آقای کارگردان
ابراهیم اسکافی در روز شنبه 16 آذر 87 ساعت 10:35
http://eskafi.com/

فیلم شیرین کیارستمی با استقبال جشنواره‌ها روبرو نشد و البته در جشنواره ونیز موضوع فقط عدم استقبال نبود بلکه تماشاچیانی که طاقت دیدن فیلم را نداشتند، ابتدا یکی یکی و سپس دسته‌جمعی سالن را ترک کردند و در رویدادی کم‌سابقه در مقابل محل برگزاری جشنواره تجمع کرده و خواستار پس گرفتن پول بلیت‌شان شدند. او در مصاحبه‌ای با ضمیمه ماهانه‌ی هفته‌نامه‌ی ارمغان بازار که در مهرماه منتشر شده است به دفاع از فیلم خود می‌پردازد. گویا این مصاحبه پیش از وقایع جشنواره ونیز رخ داده است.

از آن‌جا که خود وی در این مصاحبه می‌گوید: «ممکن است به خودبزرگ‌بینی و تعریف از خود متهم شوم اما مهم نیست.» پس ایراد این اتهام به ایشان از نظر خودشان اهمیتی ندارد، به همین منظور بخشی از اظهارات ایشان را در این‌جا می‌آورم تا ببینیم تا چه اندازه رفتار ایشان به خودبزرگ‌بینی و خودشیففتگی نزدیک است. گمان کنم توضیح لازم نیست، فقط پاره‌ای از سخنان وی را می‌آورم، بحث بر سر فیلم وی و جشنواره کن است:

- شاید فیلمی هم پذیرفته نشود که ابعادش از ابعاد جشنواره کن فراتر باشد. فقط فیلم‌های کوچک‌تر از ابعاد کن نیستند که پذیرفته نمی‌شوند بلکه ممکن است فیلمی که ابعادش از کن بزرگ‌تر باشد هم بیرون بماند. آن‌ها استانداردهایی دارد. این استانداردها فقط شامل فیلم‌هایی نمی‌شود که قدوقواره‌شان کوچک‌تر است، بلکه شامل فیلم‌هایی می‌شود که قدوقواره‌شان بالاتر و بزرگتر از این استانداردها است. این را با اطمینان می‌گویم.
- نمی‌دانم از کجا اما همیشه دوست داشته‌ام مخاطبان یا تماشاگرانی را نگاه کنم که تماشا می‌کنند. اما چیزی که در این فیلم هست موردی بسیار جدی‌تر است. تجربه‌ای است استثنایی. به نظرم این تنها فیلمی است که من به همراه تماشاگران محدودی همیشه در حد 3 یا 4 نفر که می‌توانند در اتاق منزلم آن را تماشا کنند آن را بارها تماشا کرده‌ام. همراه اغلب تماشاگران سه چهار نفری نشسته‌ام و فیلم را دیده‌ام و راستش هرگز از این فیلم خسته نمی‌شوم، به این دلیل که لحظات نابی دارد که سینما به طور معمول قدرت نزدیک شدن به این لحظات را ندارد.
- حالا فکر می‌کنم که این فراتر از یک فیلم است. تماشاگر دارد نمایشگاهی از عکس‌هایی تک‌چهره یا پرتره می‌بیند.
- در آغاز به نظر خودم می‌رسید که اگر محال نباشد دست کم دشوار است که تماشاگر بتواند 90 دقیقه تحمل کند و فیلمی را ببیند که فقط شامل حدود 350 نمای درشت-بسیار درشت - از چهره زنانی است به ظاهر ساکن و بی‌تحرک که به جلو نگاه می‌کنند و به فیلمی که آن‌ها می‌بینند و ما نمی‌بنیم واکنش نشان می‌دهند اما بعد و خیلی زود معلوم شد که این‌طور نیست و به راحتی تحمل می‌کنند. حالا فکر می‌کنم که این فراتر از یک فیلم است.
- من هر بار که فیلم را نگاه می‌کنم چیز تازه‌ای در آن پیدا می‌کنم.
- مگر هنر چیزی بیش از نزدیک شدن به آدم‌ها و درک آدم‌هاست؟ اگر این درست باشد به نظرم این نهایت موفقیت است. ما از همه عناصر و عوامل گول‌زننده می‌گذریم و تماشاگر را در قبال ساده‌ترین و بی‌واسطه‌ترین برخورد با درونش تنها می‌گذاریم. برای همین است که می‌خواهم موسیقی - و موسیقی کلام و حتا باند صدا - را حذف کنم تا ببینم این آدم‌های معصوم آیا هم‌دلی ما را می‌طلبند با نه و اگر بطلبند این نهایت است. قدم بعدی من حذف نوار صوتی است.
- بسیاری از فیلم‌سازان شرق دور طی این چند سال به هالیوود رفتند و به سینمای امریکا پیوستند. این یک فاجعه سینمایی است ... باید دوباره به امکانات اندک به سادگی به مینی‌مالیسم برگشت به عنوان نوعی مبارزه با این تهاجم و این سلطه.
- یک غزل روایت نمی‌کند، چیزی را روایت نمی‌کند یک بیان حال است در یک لحظه یک چیدمان است. احساس نهایی از یک غزل در ذهن متبادر می‌شود یا جای می‌گیرد. ... غزل را نمی‌شود روایت کرد.. نهایت هنر این است که شما هیچ قراردادی با خواننده یا تماشاگر یا مخاطبان نگذاری او را آزاد فرض کن و با آن‌ها هم‌دلی کن.
- آن دوستی که گفتم از فیلم خوشش نیامد گفت که می‌خواسته فیلم شیرین را برای کسی روایت کند و متوجه شده که هیچ جوری نمی‌تواند روایت کند. از این تعریف خوشم آمد اثر هنری را نمی‌شود تعریف کرد.
- دوره ملودرام هم سر آمده است. شکسپیر هم اندکی دمده شده است. قصه خسرو و شیرین هم به طور مستقیم به دل نمی‌نشیند تمام زیبایی‌های فوق‌العاده‌ای که در قالب کلمات بنا می‌شود، شاید شنیدنی باشند اما دیگر به دل هرکسی نمی‌نشیند. در فیلم من با کلماتی بسیار زیبا قصه خسرو و شیرین و فرها و شیرین حکایت می‌شوند اما آن بخش از فیلم به دل می‌نشیند که نوشته‌ای و در واقع به خودت نگاه می‌کنی.