<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>برگردان</title>
      <link>http://eskafi.com/</link>
      <description><![CDATA[ابراهیم اسکافی 
 .:&nbsp;&nbsp; خانه&nbsp;&nbsp;:&nbsp;&nbsp; نامه&nbsp;&nbsp;:&nbsp;&nbsp; پنجره&nbsp;&nbsp;:&nbsp;&nbsp; بایگانی&nbsp;&nbsp;:. 
]]></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Sun, 13 Jun 2010 21:25:53 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

      
      <item>
         <title>مراحل مختلف انتقادناپذیری </title>
         <description>اگر افرادی را که انتقادپذیر هستند، ــ یعنی کسانی که به انتقادها و پرسش‌ها گوش می‌دهند و پاسخ درخور می‌دهند و در حقیقت بخشی را با تواضع می‌پذیرند و برای رد بخشی دیگر دلایلی می‌آورند، و از همه مهم‌تر پیش و پس از شنیدن انتقاد افراد روابط‌شان تغییر نمی‌کند ــ کنار بگذاریم. بقیه افرادی را که می‌توان انتقادناپذیر دانست، در مراتب مختلف می‌توان دسته‌بندی کرد. من سعی می‌کنم آنان را به چهار دسته تقسیم کنم چون تفکیک آن‌ها از هم ضروری است:
</description>
         <link>http://eskafi.com/2010/06/acountability.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/06/acountability.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقاله</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">انتقادپذیری</category>
        
         <pubDate>Sun, 13 Jun 2010 21:25:53 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>از جنبش اصلاحات تا جنبش سبز </title>
         <description>از بهمن 87 که در ترم آخر مشکلاتی برای من در دانشگاه سیستان و بلوچستان به وجود آمد، دیگر سر و کاری با نشریات دانشجویی نداشته‌ام. پس از ضرب و شتم دانشجویان، قلع و قمع نشریات دانشجویی و تشکل‌های اصلاح‌طلب، اخیراً سه نشریه مستقل به نام‌های شفق، بامداد و گفتگو در آن دانشگاه مجوز انتشار گرفته‌اند و طبق معمول در زیر بار تهمت‌ها و فشارهای تشکل‌ها و نشریات وابسته مشغول به کارند. اخیراً بهنام براهویی که مدیرمسئولی نشریه گفتگو را بر عهده دارد از من خواست که یادداشتی به مناسبت دوم خرداد بنویسم. مطلب زیر را برایش فرستادم که گویا اخیراً در شماره سوم این نشریه منتشر شده است.</description>
         <link>http://eskafi.com/2010/05/from_2nd_khordad.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/05/from_2nd_khordad.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دانشگاه</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقاله</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جنبش سبز</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">دوم خرداد</category>
        
         <pubDate>Sat, 29 May 2010 00:22:12 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>چگونه می‌توان سکولار نبود؟ </title>
         <description><![CDATA[محمد قوچانی در دومین شماره مجله مهرنامه سرمقاله‌ی جنجال‌برانگیری را با عنوان «<a href="http://www.rahesabz.net/story/14782">چرا نباید لائیک بود؟</a>» نوشت که باعث حیرت بسیاری از فعالان سیاسی و روشنفکران شد. برخی این گمانه را تقویت کردند که او گرچه از زندان بیرون آمده است، هم‌چنان تحت فشار بازجویان است تا چنین مقالاتی را علیه جنبش سبز منتشر کند. اما بررسی دیدگاه‌های پیشین او نشان می‌دهد که گرچه مقاله‌ی جدیدش دور از انتظار است اما خیلی هم با خط فکری جدید او فاصله ندارد. مراد ثقفی مدیرمسئول <a href="http://goftegu.net">فصلنامه گفتگو</a> در مقاله‌ای مفصل  با عنوان «<a href="http://www.jomhourikhahi.com/2010/05/reply_to_ghouchani.html">چگونه می‌توان سکولار نبود؟</a>» به <a href="http://www.rahesabz.net/story/14782">سرمقاله محمد قوچانی در مهرنامه</a> پاسخ داده است که در <a href="http://www.jomhourikhahi.com/">سایت نوپای جمهوری‌خواهی</a> منتشر شده است. مراد ثقفی در این یادداشت هم ارجاعات تاریخی وی را زیر سوآل برده است و هم به اظهارات غیرمؤدبانه‌ی وی نسبت به روشنفکران اعتراض کرده است.
***
<strong>مراد ثقفی</strong>
یکی از ویژگی‌های <a href="http://president.ir">جریان سیاسی‌ای که در خرداد 84 زمام امور دولت را بدست</a> گرفت، عدم اتکایش بود بر پشتوانه‌ای نظری. این کمبود از سویی به ناکارآمدی چشمگیر دولت‌ انجامیده و از سوی دیگر باعث شده که زور تنها شیوه مقابله این جریان باشد با مشکلات سیاسی‌اش. از این رو اینکه افرادی مانند محمد قوچانی که به لحاظ تاریخی با این جریان بیگانه‌اند در خدمتش قرار گیرند و تلاش کنند تا برایش اندک اندوخته‌ای نظری‌ فراهم آورند می‌تواند یک فایده داشته باشد: اینکه این جریان را قدمی از صحنه نبرد دائمی با مخالفان و منتقدانش دور کرده و به استفاده از استدلال عقلی به عنوان راهی برای مواجهه با مشکلاتش ترغیب کند. البته شرط موفقیت چنین پروژه‌ای آن است که قوچانی دست‌کم سعی‌اش را بکند تا برای این جریان گفتاری عقلانی یا پشتوانه‌ای نظری تبیین کند نه آنکه خود به سفسطه‌گویی‌های آنان دچار شود.

