نگران پاکستان باشید، نه ایران!
ابراهیم اسکافی در روز شنبه 25 شهریور 85 ساعت 12:45
http://eskafi.com/

ریچارد بالیت

واشنگتن بخش تأیید‌نشده‌ای از اطلاعات به دست آمده از یک زندانی خود را افشا کرده است: ایران پیش از حملات ١١ سپتامبر ٢٠٠١ به تروریست‌های القاعده اجازه‌ی عبور از کشورش را داده است. این قضیه علاوه بر جنجال فراوان درمورد اهداف و توانایی‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی، ایران را هدف آتش نومحافظه‌کاران قرار داده است.
به راستی چرا ایران و نه پاکستان؟ ایران ممکن است به تروریست‌ها اجازه‌ی عبور از خاک خود را داده باشد و ممکن هم هست این طور نباشد. اما درون مرزهای پاکستان پر است از مبارزان طالبان و القاعده که دولت پاکستان از ترس شورش نیروهای محلی قادر به سرکوب آنان نیست.
ایران ممکن است در فکر بمب اتمی باشد و ممکن هم هست این طور نباشد. اما پاکستان آشکارا بمب‌های اتمی خود را آزمایش کرده است و در اواخر فوریه ٢٠٠٣ رییس‌جمهور مشرف با ستایش از عبدالقادرخان که هم طراح بمب و هم رهبر بازار سیاه تکنولوژی هسته‌ای است، او را تصدیق کرد: «خداوند قادر متعال پاسخ مردم نمازگزار را داد و به لطف و مرحمت او معجزه‌ای رخ داد. با تلاش مرد عظیم‌الشأن، عبدالقادر خان و دستان استثنائی او ما به قدرت هسته‌ای دست یافتیم...»
خطر ایران شاید ناشی از مبارزه‌ی درگیر میان اصلاح‌طلبان و تندورها باشد که جمهوری اسلامی را ناپایدار و غیرمنتظره کرده است. اما در مقایسه با میزان کشتار و تشنج در پاکستان، ناامنی سیاسی در ایران چیزی نیست. مشرف تا کنون از دو ترور بسیار نزدیک جان سالم به در برده است. درحالی که تندورهای ایران هیچ کدام نظامیان طالبانی وابسته به سیاستمداران پاکستانی در ایران ندارند.
ایران کشوری مدرن با جمعیتی جوان، تحصیل‌کرده، آشنا با سیاست و عموماً لیبرال است. مطابق تحقیق جامعه‌شناسان ایرانی، سه چهارم مردم معتقدند که ایران باید به دنبال رابطه‌ای قوی با امریکا باشد. از طرف دیگر در پاکستان، دولتی است که در آستانه‌ی سقوط دست و پا می‌زند و صدها مدرسه‌ی مذهبی که جهاد علیه غرب را ترویج می‌دهند، در آن کشور در حال ساخت و توسعه است، زیرا سیستم آموزشی دولت ناکافی است.
با وجود این، پس چرا ایران زنگ خطرها را به صدا درآورده است؟ به سه دلیل: نخست، دولت پاکستان را ژنرالی هوادار امریکا رهبری می‌کند که عجله‌ای برای بازگرداندن دولت غیرنظامی ندارد، در حالی که در ایران عملاً دموکراسی وجود دارد. دوم، پاکستان تهدیدی اساسی برای هند است، در حالی که ایران تهدیدی برای اسرائیل به حساب می‌آید. سوم، در نطق جورج بوش ایران جزئی از «محور شرارت» است و پاکستان نیست.
