پایان اعتراض مدنی
ابراهیم اسکافی در روز سه شنبه 5 آذر 87 ساعت 16:51
http://eskafi.com/

(این یادداشت در پنجره شماره 25 منتشر شده است.)
دانشجویان مصرانه خواستار برکناری شمس و کوچک‌زايی هستند

در حالی که هوای زاهدان ناگهان رو به سردی گذاشته است و صدای سرفه‌های سنگین از گوشه و کنار شنیده می‌شود، اخبار داخل دانشگاه به شدت داغ شده است و همه جا بحث درباره‌ی ماندن یا نماندن برخی مسؤولان است.
شام‌گاه شنبه هجوم چند فرد مهاجم دانشجو و غیر دانشجو به دانشگاه و ضرب و شتم شدید چند نفر آغازگر هفته‌ای پرتلاطم در دانشگاه بود. عده‌ای معتقدند تعداد افراد مهاجم بیش از 20 نفر بوده و با خود سلاح گرم نیز حمل می‌کرده‌اند، آن چه مسلم است این که دو دانشجویی که در سالن ورزشی جنب خوابگاه دبیرستان مشغول بازی فوتبال بوده‌اند به شدت آسیب دیده‌اند و همان شب به بیمارستان منتقل شده‌اند. پس از فرار مهاجمان تعداد زیادی از دانشجویان در محل حاضر شدند و مسؤولان دانشگاه نیز یکی‌یکی به محل آمدند. زمانی که تجمع اعتراضی دانشجویان آغاز شد، جمعی حدود 1000 نفر در فضای بین خوابگاه‌ها گردآمده بودند و تعدادی از دانشجویان به انتقاد از مسؤولان دانشگاه در خصوص عدم تأمین امنیت پرداختند. ریاست دانشگاه خیلی زود در محل حاضر شد و به پرسش‌های دانشجویان پاسخ داد و قول داد به سرعت موضوع را رسیدگی نماید. این تجمع در نیمه‌شب به پایان رسید و دانشجویانی که حرکت جدیدی را در چند سال اخیر تجربه می‌کردند به اتاق‌های‌شان بازگشتند.
در چند سال اخیر هیچ گونه فعالیت جمعی خودجوشی در این دانشگاه رخ نداده است و فعالیت‌های سیاسی قابل توجهی نیز که بازتابی در رسانه‌ها داشته باشد، از این دانشگاه گزارش نشده است، زیرا به این گونه برنامه‌ها معمولاً مجوز داده نمی‌شود. بنابراین این دانشگاه با داشتن حدود 20 هزار دانشجو به لحاظ تحرک دانشجویی در زمره‌ی دانشگاه‌های مرده‌ی کشور به حساب می‌آید. دانشگاه‌های مرده، دانشگاه‌هایی هستند که مردم با نام آن‌ها فقط در دفترچه کنکور روبرو می‌شوند. در هر صورت، نام دانشگاه سیستان و بلوچستان به سرعت در رسانه‌ها به عنوان دانشگاهی که در آن تحرکاتی دیده شده است، منتشر شد.
دو روز بعد دوباره خبر نگران‌کننده‌ای دهان به دهان پیچید و با ناباوری همه انتظار داشتند که خبر غلط باشد، اما متأسفانه خبر درست بود و حادثه‌ی مشابهی رخ داده بود. این خبر به سرعت پیچید که دانشجوی دیگری بر اثر ضربات چاقو به شدت مجروح شده است. دانشجویان این بار با تجربه‌ی قبلی آمادگی بیشتری برای تجمع داشتند، ضمن این که تکرار حادثه عصبانیت آنان را بیشتر کرده بود. محل تجمع این بار عوض شد و از پارک تفتان به فضای بین سلف سرویس و مسجد منتقل شد تا فضای بیشتری در اختیار دانشجویان قرار بگیرد. تفاوت دیگر این بود که این بار دختران دانشجو نیز در تجمع شرکت کرده بودند که شمار آنان نیز قابل توجه بود.