پل ریکور یکی از بزرگترین فلاسفه معاصر جهان بر این نظر بود که در مسیر تلاش برای فهم دیگری -که شرط لازم جایگزین کردن گفت‌و‌گو با خشونت است- گاه لازم می‌شود که خود را در جای طرف مقابلی که از تدقیق استدلال‌هایش در شکل عقلی عاجز است قرار دهیم و به بهترین نحو ممکن گفتاری معقول را برایش تبیین کنیم. آنگاه، و فقط آنگاه در مقام پاسخگویی برآئیم. به همین معناست که می‌گویم اینکه محمد قوچانی در سرمقاله مهرنامه‌اش در جای یک اصولگرا بنشیند و به نقد جنبش سبز و روشنفکران ایران بپردازد، در کنار ده‌ها عیب می‌تواند یک حسن هم داشته باشد و آن تنزل سطح خشونت در شیوه رویارویی اصولگرایان است از طریق تبیین گفتاری عقلانی برای آنها؛ عملی که افراد خود این جریان تا به امروز از انجام آن ناتوان بوده اند. ملت ایران تا به امروز بهای زیادی برای فراگرفتن همزیستی و آزادی پرداخته است که به عاریت دادن یک فرد دموکراسی‌خواه به جریان اصولگرا -‌حتی اگر این فرد یکی از امیدهای روزنامه‌نگاری آینده کشور بوده‌باشد- در مقایسه با آن هیچ است. اما همانطور که گفتم این فایده زمانی متصور است که قوچانی برای تبیین گفتاری عقلانی برای اصولگرایی جداً تلاش کند و نه آنکه خود به همان گفتار و روشی روی آورد که این جریان از بدو حضورش در صحنه سیاسی کشور آن را رواج داده‌‌است. همان گفتاری که امروز فریاد بسیاری از طرفداران پر و پا قرص خود این جمع را هم به آسمان بلند کرده‌است. ]]></description>
         <link>http://eskafi.com/2010/05/saghafis_reply_to_ghouchani.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/05/saghafis_reply_to_ghouchani.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقاله</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">قوچانی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مهرنامه</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مراد ثقفی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">سکولاریسم</category>
        
         <pubDate>Mon, 24 May 2010 13:08:09 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>سالروز قیامت صغرای خلق و نهضت کبرای سبز</title>
         <description><![CDATA[<strong>عبدالکریم سروش</strong>

<strong>دقٌ الباب
</strong>(فلاح خلق و صلاح علما)

واعظ ما بوی حق نشنید، بشنو کاین سخن
در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم

چون صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست
وز رفیقان ره استمداد همت می‌کنم



به مشایخ و مراجع کرام درود می‌گویم و از آنان اذن ورود می‌طلبم.

سالروز قیامت صغرای خلق و نهضت کبرای سبز نزدیکتر می‌شود و انتظار مردم از روحانیان راستین بیشتر. زندانیان این جنبش و شهیدان این شورش پیامی برای شهسواران عرصه دین و دانش دارند:

می‌دانیم که شما اقطاب و ارکان دین خود از مظلومان مظالم جمهوری اسلامی هستید و از این که معاصی و مفاسد این حکومت جائر نام نیک شما و دامان پاک شریعت را آلوده کرده ظاهری دژم و باطنی نژند دارید و سینه پر آتش خود را به آب صبوری ساکن می‌کنید و «زبان بریده به کنجی نشسته» زیر لب لاحول می‌گویید و ربٌ یسٌر می‌خوانید و از نگاه‌ها و پرسش‌های سرزنش‌آلود مریدان و محارم می‌گریزید که چرا وعده عسل دادید و اکنون سرکه می‌فروشید و چون به خلوت می‌روید با خدا شکوه می‌کنید که خدایا مرجعیت و قطبیت دادی. صد شکر. اما چرا در این عصر و در این احوال؟ که نه مجال انتقاد هست نه نشاط اجتهاد. حتی در نوشتن رساله عملیه هم آزادی نیست و فتوا و فرمان حکومت مقدم است. نه حرمت و اعتباری برای فقه مانده، نه قداست و استقلالی برای حوزه. حجت‌ها آیت و آیت‌ها آلت قدرت گشته‌اند.]]></description>
         <link>http://eskafi.com/2010/05/soroush_on_khordad.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/05/soroush_on_khordad.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقاله</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جنبش سبز</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">دوم خرداد</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">سروش</category>
        
         <pubDate>Mon, 24 May 2010 01:11:55 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>عرضه‌ی کتاب منطق ــ قدم اول در نمایشگاه کتاب </title>
         <description><![CDATA[<img alt="mantegh.jpg" src="http://eskafi.com/pics/mantegh.jpg" width="184" height="274" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" />
 <div style="text-align: center;">نویسندگان: شارون شاتیل - دان کرایان
طراح: بیل مِی‌بلین
مترجم: ابراهیم اسکافی
<a href="http://shirazehketab.net">شرکت نشر و پژوهش شیرازه کتاب</a> با همکاری پردیس دانش
</div>

کتاب تصویری منطق از مجموعه قدم اول شیرازه که مجوز آن اواخر سال گذشته صادر شده بود، در نمایشگاه کتاب در غرفه پردیس دانش (سالن ناشران عمومی - راهرو 11 غرفه 23) عرضه شده است. تا کنون بیش از 50 کتاب از مجموعه کتاب‌های تصویری قدم اول منتشر شده است.
در این کتاب اشاره‌ای به تحولات منطق از زمان ارسطو به بعد تا دوران معاصر شده است. علاوه بر ارسطو، در این کتاب به برخی از اندیشه‌های خروسیپوس، لایبنیتز، فرگه، کانتور، راسل، ویتگنشتاین، کارناپ، حلقه‌ی وین، هیلبرت، گودل اشاره شده است. زندگی و تلاش‌های آلن تورینگ در زمینه ابداع کامپیوتر در بخش‌های مختلفی بررسی شده است. بخش‌هایی از کتاب نیز به مسأله روش علمی، استقرا و استنتاح پرداخته و آرای هیوم، پوپر و کوآین در این خصوص بررسی شده است. به مباحثی از زبا‌ن‌شناسی به ویژه دیدگاه‌های چامسکی در زمینه آموختن زبان نیز در کتاب منطق اشاراتی شده است. موضوعات جالب توجهی در تاریخ منطق از جمله قاعده برهان خلف، پارادوکس راسل، پارادوکس دروغ‌گو، پارادوکس حرکت زنون، پارادوکس تسلسل و پارادوکس کلاغ معرفی شده است. توضیحاتی نسبتاً مفصل نیز در مورد منطق فازی داده شده است.

