد به نفس و جسارت دارند. تا جایی که من دیدم هیچ کس حاضر نیست بپذیرد که دیدگاهش یا کاری که کرده است، اشتباه بوده است.
- شیوه‌ی کار کاربران تا جایی که من متوجه شدم، این گونه است که هرازگاهی صفحه‌ی «تغییرات جدید» را می‌بینند و وارد عمل می‌شوند. از جهتی این کار خوب است، چون نوشته‌های جدید بررسی می‌شوند. اما از سوی دیگر کاربران گاهی در موضوعاتی نظر می‌دهند که هیچ‌گونه پیش‌زمینه‌ای در مورد آن ندارند. خوش‌بختانه یا بدبختانه هیچ‌گونه محدودیتی در بررسی نوع مقالات وجود ندارد. از بعضی جهات البته می‌توان در مورد تمام نوشته‌ها قضاوت کرد، اما وارد جزئیات شدن، نیاز به آگاهی خاصی دارد. 
- نهادها و ارگان‌ها از ویکی‌پدیا برای تبلیغات استفاده می‌کنند و دیدگاه‌های پرمناقشه‌ی شخصی را در تعریف افراد و نهادهای مورد علاقه خود می‌نویسند. در تعریف بعضی مقولات سیاسی و مذهبی هم دیده می‌شود که مرید یکی از علما یا روشنفکران کتاب یا مقاله‌ای را عیناً بازنویسی می‌کند. مثلاً در مورد چندهمسری کاربری که علاقه‌ی خاصی به آیت‌الله مطهری داشت، با استفاده از بخشی از کتاب‌های وی استدلال کرده بود که مردها ذاتاً چندهمسری هستند و چندهمسری چقدر هم مفید است! در مورد اصول‌گرایان مذهبی نیز تعریف و تمجدیدهایی زیادی دیده می‌شود که ارزش دانش‌نامه‌ای ندارد، تبلیغات است.
- بسیاری از روشنفکران و صاحب‌نظران کشور که کتاب‌های زیادی هم ترجمه یا تألیف کرده‌اند در ویکی‌پدیا معرفی نشده‌اند. ایجاد چنین صفحاتی از طرف کسانی که شناخت خوبی از آنان دارند، کمک خوبی برای کاربران خواهد بود. 
البته این بخشی از تجربه‌ی خیلی کوتاه من در <a href="http://fa.wikipedia.org">ویکی‌پدیا</a> بود، ممکن است قابل تعمیم دادن نباشد. بد نیست بگویم که انتخاب این نوع فعالیت از طرف کاربران ویکی‌پدیا خودش نشان‌دهنده‌ی این است که فرهیختگی آنان است. انتقادهای من به معنی بی‌ارزش کردن تلاش‌های ایشان نیست.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پایان سکولاریسم؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/04/post_107.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.126</id>
   
   <published>2008-04-14T15:59:41Z</published>
   <updated>2008-04-14T16:10:32Z</updated>
   
   <summary> رالف دارندورف زمانی که پایان ایدئولوژی را جشن می‌گرفتیم (ابتدا در دهه‌ی 1950 و سپس با شدت حتا بیشتری در دهه‌ی 1990) هیچ‌کس گمان نمی‌برد مذهب که در نیمه‌ی نخست قرن بیستم سمّ مهلک سیاست بود، با شدت هرچه‌...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      <![CDATA[<img alt="رالف دارندورف" src="http://eskafi.com/pics/Ralf_Dahrendorf.jpg" width="122" height="133" />


