از کارل پوپر تا کارل روو
ابراهیم اسکافی در روز پنجشنبه 10 مرداد 87 ساعت 23:04
http://eskafi.com/

جورج سوروس
جورج سوروس

نیویورک- جورج اورول در رمان مشهورش «1984» نظام‌های تمامیت‌خواه را به طرز مخوفی توصیف می‌کند که در آن تمام ارتباطات را «وزارت حقیقت» کنترل کرده و مخالفان را هم پلیس سیاسی تحت پی‌گرد قرار می‌دهد. ایالات متحد هنوز نظامی است دموکراتیک که با حاکمیت قانون و رسانه‌های چندصدایی اداره می‌شود، با وجود این، نشانه‌هایی وجود دارد که ما را نگران می‌کند که نکند روش‌های تبلیغاتی که اورول در رمانش توصیف کرده است، در این‌جا هم ریشه دوانده باشند.
در واقع، تکنیک‌های فریب‌کاری از زمان جورج اورول تا کنون دست‌خوش پیشرفت‌های شگرفی شده‌اند. بسیاری از این تکنیک‌ها ابتدا در حوزه‌ی تبلیغات و بازاریابیِ محصولات و خدمات تجاری رشد کرده‌اند و سپس آن روش‌ها وارد حوزه‌ی سیاست شده و با آن منطبق شده‌اند. ویژگی متمایزشان این است که تمام‌شان خریدنی هستند. علوم بین‌رشته‌ای اخیراً به کارآمدتر شدن این روش‌ها کمک شایانی کرده‌است و به سیاست‌مداران حرفه‌ای این قدرت را بخشیده است که بر «کسب نتایج» تمرکز کنند.
این سیاست‌مداران به موفقیت‌های‌شان افتخار می‌کنند و حتا شاید لذت می‌برند از این که می‌بینند مردم به خاطر این پیروزی‌ها، صرف نظر از روش به دست آمدنش، آنان را تحسین می‌کنند. این موضوع در تعریف کارل پوپر از جامعه‌ی باز که بر این مبنا بود که چون دانش تمام‌عیار دست‌نیافتنی است، ما با به کارگیری تفکر انتقادی می‌توانیم به درک بهتری از واقعیت دست پیدا کنیم، تردید ایجاد می‌کند.
پوپر این موضوع را بررسی نکرد که در حوزه‌ی سیاستِ دمکراتیک، دست‌یابی به پشتیبانی مردم اولویتی بالاتر از رسیدن به حقیقت پیدا می‌کند. در حوزه‌های دیگری چون علم و صنعت، محرک‌‌های مؤثر بر نگرش‌های افراد درباره‌ی جهان با مانع ستبر واقعیت بیرونی روبروست. اما در سیاست، درکِ رأی‌دهندگان از واقعیت به راحتی قابل دست‌کاری است. در نتیجه گفتار سیاسی حتا در جوامع دمکراتیک لزوماً به درک بهتری از واقعیت منجر نمی‌شود.
دلیل این که سیاست دمکراتیک دستخوش دست‌کاری می‌شود این است که سیاست‌مداران اشتیاقی به گفتن حقیقت ندارند. آن‌ها می‌خواهند در انتخابات برنده شوند و بهترین راه برای این کار تحریف حقیقت به نفع خودشان است.
این دیدگاه نباید باعث کنار گذاشتن مفهوم جامعه‌ی باز شود، اما باید آن را بازنگری کرد تا این مسأله هم در آن لحاظ شود . ما باید پیش‌فرض ضمنی پوپر را کنار بگذاریم که گفتار سیاسی به دنبال درک بهتری از واقعیت است و آن را به عنوان ضرورتی محکم بازتعریف کنیم. تفکیک قوا، آزادی بیان و انتخابات آزاد به تنهایی تضمین‌کننده‌ی جامعه‌ی باز نیستند، تعهدی محکم به حقیقت‌جویی نیز لازم است.
ما باید قواعد جدیدی را برای گفتار سیاسی تعریف کنیم. این قواعد نباید مشابه روش علمی باشد، اما از نظر ماهیتی باید شبیه به آن باشند: احترام به حقیقت‌جویی باید قاعده‌ای باشد که با آن نگرش‌های سیاسی محک بخورند. سیاست‌مداران تنها زمانی از تحریف واقعیت دست برداشته و بدان احترام می‌گذارند که حقیقت برای مردم مهم باشد و سیاست‌مدارانی را که عامدانه دست به فریب‌کاری می‌زنند، بازداشته و تنبیه کنند. بنابراین حقیقت باید مردم مهم باشد، زیرا فریب‌کاری ممکن است باعث شود که آنان در انتخاب نمایندگان‌شان گمراه شوند، اولویت‌های سیاسی عوض شود، مسؤولیت‌پذیری از بین رفته و اعتماد به دموکراسی از بین برود.