این بار ریاست دانشگاه در زاهدان نبود که به سرعت در جمع تجمع‌کنندگان حاضر شود، در تهران در جلسه‌ای دیگر حضور داشت. البته از میان مسؤولان حاضر در دانشگاه چندنفری در میان جمع حاضر شدند و قول مساعدت و هم‌کاری دادند. به سرعت عده‌ای از دانشجویان به عنوان «شورای تجمع‌کنندگان» معرفی شدند تا خواست‌های دانشجویان را با صراحت مطرح کرده و با رایزنی با مسؤولان دانشگاه این خواست‌ها را پی‌گیری کنند.
در این میان آقای خلیفه‌لو چند باری در جمع دانشجویان حاضر شد و سخنان او بیش از آن که دانشجویان را آرام کند، عصبانی‌تر کرد. در نخستین صحبتش عامدانه چندین بار اعلام کرد که «اتفاقی نیفتاده است!» این حرف دانشجویان را تحریک می‌کرد تا علیه او شعار دهند و او هم گویا از این وضع بدش نمی‌آمد و حرفش را تکرار می‌کرد. بعداً نیز اظهارات عجیبی به زبان آورد، مثلاً در جلسه‌ای که چند تن از اعضای شورا با ریاست دانشگاه داشتند اصرار داشت که دانشجویان باید از نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات عذرخواهی کنند! به طور کلی سعی داشت موضوع را سیاسی جلوه دهد. بعد از پایان تجمع نیز دو مصاحبه انجام داد که با هم در تناقض بودند. در گفتگو با خبرگزاری آفتاب اعلام کرد که خواسته‌های دانشجویان کاملاً صنفی بوده است و در مصاحبه‌ای دیگر با ایسنا اعلام کرد این تجمع با اهداف سیاسی بوده است! مصاحبه با ایسنا در روزنامه زاهدان منتشر شد. نکته‌ی جالب توجه این که در گفتگو با آفتاب برای توجیه حادثه‌ی اول اعلام کرد: ضارب دانشجوی دانشگاه آزاد بوده و رفت و آمد دانشگاه آزادی‌ها در این دانشگاه عادی است! البته واقعیت هم همین است و بسیاری از آن‌ها در خوابگاه ساکن هستند اما این روند کاملاً غیرقانونی است و تأیید آن از زبان یک مقام مسؤول دانشگاه بسیار عجیب است. زدوخورد فرزند وی با یکی از دانشجویان در روز آخر تجمع موضوع جنجال‌برانگیز دیگری بود که به عذرخواهی وی از دانشجویان انجامید.
رییس دانشگاه یک روز پس از تجمع دوم، از سفر بازگشت و در جمع دانشجویان حاضر شد. گویا سفر برای شرکت در جلسه‌ی هیأت امنای دانشگاه بوده است. زمانی که او در جمع تجمع‌کنندگان حاضر شد، خوش‌بختانه خواست‌های دانشجویان مشخص شده و به تأیید جمعیت رسیده بود. خواست‌ها در 8 بند مطرح شده بود که البته 6 بند آن مورد توافق همه بود، موضوع اصلی دو بند بود. بند 3 که شعار شرکت‌کنندگان بود و برکناری دبیر کمیته انضباطی و مسؤول حراست فیزیکی دانشگاه بود و بند 5 خواستار مصونیت انضباطی و آموزشی کسانی بود که در تجمع شرکت کرده بودند. واقعیت این بود که تجمع کاملاً به صورت مسالمت‌آمیز برگزار شده بود و هیچ‌گونه صدمه‌ای به جایی وارد نشده بود و هیچ‌‌گونه توهینی هم حتا به کسی نشده بود و دانشجویان و در کمال نظم خواست‌های خود را مطرح کرده بودند و این تجمع دقیقاً مصداق اصل 27 قانون اساسی بود. اما گویا با وجود همه‌ی ملاحظات، همه نگران بودند که مبادا اتفاقی بیفتد.
