چندی پیش در سایت جمهوریخواهی یادداشتی منتشر شد در خصوص تفاوت پدرسالاری و مردسالاری. در بخشی از این مقاله به اشتباه مترجمان در ترجمه واژه patriarchy اشاره شده است. کلیت این مقاله که با عنوان «فمینیسم، دموکراسی و ترجمه» منتشر شده است برای کسانی که به مسائل زنان در ایران علاقهمدند جالب توجه است. اما بخشی که برای علاقمندان به ترجمه شایان توجه است را در اینجا میآورم. ترجمه مورد نقد از علی عبدی است که گویا در زمینه حقوق زنان فعالیت میکند:
***
ترجمه اندیشه و اندیشه مترجم
... اگر بپذیریم که استفاده نابجا از مفهوم مردسالاری به جهتگیری درست مبارزات برای احقاق حقوق زنان لطمه وارد میآورد، آنگاه موظف هستیم به سرمنشأهای این استفادههای بیجا بازگردیم و یک به یک آنها را مورد نقد قرار دهیم. به نظر من یکی از این سرمنشأها متونی است که به فارسی ترجمه می شوند و در آنها همه واژگان ناظر بر ستم زنان به مردسالاری برگردانده میشود. فرهنگهای آریانپور و هزاره معادل مردسالاری را در کنار پدرسالاری آوردهاند. شاید به همین دلیل است که مترجمانی که به این فرهنگها اعتماد کامل دارند به دنبال آنها به بازتولید همین اشتباه پرداختهاند. یک نمونه جالب توجه که از قضا اگر درست ترجمه میشد نمونه خوبی برای تمایز پدرسالاری و مردسالاری میبود و مثال خوبی بود برای درک این واقعیت که چرا و چگونه مردان نیز در جوامع پدرسالار به میزان بالایی تحت همان ستمی به سر میبرند که زنان، مقالهای از مایکل کافمن است با عنوان "هفت پِ [عباراتی که با p شروع میشوند] خشونت مردان"
ترجمه این بخش توسط علی عبدی در سایت رادیوزمانه با عنوان هفت عامل خشونت مردان آمده است. از آنجا که عنوان مقاله فقط در زبان انگلیسی کارآیی دارد، برگرداندنش به فارسی تقریباً ناممکن است. به همین جهت مترجم عنوان اصلی را نیز یادآور شدهاست. ترجمه به قرار زیر است:
"قدرت مردسالاری Patriarchal Power: The First "P" رفتارهای فردی خشونتآمیز مردان در چارچوبی که من آن را «سهگانه خشونت مردان» نامیدهام رخ میدهد: خشونت مردان علیه زنان در خلأ اتفاق نمیافتد بلکه با خشونت مردان علیه مردان دیگر و نیز با درونیسازی خشونت - یعنی خشونت یک مرد علیه خودش - در ارتباط است. در حقیقت، جوامع مردسالار تنها بر رابطه سلسله مراتبی میان مردان و زنان بنا نشدهاند بلکه سلطه بعضی از مردان بر مردان دیگر نیز از پایههای جامعه مردسالار است. خشونت یا تهدید به خشونت یکی از سازوکارهایی است که مردان از دوران کودکی برای برقرار کردن نظام سلسله مراتبی از آن بهره میبرند. در نتیجه مردان خشونت را «درونی» میکنند - و یا شاید انتظارات جامعه مردسالار باعث تقویت آن دسته از غرایز بیولوژیکی مردان میشود که اگر امکان تقویت پیدا نکنند، خفته و بیخطر هستند. از این رو پسران و مردان نه تنها استفاده گزینشی از خشونت را فرامیگیرند بلکه، همانطور که در ادامه مقاله خواهیم دید، مسیر بخشی از احساسات خود را به سمت خشم هدایت میکنند که گاهی اوقات به شکل خشونت علیه خود بروز پیدا میکند؛ مانند مصرف مواد مخدر یا رفتارهای خود مخرب. سهگانه خشونت مردان [علیه زنان، علیه مردان، علیه خود] که هر شکل آن به آفرینش دو شکل دیگر کمک میکند، در محیط پرورشدهنده خشونت رخ میدهد: یعنی در بستری از نظم و خواستههای جوامع مردسالار یا جوامعی که توسط مردان اداره میشود.
اینک ترجمه همان متن با بهکار گرفتن معادل "پدرسالاری" برای واژه Patriarchy . این را نیز اضافه کنم که اگر این واژه به پدرسالاری ترجمه میشد زبان فارسی و انگلیسی در حرف پ مطابقت میداشت..
قدرت پدرسالارانه : "پ" نخست اعمال خشونت فردی مردان در آنچه من «سهگانه خشونت مردان» توصیف کردهام، روی میدهد. خشونت مردان علیه زنان در فضایی مجزا رخ نمیدهد بلکه با خشونت مردان علیه دیگر مردان و درونی کردن خشونت، یعنی خشونت مرد علیه خودش، مرتبط است. در حقیقت جوامع مردسالار نه تنها بر سلسه مراتب مردان بر زنان استوار است بلکه برخی از مردان نیز بر برخی دیگر از مردان برتری دارند. خشونت یا تهدید به خشونت در میان مردان، سازوکاری است که برای نهادینه کردن این سلسلهمراتب از دوران کودکی به کار گرفته میشود. یک نتیجه آن، این است که مردان خشونت را «درونی میکنند» ــ یا شاید انتظارات جامعهی پدرسالار است که غریزههای زیستی را ترغیب میکند و در غیر این صورت ممکن است غیرفعال یا خنثی شوند. نتیجه این است که پسران و مردان میآموزند که نه تنها به گونهای گزینشی خشونت را به کار ببرند، بلکه طیفی از احساسات را به صورت خشم ابراز کنند که گاهی شکل خشونت علیه خود میگیرد، همانطور که دیدیم مثلاً به صورت مصرف غیرقانونی مواد و رفتارهای خودویرانگر. این سهگانه خشونت ــ که هر شکلی از آن یاریرسان بروز اشکال دیگر است ــ درون محیط مستعد خشونت روی میدهد: سازمان و انتظارات جوامع پدرسالار یا مردسالار. ...