تاریخ معاصر شواهد قانع‌کننده‌ای را ارائه می‌دهد که سیاست‌هایی که بر مبنای درک اشتباه از واقعیت بوده نتایج معکوس داده‌اند. واکنش دولت بوش به حملات تروریستی در 11 سپتامبر 2001 (اعلام جنگ علیه ترور و یک‌کاسه کردن منتقدان و وطن‌فروشان) برای کسب پشتیبانی مردم موفقیت‌آمیز بود، گرچه نتایج، هم در مورد جنگ و هم در مورد ایالات متحد، درست عکس آن چیزی بود که دولت بوش انتظار داشت.
مشکل عملی تشخیص این موضوع است که چه زمانی سیاست‌مداران حرفه‌ای واقعیت‌ها را تحریف می‌کنند. رسانه‌ها، نخبگان سیاسی و سیستم آموزشی همه باید نقش مهمی را در جایگاه دیده‌بان بازی کنند. علاوه بر این، لازم است که مردم در مقابل تکنیک‌های گوناگون فریب‌کاری واکسینه شوند. کارآمدترین تکنیک‌ها در سطح ناخودآگاه عمل می‌کنند. زمانی که با برانگیختن هیجانات بتوان آگاهی افراد را از آنان سلب کرد، مردم به شدت بی‌دفاع می‌شوند. البته اگر مردم از تکنیک‌‌های گوناگون فریب‌کاری آگاه شوند، ممکن است که آنان را پس بزنند.
یک تکنیک اثرگذار (که فرانک لونتز ناظر جمهوری‌خواه افکار عمومی می‌گوید از رمان 1984 آموخته است) این است که به سادگی معناها عوض می‌شوند و اساس واقعیت تغییر می‌کند. بنابراین فاکس نیوز خودش را «منصف و معتدل» می‌نامد و کارل روو و زیردستانش قوی‌ترین مشخصه‌های مخالفان‌شان را با استفاده از نسبت‌های ناروا و دروغ بدل به نقاط ضعف‌شان ‌کردند تا افتخارات آنان را ساختگی جلوه دهند. بدین گونه بود که با نسبت ناروا دادن بزدلی و حیله‌گری، دو کهنه‌سرباز محترم جنگ ویتنام، سناتور ماس کلند در سال 2002 و جان کری در سال 2004 شکست خوردند، در حالی که بوش و معاونش دیک چنی که هیچ کدام به خدمت سربازی نرفته بودند، وطن‌پرست واقعی جلوه داده شدند.
تکنیک دیگر انتقال است: متهم کردن مخالفان به داشتن انگیزه‌ها یا به کار بردن روش‌هایی که ویژگی اصلی خود متهم‌کننده است. برای مثال، دیوید هوروویتز مرا متهم می‌کند که «لنین طراح توطئه‌ی ضدامریکا» هستم، در حالی که خودش یکی از تروتسکیست‌های قدیمی است که با مخالفانش هرگز به بحث نمی‌نشست، بلکه آنان را نابود می‌کرد.
مردم امریکا ثابت کرده‌اند که به طرز چشم‌گیری آماده‌ی پذیرش تحریفِ واقعیاتی هستند که به طرز روزافزونی بر گفتار سیاسی کشور چیره شده است. در حقیقت، شبکه‌ی کاملی از جراید، که برخی از آنان به حرکت واداشتن جریانات اصلی رسانه‌ها را مدیریت می‌کنند، این کار را بر عهده گرفته‌اند. البته بر این باورم که هنوز می‌توان مردم را علیه ادعا‌های دروغین با برانگیختن خشم آنان علیه «زبان نوین اورولی» واکسینه کرد. آن‌چه لازم است تلاش متمرکزی است برای تشخیص تکنیک‌های تحریف واقعیت و نام‌بردن و رسوا کردن کسانی است که این تکنیک‌ها را به کار می‌برند.
اکنون زمان ایده‌آلی برای شروع این کار است. امریکایی‌ها اکنون بیدار شده‌اند، گویا خواب بدی می‌دیده‌اند. آن‌چه ما از تجربه‌ی سالیان اخیر آموخته‌ایم - آن‌چه همه‌ی ما باید بدانیم - این است که اولویت داشتنِ تفکر انتقادی در گفتار سیاسی را نباید بدیهی فرض کرد. تنها زمانی می‌توان اطمینان داشت که انتخاب‌کنندگان به حقیقت احترام می‌گذارند و سیاست‌مدارانی را که دروغ می‌گویند یا درگیر انواع دیگری از شیوه‌های فریب‌کاری هستند، تنبیه می‌کنند.

* جورج سوروس رییس هیأت مدیره‌ی صندوق سوروس و مؤسسه‌ی جامعه‌ی باز است. این یادداشت در نوامبر 2007 نوشته شده است. اصطلاحات «وزارت حقیقت» و «زبان نوین» برگرفته از رمان 1984 اورول است.


استفاده از نوشته‌های این وبلاگ در اینترنت با ذکر نشانی و نام نویسنده آزاد است.
برای استفاده از این نوشته در رسانه‌های چاپی(روزنامه، مجله و کتاب) از نویسنده اجازه بگیرید.
eskafi@gmail.com