شاید دولت بوش در طرح گذار به دمکراسی برای جهان اسلام، در مورد ایران، کشوری که در آن دولتی اصلاح‌طلب در انتخاباتی آزاد بر سر کار آمد، اما تندورها مانع اصلاحات اساسی‌اش شدند، نگاهی ملایم‌تر داشته باشد. اما واقعیت این است که سیاست خارجی بوش مشتاقانه دیکتاتوری نظامی اما قابل پیش‌بینی را بر دولتی انتخابی اما غیرقابل‌پیش‌بینی ترجیح می‌دهد، هم‌چنان که اکثر دولت‌های امریکا از دهه‌ی ١٩٥٠ به بعد چنین اعتقادی داشته‌اند. ممکن است اعتراض‌ها علیه بی‌میلی مشرف در تقسیم قدرت افزایش پیدا کند، اما واشنگتن از عزم راسخ او (تا زنده است) برای سرکوب تروریسم و حمایت از ایالات متحد اطمینان دارد، ولو این که دیدگاه ضدامریکایی اکثر پاکستانی‌ها به شدت رو به افزایش باشد. امریکا مطابق معمول با نزدیک‌بینیِ سیاسی، دیکتاتورها را بر دمکرات‌ها ترجیح می‌دهد.
مسأله‌ی خطر ایران برای اسرائیل عیناً به واشنگتن منعکس می‌شود. اگر مسأله‌ی هسته‌ای ایران با دست‌یابی به قدرت هسته‌ای کامل شود و اگر ایران در برنامه‌ی موشکی خود تجهیزاتی را تولید کند که واقعاً تا شعاع ١٦٠٠ کیلومتری را پوشش دهد، امنیت اسرائیل حقیقتاً به خطر می‌افتد. اما این خطر در صورتی محتمل است که ایران در جهانی که ٦٠ سال است جنگ اتمی یک تابوست، قصد چنین تجاوزی را داشته باشد، حال آن که ایران همواره حامی شهر مقدس مسلمانان و جان صدها هزار فلسطینی در حال نبرد بوده است.
عملاً برنامه‌ی اتمی ایران برای رویارویی با اسرائیل به منظور داشتن قدرت چانه‌زنیِ بیشتر برای محدودکردن زرادخانه‌ی هسته‌ای نامعقول و سوق‌الجیشی اسرائیل است.
به این ترتیب ایران در محور شرارت نیست. بوش معمولاً از آن چه که گفته است، هر چند اشتباه باشد، برنمی‌گردد. او در سال ٢٠٠٢ گفت که ایران بخشی از محور شرارت است و هنوز هم روی حرف خود ایستاده است. چشم‌انداز اقدام نظامی علیه ایران حتا به صورت حمله‌ی موردی اسرائیل یا امریکا برای نابودی شبکه‌ی تأسیسات اتمی ایران هنوز بسیار نامحتمل است. ١٣٠ هزار سرباز داوطلب که در عراق از ضعف مدیریت و برنامه‌ریزی برای برقراری نظم در عراق رنج می‌برند، در وضعیتی نیستند که بتوانند مسؤولیت اشغال کشور دیگری با سه برابر جمعیت عراق را بپذیرند. بازار جهانی نفت نیز به هیچ وجه برای توقف نامحدود صادرات ایران آماده نیست.
هیاهو بر سر ایران نوعی گامبی[II] در مبارزات انتخاباتی داخلی امریکاست. هیچ کس نمی‌خواهد از پاکستان صحبت کند، در حالی که پاکستان نگرانی حقیقی ماست. اما ایران، کشوری که واقعا نمی‌توانیم تصور کنیم که حمله کند، یک پیاده[III] است. هوادارن بوش قاطعانه بر عبارت فصیحانه محور شرارت ایستاده‌اند و رقیب دمکرات خود جان کری را به مبارزه می‌طلبند. اگر او موافقت کند یعنی دکترین جنگ او را از خود کرده است و اگر نپذیرد یعنی با محور شرارت با ملایمت رفتار می‌کند.
تغییر این سیاست طی مبارزات انتخاباتی محتمل است، اما این فقط در بحث‌های سیاسی است. در این میان چه کسی توجه کافی به پاکستان می‌‌کند؟
---------
[I] استاد تاریخ دانشگاه کلمبیا
[II] قربانی کردن پیاده در بازی شطرنج.
[III] ضعیف‌ترین مهره‌ی شطرنج.


استفاده از نوشته‌های این وبلاگ در اینترنت با ذکر نشانی و نام نویسنده آزاد است.
برای استفاده از این نوشته در رسانه‌های چاپی(روزنامه، مجله و کتاب) از نویسنده اجازه بگیرید.
eskafi@gmail.com