چند روز پیش جلسه ای با موضوع شریعتی در انجمن اسلامی اقتصاد برگزار شد. در این نشست برخی از استادان دانشگاه و چند تن از دانشجویان صحبت کردند. من آخرین نفر بودم. گزارش این نشست در سایت انجمن اقتصاد آمده است، اما آن گزارش خیلی مختصر است و شاید منظور گوینده در آن مشخص نشود. من کمی صبحتهای خودم را در آنجا ویرایش کردم و سعی کردم تا جایی که ممکن است چیزی به آن گفتهها اضافه کنم تا برای چاپ احتمالی در نشریه انجمن اقتصاد متن بهتری داشته باشند:
بزرگترین دغدغه من این است که چرا با گذشت صد سال از مشروطه، هنوز ما به خواستههای آنان نرسیدیم. به گمانم مشکل را باید در رفتارهای خودمان جستجو کنیم. مسألهی شخصیتپرستی که این جلسه هم مصداق آن است، میتواند یکی از علل آن باشد. اگر گذشتگان ما اقداماتی میکردند که حقیقتاً درخور ستایش بود، وضع ما امروز اینگونه اسفبار نبود. گفتند که در زمان شریعتی بحث دموکراسی مطرح نبوده است! دموکراسی موضوع دیرینهای است، انقلاب فرانسه و استقلال امریکا مربوط به این قرن نیست. اتفاقاً اگر در آثار شریعتی دقت و بررسی کنیم میبینیم که دموکراسی بزرگترین دغدغهاش بوده است. منتها او با دموکراسی و تمام لوازم آن حتی رای دادن مخالف بود. دیدگاه سیاسی شریعتی چندان تفاوتی با ساختار جمهوری اسلامی ندارد، او هم در نهایت معتقد است که رهبران دینی باید حکومت را در دست بگیرند. شریعتی مخالف جدی عقلانیت بود و رسماً از تعصب و غیرت طرفداری میکرد. استادی در اینجا از این ویژگی شریعتی دفاع کردند که جرأت داشت و به عقایدش تا آخرین لحظه پای بند بود. من نمونهی چنین آدمهایی را در طرفداران بن لادن هم میبینم. انسان مدرن انسانی نیست که بر عقیدهاش لجاجت میورزد، بلکه کسی است که هر لحظه حاضر است در مواجهه با آرای جدید، دیدگاهش را عوض کند، عقیده از نظر انسان مدرن مقدس نیست. از نظر من همان قدر که حمایت یک فعال حقوق بشر از هیتلر غیرقابل توجیه است، دفاع روشنفکران ما از شریعتی هم که هیچ سنخیتی با عقلانیت نداشت، غیرقابل قبول است. اصلاح دینی که از آن صحبت شد، در پیش از انقلاب ثمرهای نداشته است، سیدجمالالدین اسدآبادی که از او به عنوان مصلح و خلف شریعتی یاد شد، با نام جمالالدین افغانی امروزه الهامبخش گروههای بنیادگرای اسلامی در کشورهای عربی است. برای ارزیابی هر حرکتی بد نیست ببینیم محصول آن چه بود است. محصول درخت شریعتی گروه فرقان و مجاهدین خلق و دیگر گروههای تروریستی بود که در تفکر ایشان هیچ سخنی از حقوق بشر نیست و این اصلاً غیر طبیعی نیست بلکه از ذات تفکر ایشان بر میآید. دیگر محصول شریعتی همین نیروهای ملی - مذهبی مثل زیدآبادی و اشکوری هستند که هر زمان که مسألهی نقد شریعتی مطرح شود، عقلانیت خود را از دست میدهند و به فحش و ناسزا رومیآورند، نمونهاش برخورد اینهاست با نقد اکبر گنجی بر شریعتی، که هیچ اثری از منطق در دفاعیات ملی-مذهبیها دیده نمیشود. ما اگر بخواهیم نقد جدی به اندیشههای شریعتی وارد کنیم و بپذیریم که مشکل جامعهی ما آزادی و دموکراسی است، باید امثال وی را کنار بگذاریم.
بعد از این صحبتها، بحثهایی هم با برخی از حاضران درگرفت که از ذکر آنها خودداری میکنم.
***
مطالب دیگری در بارهی شریعتی در این وبلاگ:
شریعتی و دموکراسی
با شریعتی چه باید کرد؟