در معرفی پشت جلد این کتاب آمده است: 

<blockquote>منطق ستون فقرات تمدن غربی است که دستگاه‌های فلسفی، منطقی و قانونی آن را در کنار هم حفظ کرده است. اما با وجود اذعان عمومی بر اهمیت آن، به خاطر استفادة زیاد از واژگان تخصصی و نمادهای ریاضی در آن، برای بسیاری از مردم همچنان راز سر به مهری باقی مانده است. 
این کتاب قدم اولی است برای گشودنِ این راز سر به مهر و آشنایی با مفاهیم اساسیِ آن. کتاب از پیشرفت‌‌های تاریخی منطق آغاز می‌شود و نمادها و قاعده‌های مربوط را توضیح داده و گشتی در مسائل فلسفی پیرامون آن می‌زند. تأثیر منطق بر روش علمی و علوم گوناگون از فیزیک گرفته تا روان‌شناسی نیز تشریح خواهد شد و نشان می‌دهد که کامپیوترها و فناوری دیجیتالی چیزی جز مصداق‌هایی از کاربرد منطق نیستند. مشکلات و محدودیت‌های دستگاه‌های منطقی نیز آشکار خواهند شد و با شمه‌ای از پیشرفت‌های اخیر در این حوزه نیز آشنا خواهید شد.
</blockquote>
<strong>پی‌نوشت:</strong> کتاب‌های شیرازه از جمله مجموعه‌های قدم اول، تاریخ معاصر ایران، مفاهیم علوم اجتماعی؛ جامعه و سیاست، فلسفه و اقتصاد سیاسی، آسیای میانه و قفقاز در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در غرفه پردیس دانش عرضه شده است. <a href="http://shirazehketab.net">سایت شیرازه نیز به تازگی راه‌اندازی شده و در حال ساخت ست،</a> فعلاً در این سایت فهرست کامل مجموعه کتاب‌های شیرازه در دسترس است.]]></description>
         <link>http://eskafi.com/2010/05/on_logic.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/05/on_logic.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کتاب</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">قدم اول</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">منطق</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">چامسکی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">کتاب</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">راسل</category>
        
         <pubDate>Sun, 09 May 2010 23:08:19 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>و اما آپارتاید </title>
         <description><![CDATA[هم‌بستگی خانم‌های فمینیست شایسته تحسین است. یکی‌شان که مورد نقد قرار بگیرد، هر چقدر هم که پرت و پلا گفته باشد چون زن است، بقیه به اسم این که حالا منظورش آن نبوده و روح مطلبش فلان است و می‌خواسته است فلان موضوع مهم را بگوید، ازش دفاع می‌کنند. خیلی از آن‌ها اصلاً وارد محل نزاع نمی‌شوند، از شایستگی‌های نویسنده می‌گویند و این که زن‌ها خیلی تحت ستم هستند. گویی چون زن‌ها مشکلات زیادی دارند، مجوز دارند که هر حرف غیرمنطقی‌ای را بزنند.  
<a href="http://jensemokhalef.blogspot.com/2010/04/blog-post_30.html">دفاعیه نسرین افضلی</a> از شادی صدر من را یاد همان لطیفه‌ای انداخت که دانش‌آموزی در درس جغرافیا فقط یک کشور پاکستان را بلد بود توضیح بدهد از هر کشور دیگری ازش سوآل می‌کردند به گونه‌ای به پاکستان ربطش می‌داد و بعد می‌گفت «و اما پاکستان». نسرین افضلی بدون این که دلیلی در مورد یکسان بودن آپارتاید و تبعیض جنسی بیاورد، ناگهان درباره‌ی آپارتاید صحبت می‌کند و بعد هم حتماً انتظار دارد ما هر چه در مورد آپارتاید گفت به تبعیض جنسیتی تعمیم دهیم. 
او فهرستی از تبعیض‌ها علیه زنان را می‌آورد که اغلب آنان هم به زنان متأهل مربوط می‌شود. از دو مورد تبعیض نفقه و سربازی علیه مردان به راحتی می‌گذرد: «این دو مورد هم توجیه‌کننده بسیاری دیگر از حقوقی است که به مردان داده شده است.» اما همین دو مورد در مقایسه با بسیاری از مواردی که در مورد مشکلات زنان گفته شده است، بیشتر تحقق پیدا می‌کند. اگر پذیرفته‌ایم که از نظام نامتناسب فعلی هر دو سو زیان می‌بینند، دیگر تشبیه کردن آن به آپارتاید نژادی بی‌معناست. اگر زنان در این نظام نابرابر کرامت انسانی‌شان در اغلب موارد نادیده گرفته می‌شود، مردان زیادی هم بر اساس همین مناسبات نابرابر مشکلات زیادی را باید تحمل کنند. در نظام آپارتاید همیشه یک طرف نفع می‌برند و یک طرف زیان می‌بیند. اما در تبعیض جنسیتی هر دو طرف به گونه‌ای زیان می‌بینند البته یک طرف بیشتر. در نظام آپارتاید منافع یک نژاد می‌تواند از منافع نژاد مقابل کاملاً جدا باشد، اما منافع دو جنس به آن صورت قابل تفکیک از هم نیستند. اگر تمام مردان در برابر تبعیض‌هایی که علیه زنان می‌شود باید همواره پاسخ‌گو باشند، تمام زنان هم در مواردی که اجحافی علیه مردان شده است، باید همواره پاسخ‌گو باشند. من هم می‌توانم پرسش‌هایی از نوع سوآلاتی که نسرین خطاب به مردان مطرح کرده است درباره زنان بنویسم. اما من قصد تهییج مخاطب را ندارم. مشکلات زنان و مردان مسائلی انتزاعی نیستند که نیاز به تئوری‌پردازی‌های عجیب و غریب داشته باشند، همه در اطراف خود این مسائل را می‌بینند و لمس می‌کنند. دانشجوی پسری که به دلیل اعزام به سربازی از رقابت با همکلاسی‌های دخترش بازمی‌ماند، مرد متأهلی که برای جدا شدن از همسری که دوستش ندارد باید تمام زندگی و ارث و میراثش را تقدیم کند، برایش فرقی نمی‌کند که شما از نظام مردسالار صحبت می‌کنید یا آپارتاید نژادی، او می‌بیند که نسبت به جنس مخالفش در وضعیت بدتری قرار دارد.
جدا کردن زنان از مردان و گناه‌کار جلوه دادن کلیه مردان بر مبنای هر تئوری‌ای که باشد اشتباه است. ظالم و مظلوم نشان دادن وضعیت دو جنس و نادیده گرفتن مشکلات جنس مقابل نمی‌تواند مشکلی را حل کند. اگر به راحتی می‌توانیم از مشکلات زنان صحبت کنیم، بد نیست به مشکلات مردان هم بپردازیم و با گفتن این که مشکلات آنان «توجیه» دارد، صورت مسأله عوض نمی‌شود.]]></description>
         <link>http://eskafi.com/2010/05/apartheid.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/05/apartheid.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقاله</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">فمینیسم</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">زنان</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">شادی صدر</category>
        