دکتر اکبری بند سه را منوط به «بررسی‌های بیشتر» می‌کرد و در مورد بند پنج هم معتقد بود که با حداکثر «رأفت اسلامی» برخورد خواهد شد. عدم صراحت دکتر اکبری مورد پذیرش دانشجویان قرار نگرفت و تحصن ادامه پیدا کرد. دیدگاه دکتر اکبری این بود که اگر کسی از مسؤولان شکایتی دارد باید به صورت مستند مطرح شده و رسیدگی شود. اما حقیقت این است که برای عزل و نصب مسؤولان هیچ نیازی به شکایت و رسیدگی قضایی نیست. عده‌ی زیادی از دانشجویان خواست خود را به صورت جمعی بیان کرده بودند و مدیریت دمکراتیک ایجاب می‌کند که در چنین مواقعی به خواست عموم احترام گذاشته شود. اما دکتر اکبری دیدگاه مدیریتی خاص خودش را دارد. بعد از آن نیز ادامه‌ی تجمع صرفاً برای راضی کردن دکتر اکبری به پذیرش دو بند اصلی بود. در یک نوبت 5 تن از شورای تجمع‌کنندگان به گفتگو با ریاست دانشگاه و برخی دیگر از مسؤولان نشستند، تا شاید پاسخی مثبت بگیرند اما حاصلی نداشت و زمانی که سخنگوی این گروه در جمع تجمع‌کنندگان حاضر شد تا نتیجه را بازگو کند با اعتراض شدید آنان روبرو شد و تجمع هم‌چنان ادامه یافت. به تدریج شورا اعتبار خود را از دست داد، برای تجمع‌کنندگان رسیدن به اهداف‌شان مهم‌تر از تصمیمات شورا بود. در نهایت همان شب قطع‌نامه‌ای صادر شد و فرصتی برای تحقق خواست‌های دانشجویان تعیین شد. دکتر اکبری نیز در نشستی با شورای تجمع‌کنندگان خواست‌های آنان را پذیرفت، اما فردا شب وقتی شورا در بیانیه‌ای این موضوع را بیان کرده و از ایشان تشکر نمود، ریاست دانشگاه معترض شد و خواست که بیانیه عوض شود. روز بعد نزدیک به دو سوم از اعضای شورا دوباره تشکیل جلسه دادند تا شاید بتوانند هم نظر دانشجویان تجمع‌کننده و هم نظر مسؤولان دانشگاه را جلب کنند. بیانیه‌ی جدیدی صادر شد و در نهایت باز هم شورا اعلام انحلال کرد و ادامه‌ی پی‌گیری را به شورای صنفی واگذار کرد و همه می‌دانستند که این بخش بیانیه جدی نیست. اگر شورای صنفی اقتدار کافی می‌داشت و جنبه‌ی تشریفاتی به خود نگرفته بود و می‌توانست کاری بکند از ابتدا نیازی به تشکیل شورای تجمع‌کنندگان نبود. جالب این بود که نمایندگان شورای صنفی در شورای تجمع‌کنندگان با بندی که برای تقویت شورای صنفی، تقاضای برگزاری انتخابات تکمیلی شورای صنفی را می‌کرد، قاطعانه مخالفت کردند.
با وجود انحلال شورا برای بار سوم تحصنی در ساختمان کلاس‌ها شکل گرفت که با وساطت برخی استادان و نامه‌ی پی‌گیری مطالبات از سوی دکتر اکبری پایان یافت.
بدین‌سان تجمع مسالمت‌آمیز و مدنی دانشجویان پایان یافت، یا اتفاقی خواهد افتاد یا این که همه چیز مشمول مرور زمان خواهد شد. اگر مسؤولان دانشگاه به خواست‌های دانشجویان جامه‌ی عمل بپوشند، هم به عهد خود وفا کرده‌اند و هم این که با مشارکت دادن دانشجویان در تصمیم‌گیری‌ها پیوند میان مسؤولان و دانشجویان را مستحکم‌ کرده‌اند. این تجمع هر چه بود، خوب یا بد؛ بسیاری از معضلات موجود را نمایان کرد، اگر اراده‌ای برای بهبود اوضاع باشد، فرصت مغتنمی است.