<strong>رالف دارندورف</strong>


زمانی که پایان ایدئولوژی را جشن می‌گرفتیم (ابتدا در دهه‌ی 1950 و سپس با شدت حتا بیشتری در دهه‌ی 1990) هیچ‌کس گمان نمی‌برد مذهب که در نیمه‌ی نخست قرن بیستم سمّ مهلک سیاست بود، با شدت هرچه‌ تمام‌تر به جایگاه قبلی‌اش بازگردد.  <em>دانیل بل</em> و <em>ریمون آرون</em> از پایان ایدئولوژی فاشیستی و کمونیستی نوشتند، با این امید که با ورود به عصر عمل‌گرایی، به جای عقاید دینی و جهان‌بینی‌های کلی، سیاست موضوع مباحثات و گفتگوها باشد. نگرش پوپر در زمینه‌ی سیاست، استدلال و گفتمان انتقادی، فراگیر شده بود و زمانی که پس از فروپاشی کمونیسم، پایان تاریخ نزدیک به نظر می‌رسید، همه بر این گمان بودند که سیاست‌های ایدئولوژیک برای همیشه از بین رفته‌اند.
اما تاریخ به پایان خود نرسید، تاریخ همواره پر از شگفتی‌هاست. «پایانِ تاریخِ» <em>فرانسیس فوکویاما</em> و «برخورد تمدن‌ها»ی <em>ساموئل هانتینگتون</em> به فاصله‌ی سه سال از یکدیگر در دهه‌ی 1990 مطرح شدند و یک دهه بعد، همه شاهد بازگشت مذهب به سیاست بودیم و بسیاری گرفتار آن شدند.
آن کتاب‌ها صرفاً گفتمان‌هایی دانشگاهی نبودند، بلکه بازتابی از پیشرفت‌های واقعی بودند. در زمانی که مذاهب ساختگیِ ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه شکست می‌خوردند، مذاهب حقیقی -آن طور که به نظر می‌رسند- از عرصه‌ی سیاست به شدت دور شده بودند. در برخی کشورها، پای‌بندی رسمی به ایمان مذهبی به شکل آداب و آیین‌هایی درآمد. جز در زمانی که رییسان جمهور امریکا با مذاهب گوناگون، به خدا و میهن سوگند رسمی یاد می‌کردند، کسی چندان به این موضوع فکر نمی‌کرد. در وست‌منیستر، مقر دولت انگلستان، تمام نشست‌های مجلس که تحت ریاست نمایندگانی مسیحی، یهودی یا غیرمذهبی بود با نیایش‌های مسیحی آغاز می‌شد. تمام دموکراسی‌ها در سکولاریسم صوری به اندازه‌ی فرانسه سخت‌گیر نبودند، اما همه سکولار بودند: قانون را انسان‌های قدرت‌یافته می‌نویسند و نه موجودات یا نهادهای مافوق بشر.
البته ناگهان این الزام سکولار شفافیت خودش را از دست داد. بنیادگرایان مذهبی مدعی شدند که قانون باید محدود به ایمان به موجودی برتر باشد یا حتا وابسته به وحی. بنیادگرایان مسیحی در ایالات متحد بخش وسیعی از حزب جمهوری‌خواه را در اختیار دارند. واتیکان در اروپا در حال رایزنی است تا ایمان به خدا را در مقدمه‌ی قانون اساسی پیشنهادی اروپا بگنجاند. اسرائیل مدت‌هاست که از نوشتن قانون اساسی پرهیز می‌کند، زیرا شهروندان سکولار بیم آن دارند که یهودیان ارتدوکس ارزش‌های مذهبی خود را در آن بگنجانند.
علاوه بر این، شریعت به مرتجعانه‌ترین شکلی وارد زندگی سیاسی در کشورهای مستعدِ دموکراسی مانند نیجریه شده است، ایران که جای خود دارد. بنیادگرایی اسلامی -اسلام‌گرایی- در تمام کشورهایی که شمار قابل توجهی مسلمان دارند، گسترش پیدا کرده است.
چرا مذهب به عرصه‌ی سیاست سکولار و دمکراتیک بازگشته است؟
شاید دلیل اصلی این است که کشورهای آگاهی‌یافته‌ی جهان به ارزش‌های خودشان شک کرده‌اند، حتا به خود آگاهی‌یافتگی. نوعی نسبی‌گرایی اخلاقی گسترش پیدا کرده است و بسیاری را بدین جا رسانده است که تابوهای تمام گروه‌های مذهبی را به نام مدارا و چندفرهنگی بپذیرند. برای جلوگیری از جریحه‌دار شدن احساسات مذهبی، کاریکاتورهای پیامبر منتشر نمی‌شوند، اپرای ایدومنوی موتسارت به روی صحنه نمی‌رود و وقتی منع انتشار و اجرا برداشته می‌شود، دلیلی می‌شوند تقریباً عامدانه برای جریحه‌دار شدن احساسات. همه درک می‌کنند که شکنندگی و آسیب‌پذیریِ حقیقیِ دنیایی که می‌خواهیم در آن زندگی کنیم برای مسلمانان آگاهی‌یافته (که تعدادشان هم کم نیست) آزاردهنده است.
بازگشت مذهب به عرصه‌ی سیاست و -به طور کلی فضای عمومی- چالشی جدی برای حاکمیتِ قوانینِ مصوبِ دمکراتیک و آزادی‌های مدنی سازگار با آن است. بنابراین واکنش جوامع آگاهی‌یافته اهمیت زیادی دارد. شاید عمومی شدن بحث درباره‌ی استفاده از نمادهای مذهبی به جا باشد، گرچه گمان می‌کنم پوشیدن روسری و حتا حجاب هم همان‌قدر آزادیِ فردی است که پوشیدن کلاه‌های یهودی و صلیب‌های مسیحی.
اما موضوعات بسیار مهم‌تری هم هست، از همه مهم‌تر آزادی بیان و از جمله آزادیِ گفتنِ چیزی که بسیاری را آزار داده و حتا عصبانی کند. مرزهای آزادی بیان به نفع گفتمان آگاهی‌بخش تا جایی که ممکن است باید بازتر شود. در جهانِِ آزاد مردم وقتی که دوست نداشته باشند، مجبور نیستند روزنامه‌ای را بخوانند یا به سخن‌رانی کسی گوش کنند و همه می‌توانند بدون ترس از جایگاه گویندگان و نویسندگان در ساختار قدرت، با آن‌چه آنان می‌گویند، مخالفت کنند. 
رسم جدید ضدروشن‌گری ممکن است به راحتی کار دست‌مان بدهد. کسانی که به آزادی پای‌بندند، اکنون باید بیاموزند که باید قدردان و پشتیبان آن باشند، مبادا روزی مجبور شوند برای بازگرداندن آزادی مبارزه کنند.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دوستی کی آخر آمد، دوست‌داران را چه شد؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://eskafi.com/2008/04/post_106.html" />
   <id>tag:eskafi.com,2008://1.125</id>
   