         <pubDate>Sat, 01 May 2010 22:19:05 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>همه‌ی چیزها به هم شبیهند، اما فقط در چیز بودن‌شان </title>
         <description>در برخی رسانه‌های ایرانی نگاه به زنان و مسائل آنان نگاهی حمایتی و ترحم‌آمیز است. اگر یادداشتی از سوی زنان برای انتشار در سایت‌های اصلاح‌طلب و نوگرا نوشته شود شانس بیشتری برای انتشار دارد تا این که امضای یک مرد پای آن باشد. توجیه این پدیده هم این است که باید به زنان میدان و فرصت داد تا حرف‌ها و مشکلات‌شان را بیشتر بیان کنند. این سیاست محاسن زیادی دارد و موجب تشویق بیشتر زنان می‌شود، اما معایبی هم دارد و آن این که زنان نویسنده و فعال اجتماعی کم‌تر در معرض نقد جدی قرار می‌گیرند. اگر مردی یادداشتی برای یک سایت بنویسد، در مقایسه با زنان، بیشتر محتمل است در معرض نقد قرار بگیرد تا مقاله‌اش را بازنگری کند یا این که اساساً مقاله‌اش را پس بگیرد. به این واقعیت زمانی پی بردم که با یک نوشته‌ی مغشوش در سایت محبوب خودم مواجه شدم و با سردبیر سایت تماس گرفتم و گفتم چرا چنین متن نامفهومی را منتشر کرده‌اید، پاسخی که گرفتم این بود که درست است که نوشته ایرادات زیادی دارد اما ما باید به زنان فرصت بدهیم تا مطرح شوند. مشکل این سیاست این است که زنان تحلیل‌گر کم‌تر مورد نقد جدی قرار می‌گیرند و در نهایت به جایی می‌رسد که برخی از آنان اساساً لزومی نمی‌بینند که به منطق پای‌بند باشند، نوشته‌های‌شان یا کاملاً احساساتی است یا پر از گزاره‌های متناقض.</description>
         <link>http://eskafi.com/2010/04/on_feminism.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/04/on_feminism.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زنان</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقاله</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">فمینیسم</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">انتقادپذیری</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">زنان</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">شادی صدر</category>
        
         <pubDate>Fri, 30 Apr 2010 16:26:26 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>لیبرالیسم دانشجویی و کاستی‌های آن</title>
         <description>در دوره‌ی فعالیت‌هایی دانشجویی در نیمه دوم دهه هفتاد و پس از آن، بر خلاف دهه‌ی اول انقلاب، لیبرالیسم محبوبیت زیادی داشت. شاید یک دلیلش این بود که مخالفان اصلاحات از این واژه به جای فحش استفاده می‌کردند و مثلاً شعار می‌دادند «انجمن لیبرال، انحلال انحلال» صرف نظر از این که به هر حال قافیه هم در این‌جا نقش دارد و خیلی چیزهای دیگر مثل سکولار، سوسیالیست و کمونیست را نمی‌شود با انحلال هم‌قافیه کرد و شعار داد، لیبرالیسم فحش معتبری بود. از این طرف هم برای این که فعالان دانشجویی شهامت خود را نشان بدهند رسماً از لیبرالیسم دفاع می‌کردند. اتهام آن قدر غرورآفرین بود که نیازی به اعلام برائت نبود. اما لیبرالیسم دانشجویی آن زمان کاستی‌هایی داشت که شاید خیلی به درد مبارزه سیاسی نمی‌خورد. (پیشاپیش می‌پذیرم که این مباحث دقیق نیست و خیلی پراکنده است، بیشتر برای آغاز بحث مواردی را بیان می‌کنم و شاید بعداً با تفصیل بیشتری بحث را ادامه بدهم  و در ضمن از ورود دیگران به این بحث استقبال می‌کنم.) </description>
         <link>http://eskafi.com/2010/04/students_liberalism.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/04/students_liberalism.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دانشگاه</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">لیبرالیسم</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">مبارزه سیاسی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">دانشگاه</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">عقلانیت</category>
        
