این متن برگرفته از یک مصاحبه در خبرنامهی گویاست:
چرا در قانون اساسی تأکيد شده که هر فردی بيش از دو دوره امکان کانديداتوری ندارد؟ اگر بنابراين بود که فردی بتواند بيش از ۸ سال در يک سمت اجرايی مؤثر باشد نيازی به ايجاد يک فاصله چهار ساله و بازگشت دوباره به عرصه قدرت نبود. به طور معمول بازگشت چهرههايی که در دورهيی دارای سمتهای ارشد در دولت يا مجلس بودهاند چندان قابل دفاع نيست. اين امر به عنوان يک اصل کلی پذيرفته شده و اگر حساسيت شرايط، به عنوان دليل بازگشت ناگزير آنها اعلام میشود نشان میدهد که جامعه دارای بالندگی و زايش نبوده و اصلاحطلبان هم فاقد يک مدير اجرايی کامل با چهرهيی «نو» برای کانديداتوری هستند، در حالی که در جبهه اصلاحات چنين فقر نيرويی وجود نداشته و چهرههای تازه مطرحی وجود دارند. بايد به دنبال چهرهيی بود که اعلام حضور وی در انتخابات، يک هيجان عمومی هم ايجاد کند. در حال حاضر اصلاحطلبان نيازمند کانديدايی هستند که نوعی شوک به فضای سياسی و جامعه وارد کند.
اشتباه نکنید اینها صحبتهای سخنگوی شورای نگهبان برای توجیه رد صلاحیت سید محمد خاتمی نیست، این متن بخشی از
مصاحبهی احمد زیدآبادی از نیروهای فعال ملی-مذهبی است. ایشان علاقهمند است که آقای عبدالله نوری کاندیدای ریاست جمهوری شود و به همین خاطر معتقد است که حضور آقای خاتمی «مشکلاتی» را به وجود میآورد. من مدت زیادی است که اخبار را دنبال نمیکنم و کمی از مرحله پرتم، اما فکر نمیکنم که خود آقای عبدالله نوری هم به اندازهی ایشان بحث کاندیداتوریاش را جدی بگیرد. از نظر من تفاوت چندانی میان آقایان خاتمی و نوری نیست و هر کدام کاندیدا بشوند من رأی خواهم داد. (هر چند جملهی قصاری را از آقای عبدالله نوری به یاد دارم که فرمودند: «ما به آقای پوپر اعتراض داریم که چرا گفته است دموکراسی محصول غرب است، دموکراسی از دل اسلام بیرون آمده است.» من از زمان مراسم بعد از استیضاح ایشان در دانشگاه خواجه نصیر که این جمله را شنیدم تا همین الآن دارم در موردش فکر میکنم و هنوز متأسفانه به نتیجهای نرسیدم.)
برای من شیوهی استدلال کردن مهمتر از خود موضوع است. استفهام انکاری ایشان در مورد «قانون اساسی» جالب توجه است. گویی
قانون اساسی متنی بیعیب و نقص است و هر آن چه در آن آمده است پشتوانهای از حکمت عالیه و رموز غیبیه دارد. این قانون اساسی را مجموعهای از انسانهای جایزالخطا نوشتند، اتفاقاً در دورانی که خیلی هم هیجانزده بودند. به نظر میرسد ترس از سوء استفاده از قدرت، انگیزهی قانونگذاران بوده و احتمالاً نیمنگاهی هم به ایالات متحد داشتهاند، چون در آنجا هم ظاهراً همینطور است، با این تفاوت که رییسجمهور بالاترین مقام است. اگر چنین منطقی پشتوانهی این قانون بوده، معقولتر این بود که برای سمتهای مهمتر هم چارهجویی میکردند.
موضوع خیلی ساده است، وقتی در
قانون آمده است «به صورت متوالی» بیش از یک دوره نمیشود، یعنی این که به صورت «غیرمتوالی» میشود! معلوم نیست آقای زیدآبادی به صلاح نمیدانند، خاتمی بیاید یا این که آمدن ایشان خلاف قانون اساسی است یا اصلاً هر دو؟ هر منظوری که قانونگذاران داشتهاند، خب میتوانستند در قانون لحاظ کنند، لازم نبود ایشان بعد از نزدیک به 30 سال آن را تفسیر کنند. اگر مینوشتند «هیچ کس نمیتواند کلاً بیش از دو دوره رییسجمهور شود» منع شرعی که نداشت، حتماً منظوری داشتهاند که نوشتهاند «متوالی». خوشبختانه حضور آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاستجمهوری گذشته و تأیید ایشان از طرف شورای نگهبان، راه را برای توسل به قانون اساسی برای رد صلاحیت آقای خاتمی بسته است. اگر چهار سال پیش آقای زیدآبادی این بحثها را مطرح میکرد، تأثیر بیشتری میگذاشت.
جالب توجه این است که بازگشت خاتمی را به این خاطر که «دارای سمتهای ارشد در دولت» بوده است، «قابل دفاع» نمیداند، اما از حضور عبداله نوری دفاع میکند. مگر آقای نوری یکی از «سمتهای ارشد» را در دولت هاشمی نداشت و در دولت خاتمی هم «سمت ارشد» دوباره نگرفت و الآن هم مگر پیشنهاد ایشان، این نیست که باز کاندیدای «سمت ارشد» دیگری بشود؟ اگر واقعاً بازگشت افراد به سمتهای بالا بد است که برای همه باید بد باشد. وانگهی این «اصل کلی» را چه کسانی و کجا پذیرفتهاند؟ همانقدر آقای عبداله نوری چهرهی جدیدی است که آقای خاتمی. سابقهی حضور آقای نوری در قدرت به هیچ وجه کمتر از آقای خاتمی نیست. صحبت از نیروی جدید کردن و دم از عبدالله نوری زدن، تناقض آشکاری است که فقط یک روشنفکر ملی-مذهبی ممکن است متوجه آن نباشد. اگر هم واقعاً آقای زیدآبادی به دنبال نیرویی هستند که «شوک» ایجاد کند، جای نگرانی نیست، در فضای کنونی با تلاشهای دولت مهرورزی، هر نیروی اصلاحطلبی که تا حدودی «احمدینژاد» نباشد و به تأیید شورای نگهبان برسد، ذاتاً این قابلیت را دارد.