   <published>2008-04-03T14:36:03Z</published>
   <updated>2008-04-03T15:01:46Z</updated>
   
   <summary>این یادداشت را برای انتشار در وبلاگ قاضی زاده نوشتم, اما ایشان صلاح ندیدند که آن را در وبلاگ شان منتشر کنند. انگیزه ی من یادداشتی بود که علی در وبلاگش نوشته بود و به مسائل انجمن مربوط می شد....</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://eskafi.com/">
      <![CDATA[این یادداشت را برای انتشار در <a href="http://ghazizade.blogfa.com">وبلاگ قاضی زاده</a> نوشتم, اما ایشان صلاح ندیدند که آن را در وبلاگ شان منتشر کنند. انگیزه ی من <a href="http://ghazizade.blogfa.com/post-7.aspx">یادداشتی بود که علی در وبلاگش نوشته بود </a>و به مسائل انجمن مربوط می شد. به هر حال وبلاگ خودش هست اختیارش را دارد. البته یادآوری کنم که این نوشته برای کسانی که در <a href="http://iust.blogfa.com">انجمن علم و صنعت</a> نبوده اند مطلقا معنا و مفهومی ندارد و  خواندن آن جز اتلاف وقت حاصلی ندارد. امیدورام با این حرف کنجکاوی  دیگران را برنینگیخته باشم. 
***
]]>
      <![CDATA[اگرچه می‌دانم که <a href="mailto:http://ghazizade.blogfa.com">علی قاضی </a>این وبلاگ را برای کارهای مهم‌تری درست کرده است، اما جسارتاً چیزهایی به ذهنم رسید.  شاید بی‌ارزش باشند، اما بی‌ارتباط نیستند.

من هم با اجازه‌ی دوستانِ مهم‌ترِ علم و صنعتی گاهی یادِ دوران انجمن می‌افتم، یا به قول علی دوران کنسرو و ژتون اضافه. اما هیچ‌وقت نتوانستم به این پرسش جواب درست و درمانی به خودم بدهم که من و خیلی از دوستان دیگری که سرنوشتی شبیه من داشتند، چطور توانستیم سختی‌های آن دوران را تحمل کنیم. به بعضی مسائل وقتی فکر می‌کنم باورم نمی‌شود که خودم بودم. این سرنوشتِ فجیع، واقعاً خاطرات من است! دانش‌آموزی با عشق به تحصیل وارد دانشگاه شد و پس از چند سال اتلاف وقت با دست خالی خارج شد. البته با انبوهی از خاطرات فراموش‌نشدنی. اگر شاعر ذوقش را دم در به نگهبانی داد ما همه چیزمان را دادیم. حتا نفهمیدیم به کی. 

