عدالت ملوکانه
ابراهیم اسکافی در روز چهارشنبه 16 مرداد 87 ساعت 00:12
http://eskafi.com/

مجلس محترم گویا تصویب قانونی را برای به رسمیت شناختن چندزنی (نمی‌دانم چرا بعضی‌ها واژه‌ی چندهمسری را به کار می‌برند!) در دستور کار دارد. نکته‌ی جالب توجه در توجیه چندزنی عبارت پرطمطراق «عدالت» است. یعنی این طور نیست که بی‌حساب و کتاب باشد بلکه مردان موظفند که «عدالت» را رعایت کنند. مثل این می‌ماند که من با کسی قراردادی می‌بندم، کالایی را باید به کسی بدهم و او هم معادل آن به من کالا یا خدمات بدهد، من ناگهان تصمیم می‌گیرم کالایی را که باید به او بدهم تقسیم کنم، به جای یک نفر به چند نفر بدهم با همان قیمتی که قرار بود برای کل آن بگیرم. حالا اگر «عدالت» را رعایت کنم و این کالا را درست تقسیم کنم، مسأله فقط درست تقسیم کردن است، مقدار آن مهم نیست، هیچ ایرادی ندارد! اگر به دو قسمت کاملاً مساوی تقسیم کنم و نصف آن را به طرف قرارداد بدهم باز هم طرف مقابل موظف است مثل قبل عین همان کالا یا خدمات را بدهد. پس هر چه قدر من قدرت تقسیم کردنم بهتر باشم به نفع من می‌شود، اگر بتوانم تا چهار قسمت هم می‌توانم تقسیم کنم. اسم این هنر تقسیم کردن را بزرگان «عدالت» گذاشته‌اند. مرد می‌تواند چند زن داشته باشد به شرط آن که درست تقسیم کند و از «عدالت ملوکانه» برخوردار باشد!
پرسشی که برای هواداران «عدالت ملوکانه» ممکن است آزاردهنده باشد، عکس این قضیه است. عجیب این است که ذهنیت آنان به گونه‌ای است که این مسأله‌ی ساده هیچ‌گاه به ذهن خودشان هم نمی‌رسد که اگر عدالت است، پس آیا زن هم می‌تواند با رعایت «عدالت» چند شوهر داشته باشد؟ در واقع با طرح این پرسش ماهیت «عدالت» بیشتر روشن می‌شود. «عدالت ملوکانه» عدالتی است که مردان باید در قبال زنان یا رعایای خودشان از آن برخوردار باشند، این عدالت به هیچ وجه به معنای عدالت و برابری میان مردان و زنان نیست.
گرچه عموماً در جوامع سنتی از نقش زنان در غرب انتقاد می‌شود و انگ کالا بودن به آنان زده می‌شود، اما حقیقت این است که اتفاقاً عکس قضیه درست است و برخورد با زنان در جوامع سنتی بیشتر به کالا می‌ماند. اصرار بر پوشیده بودن زن، به خاطر این است که این کالا دچار مصرف بی‌رویه نشود و فقط به صورت استاندارد از آن استفاده شود. ویژگی مهم کالا بودن این است که از خودش قدرت تصمیم‌گیری ندارد، زنان هم در مسائل مهم مربوط به خودشان تصمیم‌گیرنده نیستند، یا باید از پدر اجازه بگیرند یا شوهر، یعنی از یک مرد که او قدرت تصمیم‌گیری دارد. (تا جایی که من اطلاع دارم زنان برای خروج از خانه، کار کردن بیرون خانه، ازدواج اول، خروج از کشور و مواردی دیگر باید اجازه بگیرند و حق طلاق ندارند.)
«زن بودن» در فرهنگ عامه برای مردان نوعی توهین تلقی می‌شود. اصلاح «تو مرد نیستی!» یا «دیگر اسمت را مرد نگذار!» وجود دو سطح پست و بالا را به خوبی نشان می‌دهد. یک اصل کلی هم وجود دارد که گاهی برای تذکر به پسرانی که به ظاهرشان زیاد می‌رسند، به کار می‌رود: «مرد نباید خودش را شبیه زن کند!» واضع است که در هر صورت زن و مرد ظاهری متفاوت و قابل تمایز دارند، اما حفظ و تقدیس این مرز جز به این خاطر نیست که زنان در مرتبه‌ی پایین‌تری هستند. اگر زنان و مردان در مرتبه‌ای مساوی قرار داشته باشند در آن صورت شباهت آن‌ها هم نه مایه‌ی ننگ خواهد بود و نه افتخار. اصرار بر این که مرد نباید شبیه زن باشد و برعکس برای حفظ سلسله مراتب است. سلسله مراتبی که رسماً اعلام نمی‌شود ولی عملاً در آن زن هم‌چون کالایی در خدمت مرد است.
برای این قانون جدید که قرار است تصویب شود توجیهات دیگری مثل زیاد بودن آمار زنان را هم ذکر می‌کنند. گرچه این دلیل هم بی‌اساس است و حتا اگر بپذیریم که زنان مجرد به هر قیمتی می‌خواهند ازدواج کنند؛ این قانون مشکلی را حل نمی‌کند، باید طور دیگری مطرح شود. یعنی در ابتدا مرد هر چند زنی را که می‌خواهد بگیرد مشخص کند و با آنان ازدواج کند تا آمار زنان مجرد کم شود! مشکل اصلی طرح چندزنی این است که زن اول با این پیش فرض ازدواج می‌کند که شوهرش تا آخر عمر فقط با او زندگی می‌کند. این که بعد از مدتی مرد تصمیم بگیرد زن دیگری هم بگیرد، خیانت یا نقض پیمان زناشویی است که در اغلب کشورهای مترقی نوعی بزهکاری محسوب می‌شود و در ایران قرار است به رسمیت شناخته شود. «عدالت ملوکانه» تبعیض میان زن‌ها را از میان می‌برد اما مسأله‌ی اساسی تبعیض آشکاری است که با این قانون میان زنان و مردان به رسمیت شناخته می‌شود.


استفاده از نوشته‌های این وبلاگ در اینترنت با ذکر نشانی و نام نویسنده آزاد است.
برای استفاده از این نوشته در رسانه‌های چاپی(روزنامه، مجله و کتاب) از نویسنده اجازه بگیرید.
eskafi@gmail.com