Results tagged “ندا” from سخن

شمس لنگرودی

|

دخترم
سنت شان بود
زنده به گورت كنند
تو كشته شدى
ملتى زنده به گور مى شود.
ببين كه چه آرام سر بر بالش مى گذارد
او كه پول مرگ تو را گرفته
شام حلال مى خورد.
تو فقط ايستاده بودى

و خوشدلانه نگاه مى كردى
كه به خانه ات بر گردى
اما ديگر اتاق كوچك خود را نخواهى ديد دخترم
و خيل خيال هاى خوش آينده
بر در و ديوارش پرپر مى زنند.
تو مثل مرغ حلالى به دام افتادى
مرغى حيران
كه مضطربانه چهره ى صيادش را جستجو مى كند
تو به دام افتادى
همچون خوشه ى انگورى
كه لگدكوب شد
و بدل به شراب حرام مى شود

كيانند اينان
پنهان بر پنجره ها، بام ها
كيانند اينان در تاريكى
كه با صداى پرنده ى خانگى
پارس مى كنند.
كشتندت دخترم
كشتندت
تا يك تن كم شود
اما تو چگونه اين همه تكثير مى شوى.
آه نداى عزيز من

گل سرخى كه بر گلوى تو روئيده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشه ى ايران را در ترنم گلبرگ هايش فرو پوشانيد
و اينانى كه ندا داده اند
بلبلانند
ميليون ها تن كه گرد گلى نشسته
و نام تو را مى خوانند.
يعنى ممكن است صداشان را كه براى تو آواز مى خوانند نشنوى
يعنى پنجره ات را بستند كه صداى پيروزى خود را هم نشنوى
ببين كه چه آرام سر بر بالش مى گذارد
او كه صيد حلال مى خورد.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.