         <pubDate>Fri, 23 Apr 2010 16:10:52 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>پنجره‌ی ما و پنجره‌ی آن‌ها</title>
         <description><![CDATA[سال 84 با تعدادی از دوستان شروع به انتشار<a href="http://eskafi.com/panjere/"> نشریه دانشجویی پنجره</a> کردیم و تقریباً تا چهار سال انتشار آن ادامه داشت. در پنجره‌ی دانشگاه سیستان و بلوچستان گاهی ترجمه‌هایی منتشر می‌کردیم. این ترجمه‌ها یا مطالب فلسفی بود یا سیاسی که به مسائل سیاست خارجی مربوط می‌شد. در مورد ترجمه‌ها وسواس زیادی داشتیم، ترجمه را با متن اصلی مطابقت می‌دادیم و ویرایش می‌کردیم. استادان گروه هم نشریه را می‌خواندند و اگر مشکلی می‌دیدند آبروریزی می‌شد. معمولاً چیزی از ترجمه حذف نمی‌شد، البته گاهی مطالبی را که توهین‌آمیز بود و حذف کردنش تأثیری در پیام نویسنده نداشت، مجبور بودیم حذف کنیم وگرنه خودمان حذف می‌شدیم. 
دو سالی است که نشریه‌ای سراسری به نام پنجره از سوی اصول‌گرایان منتشر می‌شود. این نشریه هیچ شباهتی به نشریه دانشجویی ما ندارد. ظاهر خیلی بهتری دارد، نشریه ما ساده و سیاه و سفید بود و این نشریه رنگی است و ظاهری حرفه‌ای دارد. اما این نشریه نه در ویرایش و نه در ترجمه به اندازه‌ی نشریه دانشجویی ما وسواس نشان نمی‌دهد. <a href="http://eskafi.com/2010/03/persian_academy.html">در یادداشت قبلی در مورد شیوه‌ی نگارش بعضی مطالبش نوشتم</a>. اخیراً <a href="http://jomhourikhahi.com">سایت جمهوری‌خواهی</a> گزارشی را در مورد ترجمه‌های تحریف شده‌ی این مجله با عنوان «<a href="http://www.jomhourikhahi.com/2010/04/fake_translation_in_panjere.html#more">سندروم تقلب در میان اصول‌گرایان</a>» منتشر کرده است. این گزارش نشان می‌دهد که مترجمان محترم <a href="http://www.panjerehweekly.ir">پنجره</a> فقط به اسم نویسنده وفادار بودند، بقیه مطالب را به نفع خود هر جا که خواسته‌اند تغییر داده یا حذف کرده‌اند. (چندی پیش با برخی از دوستانم در مورد تعیین پایان‌نامه کارشناسی ارشد مترجمی صحبت می‌کردم و من به او پیشنهاد دادم که سوگیری‌های سیاسی در مطالب ترجمه‌شده‌ی رسانه‌های سیاسی را بررسی کند. فکر کنم این مجله مصداق خوبی برای چنین تزی باشد.) این گزارش در چند <a href="http://emruznews.com">سایت اصلاح‌طلب </a>دیگر هم منتشر شده است. از آن‌جا که <a href="http://rahesabz.net">این سایت‌ها </a>ممکن است در دسترس نباشند، این گزارش را در <a href="http://eskafi.com/2010/04/our_panjere_and_others_one.html">ادامه این مطلب می‌گذارم </a>تا در دسترس علاقه‌مندان مباحث ترجمه باشد.]]></description>
         <link>http://eskafi.com/2010/04/our_panjere_and_others_one.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/04/our_panjere_and_others_one.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 10 Apr 2010 01:31:11 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>نامه عماد بهاور به همسرش </title>
         <description><![CDATA[عماد بهاور دانشجوی عضو نهضت آزادی ایران که چندین بار پس از انتخابات اخیر بازداشت و آزاد شده است و اکنون در زندان به سر می‌برد، نامه‌ای زیبا به همسرش نوشته است که بسیار خواندنی است. این نامه در سایت‌هایی مثل <a href="http://roozonline.com">روز</a> و <a href="http://tahavolesabz.com">تحول سبز</a> منتشر شده است.

<strong>همسر عزيزم، مريم مقدس من،
</strong>سلام،
 
مدتي است كه "ظاهرا" پيش تو نيستم. دلتنگي هاي تو و مادرم را مي بينم. اين نامه را نوشتم تا بگويم دلتنگي هاي ما بي معناست. فاصله اي وجود ندارد و ما بدون شك با هم هستيم... اين را نوشتم تا بگويم اين ديوارهاي بتوني، اين اتفاقات، اين سختي ها، همه، "توهم" است و درعوض، آن چه در خيال من و تو است، واقعي... مي خواهم بگويم درگير واسير اين "توهم" نشو و نگذار به خاطر آن از مسيري كه طي مي كني، باز بماني... اين تنها خواسته من است...
]]></description>
         <link>http://eskafi.com/2010/04/bahavars_lettet_to_his_wife.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/04/bahavars_lettet_to_his_wife.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">نهضت آزادی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">عماد بهاور</category>
        