شاید صمیمت دوستانی چون علی بود که در عین بازنده بودن، بازنده بودنِ تمام‌عیار، ناامید و سرخورده نشدم. فضای صمیمی آن دوران واقعاً فضای بی‌نظیری بود. خاصیت بدی که داشت این بود که آدم را از خودش غافل می‌کرد. تلخ‌تر این است که صمیمیت‌ها پایدار نیست، گذشت زمان کم‌کم همه چیز را از بین می‌برد. باورش سخت است، بعضی‌ها یادشان می‌رود که زمانی دوست هم بودیم. تو منتظری که یکی از دوستان به بهانه‌ای برایت ایمیلی، پی‌امی بدهد، اما می‌بینی یکی به تو ایمیل می‌زند با عصبانیت که چرا با ایمیل‌های بی‌اهمیت مزاحم می‌شوی. باورش سخت است، اما حقیقت دارد که از آن همه صفا، حالا ذره‌ای، به اندازه‌ی تحمل چند تا ایمیلِ بی‌خاصیت در اینباکسِ بی‌نهایتِ یاهو، باقی نمانده است. روزگار غریبی است. 

از حرف‌های صد تا یک غاز بگذریم. بروم سر اصل مطلب. از دورانی که من در انجمن علم و صنعت بودم، سوءتفاهم‌هایی ایجاد شده است که بد نیست به بهانه‌ی نوشته‌ی صمیمانه و دوستانه‌ی علی آن را برطرف کنم. شاید برطرف نشود، اما یک جایی بالاخره بد نیست حرف‌هایم را بگویم. 

عده‌ای تصورشان از آن دوران این است که فکر می‌کنند من در آن‌جا واقعاً کاره‌ای بودم. خیر، این طور نیست. من مسؤول صفحه‌آرایی نشریه بودم، البته مدیرمسؤولش از من کارهای دیگری هم می‌خواست. حالا هر کس از نشریه صحبت می‌کند انگار تشکیلات عریض و طویلی بود و چندین و چند نویسنده‌ی حرفه‌ای در حد و اندازه‌ی روزنامه‌ای مثل واشنگتن پست. این وسط، من چه‌کاره بودم؟ - آدم مستبد و سانسورچی که با ندانم‌کاری این استعدادهای نشکفته را هدر می‌داد. اما یادشان رفته است که روحیات مدیر مسؤول نشریه اصلاً با کار مطبوعاتی تناسبی نداشت و به قول خودش (در مطلبی که یک سال پیش در وبلاگ هم‌اتاقی‌اش نوشت) چیزی از کامپیوتر به غیر از شات‌داون کردن نمی‌دانست و من هم اضافه کنم که خیلی چیزهای مهم دیگری هم بود که در حد همان شات‌داون کردن هم از آن‌ها چیزی نمی‌دانست. باید درباره‌ی چیزهایی نظر می‌داد که اصلاً نظری نداشت. در ضمن غیر از من خیلی‌ها در انجمن بودند که از کامپیوتر سر در می‌آوردند.

برای شماره‌ی اول از من خواست که صفحه‌آرایی کنم. مطالب آماده بود و من هیچ نقشی در محتوای مطالب نداشتم. شماره‌های بعدی هم اگر مطلبی می‌رسید به من می‌گفت که نظرت در مورد این مطلب چی هست، من هم نظرم را با صراحت می‌گفتم و همان‌طور که علی قاضی گفته، نظر من این بود که اکثر نوشته‌های دانشجویی احمقانه بود. بعضی مطالب را اعضای شورای مرکزی می‌نوشتند که بی برو برگرد باید چاپ می‌شد، بعضی دیگر هم ویرایش می‌شدند. بعضی‌ها بدون تغییر چاپ می‌شدند. کوچک‌ترین تغییری که در مطلبی داده می‌شد، نویسنده صدایش درمی‌آمد، انگار شاهکار ادبی‌اش دست‌کاری شده است. هر مزخرفی می‌نوشتند اسمش را می‌گذاشتند مقاله. بعضی جمله‌ها فعل نداشت، آن‌هایی هم که فعل داشت، معنی نداشت. یک نفر که خیلی شاکی بود، یادم هست 