         <pubDate>Sun, 04 Apr 2010 23:40:53 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>مجله‌ی آقای فرهنگستان زبان و ادب فارسی </title>
         <description><![CDATA[نشریه پنجره ویژه‌نامه نوروز با ظاهری شبیه مرحوم شهروند و کمی هم شلوغ‌تر از آن منتشر شده است. مدیرمسئول این نشریه آقای زاکانی نماینده‌ی اصول‌گرای مجلس هشتم است و جانشین مدیرمسئول آقای فریدالدین حداد عادل، آقازاده‌ی حداد عادل نماینده‌ی مجلس هشتم است. آقای حداد عادل سال‌هاست که رییس <a href="http://www.persianacademy.ir/">فرهنگستان زبان و ادب فارسی</a> است. بنابراین جالب توجه خواهد بود که نشریه‌ی نزدیک به ایشان از حیث زبان فارسی مورد بررسی قرار بگیرد. همان طور که انتظار می‌رود آقای حداد عادل در این نشریه سهم زیادی دارد. مقاله‌ای درباره نوروز نوشته‌ است و مصاحبه‌ای سیاسی هم در چهار صفحه از ایشان منتشر شده است. بعضی کلماتی که در این مصاحبه از قول رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی منتشر شده است هنوز در فهرست <a href="http://www.persianacademy.ir/fa/wordspdf.aspx">واژگان مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی</a> دیده نشده است:
 
<blockquote>آقایان با تصور این که جمعیتی که به خیابان ها ریخته‌اند می‌توانند اهرم فشاری روی نظام و رهبری باشند، به این نوع استدلال‌ها <strong>متوصل</strong> شدند تا این که به خواسته خود که ابطال انتخابات بود، برسند. (پنجره، ش 36، ص 31)

وزیر اطلاعات روند قول <strong>منصوب</strong> به ایشان را بررسی کرد و آقای ری‌شهری هم گفت مطلب را آن‌طور که بنده گفتم به این شکل نبوده است. (همان، ص 32)</blockquote>

گویا آقای حداد عادل علاوه بر تسلط کامل بر زبان فارسی دستی هم در زبان انگلیسی دارند، جملاتی درباره‌ی معنای یک اصطلاح گفته‌اند که هنوز در هیچ فرهنگ لغت انگلیسی ثبت نشده است:

<blockquote>در آن‌جا [مجله تایم 20 خرداد] خبرنگار سوالی از آقای موسوی می‌پرسد و اولاً این که آقای موسوی را <strong>AS PRESIDENT</strong> معرفی می‌کند، یعنی <strong>رییس‌جمهور بعد از این</strong> و کسی که <strong>بالقوه رییس‌جمهور</strong> است. . (همان، ص 31)
</blockquote>

اما مسأله‌ی خیلی عجیب پرسش و پاسخی است که در انتهای مصاحبه آمده است. با وجود تمام اختلاف نظرهایی سیاسی اگر بپذیرید که انتخابات اخیر روز 22 خرداد برگزار شد، راهی نمی‌ماند جز این که در عادی بودن  حال مصاحبه‌کننده و مصاحبه‌شونده تردید کنید:

<blockquote> <strong>بعد از جمعه 22 خرداد ظاهراً ادعای تقلب کمتر طرح شد، در این رابطه توضیح دهید؟</strong>

بله، بعد از جمعه 22 خرداد ادعای تقلب در انتخابات کمتر مطرح شد و در یک شیب ملایم منفی، حوادث به سمت دیگری سوق پیدا کرد و تظاهرات و راهپیمایی‌های خیابانی جای خود را به ادعای تقلب داد.</blockquote>

در این مجله مصاحبه‌ای هم با شخصی شده است که نخواسته‌است اسم و منصبش فاش شود اما با توجه به تسلط‌شان به زبان فارسی کشف کردیم که ایشان هم احتمالاً در فرهنگستان زبان و ادب فارسی مسئولیت مهمی دارند. دو جمله از اظهارات ایشان:

<blockquote>به هر حال در این شرایط بعضی مریض احوال هستند و ما <strong>رفعت </strong>اسلامی داریم و مرخصی قانونی دارند، ... (همان، ص 51)

به هر حال این فرد یا در افکار عمومی جایگاه دارد یا منفور است، اگر منفور یا <strong>مترود </strong>است، چه اعتراف بکند یا نکند، تفاوت ندارد. (همان ص 51)</blockquote>]]></description>
         <link>http://eskafi.com/2010/03/persian_academy.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/03/persian_academy.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">حداد عادل</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">زبان</category>
        
         <pubDate>Thu, 25 Mar 2010 20:48:38 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>تعصب، عقاید سخت و تعهد اخلاقی ما </title>
         <description>وظیفه ی ما در مقابل باورهای محکم دیگران چیست؟ پاسخ سنتی به این پرسش این است که ما باید به عقاید همدیگر احترام بگذاریم. اصولاً «احترام گذاشتن به عقاید دیگران» شعار جذابی برای سنت‌گرایان است، حتا عده‌ای آن را نشان فرهیخته بودن می‌دانند. حقیقتاً چگونه باید با عقاید دیگران برخورد کنیم؟ وقتی می‌دانیم باور دیگران مزخرف است، هیچ پایه و اساسی هم ندارد، آیا راه درست این است که مراقب باشیم در حین صحبت کردن، به گونه‌ای صحبت کنیم که مبادا طرف مقابل بفهمد که چنین نظری درباره‌ی عقایدش داریم؟
این قضیه جنبه‌ای سیاسی هم دارد. جامعه‌ی سیاسی باید با جزمیات چگونه برخورد کند، البته با فرض این که می‌خواهیم به قواعد دموکراسی احترام بگذاریم. جفرسون در این زمینه جمله‌ی معروفی دارد و می‌گوید همسایه‌ی من چه به صد خدا اعتقاد داشته باشد و چه به هیچ خدایی اعتقاد نداشته باشد، به من آسیبی نمی‌رسد. این جمله را می‌توان مبنایی برای سکولاریسم دانست. اما واقعیت این است که گاهی برخی عقاید، صرفاً یک عقیده بی‌آزار نیستند و اگر مجالی بیابند سامان سیاسی جامعه را برهم خواهند ریخت.
 آیا باور بن‌لادن برای تحقق آرمان‌شهر اسلامی‌اش هم‌چون باور الاهی همسایه‌ی جفرسون بی‌آزار است و سمت و سویش برای ما اهمیتی ندارد؟ برای برساختن دموکراسی دو آموزه را می‌توان در این زمینه از آرای رورتی استخراج کرد. اول این که او می‌گوید تعهد اخلاقی ما در قبال عقاید سخت و استوار احترام گذاشتن به آن‌ها نیست. بلکه تعهد اخلاقی ما شاید این است که آن عقاید را به باد تمسخر بگیریم تا کمی از جدیت باورمندان به آن بکاهیم. با سبک‌سری در برخورد با این گونه جزمیت‌ها می‌توانیم کمی از احساس مهم بودن و جدی بودن عقاید جزمی بکاهیم. دومین بحثی را که رورتی طرح کرده است، بحث «تعصب» است. او می‌گوید باورها و عقاید گوناگون به دموکراسی آسیبی نمی‌زنند به شرط آن که «تعصب» نباشند. از دید او تعصب یعنی باور به این که جامعه بر خلاف میل اکثریت آن باید به گونه‌ای خاص رفتار کند. مثل کسانی که معتقدند اکثریت جامعه چه بخواهند و چه نخواهند باید برقع بپوشند. در این گونه امرو هم باید حقوق اولیه افراد رعایت شود و اگر با این حقوق منافاتی ندارد باید بر اساس میل عمومی باشد، منشأ دیگری برای تعیین رفتارهای اجتماعی می‌تواند به دموکراسی آسیب بزند.</description>
         <link>http://eskafi.com/2010/03/rorty.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/03/rorty.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">دموکراسی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">رورتی</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">عقلانیت</category>
        
         <pubDate>Mon, 22 Mar 2010 18:18:07 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>اولین نوروز جنبش سبز مبارک باد!</title>
         <description>یک سال گذشت. پارسال همین موقع متحیر بودیم که با رفتن خاتمی چه بر سر اصلاحات خواهد آمد. امسال جنبش سبز نخستین نوروزش را جشن می‌گیرد. جنبشی که به مراتب بالغ‌تر و فراگیرتر از جنبش اصلاحات است. البته هزینه‌های سنگینی هم پرداخته است ، عزیزان بسیاری را ازدست داده است، بسیاری دربند بودند و بسیاری هم هستند و رنجش‌های زیادی کشیده شده است. اما جنبش سبز هم وجود دارد.

برخی تلاش می‌کنند خواسته‌ها و مطالبات جنبش سبز را توصیف کنند، اما هیچ کدام از تعریف‌های ارائه شده کامل و جامع نیست.  شاید یک مثال بتواند این جنبش را بهتر توضیح دهد.

فرض کنید در یک نظام برده‌داری، یک برده مطابق معمول مطیع ارباب خودش است. ارباب تا زمانی که ریه‌ی یکنواختی را طی کند شاید برده احساس بردگی نکند و اصلاً به این فکر نکند که چرا برده است. اما وقتی ارباب فشار را زیاد کند، کار بیشتری بکشد، فحش و تنبیه را بیشتر کند. کم‌کم برده به صورت ناخودآگاه احساس نارضایتی می‌کند حتا اگر تمام عمرش برده بوده باشد. وقتی ظلم ارباب به اوج خود می‌رسد. لحظه‌ای فرامی‌رسد که برده دیگر می‌ایستد و به ارباب «نه» می‌گوید، دیگر مطیع نیست و زیر بار نمی‌رود و حاضر نیست به این سلطه تن بدهد. حتا اگر ارباب رویه‌اش را هم عوض کند دیگر برده آن برده سابق نیست، ارباب هم دیگر ارباب نخواهد شد، زنجیرها پاره شده است. شاید در مسیر این طغیان فشار بیشتری تحمل کند حتا بیش از ظلم‌های ارباب سابق. اما وقتی برده  از «نه» گفتن عبور کند، وقتی زنجیرها پاره شد، دیگر راه برگشتی نیست. پیش از آن، دیگر فقط تاریخ است. 

جنبش سبز وقتی تصمیم گرفت «نه» بگوید دیگر نمی‌تواند به عقب برگردد. جنبش سبز تلاشی است برای  دستیابی به حرمت انسانی. با امید به شکوفایی جنبش سبز، نخستین نورز جنبش سبز را به همه کوشندگان این راه  تبریک می‌گویم.</description>
         <link>http://eskafi.com/2010/03/happy_norooz_89.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/03/happy_norooz_89.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جنبش سبز</category>
        
         <pubDate>Fri, 19 Mar 2010 14:09:42 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>کی برمی‌گردی داداش جان؟* </title>
         <description><![CDATA[<a href="http://www.leylaa.com/archives/045367.php">لیلا معظمی - برگرفته از سایت عاقلانه</a>

دخترم برای ارتباط برقرار کردن با هر کدام از اعضای فامیل یک نشانهء خاص دارد : مثلا پدر بزرگ مادریش ( پدر من ) می گوید : " فوضولچهء من " و مانترا می خندد و سرش را مثل دارکوب تکان می دهد ، پدر بزرگ پدری او را روی پاهایش می نشاند و تکان می دهد و یک شعری می خواند شبیه :" دیبم بلو دیمبلو ..." و مانترا انگشت پای خودش را می گیرد و می خندد ، دایی او را از پشت بغل می کند و صورتش را از بالای سر به مانترا نزدیک می کند ، مانترا دستان کوچکش را در ریش پرپشت دایی فرو می کند و می خندد . یادم هست چند سال پیش که دختر برادرم تازه زبان باز کرده بود یک بار روی پاهای پدر من نشسته بود و گفت : " بابا بزرگ سبیلتو بیتراشون " پدر من که سبیل پر و پیمانش برایش ناموسیست جواب داد :" به بابای خودت بگو ریششو بیتراشونه ! " مینو خیلی جدی به سمت پدرش رفت و گفت : " بابا ریشتو بیتراشون ! " برادرم هم با آرامش گفت :" خب دخترم من ریشمو بتراشم تو با چی بازی می کنی ؟ " و مینو جواب داد : " با عمه ! "
برادرم آدم مهمی ست ، حتی ریشش به اندازهء خود من با اهمیت و با ارزش است ، برادرم را همهء فامیل و آشنا دوست دارند حتی آنوریها ! بعید می دانم تا به حال کسی را رنجانده باشد ، هیچ وقت اعتقادش را با صدای بلند بیان نکرده و هیچ وقت تبلیغ هیچ چیزی را نکرده ، با عزت نفس است و برای انسانیت بیش از هر چیز ارزش قائل است ، آرام است و شنونده . وقتی حرص می خورد یا زیاد فکر می کند ابروهایش را بالا می اندازد و سرش را یک جور خاصی می خاراند ، عاشق این حالتش هستم . رعایت همه را می کند و اطرافیانش برایش خیلی مهم هستند .از چند وقت پیش که گفتم مانترا هروقت عصبی و ناراحت است انگشتش را به حالت مشت می گیرد و حاضر نیست بازش کند هرروز یک راه حل جدید برای باز کردن انگشت خواهرزاده پیدا می کند . لابد الان که تنها نشسته دارد فکر می کند که نکند من از دوری او ناراحت باشم و مانترا که شیر می خورد این حس را بگیرد و باز هم مشت کند ، لابد نگران مامان و باباست که در این سن باید راه بیفتند از اینور شهر به آنور تا نشانی از او بگیرند ، حتما نگران است که دختر کوچکش زیاد بهانه بگیرد و بدون قصه های شبانهء پدر نخوابد ، فکر می کند که همسر صبورش وقتی غصه می خورد به خاطر دخترشان دندان روی جگر می گذارد ولی غذا از گلویش پایین نمی رود ، فکر می کند که دوستانش عذاب می کشند و ...
برادرم آدم مهمی ست. وجود او برای بالا بردن میزان انسانیت در جامعه لازم است ! 
دلم برایت تنگ شده کی برمی گردی داداش جان ؟
پ.ن. نقاشی دختر شش ساله برادرم از پدرش
*. نام یکی از داستانهای علی اشرف درویشیان]]></description>
         <link>http://eskafi.com/2010/03/leyla_moazzami.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/03/leyla_moazzami.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شخصی</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">معظمی</category>
        
         <pubDate>Sat, 13 Mar 2010 17:57:04 +0330</pubDate>
      </item>
      
      <item>
         <title>سال مردم فیلترشده </title>
         <description>همشهری ویژه‌نامه نوروزی با عنوان «سال مردم» منتشر کرده است. علاوه بر این که این نوع نام‌گذاری کلیشه‌ای شده است، عکس‌هایی که روی جلد از مردم زده است جالب توجه است. عکس‌ها به روشنی بخشی از جوانانی را که هر روز در کوچه و بازار می‌بینیم در آن نیستند، چه دختر و چه پسر، به ویژه جوانان در آن عکس فیلتر شده‌اند. البته در این عکس جوانان هم هستند، اما اگر بخواهید مشابه این جوان‌های روی جلد در خیابان‌های شهر پیدا کنید گمان نمی‌کنم به راحتی ممکن باشد. 
درست است که طرح روی جلد ظاهر قضیه است، اما در داخل مجله هم مردم فیلتر شده‌اند. در اولین مصاحبه سردار قالیباف صحبت کرده است و طبق معمول به تعریف از خود و شهرداری پرداخته است. علاوه بر حرف‌های بی‌معنی سیاسی زیادی که زده است، در همان مصاحبه باز هم مردم فیلتر شده‌اند. از نظر سردار هم نظام و هم جامعه و نخبگان و غیره در حال افراط‌کاری هستند، انگار فقط خود او یکه و تنهاست که با هزینه‌های چندمیلیاردی تبلیغاتی دارد کار می‌کند. به نظر می‌آید که هزینه‌های تبلیغات شهرداری از خود پروژه‌ها خیلی کم‌تر نباشد. از نظر شهردار پایتخت مردم همان کسانی هستند که در 9 دی و 22 بهمن با نظام بیعت کردند. سردار قالیباف هم علاقه‌ای به خس و خاشاک ندرد. اساساً جنبش سبز موضوع قابل توجهی برای تهیه‌کنندگان سال‌نامه همشهری نبوده است. اگر این مجله را می‌خوانید نباید انتظار داشته باشید که چیزی در مورد ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی یا دیگران بشنوید، این‌ها اصلاً ایرانی نبوند و اتفاق مهمی هم برای‌‌شان نیفتاده است. 
مطالب خواندنی در این مجله دیده می‌شود، اما نام‌گذاری آن به نام «سال مردم» نام‌گذاری درستی نیست. شاید با دیدگاهی که گردانندگان داشته‌اند سال ولایت، نظام یا از همه بهتر سال تونل توحید با مطالب و دیدگاه نشریه هم‌خوانی بیشتری داشت.     
</description>
         <link>http://eskafi.com/2010/03/year_of_people.html</link>
         <guid>http://eskafi.com/2010/03/year_of_people.html</guid>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست</category>
        
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">قالیباف</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">همشهری</category>
        
          <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#tag">جنبش سبز</category>
        
         <pubDate>Sat, 13 Mar 2010 13:28:07 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
